X
تبلیغات
انديشه كن

انديشه كن

مقالات روانشناسی - ارتباطات - مدیریتی - اجتماعی - خانواده - دانستنیها - آموزشی و ...

ارتباط؛ یعنی تغییر مورد نظر رفتار در مخاطب

ارتباط؛ یعنی تغییر مورد نظر رفتار در مخاطب
محمد امامی: یکی از توانمندی هایی که روابط عمومی ها باید دارا باشند این است که بتوانند پیامهای مورد نظر خودشان را به نحو موثری برای مخاطبانشان طراحی و منتقل نمایند.
بهره گیری از انواع ارتباطات غیر کلامی و همچنین تصویر و گرافیک شیوه های مناسبی برای این مهم است و کارگزاران روابط عمومی را قادر خواهد ساخت تا با کمک این نوع از ارتباطات به اهداف مورد نظر دست یابند.
بدیهی است ارسال پیام های مکرر و در قالب های نامناسب که به تغییر رفتار مخاطب نمی انجامد نمی تواند به عنوان یک فعالیت ارتباطی موثر روابط عمومی قلمداد شود.
فراموش نباید کرد که ارتباط زمانی به معنای حقیقی خود شکل می گیرد که تغییر رفتار مورد نظر فرستنده ی پیام در مخاطب رخ دهد و اگر چنین تغییر رفتاری رخ ندهد و یا به طور ناقص باشد، ما در فرایند ارتباط موفق عمل نکرده ایم و البته به زعم برخی صاحب نظران، تنها با تغییر رفتار مورد نظر در مخاطب ارتباط معنا می یابد.
در این جا برای نمونه یک تبلیغ در رابطه با بستن کمربند در آلمان که به شهروندان یادآوری می‌کند که اگر آن نوار مورب را بر روی بدن خود استفاده نکنند، ممکن است بازماندگانشان مجبور شوند که آن را در کنار عکسشان به کار برند.
منبع : سایت کاوشگران روابط عمومی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

ویژگی های روابط عمومي كارآمد در سازمانها


ویژگی های روابط عمومي كارآمد در سازمانها

روابط عمومی مفهومی است که به بیان ساده، دیدگاههای افراد و برداشت های آنها را از موضوعی خاص تغییر می دهد که این تغییر دیدگاه در اکثر اوقات به تغییر رفتار منجر می شود . پایه علمی روابط عمومی به سرعت از روزنامه نگاری به گروههای ارتباطات منتقل شد . دو علت برای این تغییر وجود دارد : اول اینکه ماهیت کار روابط عمومی از یک جهت یابی ساده تحول پیدا کرد و به سوی مجموعه ای از کارهای علمی و پیچیده رانده شد . تحولی که در آن بر وظیفه ارتباطات در مقام عامل تسهیل کننده مناسبات میان کنشی سازمانها و گروهها تأکید می شود .

دوم اینکه گسترش برنامه های روابط عمومی در گروههای دانشگاهی ارتباطات نشان دهنده در خور بودن آنها به عنوان جایگاه توسعه نظریه و پژوهش روابط عمومی است .پیچیدگی های فزاینده وظایف روابط عمومی منجر به نقش پیچیده تر و تخصصی تری برای روابط عمومی شده است . احتمالاً به دلیل این تغییر نقش در روابط عمومی و تغییرات دیگر در اقتصاد است که بسیاری از کارکنان تمام وقت روابط عمومی ها ، سازمان های بزرگ را به قصد پیوستن به کارگزاری های روابط عمومی ترک کرده اند.

امروز در همه سازمان ها روابط عمومی حضور دارد ، اما این حضور از نظر ماهیت ، عملکرد ، اعمال مدیریت و ارتباطات از یک سازمان تا سازمانی دیگر بسیار متفاوت است .در یک سازمان ، روابط عمومی حیاط خلوت افرد کم کار و خدماتی است و در سازمان دیگر مغز متفکر و برنامه ریز سازمان به شمار می رود.

از این رو سازمان ها باید با گماردن مديران علمي ،ارزش گرا و فرآيند محور، کسانی در مصدر امور روابط عمومي ها قرار گيرند كه از لحاظ فني، تخصصي، تجربي و توانمندي هاي فردي با برنامه ريزي ارتباطي ويژه و پژوهش هاي افكار عمومي توانايي جلب مشاركت عمومي و اعتمادسازي در افكار عمومي را دارا باشند و فرآيند توسعه سازماني و تحقق عملي كاركردهاي روابط عمومي را به نحو مطلوبي فراهم كنند.

روابط عمومي مدون و برنامه ريزي شده يكي از ابزارهاي قوي مديريت افكار است. روابط عمومي به عنوان اصلي ترين حلقه ارتباط بين مديران و كاركنان، مسئوليت خطيري در فرآيند دسترسي مديران و افكار جمعي كاركنان دارند.

 

اگر روابط عمومي ها بخواهند تأثير گذار باشند، بايد از همه نظر در «جايگاه» بايسته و شايسته خود قرار داشته  باشند. اگر در رأس اين حوزه مديري لايق، متين و كارآمد وجود داشته باشد، مي تواند با به كار گماري كارگزاراني با مهارت در اين موضوعات منشأ اثر در جهت تحقق اهداف سازماني باشند. از جمله اموری که روابط عمومی ها را کارآمد می کند شامل موارد زیر است :

توجه جدي به افكار همه كاركنان در ايجاد حركت، اصلاح و جريان سازي سالم بدون در نظر گرفتن اميال و رويكردهاي سياسي .

ارائه مشاوره هاي مؤثر به مديران ارشد سازمان كه اين در صورتي محقق خواهد شد كه مدير روابط عمومي بهره اي از علوم مشاوره اي، روانشناسي،  علوم تربيتي، جامعه شناسي،  مردم شناسي و ... داشته باشد؛ كه اين موضوع خلأ بزرگي در بسياري از مديران روابط عمومي هاي فعلي است.

دفاع از جايگاه روابط عمومي در مقابل دخالت هاي غيرمسئولانه واحدها و افراد.

خروج روابط عمومي از موضع انفعالي به موضع فعال (در حال حاضر بسياري از مديران روابط عمومي كاملاً  از موضع انفعالي در مقابل مديران برخوردار مي باشند.)

تغيير فرهنگ سازماني غلط، و مبارزه با این تفکر که روابط عمومی یک سازمان خدماتی است.

ايجاد حسن رابطه بين كاركنان، مشاوران و مديران سازمان.

كمك در جذب استعدادهاي درخشان كاركنان يا به عبارتي ايجاد بستري مناسب در جهت بالندگي انديشه كاركنان.

تقويت ارزش ها و ويژگي هاي مطلوب انساني.

معرفي الگوهاي آموزشي مناسب درون سازماني و برون سازماني.

سازماندهي خبري سازمان (تلاش براي اطلاع يابي و اطلاع رساني به موقع با روش ها و ابزارهاي ارتباطي.)

تدوين نظام ارتباطي منسجم ،شفاف و روشن.

تغيير نگرش مسئولان نسبت به نقش روابط عمومي و جايگاه و اهميت آن.

همكاري فعال و مستمر با مطبوعات و رسانه ها.

تأكيد هماهنگ بر بهبود روابط درون سازماني و برون سازماني.

تنظيم برنامه مدون و ساليانه براي عمل به شعائر و برگزاري مراسم مذهبي و غيره...

انعكاس انتقادات و اخبار به صورت شفاف و عدم مميزي نمودن آن به مسئولان و دريافت بازخورد آن جهت ارائه به كاركنان.

توجه جدی به افکارسنجی و پژوهش های علمی و کار بست آنان

برگزاري جلسات داخلي بين كاركنان و مديران به صورت ماهيانه يا فصلي.

تهيه مقاله هاي علمي در حوزه فعاليت هاي سازمان و نشر آن در رسانه هاي جمعی

انعكاس تجربه هاي موفق كاركنان سازمان.

چاپ بروشور پيام هاي آموزشي، پژوهشي و ديگر فراورده هاي سازماني.

جذب نیروهای با انگیزه ،علاقه مند ، متخصص و ارتباط گر در روابط عمومی

بسط و توسعه حرفه گرایی در سازمان

ايجاد برنامه نظامند همدردي با خانواده هاي سازمان

تهيه و تنظيم منشور اخلاقي روابط عمومي سازمان.

روابط عمومي که تنظيم كننده مديريت ارتباط بين سازمان و كاركنان خواهد بود و به نوعي وظيفه خطير اطلاع رساني و سخنگويي و اعلام مواضع آن سازمان را در سطح جامعه و افكار عمومي برعهده خواهد داشت. اگر به این اصول عمل کند می تواند کارآمد و موثر باشد .

لذا باید گفت . روابط عمومي ها تاكنون نتوانسته اند به طور كامل نگاه حرفه اي و تخصصي را در خود ايجاد نمايند؛ چرا كه از يك طرف غالب مسئولان به اين هنر و فن توجهي نكرده اند و از طرفي بسياري از مديران ما با كاركردهاي روابط عمومي ايده آل آشنا نبوده اند.
منبع : سایت کاوشگران روابط عمومی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

رويكرد علمي به روابط عمومي كمرنگ است

رويكرد علمي به روابط عمومي كمرنگ است

رويكرد علمي به روابط عمومي كمرنگ است

احمد يحيايي ايله اي (دكتراي ارتباطات)

يكي از اساسي ترين موانع توسعه روابط عمومي، فقدان رويكرد علمي و كيفي به روابط عمومي است. چيزي كه از سوي دانشگاهها، سازمانها و حتي استادان عرصه روابط عمومي كمتر مورد توجه قرار گرفته است.

تعداد اندك كتب تاليف شده از سوي استادان روابط عمومي درباره اين موضوع به خوبي اين را نشان مي دهد كه رويكرد علمي به روابط عمومي در دانشگاههايي كه رشته ارتباطات و روابط عمومي در آن رونق دارد هم جايگاهي ندارد.

موضوع ديگر كه دراين باره قابل توجه است سرفصل دروس رشته روابط عمومي است كه ابعاد مختلفي از كار و فعاليت در عرصه روابط عمومي را پوشش نمي دهد و با عمل روابط عمومي انطباق ندارد. بررسي اين سرفصل ها نشان مي دهد كه دروس مديريت روابط عمومي، روابط عمومي در موسسات اقتصادي- تجاري، روابط عمومي در شركتهاي خدماتي و از اين قبيل در رشته روابط عمومي تقريبا جايگاهي ندارد. 

از طرفي ديگر ارزشيابي عملكرد روابط عمومي موسسات مختلف نيز نشان مي دهد كه تاكيد و تاييد اصلي مديريت روابط عمومي سازمانها بر اجراي فعاليتهاست و مديران روابط عمومي از فرايند كيفيت يعني نيازسنجي، برنامه ريزي، اجرا و ارزيابي غافل هستند و ياد به ندرت به آن توجه مي كنند.

همچنين بيش از 80 درصد مديران روابط عمومي تخصص كافي درباره روابط عمومي را ندارند و اين گروه دوره هاي آموزشي مرتبط با شغل (مديريت روابط عمومي، اصول و فنون روابط عمومي، مهارتهاي روابط عمومي و ...) را طي نكرده اند.

اين مديران علاقه اي نيز براي بكارگيري متخصصان روابط عمومي از خود نشان نمي دهند و يا در بكارگيري نيروي انساني تفاوتي معنادار بين كارشناسان فارغ التحصيل با ساير رشته ها قايل نيستند.

در واقع هم دانشگاهها و هم سازمانها تنها با برداشتي كلي از فعاليت و فلسفه  روابط عمومي كار خود را به پيش مي برند و توجه اي به تخصصي شدن و تخصصي كردن روابط عمومي ندارند. يعني در واقع رويكردي علمي و كيفي براي آينده روابط عمومي متصور نيست.

حال پيشنهاد اين است كه:

-         دانشگاهها تاليف كتاب در اين رشته را در اولويت اصلي خود قرار دهند.

-    و سازمانها استفاده از متخصصان روابط عمومي را بعنوان مهمترين اولويت براي كار در روابط عمومي لحاظ كنند.

تا انشاا... از نتايج اين دو فعاليت، توسعه علمي و كيفي روابط عمومي در علم و عمل پديد آيد.

منبع : سایت کاوشگران روابط عمومی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

سمت لاستیک‌سائی!


سمت لاستیک‌سائی!
اصطلاحاض وقتی جلوبندی و فرمان یک خودرو تنظیم نباشد، در جاده صاف ماشین بی‌اختیار به سمتی مشخص کشانده می‌شود و لاستیک سمت نامیزان شروع به سائیدگی می‌کند. بعد از چند کلیومتر راه رفتن، لاستیک‌سائی مشاین بیشتر نمودار می‌شود و در زمانی بسیرا کم لاستیک سالم به خاطر سائیدگی بیش از حد باید دور انداخته شود، چرا که بخش کوچکی از لاستیک آن‌قدر سائیده شده و از بین رفته که دیگر کل تایر قابل استفاده نیست. در این مواقع حتی بی‌تفاوت‌ترین رانندگان هم به خاطر هزینه سنگین خرید تایر نو، واکنش نشان می‌دهند و با بردن ماشین به یک تعمیرگاه، جلوبندی آن‌را به هر شکلی که هست تنظیم می‌کنند. هر شخص تازه‌کاری می‌داند که در جاده صاف وقتی فرمانی چرخانده نمی‌شود ماشین باید به‌صورت مستقیم راه خود را بگیرد و برود و اگر انحرافی از مسیر صاف صورت گرفت لاجرم تنظیم خودروئی لازم است و احتمال لاستیک‌سائی وجود دارد!
مشکل لاستیک‌سائی اگر در برخوردهای اجتماعی به‌درستی شناسائی و آشگار گردد، می‌تواند برای بسیاری از مشکلات انحرافی در تشکیلات و زندگی اشخاص یک راه نجات محسوب شود و مانع از صرف هزینه و انرژی بی‌مورد برای تجزیه و تحلیل مشکلاتی گردد که صرفاً به خاطر میزان نبودن جلوبندی خودروهای ذهنی و روانی اشخاص رخ می‌دهند و با یک تعمیر روانی و ذهنی جلوی بسیاری از این هزینه‌های اضافی گرفته می‌شود.
برای روشن شدن موضوع مثالی می‌زنم.
آیا تا به‌حال متوجه شده‌اید که در شرکت‌ها و ادارات و حتی جوامع کوچک‌تر مثل خانواده، وقتی یکی از دیگری خوشش نمی‌آید و به خاطر مصالحی نمی‌تواند این نفرت خود را به‌طور واضح و مشخص نشان دهد، برای خاموش کردن آتش کینه خود، اگر لازم باشد کل تشکیلات را به بازی می‌گیرد تا نهایتاً به طریقی، فرد مورد نظر را به بازی می‌گیرد تا نهایتاً به طریقی، فرد مورد نظر خود را خراب کند و از بین ببرد! در این مواقع برای بسیاری از کسانی که منافع فردی را در گرو منفعت جمعی می‌دانند این شکل انحراف عمدی منفعت جمع در جهتی خاص آزاردهنده می‌شود و همه در جست و جوی عامل نامرئی این لاستیک‌سائی محسوس به تلاش برمی‌خیزند، غافل از این‌که دلیل گرایش مستمر و ثابت ماشین تشکیلات به یک سمت ثابت فقط به خاطر مشکل جلوبندی ماشین ذهنی یا روانی کی یا چند فرد خاص است و در واقع اگر این جلوبندی تعمیر گردد دیگر انحراف و لاستیک‌سائی وجود ندارد و دیگر لازم نیست نخبگان تشکیلات وقت خود را روی موضوعات جنبی و بی‌مورد تلف کنند.
برای مثال یک فیلم‌ساز در همه فیلم‌هائی که می‌سازد یک تیپ و شخصیت خاصی را همیشه خراب می‌کند و برعکس تیپ و قیافه و رفتار مشخصی را همیشه خوب جلوه می‌دهد. بدیهی است که با تماشای چند فیلم از این فیلم‌ساز می‌توان به‌راحتی ”سمت لاستیک‌سائی“ ماشین ذهن و روان این فیلم‌ساز را شناسائی کرد و با مشخص نمودن و برملا ساختن این مشکل در جلوبندی ماشین ذهنی او، بسیاری از اشخاص را از مشکل تجزیه و تحلیل برخوردهای عجیب و غریب بین هنرپیشگان رها کرد. بعد از معلوم شدن ”سمت لاستیک‌سائی“ ماشین ذهن فیلم‌ساز، حتی یک کودک هم می‌تواند جهت و نتیجه فیلم‌های فیلم‌ساز را پیش‌بینی کند و همیشه دست او را بخواند. در این مواقع ”همین سمت و جهت از قبل مشخص لاستیک‌سائی ذهن فیلم‌ساز“ به‌راحتی می‌تواند نماینده و شاخص فکر و ایده ذهنی او قرار گیرد و در بسیاری از جلسات حاضرین بدون نیاز به حضور فیلم‌ساز نظر او را بدانند و رأی و نظر او را قبل بخوانند.
یا مثلاً در یک بحث و جدل خانوادگی، وقتی کی فرزند آن‌قدر باهوش و دقیق باشد که بتواند ”سمت لاستیک‌سائی“ ماشین ذهن و روان پدر و مادر را تشخیص دهد، می‌تواند به‌راحتی جلوتر از بقیه، به سمت مخالف بپرد و بدون این‌که نگران برخورد ماشین فکر بقیه با خودش باشد، به نظاره کشانده شدن ماشین ذهن و روح اعضاء دیگر خانواده به سمت لاستیک‌سائی از قبل مشخص آن‌ها بنشیند.
ذهن و روح آدم‌ها شبیه یک ماشین است که اگر جلوبندی سالم و تنظیم‌شده‌ای نداشته باشد، لاجرم به‌طور دائم و قابل پیش‌بینی به یک سمت خاص گرایش و به اصطلاح ”لاستیک‌سائی“ دارد. در بحث‌ها و مجادلات و برخوردهای خانوادگی و شغلی و اجتماعی، شما به‌جای این که غرق صحنه تصادف شوید و انرژی ذهنی و روحی خود را هدر دهید، کافی است ”آن نکته ناگفته و آن گرایش پنهان در اعماق دل اشخاص“ یا به اصطلاح ”آن سمت لاستیک‌سائی ماشین فکر و روح“ شخص را، از روی مجموعه حرکات و سکنات و گفتار و جملات او، شناسائی کنید و با پیش‌بینی مسیر انحراف ذهنی‌اش در سمت مخالف قرار گیرید و خودتان را از خطر برخورد و چالش با یا نشخص یا اشخاصی در امان نگاه‌دارید. به‌همین سادگی! در این حالت نه آن شخص به شما گیر می‌دهد و نه شما مجبورید دل‌نگران برخوردها و چالش‌های آینده باشید. شما دیگر در افق دید آن شخص قرار ندارید و به‌همین خاطر اصلاً کسی به شما کاری ندارد و شما به‌راحتی در مسیر زندگی خود بی‌دردسر طی طریق خواهید کرد.
مثلاً تصور کنید، رئیس اداره از لباسی که آستین‌هایش شکل خاصی دارد خوشش نمی‌آید و به محض دیدن کارمندی با این شکل خاص لباس، سعی می‌کند به شکل‌های مختلف از کار آن کارمند و نحوه برخوردش با ارباب رجوع ایراد بگیرد. کارمندی که هشیار نیست و متوجه ”سمت لاستیک‌سائی“ ماشین ذهن رئیس نیست، دائم خود را به آب و آتش می‌زند و به شکل‌های مختلف و با آرایش‌های مختلف (و البته با همان آستین‌های خاص!) مقابل رئیس ظاهر می‌شود و خودشیرینی می‌کند و انتظار پاداش و تشویق دارد و بعد می‌بیند که هنوز هم بهانه‌گیری‌های رئیس ادامه دارد و این بازی آن‌قدر ادامه می‌یابد که نهایتاً کارمند بخت برگشته اخراج می‌شود بدون این‌که دقیقاً بداند چرا او باید زیر چرخ ماشین فکر رئیس برود! 
یک‌بار یکی از همین کارمندان گیج و درمانده نزد من آمد و مشکلش را با من در میان گذاشت. او یک گرافیست حرفه‌ای بود و در کار خودش نمونه و بی‌همتا بود. بدیهی است که چنینی فردی باید بدون هیچ مشکلی در مجموعه حفظ می‌شد و مورد آزار و بی‌مهری کسی قرار نمی‌گرفت. اما او برعکس توسط تمام مدیران ارشد مجموعه تحت فشار قرار داشت و همگی به شکلی می‌خواستند او را از تشکیلات بیرون بیندازند. وقتی با این گرافیست سردرگم و آشفته روبه‌رو شدم در همان نگاه اول از روی شکل ظاهر و نوع رفتارش متوجه شدم که دلیل بی‌مهری جمعی مؤسسه‌ای که در آن مشغول به‌کار است، چیست! او تحت تأثیر جو حرفه‌ای خود بی‌پرواتر و بی‌تفاوت‌تر از آن‌چه مرسوم بود لباس می‌پوشید و رفتار می‌کرد و همین نکته ساده باعث شده بود که بی‌آن‌که بداند، در مسیر لاستیک‌سائی ماشین ذهنی تصمیم‌گیرندگان و صاحبان قدرت مجموعه قرار گیرد و تا آستانه اخراج پیش رود. وقتی برای او قضیه را گفتم باورش نمی‌شد. می‌گفت این دلیل خیلی ساده‌تر از آن است که بتواند توجیه‌گر و تفسیرکننده رفتارهای پیچیده بقیه با او باشد. اما وقتی چند روز بعد با من تماس گرفت گفت که فقط با تغییر لباس و رفتار به طرز اعجاب‌آوری، دیگر کسی به او کاری ندارد و به‌عنوان یکی از اعضاء مجموعه پذیرفته شده است. مشکل او خود به‌خود و بدون نیاز به راه‌حل دوگانه تسلیم یا اخراج، با روش سوم ”شناسائی سمت لاستیک‌سائی اشخاص“ حل شده بود.
این شکل فرار از سمت لاستیک‌سائی ذهنی و روانی اشخاص نه تنها برای اشخاص، بلکه برای شرکت‌ها و مؤسسات بزرگ و حتی بالاتر برای حل مشکلات کلان جوامع در سطح کشورها و ملت‌ها هم قابل استفاده است. روش کار بسیار سر راست و ساده است. به‌جای صف‌آرائی و شاخ و شانه کشیدن درست در امتداد ”سمت لاستیک‌سائی ماشین ذهنی مدیران مجموعه رقیب“، خیلی ساده خودت را در سمت مطمئن و بی‌خطر جاده قرار بده. خواهی دید که بولدوزر رقیب به خاطر یک جلوبندی ناقص بدون این‌که به تو و اطرافیان تو کاری داشته باشد، در سمت لاستیک‌سائی خودش منحرف شده و راه خود را گرفته و می‌رود.
احمد حلت 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

«همد‌لی» از«همزبانی» خوشتر است!


«همد‌لی» از«همزبانی» خوشتر است!
ایجاد‌ تغییرات روزافزون فرهنگی، سیاسی، اقتصاد‌ی و اجتماعی، شیوه‌های زند‌گی را نیز د‌ستخوش تغییر کرد‌ه است به طوری که بسیاری از افراد‌ با وجود‌ توانایی‌های مختلف د‌ر رویارویی با مسائل و مشکلات روزمره آسیب‌پذیر شد‌ه‌اند‌ اگر برنامه‌های حمایت و پشتیبانی‌کنند‌ه‌ای نباشد‌ که بتواند‌ د‌ر شرایط بحرانی و آسیب‌پذیری، فرد‌ را از فشارهای روحی- روانی وارد‌ه برهاند‌، ممکن است او را د‌ر مراحل تصمیم‌گیری د‌چار اشتباهات غیرقابل جبران بنماید‌. از این نظر، همد‌لی یک عمل د‌اوطلبانه حمایتی محسوب می‌شود‌ که به فرد‌ کمک می‌کند‌ تا این مرحله بحرانی را به خوبی پشت سر بگذارد‌. وقتی د‌لمان به حال کسی می‌سوزد‌، نسبت به احساسات او همد‌رد‌ی می‌کنیم امّا باید‌ توجّه د‌اشت که د‌لسوزی و ترحّم به د‌یگران همد‌لی محسوب نمی‌شود‌. 
همد‌لی به هیچ وجه به معنای تأیید‌ کرد‌ن طرف مقابل و هم عقید‌ه بود‌ن با او نیست. همد‌لی یعنی بتوانیم بد‌ون آن که د‌ر موقعیت طرف مقابل قرار گرفته باشیم، خود‌مان را جای او بگذاریم و از منظر او مسئله را نگاه و د‌رک کنیم، مانند‌ همد‌لی با زلزله‌زد‌گان و یا فرد‌ مصیبت د‌ید‌ه و یا ... همد‌لی به ما کمک می‌کند‌ تا بتوانیم انسان‌های د‌یگر را حتّی وقتی با آن‌ها تفاوت د‌اریم، بپذیریم و به آن‌ها احترام بگذاریم. 
همد‌لی، روابط اجتماعی را بهبود‌ می‌بخشد‌ و به ایجاد‌ رفتارهای حمایت‌کنند‌ه و پذیرند‌ه نسبت به انسان‌های د‌یگر منجر می‌شود‌. انسان، موجود‌ی اجتماعی است و نیاز به هم‌صحبت د‌ارد‌. وقتی ما بتوانیم از زاویه د‌ید‌ طرف مقابل به مشکلات او بنگریم، احساس تنهایی از او گرفته و به عمیق‌ترین و ریشه‌د‌ارترین نیاز آن‌ها که احساس ارزشمند‌ی و مهّم بود‌ن است پاسخ مثبت د‌اد‌ه‌ایم. زمانی که بتوانیم د‌وستان و اطرافیان خود‌ را د‌ر مواقع لزوم یاری د‌هیم و از آن‌ها یاری بگیریم، به قانون طلایی همد‌لی با د‌یگران عمل کرد‌ه‌ایم که جزء مهارت‌های زند‌گی به شمار می‌آید‌.
● تعریف همد‌لی: 
تمایل پاسخ‌د‌هی به حالت عاطفی د‌یگران را با حالت عاطفی مشابه همد‌لی گویند‌. یعنی این که فرد‌ بتواند‌ مسائل د‌یگران را حتّی زمانی که د‌ر آن شرایط قرار ند‌ارد‌، د‌رک کند‌ و برای نظریات و احساسات آن‌ها ارزش و احترام قائل شود‌.
● اثرات همد‌لی: 
۱) عامل پیشگیری بسیاری از رفتارهای ناخوشایند‌ می‌شود‌. 
۲) د‌ر طرفین احساس خوشایند‌ و مثبت به وجود‌ می‌آورد‌. 
۳) فرد‌ را از احساس تنهایی نجات می‌د‌هد‌. 
۴) موجب اخذ تصمیم‌های صحیح‌تر می‌شود‌. 
۵) از بسیاری تعارضات و سوءتفاهم‌ها جلوگیری می‌کند‌. 
۶) هد‌فی به جا و مناسب موجب تعد‌یل و اصلاح شناخت، احساس و رفتار می‌شود‌. 
۷) د‌ر تحکیم روابط همسران می‌تواند‌ نقش مهمی د‌اشته باشد‌. 
۸) احساس آرامش می‌شود‌ و قوه اد‌راک فرد‌ را افزایش می‌د‌هد‌. 
۹) موجب افزایش اعتماد‌ به نفس می‌شود‌. 
۱۰) زمینه شناخت بهتر و بیشتر از د‌یگران را فراهم می‌آورد‌. 
۱۱) روابط خانواد‌گی و اجتماعی را بهبود‌ می‌بخشد‌. 
۱۲) امنیت روانی و آسایش خاطر را تقویت می‌کند‌. 
۱۳) میل به شرکت د‌ر فعالیت‌های گروهی را افزایش می‌د‌هد‌. 
۱۴) بیان احساسات خود‌ و د‌رک احساسات د‌یگران را آسان‌تر می‌کند‌. 
● زمینه‌های بروز رفتار همد‌لانه 
۱) همد‌لی نوعی خصوصیت ذاتی د‌ر انسان‌هاست. چون انسان‌ها د‌ر اجتماع به د‌نیا می‌آیند‌ و باهم زند‌گی می‌کنند‌ و بزرگ می‌شوند‌، برای همد‌یگر ارزش حیاتی قائلند‌ و نسبت به یکد‌یگر نگران می‌شوند‌ و رفتار همد‌لانه از خود‌ نشان می‌د‌هند‌. 
۲) رفتار همد‌لی براساس شرطی‌سازی اولیه شکل می‌گیرد‌ و انسان‌ها از رفتار و عکس‌العمل‌های د‌یگران همد‌لی را می‌آموزند‌.
۳) رفتار همد‌لی می‌تواند‌ به موقعیت و تجربه خود‌ آنان بستگی د‌اشته باشد‌، یعنی هرچه افراد‌ همد‌لی بیشتری را تجربه کرد‌ه‌ باشند‌، احتمال واکنش رفتار فعالانه د‌ر آن‌ها بیشتر خواهد‌ بود‌. 
۴) همد‌لی می‌تواند‌ متناسب با جنسیت افراد‌، شکل متفاوت به خود‌ بگیرد‌، اغلب افراد‌ نسبت به همجنس خود‌ رفتارهای همد‌لانه بیشتری نشان می‌د‌هند‌. 
۵) تشویق رفتارهای همد‌لانه از طرف د‌یگران می‌تواند‌ احتمال بروز آن را د‌ر موقعیت‌های مشابه افزایش د‌هد‌.
۶) فرد‌ با آموزشِ شناخت و د‌رک احساسات خود‌ و د‌یگران و تفسیر موقعیت‌ها، قاد‌ر خواهد‌ بود‌ رفتار همد‌لانه را از خود‌ نشان د‌هد‌. 
۷) گاهی علّت بروز رفتار همد‌لانه می‌تواند‌ د‌وری کرد‌ن از یک حالت روحی منفی و ناخوشایند‌ باشد‌.
● راه‌های تقویت همد‌لی 
۱) د‌ر ارتباط با د‌یگران به آن‌ها فرصت د‌هیم تا احساسات خود‌ را به راحتی بیان کنند‌. 
۲) چون همد‌لی بر پایه خود‌آگاهی است، هرچه بیشتر نسبت به احساسات خود‌مان آگاهی د‌اشته باشیم بهتر می‌توانیم احساسات د‌یگران را د‌رک کنیم.
۳) تظاهر به همد‌لی نکنیم و به احساسات د‌یگران لطمه نزنیم. 
۴) د‌ر زمان همد‌لی به حالات چهره و حرکات طرف مقابل توجه کنیم. 
۵) با د‌رک احساسات طرف مقابل به او بفهمانیم که برایش اهمیت و ارزش و احترام قائل هستیم. 
۶) تجارب مشابه گذشته به ما کمک می‌کند‌ تا موقعیت و احساسات طرف مقابل را بهتر د‌رک کنیم. 
۷) د‌ر ارتباط با د‌یگران، قبل از اقد‌ام به هر عملی، لحظه‌ای هم که شد‌ه خود‌ را به جای او قرار د‌هیم.
۸) هنگام بروز مشکل، احساسات خود‌ را با د‌یگران د‌ر میان بگذاریم. 
۹) متوجه باشیم که همد‌لی از سوی د‌وستان، د‌ارای حد‌ و اند‌ازه‌ای است، افراط د‌ر آن امکان سوء استفاد‌ه را فراهم می‌آورد‌. 
۱۰) اطرافیان خود‌ را به خاطر رفتارهای همد‌لانه‌شان تشویق کنیم. 
۱۱) د‌ر برابر افراد‌ی که موجب د‌لسرد‌ی ما می‌شوند‌ و یا احساسات همد‌لانه ما را جد‌ّی نمی‌گیرند‌، مقاومت کنیم. 
۱۲) د‌ر همد‌لی با د‌یگران از مقایسه کرد‌ن خود‌د‌اری کنیم، چون ممکن است به احساسات پرامید‌ آن‌ها لطمه وارد‌ شود‌.
۱۳) د‌ستور د‌اد‌ن، قضاوت کرد‌ن، نصیحت کرد‌ن و سرزنش کرد‌ن، احساس همد‌لی را از بین می‌برد‌، اکید‌اً از آن‌ها پرهیز کنیم. 
۱۴) هر قد‌ر حسّ همد‌لی را د‌ر خود‌ تقویت کنیم، به همان میزان اصول اخلاقی را رعایت کرد‌ه‌ایم. 
۱۵) برای این که همد‌لی اعضای خانواد‌ه را تضعیف نکنیم، بهتر است به ارتباط‌های عاطفی آن‌ها بیشتر توجه کنیم. 
۱۶) به اواخر د‌وران کود‌کی که پیشرفته‌ترین سطوح همد‌لی پد‌ید‌ار می‌شود‌، بیشتر توجه کنیم. 
۱۷) برای پیشگیری از شرارت‌ها و آسیب‌ها، حس همد‌لی را د‌ر د‌یگران تقویت کنیم. 
۱۸) هنگام همد‌لی، احساسات خود‌ را شمرد‌ه بیان کنیم تا طرف مقابل احساس آرامش بیشتری کند‌.
۱۹) به سخنان طرف مقابل کاملاً گوش و به او اطمینان د‌هیم که سعی د‌اریم مانند‌ او به مشکل نگاه کنیم.
۲۰) با برقراری روابط صمیمانه د‌ر خانواد‌ه، روحیه همد‌لی اعضای خانواد‌ه را تقویت کنیم. 
۲۱) با یاد‌آوری تجارب مشابهی که د‌اشته‌ایم، د‌ر د‌رک احساسات همد‌لانه د‌یگران موفق‌تر عمل کنیم. 
۲۲) د‌ر همد‌لی د‌یگران،‌ آن‌ها را مقصر ند‌انیم و سرزنش نکنیم. 
۲۳) سعی کنیم د‌ر همد‌لی راه‌حل ارائه ند‌هیم چون طرف مقابل د‌لش می‌خواهد‌ فقط ناراحتی خود‌ را با کسی د‌ر میان بگذارد‌ و از جانب او د‌رک شود‌. 
۲۴) مشکلات د‌یگران را کوچک و بی‌ارزش نپند‌اریم. 
۲۵) مشکلات د‌یگران را بیش از حد‌ بزرگ جلوه ند‌هیم.
حمید‌ه نصیریان 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

«انتقاد» دارویی تلخ اما مفید




«انتقاد» دارویی تلخ اما مفید
هر فرد در طول حیات خود ممکن است بارها توسط دیگران مورد ارزیابی قرار گیرد. برخی از این ارزشیابی ها دارای جنبه های تشویقی و برخی دیگر منتقدانه است. انتقاد از دیگران در صورتیکه هوشمندانه انجام گیرد، آثار بسیار مفیدی خواهد داشت، درغیر این صورت ممکن است با واکنش های منفی مختلفی مواجه شود. این رفتار، هنری است که باید آموخت و بدون آگاهی از روش کاربرد آن، زیان بار خواهد بود. انتقاد درست، آن است که ضمن تاکید بر نقاط قوت به نقاط ضعف فرد نیز اشاره کند و با ارایه راهکارهای مناسب برای رفع آن سخن به میان آورد.
پذیرش انتقاد از دیگران بین طبقات مختلف متفاوت است. برای مثال در بیشتر مواقع انتقاد از سوی افراد خانواده قابلیت پذیرش بیشتری در مقایسه با سایرین دارد. به طور معمول ما در برابر قضاوت افراد بیگانه آسیب پذیری بیشتری داریم. برخی از انواع انتقاد عبارتند از: 
۱) انتقاد سازنده:
این روش در بسیاری موارد می تواند جنبه ای سازنده و مثبت داشته باشد. اگر لحن انتقادکننده دوستانه باشد بیشتر موثر واقع شده و شنونده بدون آنکه مورد حمله قرار گیرد از معایب خود مطلع می شود. بی تردید برای هیچکس خوشایند نیست که بشنود «بد غذا می خورید» و یا «در لباس پوشیدن بدسلیقه هستید.» برای آنکه انتقاد سازنده و موثر باشد منتقد باید مواردی را رعایت کرده و پرسش هایی را مطرح کند که هر یک از آنها در رساندن وی به هدف خود نقش مثبتی ایفا کند. این سئوالات می بایست محتوای اطلاعاتی را که لازم است مبادله شوند در برگیرد. همانگونه که گفتن و چگونه گفتن ارتباط نزدیکی با هم دارند، محتوا و شیوه انتقاد نیز برهم تاثیر گذارند. در تعیین محتوای یک انتقاد باید ابتدا از خود پرسید که از چه رفتاری می خواهیم انتقاد کنیم؟ این روش می تواند بسیار مفید واقع شود، زیرا از بکار بردن جملات کلی و کلمات پوچ و آزاردهنده ای چون «همیشه همین کار را می کنی»، «هیچ وقت به موقع نمی آیی» و جملاتی از این قبیل جلوگیری می شود. هنگامی که انتقاد از رفتار خاصی را با قاطعیت و به طور دقیق مطرح می کنیم، برای انتقاد شونده این امکان را فراهم می سازیم که منظور ما را به درستی درک کند. انتقادی که متوجه رفتار خاصی باشد می تواند منجر به گفتگویی دوجانبه شود تا اینکه به بحثی مبدل شود که حدود آن مشخص نیست. 
۲) انتقاد غیرمستقیم: 
انتقاد می تواند به صورت غیرمستقیم بیان شود. برای مثال اگر طرف مقابل شما خصوصیت بدی داشته باشد، در خلال گفتگو به او بگویید: «به نظر شما آدمهایی که دارای این خصوصیت اخلاقی هستند، غیرقابل تحمل نیستند؟» این شیوه انتقاد باعث می شود که یک حس هوشیاری در وی بیدار شود و وی متوجه شود که دارای چنین مشکلی است. حتما این مثل را شنیده اید که می گوید به در می گویند تا دیوار بشنود. این یک مثال متداول در فرهنگ ما برای ابراز همین موضوع است. 
۳) انتقاد همراه با تعریف و تمجید: 
در این روش ابتدا می توان به تعریف و تمجید ویژگی های ارزشمند فردی که مورد انتقاد است پرداخت. برای مثال «تو دختر خیلی باهوشی هستی.» پس از کاربرد یک مقدمه مناسب نظر انتقادی خود را بیان و سعی کنید آن را در پوششی از سخنان خوب و دلپذیر قرار دهید. البته منظور شما اصلا تملق گویی نیست بلکه نخست خصوصیات خوب او را گوشزد کرده و بعد انتقاد خود را ابراز داشته اید. 
۴) انتقاد تهاجمی و صریح: 
رک بودن نشانه صراحت و صداقت است ولی همیشه برای مخاطب خوش آیند نیست، بخصوص اگر خیلی ناپخته بیان شود. این نوع انتقاد نه تنها هیچ نوع سازندگی در برندارد بلکه شنونده را هم در موضع تدافعی قرار می دهد. بهتر است که انتقاد با بکارگیری یک سیاست درست انجام شود. 
۵) محکوم کردن:
گاهی به جای انتقاد همراه با راهنمایی، انتقادکننده مخاطب را در یک دادگاه یک طرفه محاکمه و محکوم می کند. او به خود این حق را می دهد که در مورد دیگران اظهارنظر کرده و الگوی فکری خود را به وی تحمیل کند. اینگونه برخوردها نه تنها سازنده نیست، بلکه بسیار نامناسب است. 
۶) انتقاد دیرتر از موعد:
اینگونه انتقادات، زمانی صورت می گیرد که هیچ کمکی به رفع مشکل نمی کند. به عبارت دیگر زمان برای جلوگیری از خطا وجود ندارد. بر هیچ کس پوشیده نیست که انتقاد در چنین زمانی برای جلوگیری از تکرار اشتباه بوده و اگر تشخیص داده شود که تاثیری در آینده نخواهد داشت، بهتر است هیچگاه ابراز نشود. 
● شیوه درست انتقاد کردن 
رعایت نکات زیر می تواند در زمان انتقاد بسیار یاری دهنده باشد: 
▪ آیا رفتار مورد انتقاد را می توان تغییرداد؟ 
▪ آیا شخص مورد انتقاد قرار گرفته علاقه مند به شنیدن آن است؟ 
▪ احتمال قبولی طرف انتقاد شونده چقدر است؟ 
▪ از انتقاد شونده سئوال کنید; آیا منظور شما را درک کرده است؟ 
▪ به فرد انتقاد شونده تفهیم کنید که انتقادتان بازتاب ساده عقیده شماست. 
▪ از انتقاد تحکم آمیز دوری کنید، زیرا اینگونه انتقادها بلافاصله فرد را در موضع دفاعی قرار می دهد. 
▪ سعی کنید انتقاد را به صورت نگرش شخصی خود به موضوع بیان کنید و کوشش کنید او را به شیوه نگرش خود کنجکاو کنید. 
▪ موضوع را طولانی و انتقاد را به سخنرانی تبدیل نکنید زیرا شنونده را خسته و بی حوصله می کند. 
▪ انتقاد را در زمان و مکان مناسب ابراز کنید نه در لحظه ای که طرف مقابل آمادگی شنیدن آن را ندارد. اول صبر کنید تا مخاطب در آرامش و خونسردی قرار گیرد تا ایرادی که از او می گیرید موثر واقع شود. 
▪ با توجه به سطح دانش مخاطب انتقاد را بیان کرده تا برای مخاطب قابل درک باشد. نمی توان از یک روش برای تمامی افراد استفاده کرد. 
▪ وقتی انتقاد می کنید کوشش کنید بدون سو»نیت بوده و فقط به منظور کمک و راهنمایی باشد. 
▪ با مشکلات و احساسات فرد مقابل همدلی کنید. 
▪ بهتر است انتقاد حضوری و بدون واسطه باشد و از انتقاد کردن غیرمستقیم بپرهیزید. 
▪ برای حفظ آبروی اشخاص، از انتقاد و نصیحت کردن فرد در حضور دیگران خودداری کنید. 
▪ چنانچه بخواهید انتقاد شما با واکنش مثبت و سازنده ای همراه باشد، باید نشان دهید نه تنها به آنچه گفته اید متعهد هستید بلکه به رفتار فرد در مقابل انتقاد خودتان نیز ارج می نهید. هرگز در انتقاد، طرف مقابل را با کسی مقایسه نکنید. مقایسه کردن باعث دلگیری مخاطب شده و ممکن است با واکنش های بسیار نامناسبی مواجه شوید. اگر شخصیت و احترام مخاطب در نظر گرفته نشود نه تنها انتقاد موثر واقع نمی شود بلکه می تواند به قطع رابطه منجر شود. انتقاداتی به نتیجه می رسند که بسیار با دقت و هوشمندانه مطرح شوند و مخاطب بدون آنکه آزرده خاطرشود از معایب خود آگاه شود. هیچگاه در انتقاد از دیگران تصور نکنید که آنچه نظر شماست حتما صحیح بوده و می بایستی شنونده بدون چون و چرا آن را بپذیرد. 
● انتقاد از همکاران 
رقابت در تمامی سطوح هر سازمانی وجود دارد. یکی از علل آن دستیابی به امتیازات بیشتر در مقایسه با همکاران دیگر است. این امتیازات به صورت های گرفتن پاداش، ارتقای شغلی و...می باشد. به طور کلی هر فردی با سه سطح در یک سازمان ارتباط دارد: سطوح زیردست، همکاران هم ردیف و همکاران سطوح بالاتر. آنچه بسیار حائز اهمیت است آنست که بدانیم در هر سطحی چگونه انتقادات خود را بیان کنیم. اگر بخواهیم از یک روش برای انتقاد از افراد مختلف استفاده کنیم، یک اشتباه بزرگ مرتکب شده ایم و چنین شیوه ای دارای نتایجی بسیار ناگوار است. در بسیاری از سازمان ها دیده شده افرادی که به طور کلی از دیگران به ویژه از افراد مافوق خود انتقاد می کنند مورد بی مهری قرار گرفته و در گرفتن امتیازات و رتبه ها همیشه با مشکلات متعددی مواجه می شوند. بررسی روش های انتقاد بسیار پیچیده و دارای نکات فراوانی است. انتقاد صحیح، داروی تلخ ولی مفیدی است که زمانی موثر خواهد بود که به موقع و درست تجویز شود، در غیر این صورت نه تنها باعث بهبودی نمی شود بلکه منجر به تشدید بیماری خواهد شد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

آدم های سمی، روابط سمی


آدم های سمی، روابط سمی
اکثر ما در اطراف خود آدم هایی داریم که رفتار آن ها گاه و بیگاه ما را بیچاره می کند؛ از همکلاسی گرفته تا خواهر و برادر و دوست و همکار و ... رابطه با این گونه افراد معمولا ما را دچار احساساتی مانند عصبانیت، سردرگمی، رنجش و مشابه این ها می کند؛ احساساتی که سلامت ما را به خطر می اندازند. این گونه روابط را می توان «روابط سمی» نامید و اگر این گروه از آدم ها در سایر روابط شان همچنین رفتارهایی داشته باشند می توان به آن ها گفت «آدم های سمی».
هیچ وقت شده به دوستی که شدیدا به کمک احتیاج داد نه بگویید؟ احتمالا نه و درست به همین خاطر در خیلی مواقع با وجود کار و مشغله زیاد، وقت تان را صرف این کرده اید که صرفا شنونده باشید. شنونده ای که در صورت لزوم «بله» یا «نه» می گوید. بعد هم احتمالا یک سردرد جانانه. این سردرد دقیقا نشانه این است که آتشبار یک ارتباط سمی شما را هدف گرفته است. در واقع هر ارتباطی که انرژی شما را تحلیل ببرد، خسته و عصبانی تان کند یا احساس تحقیر و یا سردرگمی در شما به وجود بیاورد سمی محسوب می شود. اغلب اوقات ریشه سردردهای میگرنی، پرش های عصبی چشم، حساسیت های پوستی و اختلالات تغذیه، در روابط سمی بلندمدت است. برخی از این روابط سمی می تواند طرح ها، روابط، برنامه ها و حتی خوشبختی شما را خراب کند. این گونه روابط می تواند مربوط به رییسی دمدمی مزاج باشد که هیچ وقت هیچ چیز راضیش نمی کند، دوستی باشد که منتظر است اشتباه کنید تا مچتان را بگیرد یا پدر و مادری که با شما عین بچه ها رفتار می کنند.
اولین قدم برای سم زدایی این است که روابط خود و انواع رفتارهایی که آزارتان می دهد را فهرست کنید. دومین قدم هم بر روش های جواب دادن به این افراد است که مانع قربانی شدن شما در قبال رفتارزهرآگین آن ها می شود. در این جا پنج روش را برای خنثی نمودن سم های ارتباطی به شما پیشنهاد می کنیم. مطمئنا اگر شما هم روی این موضوع متمرکز شوید می توانید روش های خلاقانه ای را ابداع کنید. 
ـ روش اول برای خنثی کردن این سموم به شوخی برگزار کردن موضوع است. سعی کنید به جای از کوره در رفتن، به این دوست آزار دهنده بخندید. کار سختی است ولی به امتحانش می ارزد. 
ـ روش دوم این است که آینه بشوید و عین رفتار طرف مقابل را به او نشان بدهید تا متوجه شود رفتارش چقدر غیرطبیعی است. 
ـ در بعضی موارد هم روش سوم یعنی رویکردی ملایم تر و پرسش گر می تواند کارساز شود. می توانید خیلی ملایم راجع به علت رفتار طرف مقابل سوال کنید. 
ـ روش چهارم مربوط به زمانی است که کسی نیش و کنایه می زند. در این موارد گاهی تنها راه این است که از کوره به در روید!
ـ روش پنجم به درد محیط های کاری می خورد چون بعضی از تنش زاترین موقعیت ها در محیط کار اتفاق می افتد. 
در این موارد آگاه بودن از حق و حقوق، دفاع خوبی در برابر روابط سمی است. بهتر است نقش و وظایف قانونی خود را بدانید تا اگر کسی بخواهد چیزی را به شما تحمیل کند بتوانید به خوبی در برابرش اقدام کنید.
▪ و حرف آخر.
مطمئن باشید شما فقط و فقط می توانید خودتان را تغییر دهید نه دیگران را. به همین دلیل از کسی توقع نداشته باشید به خاطر شما در رفتار خود تغییری ایجاد کند. برای کم کردن و از بین بردن فشارهای ناشی از روابط سمی، به تجدیدنظر در واکنش های خود احتیاج دارید و به خود شما بستگی دارد که چقدر فشار را می خواهید جذب یا تحمل کنید.

کارگزار روابط عمومی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

آنچه به شکست روابط منجر می شود


آنچه به شکست روابط منجر می شود
همه ما می دانیم که زنده نگه داشتن اشتیاق، علاقه از ضروریات هر رابطه بلندمدتی به شمار می رود و همچنین واقف به این مساله هم هستیم که توانایی انجام چنین کاری آنقدرها هم که فکرش را می توان کرد، آسان نیست. هر رابطه ای خوبی ها و بدی های مخصوص به خود را دارد، اما تکنیک هایی وجود دارد که با تکیه بر آنها به راحتی می توانید شعله های عشق و علاقه را همواره در میان خود زنده نگه دارید. 
۱) وفادار و مهربان باشید.
۲) به همسرتان توجه کنید.
۳) خیرخواه و بخشنده باشید 
سورپرایز های کوچک می توانند تفاوت های بزرگی در زندگی ایجاد کنند. تاثیر آنها واقعاً شگفت انگیز است. به عنوان مثال می توانید لباس های خود را قبل از صرف شام عوض کنید، از ظروف چینی لوکس استفاده کنید یا گل هایی را از باغچه چیده و درون گلدان قرار دهید. تمام موارد ذکر شده به زندگی شما طعم و روح تازه ای هدیه می کنند.
۴) صبور باشید 
همه ما به هر حال روزهای بدی را در زندگی خود تجربه می کنیم. زمانی که احساس می کنید همسرتان در یک چنین شرایطی قرار گرفته است باید از هوش و ذکاوت خود بهره بگیرید، برای کمک کردن به او می توانید بچه ها را به مدت یک ساعت به پارک ببرید و برایش غذای مورد علاقه اش را سفارش دهید. کاری کنید تا خود به خود فضایی برای استراحت و آرامش او فراهم شود، این جزء حقیقت زندگی است. با رضایت خاطر تمام و کمال به انجام چنین اموری اقدام کنید. 
۵) صادق باشید 
با صداقت کامل به بیان احساسات خود بپردازید و این کار را با رعایت کامل احترام انجام دهید. ناامیدی ها و شکست هایتان را با او در میان بگذارید، البته توجه داشته باشید که در عین حال باید امیدها و آرزوهایتان را نیز با یکدیگر تقسیم کنید. اگر بخواهید چیزهایی را از یکدیگر پنهان کرده و به رازداری بپردازید، مطمئن باشید که دیری نخواهد گذشت که عشق و علاقه میان شما دو نفر از بین می رود. 
۶) شوخ طبع و سرگرم کننده باشید
زندگی در عصر تکنولوژی، بدون وجود استرس و تنش امکان پذیر نیست، اما به هر حال باید سعی کنید هر طور که شده روح شوخ طبعی و بذله گویی را در زندگی خود زنده نگه دارید. برای هم جوک های بامزه تعریف کنید، یکدیگر را قلقلک بدهید و یا هرازگاهی به تماشای فیلم های کمدی بنشینید. زن و مردی که بتوانند با هم به یک موضوع خاص بخندند، معمولاً توانایی انجام کارهای سرگرم کننده دیگر را نیز پیدا می کنند. 
۷) انعطاف پذیر باشید 
همه افراد در طول زندگی مشترک خود، دستخوش تغییرات فراوانی قرار می گیرند. خوشبختانه رابطه آنها نیز با این تغییرات دگرگون شده و به رشد و تعالی نزدیک تر می شود. به عنوان مثال این امکان وجود دارد که یکی از شما شغل خود را تغییر دهد و دیگری هم مذهب خودش را، یکی دچار بیماری می شود و دیگری مرتکب خطایی بزرگ؛ رابطه شما باید انعطاف بالایی داشته باشد در غیر این صورت از شدت تندبادهای گاه و بی گاه خم شده و در برخی موارد در معرض خرد شدن و منقطع گشتن، قرار می گیرد. 
۸) سخاوتمند باشید 
من یکی از بهترین موارد را برای قسمت پایانی نگه داشتم. پس از تحقیقاتی که روی هزاران زوج مختلف به وجود آمد، پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که تکنیک هدیه دادن غوغا به پا می کند. با تهیه گل، شکلات، کارت تبریک و سایر هدایای دیگر می توانید همسر خود را بیش از پیش خوشحال کنید. سعی کنید این کار را به طور مکرر انجام دهید و برای انجام آن دنبال دلیل خاصی نباشید. هدف شما از این کار این است که می خواهید عشق و علاقه خود را با هدیه ای هر چند کوچک و ناقابل به طرف مقابل اثبات کنید. 
۹) در دسترس باشید 
برای یکدیگر وقت بگذارید. وقتی را برای قدم زدن و صحبت کردن با یکدیگر کنار بگذارید. می توانید با هم، دوری در اطراف شهر بزنید، شام را در بیرون از منزل میل کنید یا به سینما بروید. در بررسی های اخیر، زوج های موفق، گذراندن وقت در کنار یکدیگر را به عنوان یکی از فاکتورهای مهم موفقیت رابطه خود عنوان کردند. 
۱۰) برخورد فیزیکی فراموش نشود
منظور ما بیش از تماس جنسی، تماس حسی است. بوی عطر، شمع، گل و راه رفتن در ساحل دریا هر کسی را به وجد می آورد. لباس هایتان را بپوشید و همین حالا با همسر خود قرار ملاقات بگذارید و عشق و علاقه خود را نسبت به او ابراز کنید. مطمئناً همه شما توانایی انجام چنین کاری را دارید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

ابزارهای جامعه شناختی چگونگی برقراری ارتباطات انسانی

ابزارهای جامعه شناختی چگونگی برقراری ارتباطات انسانی
ارتباط دغدغه ذهنی بشر از سپیده دم تاریخ تاکنون:ارتباط برقرار کردن، از آغاز جهان هستی، بعنوان نیاز طبیعی انسان در تعامل با دیگران همواره مورد بحث بوده است، بسیار مباحث و گفته‌ها در این مورد آمده و بعد از این نیز خواهد آمد، در واقع برآیند تعاریف مختلف گویای آن است که هر کسی از دیدگاه خود به تعریف ارتباط و ویژگی‌ها و شرایط برقراری آن می‌پردازد،
اما آنچه مسلم است بی‌تردید پیام همه این نوشته‌ها، دیدن، شنیدن، درک و پذیرش روح انسان از سوی طرفین است و آنگاه یک ارتباط انسانی برقرار شده است. در همة زمان‌ها، در همة فرهنگ‌ها و در همة ملیت‌ها، و با همه شرایط اجتماعی متفاوت در جای جای جهان هستی، ارتباط و چگونگی و چرایی برقراری آن همواره مورد بحث و مباحثه قرار گرفته است. و در شرایط اجتماعی متفاوت، قالب‌های برقراری ارتباط هم مختلف بوده است، اما هدف همة این ارتباطات همواره برقراری ارتباطی انسانی بوده است. هر چند در اینگونه ارتباطات، گاهاً اهدافی عینی هم مد نظر بوده است، حال هدف هر چه باشد، بهر صورت متعامل در پی برقراری ارتباط است، از آغاز آفرینش جهان هستی، ابزارها، مکانیسم‌های برقراری ارتباط، گاه کلامی یا غیر کلامی؛ گاه از طریق تصویری یا سنگ نبشته‌ای بر روی دیوار، در داخل غارها یا بر روی قالیچه و پارچه‌ای، و بعدها توسط پیک‌ها و قاصدها و سپس با توجه به پیشرفت بشر از طریق رسانه‌های نوشتاری، شنیداری و بعد دیداری صورت گرفته است. در حقیقت:
قالب‌های برقراری ارتباط امروزه و در جهان معاصر بسیار پیشرفته و مترقی می‌باشد بطوری که اگر کوچکترین مسئله‌ای در دورترین نقطه جهان هستی رخ دهد، با مطلع شدن انسان‌ها در کمتر از چند ثانیه در سایر نقاط هستی، بلافاصله با آن واقعه ارتباط برقرار شده است و انسان بگونه‌ای واکنش نشان می‌دهد، خوشحال بودن، ناراحت شدن، همدلی، خشمگین شدن و... و عکس‌العمل‌های مختلفی که بگونه‌ای نشان از دریافت پیام توسط گیرنده می‌باشد، صورت می‌گیرد. در جهان معاصر انسان بدون ارتباط، انسانی افسرده و مرده است. چرا که در پویایی ارتباط انسانی است که حالاتی مانند بالندگی، شادابی، تحول، تحرک،.... مسیر انسان را مشخص و شفاف می‌کند و باعث سرعت در رسیدن به اهداف می‌گردد. جامعه امروز و دنیای معاصر کنونی، جامعه‌ای است که حتی در خلوت انسان‌ها هم ارتباط صورت می‌گیرد ، آیا ارتباطی که امروز، از طریق اینترنت با دورترین نقطه جهان صورت می‌گیرد، قابل قیاس با چگونگی برقراری ارتباط صدها سال پیش و حتی دهها سال پیش می‌باشد؟ به طور قطع و یقین جواب نه می باشد، امروز پیشرفت وسایل ارتباط جمعی نوین و توسعه روزافزون فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی و بویژه، اینترنت و ماهواره تاثیر شگرفی بر برقراری ارتباطات در زندگی مردم و نیز رفتار و مناسبات اجتماعی آنان گذارده است.
پیامدهای فرهنگی و اجتماعی تکنولوژی جدید ارتباطی به مانند فکس، تلویزیون‌های ماهواره‌ای و اینترنت به نوعی برقراری ارتباطات انسانی را وارد«عصر دوم رسانه‌ها» کرده است که به کلی با«عصر اول رسانه‌ها» متفاوت می‌باشد.در عصر اول رسانه‌ها، در برقراری ارتباط، انسان‌های عاقل، خود بسنده، با ثبات و متمرکز پرورش می‌یافت و تولید کنندگان اندک برای مصرف کنندگان بسیار، پیام‌ها را تولید و ارسال می‌کردند. اما در عصر دوم رسانه‌ها، ارتباطات دیجیتالی، انسان‌های لایه لایه، متغیر و منفعل و مصرف کننده را پرورش می‌دهد و بواقع مهمترین پیامدهای فرهنگی رسانه‌های الکترونیک جدید، در برقراری ارتباطات، ظهور هویت فرا ملی نزد استفاده کنندگان آنها است.
رشد و پیشرفت تکنولوژیکی ارتباطات هر چند نکات بسیار مثبتی را برای بشریت به ارمغان آورده است اما باید به این نکته نیز اشاره کرد که:
«امروزه ممکن است هر جامعه‌ای با اطمینان اعلام کند که بر مشکلات تاریخی و معاصر ناشی از ارتباطات فایق آمده است، اما در دهه آینده یا نهایتاً قرن آینده متوجه خواهد شد که پیشرفت‌های تکنولوژیک، چه پیامدها، سردرگمی‌ها و مشکلات پیش‌بینی نشده‌ای برایش به ارمغان آورده است. « سین مک براید ۱۹۸۰»
● چرایی و چگونگی برقراری ارتباط
شما در دنیایی زندگی می‌کنید که به دنیای ارتباطات موسوم است، و.... هر یک از این کنش‌ها و فعالیت‌ها ی که شما ا نجا م می د هید یک ارتباط نامیده می‌شود. بنابه شرایط و مناسبات در هر یک از این برخوردها رفتار خاصی را پیشه می‌کنید. و بواقع کنش شما هدفمند است و در یک ارتباط عقلانی قرار می‌گیرید و انتخاب کنش تصادفی نیست، یعنی اینکه شما در عملتان و ارتباطتان هدفی را دنبال می‌کنید؟ حال این سئوال‌ها مطرح می‌شود که: چرا ارتباط برقرار می‌کنید؟ هدف ارتباط چیست؟ و در حقیقت برقراری اینگونه ارتباطات محتاج چه پیش زمینه‌های قبلی و اهداف پیشین است؟
● چرا ارتباط برقرار می‌کنید؟
( قابل ذکر است که موارد ششگانه ز یر از کتاب “The Dynamics of Human Communication” نوشته Gaile. Myers & Michele T. Myers ترجمه شده است.) 
۱) ارتباط برقرار می‌کنید تا خود را بهتر بشناسید و خود را کشف کنید. ارتباط برقرار می‌کنید تا در یابید که در برخورد با دیگران چگونه باشید و در حقیقت مهمترین مرکز توجه در ارتباط، خود شما هستید و باید هم باشید و از این بودن نباید احساس شرمندگی کرد.
۲) ارتباط برقرار می‌کنید تا دیگران را بیشتر بشناسید و از شک و تردید دربارة اطرافیانتان بکاهید. اغلب کارهایی که دیگران صورت می‌دهند و یا در مورد آنها اظهار نظر می‌کنند شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و مایل هستید رفتاری متناسب با رفتار دیگران داشته باشید. این که مثل آنان باشید یا نه، انتخاب با شما است. اما غالباً افراد برای پی بردن به احساس، افکار و یا مطلع شدن از چگونگی رفتار دیگران، ارتباط برقرار می‌کنند.
۳) ارتباط برقرار می‌کنید تا جهان پیرامون خود را بشناسید. شما قادرید دنیای کنونی، گذشته و آینده را کشف کنید و برای برقراری ارتباط ثمربخش از توانایی منحصر به فرد انسانی یعنی استفاده از نمادها- بویژه زبان- بهره‌مندید.
امروزه شما، به یمن اطلاعات و فناوری و وسایل ارتباط جمعی نوین، هم از رویدادها و عقاید جاری مطلعید و هم به اطلاعات و مباحث مربوط به باورها و رویدادهایی دسترسی دارید که قرن‌ها پیش رخ داده و یا هزاران کیلومتر دورتر از شما به وقوع پیوسته‌اند.وقتی به سفر می‌روید، مطالعه می‌کنید، پژوهش علمی را تحقق می‌دهید و یا گفتگوهای خودمانی با هم کلاسیها و اعضای خانواده می‌کنید، سعی دارید نسبت به جهان پیرامون معرفت و شناخت پیدا کنید.
۴) ارتباط برقرار می‌کنید تا دنیا را با دیگران تسهیم کنید و آنها را یاری رسانید. شما مهم‌ترین هدف ارتباط هستید و دربارة خود از دیگران کسب اطلاع می‌کنید. این ارتباط شما را به خانواده، دوستان، گروهها و انجمن‌ها پیوند می‌زند. هدف مهم دیگری که دنبال می‌کنید. برقراری ارتباط و حفظ تداوم آن است. بدین معنی که از شما قدردانی شود، به شما توجه شود، شما را دوست بدارند و شما نیز آنان را دوست بدارید.
هنگامی که با دیگران گفتگو می‌کنید و یا مهر و علاقه خود را ابراز می‌دارید در حقیقت رابطه انسانی با اهمیتی را موجب می‌شوید، اگر چه بر روی شما به عنوان یک فرد تمرکز دارند، اما بسیاری از متخصصان از جمله معلمان، پرستاران، وکلا، کارگزاران و صدها صاحب حرفة دیگر، خود را وقف دیگران کرده‌اند تا از طریق ارتباط مصالح و منافع دانشجویان، بیماران، موکلین و مراجعین را تامین بکنند و در رفع نیازهای اساسی آنان گام بردارند.
۵) ارتباط برقرار می‌کنید تا انها را مجاب کنید و تحت تاثیر قرار دهید و یا در برابر نفوذ دیگران ایستادگی کرده و میزان آن را بسنجید. وقتی دوست خود را متقاعد می‌کنید که به جای رفتن به کتابخانه، همراه شما به سینما بیاید، قطعاً ارتباط در کانون فعالیت‌ها قرار خواهد داشت. الگوی ارتباط در ایام کودکی با دستورات و فرامین اعضای خانواده شکل می‌گیرد ولی در سالهای بعد الگوی ارتباط تغییر میکند و امر و نهی مقتدرانه جای خود را به اقناع و تاثیرگذاری می‌دهد. رئیس یا والدین به عنوان مرکز اقتدار نه فقط باید قدرت کنترل و نظارت داشته باشند بلکه باید از طریق ارتباط با دیگران قدرت اعمال نفوذ و تداوم آن را نیز دارا باشند، تا بدین ترتیب عواقب اجرا نکردن دستورات را به آنها گوشزد کنند. ارتباط همراه با پاداش و تنبیه می‌تواند اهرم قدرتمندی در به نظارت و به نظم در آوردن دیگران باشد. معلمان، مدیران، والدین، سیاستمداران، بازرگانان و رهبران مذهبی از معدود افرادی هستند که هدفشان از ارتباط تاثیر گذاری و تغییر عقیده و طرز عمل دیگران است.
۶) ارتباط برقرار می‌کنید تا تفریح کنید و لذت برید و از نظام خشک و انعطاف ناپذیر انواع دیگر ارتباط، رهایی یابید وقتی لطیفه‌ای را برای کسی تعریف می‌کنید بر روابطتان اثر می‌گذارد حتی اگر هدف شما تفریح صرف باشد، تماشای نمایش تلویزیون، فیلم سینمایی یا نمایش صحنه‌ای(تئاتر) می‌تواند اهداف گوناگونی را شامل شود که یکی از آنها فراهم آوردن شرایطی است که از ارتباط خشک و سخت فاصله بگیرید و از تنش‌ها و مسئولیت‌های زندگی رها شوید.
برای استراحت و تمدد اعصاب خود چه می‌کنید؟ این پرسشی است که در اغلب مصاحبه‌ها از افراد پر مشغله سئوال می‌شود.پاسخ این سئوال از فعالیت‌های فیزیکی افراد گرفته(«پیاده روی می‌کنم»، «؟ بازی می‌کنم»، «با بچه‌ها دو چرخه سواری می‌کنم»، «پرورش اندام کار می‌کنم») همه و همه مستلزم برقراری ارتباط خواهد بود. این فعالیت‌ها، خواه شرکت در مسابقه‌ای باشد، خواه همکاریهای متقابل افراد در کار، همگی بر مبنای گونه‌های مختلف ارتباط صورت می‌گیرد.
● ارتباط چیست؟ 
در یک بررسی کلی می‌توان گفت:«ارتباط ((Communication شاخة علمی تازه‌ای است که از تلفیق ریاضیات، فیزیک، روانشناسی، زیست‌شناسی، و زبان‌شناسی به وجود آمده است.» ولی باید افزود که این رشتة تازة علمی نه تنها مورد توجه زبان‌شناسی و رشته‌های گوناگون علوم انسانی و اجتماعی قرار گرفته، بلکه به تدریج در علوم تجربی نیز راه باز کرده است. علاوه بر آن در دهه‌های اخیر، بینشهایی مانند نظریة «کنش متقابل نمادی»( Symbolic interaction) در جامعه‌شناسی شکل گرفته که طی آن ارتباط ، به ویژه ارتباطات نمادین، پایه و اساس تمامی کنشهای اجتماعی شناخته شده است. 
اما محققان، به ویژه در جهان سوم، به دلایل مختلف پیش از آنکه به مطالعة رشتة اصلی این دانش یعنی ارتباطات انسانی بپردازند توجه، فرصت و بودجه‌های تحقیقاتی را صرف ارتباط جمعی کرده‌اند و شاید همین کم توجهی ، در کنار جوان بودن این رشته از دانش بشری. سبب شده است که هنوز تعریف کامل مورد توافق دانش پژوهان علوم ارتباط، یعنی رشته‌های گوناگون علوم اجتماعی و علوم تجربی تدوین نشود. 
برای ارتباط تعاریف زیادی در کتابهای مختلف آمده است که به نظر من بسیاری از آنها جامع و مانع نیست. در زیر به بررسی تعدادی از این تعاریف می‌پردازیم. 
● نگاهی به تعاریف ارتباط 
از میان فرهنگهای لغت خارجی، و بستر و از فرهنگهای فارسی فرهنگ دانشگاهی انگلیسی- فارسی آریان پور و فرهنگ فارسی معین را انتخاب می‌کنیم. 
در فر هنگ لغا ت وبستر،communicationعمل ار تبا ط بر قر ار کر د ن ،تعر یف شد ه ا ست.در این فر هنگ همچنین از معا د ل ها یی ما نند تا ثیر (impact)،بخشید ن(bestow)،ا نتقا ل د ا دن(lonvey)،آ گا ه سا ختن ،مکا لمه و مر او ده و دا شتن(have interaction) استفاده شده است. 
در وبستر اضافه شده است که عمل برقرار کردن ارتباط می‌تواند از طریق کلمات. حروف، پیامها، کنفرانسها، مکاتبه‌ها و دیگر راهها انجام گیرد. (محسنیان راد، ۱۳۸۰، ص ۴۲-۴۱) 
فرهنگ دانشگاهی انگلیسی- فارسی دکتر عباس آریان‌پور برای لغتcommunication معادلهای فارسی زیر را ارائه داده است. 
ارتباط، خطوط ارتباطی، وسایل ارتباطی، مبادله، گزارش، ابلاغیه، ابلاغ، اطلاعیه، نقل و انتقال، مراوده، اخبار، مشارکت، جلسة رسمی و سری فراماسیونها، عمل رساندن، ابلاغ، کاغذنویسی، مکاتبه، سرایت، راه، وسیله نقل و انتقال ، (آریان‌پور، ۱۳۵۴، ص ۴۳۲) 
فرهنگ فارسی معین، ارتباط را یک بار به صورت مصدر متعدی و بار دیگر اسم مصدر معنی کرده است. 
۱) مصدر متعدی: ربط دادن، بستن ، بر بستن، بستن چیزی را با چیز دیگر
۲) اسم مصدر: بستگی پیوند، پیوستگی، رابطه. (معین، ۱۳۵۶، ص ۱۸۹) 
در فرهنگ فارسی معین، علاوه بر این واژه‌ها، مدخلهای «ارتباطات» «ارتباطچی»، «ارتباط داشتن» «ارتباطی» و«ارتباطیه» نیز آمده است که اطلاع اساسی تازه‌ای. علاوه بر آنچه برای «ارتباط» گفته شده است، به ما نمی‌دهد. 
همان طور که از ابتدا پیش بینی کردیم. چون بحث ما دربارة ارتباط جنبة تخصصی دارد نمی‌توان از توضیحات مندرج در فرهنگهای لغت استفادة زیادی کرد. 
توماس نیلسون در رسالة پیرامون تعریف ارتباط که متن درسی او بوده است می‌گوید: معنی لغت ارتباط از یک سو روشن و واضح و از سوی دیگر پیچیده و غامض است. در استفادة معمول از این لغت، مفهوم آن روشن است ولی وقتی به جست و جوی تعیین حدود و کاربرد آن می‌پردازیم. مسئله‌ای پیچیده و غامض می‌شود. 
ارسطو فیلسوف یونانی شاید اولین اندیشمندی باشد که ۲۳۰۰ سال پیش نخستین بار در زمینة ارتباط سخن گفت، او در کتاب مطالعة معانی بیان (ریطوریقا) Rehtoric که معمولا آن را مترادف ارتباط می‌دانند. در تعریف ارتباط می‌نویسد. 
ارتباط عبارت است از جست و جو برای دست یافتن به کلیة وسایل و امکانات موجود برای ترغیب و اقناع( Persuasion ) دیگران. شاید بسیاری از تعریفهایی که برای ارتباط ارائه شده تا حدودی از تعریف ارسطو سرچشمه گرفته باشد. تعریف زیر که شاید تشابه بیشتری با تعریف ارسطو داشته باشد به عنوان نمونه ذکر می‌شود. 
ویلبرشرام در کتاب فراگرد و تاثیر ارتباط جمعی می‌گوید: در فراگرد ارتباط به طور کلی ما می خواهیم با گیرندة پیام خود در یک مورد و مسئله معین همانندی (اشتراک فکر) ایجاد کنیم. 
کلودشنن در کتاب نظریه‌های ریاضی ارتباط می‌نویسد: ارتباط عبارت است از تمام روشهایی که از طریق آن ممکن است ذهنی بر ذهن دیگر تاثیر بگذارد. این عمل نه تنها با نوشته یا صحبت کردن بلکه حتی با موسیقی، هنرهای تصویری، تئاتر، باله و عملا تمام رفتارهای انسانی عملی است. برخی دیگر از کارشناسان ارتباطات، مسئله تاثیر را در تعریف خود به صورت محرک و پاسخ مطرح کرده‌اند. تعریف کارل‌هاولند در کتاب ارتباطات اجتماعی را می‌توان به عنوان نمونة این گونه تعریفها ذکر کرد: 
ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال یک محرک(معمولا علامت بیانی)از یک فرد(ارتباط گر)communicator به فردی دیگر (پیام گیر)communicates به منظور تغییر رفتار او! دیوید برلو، در تعریف خود از ارتباط، بر پاسخ و باز تاب تاکید بیشتری کرده است. او می‌گوید: 
«ارتباط برقرار کردن عبارت است از جست و جوی پاسخ از سوی گیرنده." دانشمندانی چون آزگود عمل تاثیر گذاری و تاثیر پذیری را نه فقط بین افراد بلکه بین سیستمها مطرح کرده‌اند. آزگود می‌گوید: «وقتی ما ارتباط برقرار می‌کنیم که یک سیستم یا یک منبع روی حالت و چگونگی یا اعمال سیستم دیگر تاثیر بگذارد. مقصد یا دریافت کننده از طریق انتخاب علایم متناوب که می‌تواند در کانال حمل شود با فرستنده مرتبط می‌شود. در رویا رویی با سیستمهای ارتباط انسانی معمولا ما علایمی می‌فرستیم که پیام محسوب می‌شوند. اینها اکثرا (نه الزاما، در همة موارد) به صورت پیامهای زبانی و بیانی هستند.» گروه دیگری از اندیشمندان ارتباط، مسئله تاثیر و یا جریان محرک و پاسخ را در تعریف ارتباط به صورت انتقال معنی مطرح کرده‌اند. به عنوان نمونه. هنری لیندگرن در کتاب هنر ارتباط انسانی می‌گوید: «ارتباط از دیدگاه روانشناسی فراگردی است حاوی تمام شرایطی که متضمن انتقال معنی باشد.» 
لیندگرن در تعریف خود بیشتر بر انتقال معنی تکیه کرده است. از نظر او اینکه این معنی ها به چه ترتیب منتقل خواهند شد، چندان مطرح نیست.
رایت نیز در تعریف خود همچون لیندگرن مسئله انتقال معنی را مطرح کرده است:«ارتباط فر اگرد انتقال معنی بین دو فرد است.»
لارسن مسئله معنی را بیشتر شکافته و تعریف دقیق‌تری ارائه داده است او می‌نویسد:ارتباط دلالت بر فراگردی می‌کند که از طریق آن یک سری معنی‌های نهفته شده در بطن یک پیام، به طریقی تغییر پیدا می‌کند که معنی دریافت شده برابر با آنهایی است که شروع کننده پیام، قصد آن را داشته است. 
میکی اسمیت، در ارائه مدل ارتباطی خود، تعریفی برای ارتباط آورده که در آن به انتقال حافظه‌ها در ارتباط نیز اشاره شده است. او می‌گوید:
ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال اطلاعات، احساسها، حافظه‌ها و فکرها در میان مردم.
مافیوس اسمیت در تعریف ارتباط می‌گوید:
هر نوع عملی که به وسیلة فردی انجام شود که طی آن فرد دیگری بتواند آن را درک کند ارتباط نامیده می‌شود. خواه این عمل با استفاده از یک وسیله انجام شود یا بدون وسیله. 
برخی دیگر، داشتن علایم مشابه با شیوة مشابه را شرط ارتباط دانسته‌اند لاسول می‌گوید: «یک عمل ارتباطی بین دو نفر، وقتی کامل است که آنها از علایم مشابهی با شیوه‌های مشابه آگاه باشند.» 
عده دیگری از دانشمندان علوم ارتباطات، در تعریف‌های خود، عناصر موجود در جریان ارتباط را نیز مورد توجه قرار داده‌اند. جیمز واتسون، در کتاب فرهنگ ارتباط و بررسیهای وسایل ارتباطی، تعریفی از ارتباط را برگزیده و ارائه داده است. این تعریف از آن هولت رینه‌ هارت و وینسون است. این تعریف نیز تقریباً مشابه تعریف لاسول است.
ارتباط عبارت است از فراگرد تولید محتوایی نمادی از سوی یک فرد بر اساس یک کد با پیش‌بینی مصرف آن از سوی دیگران بر اساس همان کد.
روبرت گویر در کتاب فراگرد ارتباط می‌گوید:
ارتباط عبارت است از روشی که حداقل متضمن چهار عنصر زیر باشد.۱- تولید کننده‌ای که ۲- علامت یا نمادی را. ۳- برای حداقل یک دریافت کننده مطرح کند.
۴) و او درک معنی کند.
آرانگارن در کتاب ارتباط انسانی می‌نویسد:ارتباط عبارت است از انتقال اطلاعات در محدودة سه چیز، انتشارemission انتقا ل condution و دریافت message.میلر در کتاب روانشناسی زبان شناسی در تعریف ارتباط می‌نویسد.
ارتباط هنگامی روی می‌دهد که یک منبع پیام، علایمی را از طریق کانال به دریافت کننده‌ای که مقصد destination محسوب می‌شود، ارسال کند. 
گروه دیگری، در تعریف خود از ارتباط، پیام را بیشتر شکافته‌اند و روی آن تاکید کرده‌اند مانند برلسون واشتاینر:
انتقال اطلاعات، ایده‌ها، انگیزه‌ها، مهارتها و غیره، از طریق استفاده از نمادها.symbols، کلمات، تصاویر و شکلها، اعداد، نمودارها و غیره، عمل یا فراگرد انتقالی محسوب می‌شود که معمولاًَ آن را ارتباط می‌گویند. برخی از تدوین کنندگان تعریف برای ارتباط به ارتباط مستقیم و غیرمستقیم اشاره کرده‌اند.
براونل در کتاب اجتماع انسانی می‌نویسد:در فراگرد ارتباط مستقیم چیزی به نمادها تبدیل و از شخصی به شخص دیگر انتقال می‌یابد.، ولی ارتباط مستقیم، کارکردیfunction است از همانندی مردم نسبت به یکدیگر و این ارتباطی است بدون رسانة نمادین و در واقع همانند‌ای است از تجربه. 
برخی دیگر در تعریفهای خود از ارتباط(نه ارتباط جمعی) وسایل ارتباطی را مورد توجه قرار داده‌اند. انجمن بین‌المللی تحقیقات ارتباط جمعی(.International Association for Mass Communication Research) تعریف زیر را برای ارتباط ارائه داده است:
منظور از ارتباط روزنامه‌ها، نشریات، مجلات، کتابها. رادیو، تلویزیون، آگهی، ارتباطات دور(تلفن، تلگراف، کابلهای زیر دریایی) و پست است. همچنین ارتباط چگونگی تولید و توزیع کالاها و خدمات مختلفی را که وسایل و فعالیتهای فوق به عهده دارند و مطالعات و تحقیقات مربوط به محتوای پیامها و نتایج و آثار آن را در بر می‌گیرد. (معتمد نژاد، ۱۳۵۶، ص ۳۶)
چارلز کولی در کتاب مفهوم و معنی ارتباط در سازمانهای اجتماعی ارتباط را چنین تعریف کرده است:
ارتباط مکانیسمی است که روابط انسانی بر اساس و به وسیلة آن به وجود می‌آید و تمام مظاهر فکری و وسایل انتقال و حفظ آنها در مکان و زمان بر پایة آن توسعه پیدا می‌کند. ارتباط، حالات چهره، رفتارها، حرکات، طنین صدا، کلمات نوشته‌ها، چاپ، راه‌آهن، تلگراف، تلفن و تمام وسایلی که اخیراً در راه غلبه انسان بر مکان و زمان ساخته شده است را در برمی‌گیرد. (معتمد نژاد، ۱۳۵۶، ص ۳۸)
او در سال۱۹۲۴ در این باره می نویسد: «خط واضح و دقیقی میان معنی‌های ارتباط و بقیة کلمات بیرونی آن وجود ندارد. در معنی همة عینیتها و عملها، نماد بیانی از ذهن هستند و تقریباً هر چیز ممکن است به عنوان علامت مورد استفاده قرار گیرد.» همان طور که ملاحظه می‌شود کولی در این تعریف، تلگراف و تلفن را در کنار راه‌آهن به عنوان وسایل ارتباطی معرفی کرده است. ریموند ویلیامز در کتاب ارتباطات در این باره می‌نویسد:
کلمة : communication در زبان انگلیسی از قدیم به معنای انتقال افکار، اطلاعات و رفتارها از شخصی به شخص دیگر به کار رفته است. اما اکنون این کلمه به معنای راه و وسیلة حمل و نقل از مکانی به مکان دیگر نیز استفاده می‌شود و در معنای اخیر راه‌آهن، کانالهای دریایی و تمام مجراها و وسایل مسافرت و حمل و نقل انسانها و کالاها را در بر می‌گیرد که معمولاً به همة آنها ارتباطات می‌گویند. در حالی که اکنون وسایل جدید انتقال افکار و اخبار و رفتارهای انسانی از شخصی به شخص دیگر که شامل دستگاه‌های چاپ، تلگراف، تلفن، بی‌سیم، فیلم، رادیو و تلویزیون است نیز ارتباطات نامیده می‌شوند. به این ترتیب در صورتی که کلمة ارتباطات هم برای وسایط حمل و نقل و هم وسایل انتقال افکار و اخبار به کار رود. این نوع وسایل و سایط با هم اشتباه شده و تشخیص آنها با دشواری روبرو می‌شود. بنابر این بهتر است که برای معرفی وسایط انتقال انسانها و کالاها به جای ارتباطات کلمة حمل ونقل transport استفاده شود و اصطلاح ارتباطات به تاسیسات و وسایلی که وظیفة انتقال افکار و اخبار و رفتارهای انسان را به عهده دارند اختصاص داده شود و برای معرفی جریان انتقال و دریافت پیام به کار رود.برخی از دیگر کارشناسان ارتباطات، در تعاریف خود مانند تعریف فوق، تاکید دارند که گیرنده یا فرستنده حتماً نباید انسان باشد. به عنوان مثال چارلزموریس دامنة جریان ارتباط را تا آنجا توسعه می‌دهد که می‌گوید رادیاتور یک اتومبیل با اطراف خود ارتباط برقرار می‌کند و پیام گرم شدن خودش را پخش می‌کند. موریس تاکید می‌کند که در ارتباط انتقال معنی مهم است، حال این انتقال با زبان انجام گیرد یا با وسیلة دیگری. 
آرانگارن به هنگام توضیح دربارة انتقال و دریافت پیام می‌گوید:
باید توجه کرد که دریافت کننده پیام الزاماً نباید یک انسان باشد بلکه می‌تواند یک دستگاه الکترونیکی باشد. به همین ترتیب منتشر کننده پیام نیز الزاماً نباید انسان باشد، بلکه می‌تواند یک دستگاه الکترونیکی باشد. سرانجام به مسئله‌ای که باید توجه کرد این است که مقصود از پیام همان معنای روزمرة آن بدون هیچ گونه توضیح اضافی دیگری است. 
عده‌ای از کارشناسان ارتباط در تعریفهای خود حتی وجود ارتباط را در مورد روابط بین ماشینهای خودکار و یا وراثت نیز ذکر کرده‌اند. کلودشنن در این باره می‌گوید:
امروزه تمام ارتباط در یک معنای وسیع به کار می‌رود و شامل تمام روشها و ساز و کارها و طرز کار دستگاههایی است که یکی بر دیگری تاثیر می‌گذارد. به عنوان مثال دستگاهی که قادر است به طور خودکار یک هواپیما را کنترل و جهت حرکت آن را تنظیم کند اگر بر یک موشک‌انداز خودکار تاثیر بگذارد و این موشک انداز تحت تاثیر عبور این هواپیما به طور خودکار به کار افتد و آن را منهدم کند ارتباط روی داده است. 
جرج میلر در کتاب ارتباط زبان و معنی به ارتباط بین ماشینها و حتی ارتباط در وراثت اشاره می‌کند. 
و سرانجام تعریف جرج گوردن در مورد ارتباط زمینه‌ای فوق‌العاده وسیع برای ارتباط مطرح کرده است. او در کتاب زبانهای ارتباط می‌گوید:«هر چیزی که انسان انجام می‌دهد به نحوی با مفهوم عمومی ارتباط مربوط است.» 
رونالد بنژ نیز گسترة عظیمی برای ارتباط قایل شده است و می‌گوید:«هیچ چیز هویت پیدا نمی‌کند. مگر در سایة ایجاد ارتباط.» 
آخرین تعریفی که به آن اشاره می‌کنم، تعریفی است از دنیس لانگی و میشل شین که در فرهنگ لغات ارتباطات، سال۱۹۸۶ آمده است. آنها می‌نویسند:
«ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال اطلاعات با وسایل ارتباطی گوناگون از یک نقطه، یک شخص، یا یک دستگاه به دیگر ا ن.ُ 
● تعریف پیشنهادی برای ارتباط
به هر حال با توجه به تعاریف فوق می‌توان گفت: «ارتباط عبارت از فراگرد انتقال پیام از سوی فرستنده برای گیرنده مشروط بر اینکه تأثیری بجای گذاشته‌ باشد» یا در تعریف دیگری می‌توانیم به این نتیجه برسیم که: ارتباط یعنی همانا دیده‌شدن، شنیده‌شدن، فهمیده‌شدن و حاصل‌شدن از سوی دیگران است و هم‌چنین دیدن،‌ شنیدن، درک و پذیرش روح آنهاست و اینجا است که می‌گوییم ارتباط برقرار شده است. 
● انواع روابط انسانی از دیدگاه بوبر 
مارتین بوبرmartin buber) )فیلسوف اتریشی به سه نوع رابطه با استفاده از تعابیر شاعرانه اشاره می‌کنند. 
۱) رابطه من و آن I- IT Communication 
۲) رابطه من و شما I- You Communication 
۳) رابطه من و تو I- Thou Communication 
▪ ارتباط من و آن 
در رابطه من و آن، انسانها با یکدیگر برخورد های کاملا غیر مشخصی دارند و تقریبا با آنها همچون اشیاء برخورد می‌کنند. در رابطه من و آن، به طرف مقابل زیاد اعتماد نمی‌کنیم. حتی اصلا اهمیتی نمی‌دهیم که چنین آدمی وجود دارد(رابطه با فروشندگان، کارکنان رستورانها، و کارمندان ادرات و... ) 
در خانواده‌های سازمان نایافته، پدر و مادر فرزندان خود را نادیده می‌گیرند و با فرزندان خود همچون اشیاء برخورد می‌کنند و آنها را انسانهای بی‌همتا و بی‌نظیر در نظر نمی‌گیرند. 
▪ ارتباط من و شما 
دومین سطح رابطه از نظر بوبر، ارتباط من و شما است که اکثر تعاملات انسان در زمره این ارتباطات می گنجد. ارتباط من و شما حد وسط ارتباطات غیر فردی و میان فردی است. در این نوع ارتباطات، طرفین با یکدیگر مثل اشیاء برخورد نمی‌کنند. اما فردیت یکدیگر را به طور کامل به رسمیت نمی‌شناسند. (گفتگو با فروشنده کتاب، گفتگوی شما یا همکاری‌ها در این گونه تعاملات)، شما دیگران را به واسطه نقشی که دارند به رسمیت می‌شناسید و به فردیت آنها بها نمی‌دهید. در محیط کار نیز اکثر روابط از نوع روابط من و شماست. 
ارتباط ما با دیگران در عرصه‌های اجتماعی در مقایسه با ارتباط با عزیزانمان عمق کمتری دارد.به این ترتیب ارتباط ما با دوستان اتفاقی، همکاران، بستگان دورمان از نوع ارتباط من و شماست. 
▪ ارتباط من و تو 
نادرترین نوع ارتباط، ارتباط من و تو است. به نظر بوبر، این نوع ارتباط، عالی‌ترین شکل گفتگوی انسانی است. چون طرفین رابطه، یکدیگر را موجوداتی ارزشمند و ارجمند و بی‌همتا می‌بینند. وقتی در سطح من و تو ارتباط برقرار می کنیم به تمامیت و فردیت دیگران توجه می‌دهیم. دیگر با آنها متناسب با نقش‌های اجتماعی آنها برخورد نمی‌کنیم. و آنها را انسانهای بی‌همتا می‌بینیم که کلیت وجود آنها را قبول داریم. در ضمن در ارتباطات من و تو، خودمان را نمی‌پوشانیم و بر چهره خود نقاب نمی زنیم بلکه تمام مکنونات قلبی خود را فاش می‌کنیم. و مزیت‌ها، عیب‌ها ، و امیدها ترسها و نقاط قوت و ضعف خود را با آنها در میان می‌گذاریم. 
به نظر بوبر در روابط من و تو به طور تمام و کمال انسان می‌شویم و در تعاملات خالصانه رفتار می‌کنیم. 
به نظر بوبر، اکثر ارتباط انسانها در واقع «ظاهر سازی» هستند. یعنی طرفین سخت مراقب چهره و تصویر خود هستند و مدام در بند این هستند که خودشان را چطور جلوه دهند و به نمایش بگذارند. اما در روابط من و تو، انسانها همانهایی هستند که «هستند» و ماهیت و احساس واقعی خود را فاش می‌سازند از نظر بوبر ارتباط من و تو کاملا میان فردی است. زیرا در این نوع برخوردها. انسانها یکدیگر را اشخاصی کامل و زنده می‌بینند. 
روابط من و تو زیاد رایج نیستند. زیرا نمی‌توانیم مکنونات قلبی خود را با هر کسی در میان بگذاریم. انسانها دوست ندارند برای هر کسی در دل و با هر کسی رابطه خصوصی برقرار کنند به همین دلیل روابط و ارتباطات من و تو بسیار کمیاب و مظهر روابط میان فردی کامل است. (جولیاتی. ۱۳۷۹، ص ۴۵-۴۹) 
بی‌تردید در شمردن انواع ارتباط، می‌توانیم انواع دیگر کنش ارتباطی را بیابیم ولی آنچه که مسلم است این است که ارتباط در هر قالبی بگنجد، پیامش مثبت است و سازنده، البته اگر محتوای ارتباط هدفمند و خیرگرایانه باشد و در غیر این صورت پیام‌های منفی، آسیب‌زا هم می‌تواند در قالب پیام‌های ارتباطی بگنجد. به هر صورت آنچه که در یک پیام مهم است، تأثیر می‌باشد و رساندن پیام به گیرنده پیام. 
● ویژگی‌های ارتباطات انسانی 
از آنجایی که ارتباط بر اساس تعاریف فوق یک فراگرد محسوب می‌شود. این فراگرد دارای ویژگی‌های زیر است. 
۱) میان‌کنشی بودن ارتباط 
هنگامی که می‌گوییم فرآیند ارتباط میان کنشی است، ما خود به خود بر آن باور گرایش خواهیم داشت که، این فراگرد بر پویایی رابطه میان انسانها استوار است. اکثر جامعه شناسان و دست اندرکاران علوم اجتماعی به معنی وسیع کلمه، میان کنش یا کنش متقابل را در مورد ارتباطات مبادله دو سویه پیامها بین دو انسانی که به عمل ارتباطی پرداخته‌اند می‌دانند که به تغییر و دگرگونی در یکی از آنها یا هر دوی آنها می‌انجامد. 
میان کنش زمانی رخ می‌دهد که یک جریان و رابطه داد و ستدی دربین اجزای آن فراگرد به وجود آید. میان کنش در ارتباطات عموما به تبادل پیامها اطلاق می‌شود که میان دو نفر در جریان است که این خود، منتج به تغییر در پیامها شود. به گونه‌ای روشن، وقتی دو نفر در فراگرد ارتباطی درگیر می‌شوند، در تمام لحظه‌های تبادل و میان کنش، هر یک دگرگون می‌شوند و این دگرگونی خود ناشی از دگرگونی در نگرشها و تمایلات هر یک از آنها است. پیامها چه کلامی و چه غیر کلامی، تاثیری در طرف مقابل می‌گذارند و آن تاثیر منجر به دگرگونی در نگرشها و رفتارهای فرد مقابل می‌شود و او را بر آن می‌دارد که از طریق مکانیزم باز خور عکس العملی نشان دهد که متمایز با آنچه که قبلا خود نشان داده است، باشد. این خود، در فرستنده پیام تاثیر می‌گذارد و او نیز دگرگون می‌شود و ممکن است با شدت بیشتر به کار خود ادامه دهد و یا اینکه از تاب و توان گذشته خود بکاهد. 
گاه ممکن است چنین به نظر آید که فقط یکی از طرفین فراگرد ارتباطی دگرگون شده است و طرف دیگر تغییری از خود نشان نمی دهد. پژوهشهای دقیق و خرده نگر، نشان داده‌اند که چنین نیست. هر دو طرف فراگرد ارتباطی تغییر می‌پذیرند، هر چند که ممکن است یکی از آنها چنین تغییری را کمتر از خود بروز دهد و سعی در پنهان کردن احساس و رفتار خود کند. خواه ناخواه انسانی که در فراگرد ارتباطی درگیر شده است. دگرگون می‌شود و این دگرگونی با شدت و ضعف در او نمایان خواهد شد گاه دگرگونی در باورها و نگرشها است، و گاه در احساسات و زمانی در رفتار. 
در ارتباطات آنچه میان دو نفر مبادله می‌شود پیام است. پیام عموما به آنچه نوشته و یا گفته می‌شود اطلاق می‌شود. اما باید توجه داشت که پیام فقط به گفتار و نوشتار خاتمه نمی‌یابد. بخش عظیمی از پیامهایی که میان مردم مبادله می‌شود در کسوت گفتار و نوشتار نمی‌آید. بلکه اعمالی هستند که بیشتر انجام می‌دهند و حرکاتی که از آنان به منصه ظهور می‌رسند. 
به عبارت دیگر، رفتارها، طرز لباس پوشیدن، بلندی و کوتاهی موی سر و یا ریش، نوع وسیله نقلیه که استفاده می‌کنند. همه و همه پیامی هستند که از فردی به دیگری منتقل می‌شود و به او تفهیم می‌کند که طرف مقابل چگونه آدمی است و چگونه می‌اندیشد و چه احساسی دارد. اگر چیزی که ما می‌پوشیم و یا حرکتی که انجام می‌دهیم معنی خاصی را به دیگران منتقل می‌کند. می‌تواند پیامی از سوی ما به آنان باشد و آن هم می‌تواند هم در سطح ملی و هم در سطح بین‌المللی ارتباطی را به وجود آورد (فرهنگی، ۱۳۷۹، ص ۲۴-۲۲) 
۲) تعاملی یا مراوده‌ای بودن ارتباط 
فراگرد ارتباطی در محیط شکل می‌گیرد و انجام می‌پذیرد. محیط نه تنها به فراگرد ارتباطی و نوع آن تاثیر می‌گذارد. بلکه به ادراکات( perception) ، آنچه بین خود ردو بدل می‌کنیم. و حتی در سطحی که ارتباط می‌گیریم نیز تاثیر می‌گذارد. ما در خلاء با یکدیگر ارتباط نمی‌گیریم. 
کنشها و واکنشهای ما در مقابل یکدیگر در چارجوب نظامهای اجتماعی( social system)و شرایط فیزیکی حاکم برماست. آنچه شما در خانه با والدین یا خواهران و برادران خود در میان می‌گذارید، کاملاً متفاوت از آن است که در دانشگاه یا کارخانه با دوستان خود در میان می‌گذارید. یا به استادان و رؤسای خود می‌گویید. علاوه بر این، آنگونه که شما به جهان و دگرگونیهای آن می‌نگرید با توجه به عوامل محیطی و نظام اجتماعی بر رفتار ارتباطی شما اثر می‌گذارد. محیط فیزیکی و شرایط اجتماعی که در آن قرار می‌گیریم نگرش و رفتار ما را همانگونه که دیدیم تغییر می‌دهد و در نتیجه ما با دیگران همواره به گونه‌ای متفاوت ارتباط برقرار می‌کنیم. به عبارت دیگر ارتباط ما با دیگران موکول به وضعیت و شرایط حاکم برماست. ارتباط ما با دیگران همواره متفاوت است و ما خود نیز همواره در حالت متفاوتی نسبت به قبل خود هستیم. به گفته جیمزمک کر ا کسی James Mc crocks«رفتار ارتباطی ما تغییر پذیر است و ما در مورد یک واقعیت به گونه‌های متفاوت عمل می‌کنیم». بر این اساس. واقعیت در نظر ما با توجه به فراگرد ارتباطی ما با دیگران شکل می‌گیرد واقعیت آن چیزی است که از طریق ارتباط با دیگران برای ما پدید آمده است 
مهمتر آنکه ما بخشی از «خود» را از طریق ارتباطات با دیگران در میان می‌گذاریم. بدین سان شدنی است که، ادراک ما از جهان- یا واقعیت از نظر ما- دائماً در معرض دگرگونی است و بستگی به آن دارد که در کجائیم و محیط جغرافیایی و شرایط اجتماعی و فرهنگی حاکم بر ما چگونه است و این عوامل بر روی ما در آن برهه خاص از زمان چه تاثیری گذارده‌اند. ممکن است برخی از ما این تجربه مشترک را داشته باشیم که پس از سالهای سال دوری، از دوستی که در دوره کودکی و یا دبیرستان با ما بوده و بسیار صمیمی بوده‌ایم روبرو شویم. آن دوست در گذشته نزدیکترین فرد به ما در زندگی بوده است، و ما از همه چیز یکدیگر با خبر بوده‌ایم. اما اینک پس از چند سال جدایی و تغییر شرایط اجتماعی و فرهنگی برای هر کدام از ما- یکی در دانشگاه و دیگری در محیط بسته کار- احساس می‌کنیم دیگر نمی‌توانیم به درستی با یکدیگر ارتباط داشته باشیم. حرف یکدیگر را نمی‌فهمیم و وجود یکدیگر را به راحتی نمی‌توانیم تحمل کنیم. چیز زیادی برای گفتن و در میان نهادن با یکدیگر نداریم. ارتباط بین ما با دشواری انجام می‌پذیرد. این دشواری از این رو پدید آمده است که ما دیگر در یک محیط و شرایط یکسان با یکدیگر نیستیم. یکی دانشجوست و دیگری کارگری ساده، یکی تجارب فراوانی در محیط کار بدست آورده است و دیگری دنیای وسیعی از تفکرات و آگاهیهای علمی به رویش گشوده شده است. دیگر نزدیکی و یگانگی گذشته نمی‌تواند بین ما دو نفر پدید آید. مگر آنکه باز ما دو نفر در شرایط یکسان قرار گیریم. نزدیکی intimacyکه در ارتباط بین شخص، مبحثی گسترده و جالب توجه است در حقیقت بر پایه‌های یکسان محیط جغرافیایی، اجتماعی و فرهنگی و نگرشی شکل می‌گیرد. تفاوت هر یک از عوامل فوق در طرفین ارتباط درجه نزدیکی را کاهش می‌دهد. این تجربه بیانگر این واقعیت است که ارتباط در فضا و محیطی که بر ادراک ما تاثیر دارد شکل می‌گیرد و این فضا یا محیط است که اشکال و شیوه‌های ارتباطی را برای ما رقم می‌زند. (همان منبع، ۱۳۷۹، ص ۲۷-۳۰).
۳) ارتباط یک تبادل است
نظریه پردازان قدیمی- همچون شنون و ویور(۱۹۴۹)- ارتباط را فرآیندی خطی می‌دانستند که طی آن منبع پیام را فرمول‌بندی و به گیرنده منتقل می‌کند. اما اکنون دیدگاههای تبادلی جای این نظریه را گرفته‌اند. در این دیدگاه ماهیت پویا و متغییر این فرآیند مورد توجه است و بر تاثیر و تاثر ارتباط برقرار کنندگان بر یکدیگر در یک سیستم دو سویه تاکید می‌شود. (هارجی و ساندرز و دیکسون،۱۳۷۷، ص۲۴).
۴) ارتباط اجتناب ناپذیر است
به نظر طرفداران دیدگاههای فراگیر در مورد اجزای ارتباط(مثلاً واتزلاویک و دیگران، ۱۹۶۷، شف‌لین،۱۹۷۴) در موقعیت‌های اجتماعی که افراد از حضور هم آگاهند و تحت تاثیر کارهای یکدیگر هستند گریزی از ارتباط نیست. به نظر کارسن carson (۱۹۶۹، ص۱۶) »هر گاه رفتار طرفین وابسته به یکدیگر باشد- و حتی اندکی نفوذ میان فردی وجود داشته باشد- می‌توان گفت که دو طرف با هم ارتباط دارند.» در اینجا یادآوری جمله معروف واتز لاویک و دیگران ضروری می‌نماید:«ما چاره‌ای جز ارتباط نداریم» برخی دیگر از محققان تعریف محدود‌تری از ارتباط ارائه می‌دهند. به نظر اکمن و فریزن (۱۹۶۹) زمانی ارتباط برقرار می‌شود که طرف رمز گردان به عمد پیامی برای طرف گوینده ارسال نماید. اما آیا طرف رمز گشا باید از منظور وی آگاهی داشته باشد؟ اگر طرف رمزگشا متوجه تعمد او نشد و بر همین اساس واکنش نشان داد(یا اصلاًَ عملی انجام نداد)چطور؟ آیا باز هم می‌توانیم بگوییم ارتباطی برقرار شده است؟ وینرwiener و دیگران(۱۹۷۲) نیز ارتباط را به مجموعه رفتارهایی محدود می‌کند که با یک رمز خاص هماهنگی داشته باشد، رمز اجتماعی مشترکی که سنبل‌ها را معنا نماید. اما باز هم می‌توان پرسید که یک رمز تا چه حد باید مشترک باشد؟ و رسمیت آن چقدر باید باشد تا بتوانیم آن را یک رمز محسوب کنیم؟
۵) ارتباط هدفمند است
یکی دیگر از ویژگیهای ارتباط، هدفمندی آن است: طرفین ارتباط هدفهایی دارند، آنها می‌خواهند از ارتباط خود نتیجه مطلوب بگیرند(برگر berger،۱۹۸۹). به نظر کلرمن kellerman (۱۹۹۲) یکی از نشانه‌های هدفمندی ارتباط این است که ارتباط به فعالیتی«تنظیم شده» تبدیل شود. یعنی ارتباط برقرار کنندگان صحبتها و اعمال خود را متناسب با اهداف خود و الزامات موجود پی‌ریزی کنند. این نکته با نظر وینوگراد winograd (۱۹۸۱) مبنی بر اینکه«تمامی چیزهایی که طرفین در برخوردهای اجتماعی خود ابراز می‌کنند ماحصل طرحی است برای تحقق یک هدف» هماهنگی کامل دارد. لنگرlanger و دیگران(۱۹۷۸) معتقدند که بخش اعظمی از ارتباط«بی‌فکر» صورت می‌گیرد. آنها بین فعالیت آگاهانه‌ای که در آن«افراد به دنیای خود توجه دارند و استراتژی‌های رفتاری خود را بر اساس اطلاعات دریافتی تدوین می‌کنند» و فعالیت ناآگاهانه که در آن«اطلاعات جدید عملاً پردازش نمی‌شود بلکه سناریوهای قدیمی که زمانی جدید بوده‌اند بطور قالبی احیاء می‌شوند» تمایز قائلند. کلرمن(۱۹۹۲) قاطعانه می‌گوید: «ارتباط هم هدفمند استراتژیک است و هم خودکار». او معتقد است که می‌توان بدون هر گونه آگاهی هوشیارانه‌ای به بازبینی رفتار هدفمند پرداخت. خلاصه هدفمندی ارتباط به این معنی نیست که الزاماً هوشیاری کاملی بر جریان ارتباط حاکم باشد. علیرغم اینکه تعهد، کنترل و آگاهی از جمله بخشهای بسیار مهم مفهوم ارتباط، بعنوان فعالیتی ماهرانه، هستند. اما ظاهراً بسیاری از زنجیره‌های قبلاً تمرین شده را می‌توان در پس ذهن نیز انجام داد(برشیلد bereschield،۱۹۸۳). ما پس از کسب مهارتها می‌توانیم آنها را«بدون» تفکر هوشیارانه انجام دهیم. اما گاهی این عدم آگاهی می‌تواند موجب عدم توفیق برخوردها شود لنگر(۱۹۹۲) تاکید می‌کند که:
عدم آگاهی از انتخاب کلمات در هنگام صحبت ما را از فرآیندی که به نفع ماست محروم می‌سازد. عدم آگاهی از این انتخابها در هنگام گوش دادن به هنگام حرفهای دیگران نیز برای ما گران تمام می‌شود...اگر رویکرد آگاهانه‌ای داشته باشیم که در آن از سایر چشم‌اندازها و باورها نیز مطلع گردیم آنگاه میزان کنترل ما بر ارتباط افزایش خواهد یافت. (همان منبع، ۱۳۷۷، ص ۲۵-۲۶)
۶) ارتباط چند بعدی است. یکی دیگر از ویژگیهای مهم ارتباط، چند بعدی بودن آنهاست، چون پیام‌ها بندرت به صورت جداگانه و مجزا مبادله می‌شوند. واتز لاویک و دیگران(۱۹۶۷) متوجه شده‌اند که فرآیند ارتباط در دو سطح مجزا اما به هم مرتبط روی می‌دهد. سطح اول مربوط به محتوی است و با موضوع اصلی مرتبط است. مثلاً صحبت درباره فیلم دیشب، انتخاب رستوران، تشریح نظریه نسبیت، و موضوعات دیگر. این مساله موضوع گفتگو را تشکیل می‌دهند و وقتی به آنچه در هنگام ارتباط روی داده فکر می‌کنیم، معمولاً همین مساله به ذهن ما خطور می‌کنند.
اما این کل ماجرا نیست. ارتباط جنبه‌های دیگری هم دارد که کمتر مشهودند. مثلاً فرافکنی هویت در حین مذاکره درباره رابطه، و یا تعریف ارتباط از سوی تعامل کنندگان. تعامل کنندگان با انتخاب موضوع بحث(و موضوعاتی که باید از آنها اجتناب کرد)، بخصوص با انتخاب کلمات و شکلهای ابراز، لهجه‌ها، سرعت گفتار و کل ویژگی‌ها و رفتارهای غیر کلامی، به ارائه خود self-presentatonیا کنترل برداشت می‌پردازند. منظور تعامل کننده، ارائه مثبت خود در نظر عموم و اصولاً ارائه خود به شکلی خوشایند است.
ایجاد برداشتی صحیح و مطلوب در اذهان، چند فایده مهم دارد، از جمله اینکه علاوه بر پاداشهای مادی، منافع اجتماعی همچون تایید، دوستی و اقتدار را هم در پی دارد. گافمنgaffman درسا ل(۱۹۵۹)بر اهمیت حفظ صورتکها- که در واقع ابزار ارزشمندی شخص هستند- توسط بازگران اجتماعی تاکید می‌ورزد- صورتک عبارت است از ابزار ارزشمندی خودمان در حضور دیگران- گافمن متوجه شد که بازیگران اجتماعی نه تنها سعی می‌کنند صورتک خود را حفظ کنند، بلکه مراقب هستند تا صورتک طرف مقابل را نیز بی‌اعتبار نسازند. براون و لوینسون (۱۹۷۸) در یکی از فصول ارزشمند کتاب خود به این نکته اشاره می‌کنند که مودب بودن، شیوه‌ای برای کاهش احتمال لو رفتن صورتک است. (همان منبع،۱۳۷۷، ص۲۷).
۷) ارتباط برگشت ناپذیر است.
به بیان ساده می‌توان گفت که وقتی چیزی را گفتیم نمی‌توانیم آن را«پس بگیریم» گاهی با فاش کردن یک راز، اعتماد دیگران را از خودمان سلب می‌کنیم اما دیگر کار از کار گذشته است، و گفته‌ ما برگشت‌ناپذیر است.
البته منظور این نیست که نمی‌توان پیامدهای شخصی و رابطه‌ای این عمل را اصلاح کرد. ما برای اصلاح وقایع و برای آنکه کمتر سرزنش شویم باید ماجرا را دوباره تعریف کنیم، به همین خاطر به مکانیسم شرح account متوسل می‌شویم. منظور ما از شرح، توضیح دادن اعمال مبهم و مشکل آفرین است. (همان منبع، ۱۳۷۷، ص۲۸).
وظایف ارتباطات وظیفه اصلی ارتباطات انسانی و دگرگونی ، سازش با دگرگونی است. ما در اینجا به چهار وظیفه ارتباطات که عبارتند از: وظیفه پیوستگی، اطلاعاتی و استدراکی و تاثیرگذاری و تصدیق می‌پردازیم.
ـ وظیفه پیوستگی( affinity function)یکی از وظایف ارتباطات استقرار، ابقاء و دگرگونی روابط اجتماعی است. بدون شک بسیاری از ما از این رو به ارتباطات روی می‌آوریم تا به دیگران بپیوندیم، و خود را با دگرگونی‌هایی که از آن حادث می‌شود سازگار کنیم. این وظیفه عموماً بیانگر وجود و یا عدم وجود جاذبه، نزدیکی. تشابه و اشتراک بین مردم است. دو نفر یکدیگر را می‌بینند. ارتباطات موجب ایجاد یا افزایش و یا بر عکس موجب از بین رفتن و یا کاهش پیوستگی میان طرفین ارتباط یا اشخاص می‌شود.
ـ وظیفه اطلاعاتی و استدراکی
اکثر دانشمندان ارتباطات بر این باورند که یکی از مهمترین وظایف ارتباطات، وظیفه اطلاعاتی و استدراکی است که موجب افزایش استدراک از طرف مقابل فراگرد ارتباطات یا افزایش اطلاعات می‌شود. یکی از کارهایی را که ارتباطات می‌کند، همانطور که اشاره شد، فرستادن و دریافت پیام و یا به عبارتی اطلاعات است که به نوبه خود می‌تواند موجب تفهیم و تفاهم بر حسب آنکه آیا پیام به درستی ارسال و دریافت شده باشد می‌شود. اگر ارتباطات را فراگرد ارسال و دریافت پیامهای نوشتاری، گفتاری و غیرکلامی(یاحرکتی) بدانیم که به منظور انتقال معنی و مفهوم از فردی به فرد دیگر و یا تاثیر و تاثر بر روی دیگران و یا نفوذ در آنان بکار می‌رود، در آن صورت ما بدین خاطر با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم که تغییری در اطلاعات آنان بوجود آوریم و یا خود را با آنها سازش داده
نویسنده: عالیه شکربیگی (دانشجوی دکترای جامعه شناسی و مدرس دانشگاه) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

ارزش گذشت


ارزش گذشت
گذشت و ایثار دو واژه مقدس در ادبیات ماست . همیشه و هر زمان در طول تاریخ بشریت " از خود گذشتگی " جایگاهی بسی ژرف در ارزش های انسانی داشته است و از جمله خصوصیات اخلاقی والا به شمار می رفته است .هر جامعه ای بسیاری از پیشرفت های خود را مرهون و مدیون افرادی بوده است که در راه ایجاد آبادی و ترقی سرزمین خود از خواسته ها و امیال خود گذشتند و رفاه و آسایش و امنیت مردم را بر رفاه و آسایش و امنیت خود ترجیح دادند. 
چنین اشخاصی تاثیرگذارترین افراد هر جامعه ای هستند. چه در میان بزرگان و اندیشمندان هر سرزمین مانند امیرکبیر که بزرگترین نقش را در زمان خود در پیشرفت و ترقی ایران داشت و در نهایت جان خود را در این راه فدا نمود و چه در واحدهای کوچکتر مانند خانواده که ممکن است که یکی از اعضاء آن مانند پدر،مادر یا برادر زندگی هر یک از دیگر اعضاء خانواده را دگرگون نماید. اینکه انسان تنها خود را نبیند و فقط به خواسته های خود فکر نکند، برای دیگران ارزش قایل شود و به خواسته های آنها بهاء دهد بزرگواری است و آنجا که به خاطر دیگری تمایلات خود را زیر پا بگذارد ، گذشت و فداکاری است . برای گذشت و ایثار باید خیلی بزرگوار بود و برای بزرگوار بودن باید خیلی انسان بود.اما برای انسان های واقعی این گذشت و بزرگواری آنچنان دلپذیر و لذت بخش است که هرگز آن را با خودخواهی های دیگران عوض نمی کنند و احساس رضایت حاصل از این ایثار را بر حس خودخواهی ترجیح می دهند.فداکاران از فداکاری خود خشنودند اما هرگز ظالمان از ظلم خود لذت نمی برند مگر آنکه شخصیتی بیمارگونه داشته باشند.هرآنچه که انسان را به انسان بودنش نزدیک می کند و او را در مسیر تکاملی خود پیش می برد احساس والایی از هستی به او می بخشد و هر آنچه که او را در مسیر حیوانی پیش می برد احساس پستی و رذالت را در او زنده می کند و بسوی درجات پایینی از انسان بودن سوق می دهد. 
دکتر فرانکل پزشک روان شناسی بود که در سال های جنگ جهانی به جرم یهودی بودن سالها در اردوگاههای آلمان اسیر بود .همه افراد خانواده او به دست نازی ها در کوره های آدم سوزی کشته شدند. او که در بیمارستان و دانشگاه اتریش برای خود موقعیتی داشت و پزشک و محقق موفقی به شمار می رفت زمانی که به دست نازی ها اسیر شد،هرگز با او رفتاری انسانی نکردند.دکتر فرانکل پس از آزادی تمامی خاطرات دوران اسارت خود را در کتابی به نام "انسان در جستجوی معنی " به رشته تحریر درآورد.او در تحقیقات و نتیجه گیری های خود برای هستی و زندگی و بودن مفهومی انسانی پیدا کرد و هر کس که در این درجه از درک مفهوم زندگی و انسان عاجز می ماند، یا در ناامیدی می مرد و یا با خشم و نفرت زندگی می کرد. او در تمام سال های سخت اسارت هرگز ارزش های اخلاقی و انسانی را زیر پا نگذاشت و حتی از سربازان آلمانی یاد کرده که در موقعیت های سخت بدون اطلاع مافوق های خود به اسرای بیمار کمک می کردند و این کار در آن شرایط برای یک سرباز که می دانست در صورت اطلاع مافوقش چه مجازاتی در انتظار اوست گذشت و فداکاری است .در میان اسراء نیز کسانی بودند که حاضر می شدند از قرص نان خود کمتر بخورند و قسمتی از آن را به دوست بیمارشان بدهند. 
در شرایط سخت و بحرانی است که خوبی کردن مفهوم واقعی خود را می یابد و به قولی روزگار سخت است که خمیره و ذات انسان ها را می نمایاند . چراکه در روز خوشی گذشت و نیکی کردن چندان زحمت و انرژی نمی برد . شما اگر ده میلیون تومان پول داشته باشید صد هزار تومان آن را می توانید به کسی که به سختی به آن محتاج است ببخشید اما اگر همین صد هزارتومان را داشته باشید چه ؟ مسلما پاسخ این پرسش به منش و دیدگاههای افراد بستگی دارد. دکتر فرانکل در کتاب خود به این نکته اشاره کرده که آنهایی که بهترین بودند هرگز بازنگشتند و در حقیقت آنقدر از خود برای دیگران مایه گذاشتند که دیگر از خودشان چیزی باقی نماند .آیا می ارزد به خاطر چند سالی یا چند صباحی بیشتر عمر کردن انسانیت را بفروشیم.آیا در این معامله سود می کنیم.پایمال کردن حق دیگران به خاطر کمی بیشتر خوردن یا پوشیدن یا داشتن.آیا این داشتنها ارزش این همه فرومایگی را دارد. 
سعی کنید در زندگی گاهی خود را به جای دیگران بگذارید.فقط از زاویه دید خود به مسائل نگاه نکنید. فقط خود را نبینید.در این جهان میلیون ها انسان زندگی می کند. حس بشردوستانه احساس تنهایی و انزوا را می زداید.اگر ذره ای به خدا ایمان دارید بدانید که پاداش و ثمره گذشت شما هرگز بی پاسخ نخواهد ماند. آنچه را که از خود برای دیگران خالی می کنید خداوند برای شما پرخواهد کرد. شما اگر راه لذت بردن از زندگی را بیابید از یک دسته گل به اندازه یک گلستان رایحه استنشاق خواهید کرد و اگر فقط حرص و طمع داشتن را داشته باشید نه تنها از آنچه که دارید لذت نخواهید برد بلکه فقط بیش از پیش انباشته کرده و در طمع بازهم بیشتر داشتن خواهید سوخت . به ملاحظه ارزش های اخلاقی مطمئن باشید هرگز پشیمان نخواهید شد از این که در حق دوست ، خانواده یا همسایه خوبی کرده باشید. این یک سخن قدیمی است که می گویند از انسان یکی خوبی می ماند و یکی بدی . مسلما شما خود این را تجربه کرده اید .اگر در شرایط سختی بسر برده اید و دوستی دست شما را گرفته و نجاتتان داده ، هرگز فراموش نمی کنید و دور از انصاف است که فراموش کنید و اگر کسی دلتان را شکسته یا نمکی روی زخمتان ریخته بازهم فراموش نمی کنید و حتی دیدن آن شخص شما را به یاد زخم زبانهای او می اندازد حتی اگر شما بزرگی کرده و او را بخشیده باشید.معمولا آینده غیر قابل پیش بینی است .هر شرایطی ممکن است برای انسان پیش آید . 
اگر شما صاحب یک زندگی معمولی باشید و اتفاقی برای یکی از نزدیکان شما رخ دهد چقدر احساس مسوولیت می کنید؟ برادر یا خواهری به همراه همسرش در تصادفی کشته شوند و تنها کودک خردسالی از این واقعه تلخ برجای بماند که به جز شما کسی را ندارد.او را چقدر به آغوش می فشارید.در خانواده خود می پذیرید؟ با او مانند فرزندانتان رفتار می کنید؟یا فقط متاسف می شوید و فکر می کنید در قبال این حادثه شما مسوول نیستید.اگر وضع مالی خوبی دارید و برادری دارید که از لحاظ مالی در مضیقه به سر می برد حاضرید سهم الارث خود را به برادرتان ببخشید یا فکر می کنید وضع نامناسب او ربطی به شما ندارد و ارث پدری حق شماست . 
آیا گذشتن از اندکی پول لذتبخش تر از داشتن کمی پول اضافی نیست ؟ در رفع مشکلات اعضای خانواده ، خواهر ،برادر ،فرزند یا دوست چقدر نقش دارید.حاضرید کمتر سیگار بکشید و یک بسته مداد رنگی برای فرزندتان بخرید. حاضرید از وقت استراحت خود بزنید و به دیدن خاله یا عمه ای بروید که به کمک فکری یا درد دل با شما نیاز دارد. حاضرید چند روزی به جای همکار بیمارتان بیشتر کار کنید. در غم و شادی با دیگران شریک باشید زیرا در گروهها غمها تقسیم می شوند و شادیها ضرب می شوند.نترسید که نیکی کنید و فراموش شود من هرگز محبت دیگران را فراموش نکردم.دیگران هم هرگز محبت شما را فراموش نمی کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

شبکه انسانی؛ از لوازم زندگی


شبکه انسانی؛ از لوازم زندگی
كدامیك بهتر است؟ این كه گروهی از دوستان، افراد خانواده و همكاران در طی زندگی شما را حمایت كنند و در حل مشكلات كمكتان كنند یا این كه تنها و بدون همراهی دیگران راهتان را بپیمایید و مشكلات و موانع را پشت سربگذارید؟ معمولا مردم می‌گویند، البته كه حمایت شدن توسط دیگران بهتر است. اگر كسی بخواهد یكه و تنها زندگی كند، راه سختی پیش روی خواهد داشت. ولی در عمل این طور نیست و اكثر مردم ترجیح می‌دهندبه تنهایی كارهایشان را انجام دهند و از دیگران كمك و حمایت نخواهند. باوری عمومی وجود دارد كه این تنهایی را ناشی از اعتماد به نفس، سرسختی و عزت نفس می‌دانند. 
و حالا راجع به شبكه حمایتی هر فرد. این شبكه حمایتی چیست؟ مجموعه‌ای از افراد خانواده، دوستان، آشنایان و همكاران كه به صحبت كردن و بحث و گفتگو با ما و شنیدن سخنانمان علاقه‌مند هستند و سعی می‌كنند در گشودن گره مشكلات یاریمان كنند. دقت كنید كه اعضای شبكه حمایتی بدون پیش داوری و جهت‌گیری حرف‌هایمان را می‌شنوند و بی‌طرفانه راهنمایی و قضاوت می‌نمایند. 
سوال اینست كه چرا بعضی از ما ترجیح می‌دهیم تنها باشیم و دایره آشنایی‌ها و ارتباطات خود را همچنان بسته و محدود نگه داریم؟ شاید برخی فكر می‌كنند كه با این كار در نظر بقیه قویتر و شكست ناپذیر به نظر می‌آیند. با این همه فكر می‌كنیم كه اگر هر از چندی راجع به مشكلات شخصی یا حرفه‌ایمان پرسش نكنیم و كمك نخواهیم، دیگران ما را شخصی آسیب‌پذیر قلمداد خواهند كرد. این تضادها و نگرانی‌ها ما را هم از نظر شخصی و هم از نظر حرفه‌ای عذاب می‌‌دهند. عده‌ای كه چنین شبكه‌ای را برای خودشان شكل داده‌اند، از مزایا و خوبی‌هایش آگاهند و به همین دلیل تلاش می‌كنند تا دایره این روابط مفید، مثبت و پرثمر را وسیعتر نمایند. 
ـ در این‌جا تعدادی از جوانب مثبت حضور در اینچنین شبكه‌ای را برمی‌شماریم تا اشخاصی كه تنهایی را ترجیح می‌دهند با مزایای این حالت نیز آشنا گردند: 
▪ شما به عنوان عضوی از اعضای یك شبكه ارتباطی سالم و سازنده، از لحاظ روانی، احساسی و فیزیكی، شرایط بهتری خواهید داشت. 
▪ كار گروهی، تعامل و برقراری ارتباطات مفید با خانواده، دوستان و همكاران، بازده كاری و نیروی مثبت و سازنده هر فردی را افزایش می‌دهد. وقتی كه عضوی در شبكه ارتباطی، خلاق و پرانرژی عمل كند، اطرافیان هم انرژی مثبت او را دریافت می‌ كنند و هر یك درامور شخصی خود و آن كارهایی كه گروهی انجام می‌دهند، موفق‌تر خواهند بود. در واقع اطمینان از وجود حامیان و پشتیبان‌های مراقب و متوجه اعتماد به نفس شخص را افزایش داده او را به انجام كارهایی هدایت می‌ كند كه در اوقات تنهایی نمی‌توانسته سراغشان برود. 
▪ عضویت در یك شبكه با ثبات از خانواده و همكاران و دوستان، استرس و فشارهای عصبی شخص را كاهش می‌دهد و سلامتی او را بهبود خواهد داد. بسیاری به غلط، سیگار كشیدن را عامل آرام بخشی می‌دانند كه ذهنشان را از تنش‌ها می‌رهاند و همه- حتی خودشان- می‌دانند كه این باور، توهم زیانباری بیش نیست. اگر كسی ببیند كه افرادی دلسوز، دانا، پرانرژی و مثبت نگر به او توجه دارند و زمان سختی‌ها قابل اعتمادند، آرامش خاطر می‌یابد و فشار عصبی كمتری حس خواهد كرد. 
▪ احساس هدفمندی یكی دیگر از مزایای زندگی با دیگران و ارتباط برقرار كردن با آنهاست. هر كدام از حلقه‌های این مجموعه افرادی مفید و هوشیارند كه هدفی را در زندگی دنبال می‌كنند. نشست و برخاست و معاشرت با این افراد به زندگی مصاحب آن‌ها معنی و جهت می‌دهد. 
شاید بگویید این كار خیلی دشوارست ولی این طور نیست. سوالاتی هستند كه اگر به آن‌ها درست پاسخ دهید و جواب مناسب، منطقی و صادقانه‌ای بیابید، در تشكیل این گروه همراهی‌كننده و مثبت كمكتان خواهند كرد. با هم این پرسش‌ها را مرور می‌ كنیم: 
▪ تصورتان از اینچنین گروه دوستانه و حمایت‌كننده‌ای چیست؟ چه انتظاراتی از آن دارید و اگر حمایت شوید، چه حسی خواهید داشت؟ 
▪ آیا فكر می‌كنید در حال حاضر افرادی كه با آن‌ها در ارتباطید، با شما همگون نیستند؟ آیا نمی‌توانند آن‌طور كه می‌خواهید از شما حمایت كنند؟ فكر می‌كنید علت چیست؟ حلقه گمشده كجاست؟ 
▪ شما چطور از دیگران درخواست می‌كنید؟ چه قواعدی برای این كار در ذهن دارید؟ آیا دوست دارید بقیه هم این‌طور از شما خواهش و در خواست كمك كنند؟ 
▪ چه چیزهایی در رفتار و منش اطرافیان و حامیان كنونی شما هستند كه دوستشان دارید و سبب می‌شوند كه از این ارتباط رضایتمند باشید؟ 
▪ دوست دارید با چند نفر ارتباط برقرار سازید؟ چطور می‌خواهید با افراد خانواده، همكاران و دوستانتان تعامل كنید؟ به عبارت ساده گروه و شبكه ارتباطی و حمایتی ایده‌آل شما چه ویژگی‌هایی دارد؟ 
▪ اگر از چنین گروه پشتیبان و همراهی برخوردار بوده در آن عضویت داشتید، چه اتفاق جدیدی در زندگیتان روی می‌‌داد؟ چه تغییر و تحولی ممكن بود پیش آید؟ درباره این سوال خوب فكر كنید و پاسخ‌های دقیق و روشنی فراهم آورده روی كاغذ یادداشت كنید. سوالات در این جا به پایان می‌رسند. حالا تصور كنید كه شما در كنار عده‌ای مثبت اندیش و خلاق و پرانرژی، گروهی حمایتی را شكل داده‌اید كه در آن هر كس، از جمله شما، از منافع عضویت در این شبكه، بهره‌مند می‌شود. همه حلقه‌های مجموعه آماده‌اند تا هنگام بروز مشكلات به یكدیگر كمك كنند و همراه آن كه موفقیتی به دست آورده شادی خود را ابراز نمایند. می‌بینید كه به مراتب بیش از حالت زندگی فردی و بسته، شاد و سرزنده خواهید بود. 
در ضمن فراموش نكنید كه عضویت در این مجموعه‌ها و دوام در آن‌ها به هنری ارزشمند نیاز دارد. برقراری ارتباطات و تامل موثر، مهارتیست كه عده كثیری از آن بی‌بهره‌اند. اگر با این طرز تفكر وارد گروه شوید كه دیگران باید به شما كمك كنند و نخواهید كه شما هم گامی به جلو بردارید، به طور قطع خیلی زود كنارزده خواهید شد. همراهی، همكاری و بهره‌مندی از حمایتی محكم و دلسوزانه، توجه به نیازها، مشكلات و معذوریت‌های هر عضو از گروه احتیاج دارد. لازم نیست كه این گروه در ابتدا خیلی هم پرتعداد باشد. خانواده‌ای گرم و حمایتگر به همراه گروه كوچكی از دوستان رفیق و صادق مجموعه مثبتی را شكل می‌دهند كه با پرورش مهارت‌های ارتباطی، حس همكاری و مسئولیت، فرد را در عرصه كارش هم موفق ساخته گروهی از همكاران دانا و صدیق را هم به این جمع اضافه می‌كند. اگر تا به الان تنها بوده‌اید، دیگر صبر و تنهایی فایده‌ ندارد. دست به كار شوید و حامیان خود را بجویید.
by:Claudette Rowley مترجم:آذین صحابی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

اکسیر ارتباطات انسانی


اکسیر ارتباطات انسانی
از ارتباطات در میدان رقابت كار و زندگی به عنوان یك سلاح قدرتمند، اما بی‌خطر استفاده می‌شود.در عصر حاضر برای اندیشمندان و افراد موفق، «ارتباطات» تنها یك واژه نیست. آنان از ارتباطات استنباط عمیق‌تری دارند و در میدان رقابت كار و زندگی از آن به عنوان یك سلاح قدرتمند، اما بی‌خطر استفاده می‌كنند؛ زیرا بدون صدمه زدن و ‌آزردن دیگران با بهره‌گیری از ارتباط موثر ساده‌تر از دیگران كه به این سلاح تجهیز نیستند، به خواسته‌های مشروع خود نائل می‌شوند.
همه ما از كودكی شنیده‌ایم كار را باید به دست كاردان سپرد، به طور یقین این افراد كاردان اولین ویژگی‌شان «ارتباطات قوی» است، اما برخی از اشخاص دخالت‌های بیجا و سماجت‌های غیرموجه در یك امر را با ایجاد ارتباط موثر اشتباه می‌گیرند كه این طرز تلقی را باید اصلاح كنند.
در سازمان‌ها نیز، مدیران مجرب می‌دانند برای بقای سازمان خود نیاز مبرمی به برقراری ارتباط دارند. قطعاً مدیری كه نیاز به ایجاد ارتباطات موثر سازمانی را حس می‌كند، در جنگ رقابت و بقا به ابزارهای بیشتری مجهز است. 
پی.استیفن رابینز، ارتباطات را این‌گونه تعریف می‌كند: «انتقال مقصود و منظور یك عضو گروه به دیگری». حال این سؤال مطرح می‌شود: چگونه می‌توان بدون ایجاد ابهام، این منظور و مقصود سازمانی را به طرف مقابل منتقل كرد؟
همواره در یك سازمان محدودیت‌ها و موانعی وجود دارد كه می‌تواند در ایجاد ارتباط اختلال ایجاد كند. این موانع به دو گروه خارجی و داخلی قابل تقسیم می‌شوند. موانع خارجی عوامل فیزیكی هستند كه در محیط خارج سازمان می‌توانند بر فرآیند ارتباطات تاثیر منفی گذاشته و آن را مختل كنند و موانع داخلی مجموعه عوامل درون سازمانی هستند كه می‌توانند در جریان ارتباط تاثیر ناخوشایندی داشته باشند. 
تعصبات، اختلاف زبان و عقاید، همهمه و سر و صدا و ذهنیات كلیشه‌ای را می‌توان به عنوان برخی از موانع ارتباطات نام برد. با توجه به محدودیت‌ها و موانعی كه در هر سازمانی امكان وجودشان بسیار است، كسب مهارت‌هایی در ارتباطات ضروری به نظر می‌رسد.
بر همین اساس، راهكارهای زیر توصیه می‌شود. 
۱) مستمعی باشید كه فعالانه گوش می‌دهد: اغلب مردم تفاوتی بین شنیدن و گوش كردن قائل نمی‌شوند، در حالی كه گوش دادن فعال یكی از مهارت‌های ایجاد ارتباط موثر است و با شنیدن سطحی و بدون توجه بسیار تفاوت دارد.
▪ برای اینكه بتوان یك مستمع فعال بود، باید موارد زیر را رعایت كرد: 
ـ باید در چشمان گوینده خیره شد و از توجه به محیط اطراف پرهیز كرد. 
ـ با ژست مناسب و تایید سر برای گوینده این اطمینان را حاصل كرد كه با حوصله به سخنان وی متمركز هستید و دقت و آمادگی لازم جهت شنیدن را دارید. 
ـ از حركات زائد و اضافی و كارهای حاشیه‌ای مانند تغییر مكان و صحبت با تلفن همراه اجتناب ورزید. 
ـ طرح پرسش‌های مرتبط به گوینده این حس را القاء می‌كند كه شما سعی در درك همه جانبه سخنان دارید. 
ـ تفسیر و تعبیر سخن گوینده مفید فایده خواهد بود. 
ـ سعی نمایید حتی‌الامكان حرف‌های گوینده را قطع نكنید و برای رفع ابهامات احتمالی پس از اتمام سخنان وی، سوالات خود را بپرسید. 
ـ از پرگویی پرهیز كنید. 
ـ بدون اینكه سوءتفاهمی صورت گیرد كه گوینده حس كند از شنیدن حرف‌هایش دلزده و یا بی‌نیاز هستید، به آرامی و احتیاط نقش گوینده و شنونده را تغییر دهید. 
۲) بازخورد نمودن نتایج به روش حرفه‌ای: هم نتایج مثبت و هم نتایج منفی قابل بازخورد هستند. از آنجایی كه نتایج مثبت بدیهی و واضح به نظر می‌رسند، همیشه ساده‌تر از نتایج منفی قابل قبول هستند و شنونده جز در پذیرش آن مقاومت نمی‌كند. اما در برابر شنیده‌های منفی مقاومت می‌كند و به سادگی پذیرای نتایج منفی نیست، مگر آنكه با استدلال بسیار محكم عنوان شود.
▪ موارد زیر، نكته‌هایی هستند كه افراد می‌توانند در ارتباطات جهت بازخورد نمودن موثر از آن بهره گیرند: 
ـ تاكید باید بر رفتارهای خاص باشد. 
ـ نباید شخص ویژه و عده محدودی را مد نظر قرار داد. 
ـ باید همواره به خاطر داشت كه در بازخورد نتایج هدف ركن اصلی است. 
۰ نتایج باید در زمان مناسب اعلام شوند.
ـ باید نتیجه منفی را جایگزین رفتاری كرد كه گیرنده خبر می‌تواند آن نوع رفتار را درك و كنترل كند. 
كوتاه سخن اینكه مدیران، كاركنان و سطوح مختلف سازمان با درك فرآیند ارتباط سازمانی قادر می‌شوند علاوه بر اینكه به نتایج مطلوبتری دست یابند و به شیوه ساده‌تری خواسته‌ها و ایده‌های خود را بیان كنند، تاثیر بسزایی نیز بر اطرافیان خود گذاشته و به تقویت ساختار سازمان و تبادل اطلاعات بپردازند.
الهه شیر خدا 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

توسعه و ارتباطات


توسعه و ارتباطات
انسان موجودی اجتماعی است ودراجتماع می زید، بنابراین داشتن ارتباط با دیگران برای وی ضروری است. ارتباط یکی ازقدیمی ترین،ودرعین حال عالی ترین دستاوردهای بشربوده است.ارتباط درگذشته،علاوه برکارکردهایی که درجهت حفظ حیات ویاری گرفتن ازدیگران داشته،زمینه سازفعالیت های اجتماعی وسرآغازی برای زندگی اجتماعی نیزبوده است. هرفردی درزندگی خود با افراد زیادی رابطه برقرارمی کند،امااین که کدام ارتباط پایدارتروکدام کم دوام تر باشد بستگی به عوامل بسیاری دارد. ارتباط اساسا ًمیان دویا چند نفراتفاق می افتد وماهمه، درطول روزبا افراد مختلف ارتباط برقرارمی کنیم وبه وسیله ی پیوندهای اجتماعی است که افراد با یکدیگررابطه دارند. افراد دریک شبکه اجتماعی به واسطه ی نیازهای مختلفی با یکدیگررابطه برقرارمی کنند ومحتوی رابطه ها نیز باهم فرق دارند. 
حال مهم است که بدانیم دلایلی که باعث تقویت و پایداری این عامل مهم حیات بشری می شود چیست؟
مهمترین آنها درک نقطه نظرهای طرف مقابل و تفهیم نقطه نظر های خویش است به عبارتی توافق اجتماعی؛ چرا که این گونه افراد با یکدیگر در مورد بسیاری از ارزش ها و هنجار هاییی که وجود دارد بحث کرده و در برخی از آنها به توافق می رسند و از این طریق نقاط مشترکی با یکدیگر پیدا می کنند که حفظ و گسترش آن ها منافع هر یک از این افراد را بیشتر می کند افراد از این طریق است که با حقوق هم آشنا می شوند و به این حقوق احترام می گذارند. در سایه توافق است که مفاهیمی مانند عدالت ،آزادی و برابری معنا می یابند. با توجه به این توافق ، سه نوع پیوند بین افراد شکل می گیرد:
۱) پیوند ضعیف 
۲) پیوند قوی (منفرد) 
۳) پیوند قوی (چندگانه) 
برای این که یک جامعه به رشد و توسعه ( اقتصادی ، سیاسی ، فرهتگی ، اجتماعی و... ) برسد ناگزیر از تقویت پیوند های قوی ( چند گانه ) است. این پیوند ها پشتوانه ای محکم برای نظم اجتماعی ، کنترل اجتماعی و زمینه ساز امنیت و ثبات در جامعه اند.حال در یک جامعه بزرگتر وفاق اجتماعی بر سر مسائل عمده و حیاتی است که نقش بسزایی در پیشبرد اهداف و آرمانهای آن جامعه دارد و افراد در چارچوب این اهداف به کنش ها و رفتار های خود شکل می دهند . هر گونه انحراف و یا سر باز زدن از انجام وظایف باعث ایجاد شکاف اخلاقی در فرد می شود زیرا مبنایی را که بین خود و دیگران وضع کرده بودند را زیر پا گذاشته است و اگر این حس توافق برای افراد نهادینه و درونی گردد فرد خود به تنبیه خویش پرداخته و وفاق اجتماعی افزایش می یابد . در چنین فضایی امکان فساد و کج رفتاری های اداری به مراتب کاهش یافته و در نتیجه هزینه ای را که دولت باید برای مبارزه با این انحراف ها متحمل می شد ، می تواند در سایر زمینه ها مانند توسعه فرهنگی ، اجتماعی ، انسانی و... صرف شود و این امر به نوبه خود باعث توسعه یافتگی در کشور می شود.
سودابه قیصری بهمند 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

جای خالی ارتباط در شهر


جای خالی ارتباط در شهر
●دكتر احمد میرعابدینی: جای خالی ارتباط در شهر پیداست. مثل جای خالی یك دوست یا جای خالی غذا، خواب، لباس، محاسبه و چیزهای حیاتی دیگر. 
می شود از جای خالی ارتـباط هم حرف زد. جای خالی دوست ، را باید خود دوست پر كند. اگر جای ارتباط دوستانه خالی باشد، باید جایش را چیز دیگری پر كند؛ چیزی مثل مطبوعات، در شكل كاغذی یا الكترونیك؛ رادیو، از جنس موسیقی و گفتار؛ تلویزیون، از نوع تصویر، حجم، رنگ، همــــراه با صدا و موسیقی و گفتار؛ سینما و تئاتر؛ ... 
اینها جای خالی دوست نشـــسته اند؛ برای انسانی كه نیــازمند محرك های بیشتری است؛ می خواهد ببیند چه می گذرد؛ آدم می خواهد همه جا باشد؛ و "دوسـت"ی به او خبر بدهد؛ این دوست هم باید از جنس ارتباط باشد؛ و آن چه را نیاز دارد و نمی تواند داشته باشد، به او بدهد؛ این دوست باید شاخـك های خود را همه جا بگستراند! آدم به چه كسی می تواند این مجوز دوستی و نمایندگی را بدهد؟!
شما می خواهید همه جا باشید؛ ولی نمی توانید؛ می خواهید از همه چیز با خبر باشید! اما به تنهایی امكان ندارد. باید كسی به شما كمك كند و از تمام وســعت شهر خود؛ و شهرهای دیـــگر، دانسته ها را به شهر و نزد شما بیاورد؛ و خبر رویدادهای كم و بیش مشابه، اما حیاتی را، به اسم شهر؛ و در همه وقت ها. شهر شب و روز نمی شناسد، چون شب و روز زنده است و نــفس می كشـــد و تكثیر می شود. 
پیوسته می خواهید همه جــا باشید و از همه چیز خبر داشته باشید! امــا چگونه؟ جای خالی ارتباط در شهر را چه كسی برای شما پر می كند؟ البــته، دوستی كه بتواند همواره جای شاخك های حسی شما باشد؛ و چیزی را دریافت كند كـه بتواند اضطراب ندانستن و دلشوره های بی خبری و بی اطلاعی تان را برطرف كند. این دوست باید مورد اعتماد شما هم باشد و خیال تا ن را هم آسوده سازد. 
ارتباطات برای شهرهای امروز حیاتی تر از آن است كه نتوان آن را با غذا، غذای روح؛ پوشاك؛ پوشاك مناسب همه فصل ها و زمان ها و مكان ها؛ محاسبه و حساب و كتاب دانی برای تصمیم گیری و شناخت اوضاع، مقایسه كرد و امروز جای ارتباط در شهر خالی است و هیچ چیز جز ارتباط نمی تواند جای خالی این دوست را بگیرد. 
شهر خطی فرضی است میان من و تو؛ و شما و ما؛ خطی كه در عیــن حال ادغام و در هم فرورفتگی ما را نشان می دهد؛ شهر میانجی است و رسانه! شهر میانجی است؟ شهر میانجی كسانی است كه می خواهند بدانند مرزهای میان من و تو كجاسـت. رسانه ها، با مثال های زیاد، یعـنی با همــان گزارش ها و خبرها و برقراری ارتباط با ما و میان ما، این مرزهای شهری را مشـــخص می كنند. 
مطبوعات دانش و معرفت می دهند؛ چه كاغذی چه الكترونیك؛ اینترنت اطلاع و به شــكل های مختلف به مطبوعات و سایر رسانه ها یاری می دهد؛ رادیو، در كار همراه مان است، با خبر و اطلاع و آموزش؛ تلویزیون، از هر چمن ترانه ای، گلی و سبزه ای می چیند و گزیده های خود را نمایش می دهد كه همه چیز دارد و سوپر ماركت رسانه ای است، تا چشم و دل سیرمان كند و سرگرم شویم؛ كتاب، تئاتر و سینما، با تلفیــق واقعیت های زندگی در فراغت و سرگرمی، به شكلی عمیق تر فرصت جـدا شدن از زندگی جدی و ایجاد امكان تأمل در آن را بـه ما می دهند. 
در حالی كه تلفــن ما را در هر مكان و زمان با كسانی یا كسی كه دوست می داریم و به او یا آنها نیاز داریم، امكان دسترسی می دهد تا اگر اراده كردیم و توانستیم، به یاری وسایل حمل و نقل با او دیدار كنیم. 
... ایـنها جایگزین های ارتباط در شهرند؛ جایـگزین های دوست و نماینده ای كه اگر نباشند، ما نمی توانیم همه جا، همه وقت و نزد همگان باشیم! رسانه ها دوستان یا دوســتی هستند كه ما را به تمامی قلمروهای ارتباطات اجتماعی و به میان كسانی می برند كه می خواهیم با آنها باشیم یا از حال شان با خبر شویم.
ارتباط با وسایل فردی، گروهی و جمعی اش، جایی حیاتی را پر می كند، كه اگر ارتباط و این وسایل نبودند تصوری از شهر هم نبود! شهر به معنای ما، جمع ما؛ من ها و تو ها و او ها! كه این ما بودن ها راز حیات است؛ و ارتباطات اجتماعی راز بقاست. پیوند دهنده ای كه اگر نباشد، به هیچ شكل نمی توانیم به معنای ما و شهر و تمامی تسهیلاتــی كه برای مان فراهــــم می آید، مفهومی بدهیم.
ارتباطات شبكه حسی ما در جامعه است؛ بسط حواس ما؛ بویایی كشیده شده تا دور دست ها و قلمرو شهر و شهرها؛ چشایی، بینایی، شنوایی و بساوایی! مگر جز این می شود تمامی تجربـه های دیگری و دیگران را از آن خود كرد، در اختیار گرفت و از آنها برای ارتقای خود فرد و دیگران بهره برد؟ و این تجربه ها به الگویی تبدیل می شوند كه برای گره گشـایی های مشكلات به یاری ما می آیند.
ما تمایل داریم با خبر شویم؛ حق ارتباط حق ارضای میل و لذت بردن ما نیز هست؛ لذت رهایی از تنش است و ما حق داریم، به این معنا از تنش و نگرانی و اضطراب رهـــا شویم! همین! آ ن چه روی می دهد، نامش سرگرمی است! سرگرمی در واقع به صورت نوعی حق در می آید؛ اما سرگـرمی بــاید رهایی بخش باشد؛ و خبر به معنای گزارش هر چــه عینـی تر از رویدادها و اطلاع از هم و دانستن و آموزش درباره یكدیگر برای حل مشكلات است و برای چاره جویی و رفع موانع . و لذت، به این معنا، حق هر شهروند است؛ و این حق تنها به یــاری ارتباط تحـقـق می یابد.
ارتباطات درون اجتماعی، چنین نقش ارتباط دهنده درونی را دارند؛ ارتباطات به عنوان نقش برون اجتماعی، جامعه را با رهبران ارتباط می دهد و از سوی دیگر ارتباط میان جوامع را برقرار می كنند. 
به این ترتیب است كه فرد از یك سو با همنوعان خود در درون جامعه و از سوی دیگر با سایر انسان ها در سایر جوامع و نیز با رهبران اجتماعی ارتباط برقرار می كند.
جامعـه با اجتماع فرق دارد. اجتماع جمـع عددی افراد و كنار هم بودن جسمی است، بـــدون ارتباط با هم و مثل گروه منفرد و پراكنده از هم. هر قدر اجتماع دارای ارتباط قوی تر و ارتباطات گسترده تر و عمیــق تری باشد، به معنای جامعه ، یعنی مجموعه همبسته و متحد نزدیـك تـر می شویم. 
از ا ین رو، جامعه به عبارتی محصول ارتباط و ارتباطات اسـت. برای اجتـماعی شدن و جامعـه پـذیری چاره ای جز بهره گیری هر چه درست تر و دقیق تر از ارتباطات اجتماعی وجود نــدارد.
شهر نمی تواند اجتماع باشد، یعنی افراد نمی توانند هر گونه كه خواستند و بدون توجه بـه حضور و حقوق دیگری، هر كاری را كه تمایل داشتند انجام دهند. شهر جامـعه است بــا اعضای به هم پیوسته و تأثیرگذار بر سرنوشت یكدیگر؛ و این هم سرنوشتی، یعنی سازنـده اصلی جامعــه و این وحدت بدون ارتباط معنایی ندارد و شكل نمی گیرد.
گروه ها با ایـجاد ارتباط، روابط موقت را می سازند. روابط موقت، بر اساس تجربه های اعضای گروه، به تدریج شكل دائمی می یابند. و هر قدر این ارتباطات عمیق تر باشد، جامـعه پیچیده تر است. شاید بر همین اساس، بتوان واحد جامعه را به جای گروه، ارتباط در نظر گرفت. 
گروهی كه با هم ارتباط درست و رابطه ای منظم، عمیق، پویا و سازنده در جهـــت حل مشكلات محیطی ندارند، جامعه به شمـار نمی روند. جمع اند و اجتماع، نه جامعه. ارتباط و انواع آن یعنی ارتباطات، وجه تمایزی است مهم كه انسان را از سایر موجودات، مثل جماد، گیاه، حیوان و حتی انسان جماعتی متمایز می كند. ضمن آن كه ارتباط حتی در میان آنها نیز بــه شكلی وجود دارد.
رسانه ها و ارتباط تنها نتیجه اختراع فنی نیستند، بلكه فرایندی دو مرحله ای از اختراع كردن و نهاد سازی اجتماعی اند. اختراعات فنی رسانه های قدیمی را ارتقا دادند، در حالی كه در مرحله بعدی نوآوری ها، رسانه ها و ارتباطات نهادی شدند، كه این تغییر بنیادی نشان عـمده ای است از نیاز اساسی به نهادسازی ارتباطات اجتماعی و تشكیل سازمان های رسانه ای، یعنی ایجاد مطبوعات، رادیو، تلویزیون و سایت های اینترنتی.
امروز، بدون این نهادسازی اقتصاد، سیاست و فرهنگ معنای روزآمدی ندارند. بـدون این ارتباطات و این هشیارسازی دایم، شكل گیری جامعه و همبستگی اعضای آن غیر ممكن اسـت.
ارتباطات و ارتباط گران پیامبران فروتنی هستند، كه چون ما توان سفر دایــم و حـضور در همه مكان ها و زمان ها را نداریم، دستاوردهای خبری را به نزدمان می آورند. نقش آنها از یك اطلاع رسان، تا پیامبری نمادین در جامعه تغییر می كند. آنها باورها، عقاید، رفتار و سبــك زندگی ما را تعیین می كنند و آرام ما را از راهی كه می رویم، به مســــیری همـــگانی هدایت می كنند. 
در این ارشاد جمعی، عـقل ارتباطی، جایگزینی است برای عـقل ابزاری در حـل یا كاهش مشكلات جامعه، كه تنها به یاری ارتباط عـقلانی امكان پذیر می شود.
ارتباط باید بتواند همچون دستگاه عصبی حسـاس و هوشـمند و با تكیه بر پیش شرط های ضـروری برای حضور، شكل گیری و بقای خود، برای ایجاد پیوند دایم و پویا با محیط بیرونی و درونی جامعه فعال باشد، تا اطلاعات لازم برای سازگاری فرد و جامعه را با محیط داخـلی و بـیـرونی فـراهم سـازد. ارتباط، دوستی است كه حیات و بقای شهر را از او داریم. جای خالــی ارتباط در شهر، جای خالی یك دوست قدیمی، مفید و بی ادعاست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

اثر شگفت انگیز کلمات


اثر شگفت انگیز کلمات
ارسطو گفته است : " انسان ، چون ناطق است ، انسان است . " توان سخن گفتن ، بخش مهمی از ارتباطات میان فردی را تشكیل می دهد . در یك پژوهش علمی ، مشخص شده است كه ۷ درصد از ارتباطات یك شخص را ارتباطات كلامی و ۳۸ درصد آن را لحن كلام و تن صدا به خود اختصاص می دهد . 
كودكان پیش از اینكه حرف زدن را بیاموزند ، می توانند ارتباط برقرار كنند و اینكار را از طریق حركات و اعمال انجام می دهند تا به كمك آن ، حالات عاطفی خود را بیان كنند و برای ارضای نیازهای خود از دیگران كمك بگیرند . 
كودكان اولین كلمه را معمولا" در ۱۲ یا ۱۸ ماهگی می گویند و كم كم به فاصله كوتاه بین ۵/۲ تا ۳ سالگی ، می توانند روان صحبت كنند وجملاتی بسازند كه از لحاظ دستوری ، كامل و درست است و كلمات جدیدی را به طرز درست به كار می برند . كودكان در ۴ یا ۵ سالگی ، بدون آموزش خاصی ، در باره قواعد دستوری یا نحوی زبان خود ، دانش لازم را فرا می گیرند . 
كودكان به كمك كلمات و جملات ، ارتباط به مراتب موثرتری برقرار می كنند و بهتر با دیگران ، گفت وگو می كنند . توانایی در مكالمه ، مهارتهای اجتماعی ، گفتاری و شنوایی را تقویت می كند ، از جمله رعایت نوبت ، تشخیص نوبت خود برای حرف زدن ، در نظرگرفتن توان ، دانش ، علاقه و نیازهای شنونده ، خودداری ازمسلط شدن بركنش متقابل یا قطع گفت و گوی دیگری ، تشخیص اینكه پیامی درك نشده است و روشن كردن عبارات نامفهوم ، نشان دادن علاقه و توجه به ادامه گفت و گو از طریق غیر كلامی مثل چشم در چشم دوختن و ازاین قبیل مهارتها هستند . 
كودكان شهری در سن ۶ سالگی ، بین ۸۰۰۰ تا ۱۴۰۰۰ كلمه را یاد گرفته اند و در ارتباط كلامی خود از آن استفاده می كنند . آنها هنگام گفت و گو با كودكان كم سن تر ازخوداز كلمات و جملات ساده تر استفاده می كنند . این امر نشان دهنده كسب مهارتهای اجتماعی كودك است . 
ارتباط كلامی اهمیت بسیار دارد ، زیرا یكی از ابزارهای اولیه ای است كه انسان برای تاثیر در محیط و كنترل و درك آن به كار می برد . به علاوه حداقل در مورد بیشتر افراد ، مهارت در كاربرد كلام گفتاری ، یكی از وسایل عمده افزایش پاداشها و كاهش تنبیهاتی است كه از محیط حاصل می شود . 
دراغلب جوامع جدید ، بسیاری از موفقیت ها در گرو مهارت در چرخاندن كلمات است . انسانهای موفق ، جملگی به دلیل فراست در انتخاب كلمات مناسب ، توفیق یافته اند . در ارتباط كلامی ، هدف اثرگذاشتن بر رفتار دیگران است . 
در ارزیابی اثرات رفتاری ارتباط كلامی ، پیچیدگی زیادی وجود دارد . در واقع هدف كلی ارتباطات كلامی ، تغییر یا اصلاح در منبع معنی شنوندگان است . به عبارت دیگر ، گوینده امیدوار است كه درمخاطبان او ، پس از فراغت ازموقعیت ارتباطی ، تغییر الگوی رفتاری دیده شود . 
از دیدگاه ارزشی نیز در جوامع انسانی ، هدف ارتباط كلامی ، ایجاد زمینه ای برای مبادله آزاد اندیشه هاست . ارتباط كلامی باید نظم وهماهنگی اجتماعی را تامین كند . ارتباط كلامی باید هر آنچه را كه در آدمی ، والا و انسانی است ، ارتقا بخشد و با هر آنچه پست و ناپسند است ، پیكار كند . 
ارتباط كلامی ، شاید مهم ترین ابزار درجذاب كردن زندگی است . تصور كنید اگر توان حرف زدن نداشتیم ، زندگی ما چگونه بود ؟ ابتدا ، برای اینكه بتوانیم به دیگران نشان دهیم چگونه فكر می كنیم و چه احساسی دارم ، امكانات كمی داشتیم و همچنین خیلی كند می توانستیم بفهمیم كه دیگران در ارتباط با ما چه فكر و احساسی دارند . 
ارتباط كلامی ، بیشترین ارتباط روزانه بین انسانها را می سازد و اجازه می دهد بین انسانها ، ارتباطات عمیقی ایجاد شود . ارتباط كلامی است كه به دو نفراجازه می دهد ، یكدیگر را شكوفا كنند ، همدیگر را حمایت كنند ، مهربانی نمایند و رضایت خاطر در زندگی فراهم آورند . 
نفس حرف زدن در باره مسایل و مشكلاتی كه داریم، دریك رابطه مطلوب ما را خوشحال می كند و اضطراب ما را كاهش می دهد . بدون ارتباط كلامی ، زیبایی و جذابیت زندگی ما بسیار پایین می آید . كلام به ما امكان می دهد كه برای دیگران خوشبختی ، غم و یا وحشت خلق كنیم . به عبارت دیگر ارتباطات كلامی ، منبع مهمی از احساسات مطلوب و نامطلوب ، خوشایند و یا ناخوشایند ما محسوب می شوند . 
در فرایند ارتباط ، پیام منتقل می شود اما معنی منتقل نمی شود . معنی ، خاص هر شخص است ودر منبع معنی واقع در مغز او جای گرفته است . وقتی ارتباط برقرار می شود در واقع مشابهت معنی میان معنی مورد نظر فرستنده پیام با معنی متجلی شده در گیرنده پیام حاصل شده است . 
برای اثر بخش ارتباط كلامی ، باید كلام به شكل كاملا" صریح بیان شود و از گیرنده پیام ، تائیدیه مبتنی بر دریافت صحیح پیام ارسالی گرفته شود . در ارتباط كلامی استفاده از عبارتهای چند تفسیره ، لغت های نسبی ، زبان انتزاعی ، ابهام در ارائه پیام و زبان هیجانی موجب ایجاد سوء تفاهم و اختلال در ارتباط می شود . 
درخصوص اینكه آیا فرمولی وجود دارد كه طبق آن نحوه واكنش گیرنده پیام محاسبه و اندازه گیری شود ، باید گفت ، چنین فرمولی وجود ندارد . مثلا" بگویم اگر پیام دهنده مشخصات B, A و C و پیام ارسالی ویژگی E ,D و F را داشته باشد ، پیامگیر واكنش X را نشان خواهد داد ، چنین چیزی در عالم واقعیت ، امكان وجود نمی تواند داشته باشد . 
در واقع درباره مباحث انسانی ، نمی توان احكامی از نوع قوانینی كه در باره پدیده های فیزیكی ممكن است ، صادر كرد . مثلا " فیزیك می گوید اگر در فشارمتعارف دمای آب را تا ۱۰۰ درجه بالا ببریم ، به جوش می آید . در علوم انسانی از جمله ارتباطات اجتماعی ، چنین احكامی وجود ندارد ، اما با این وجود ، برخی فرضیه ها كه در اثر پژوهشهای علمی ، حاصل شده است ، دراین مباحث قابل طرح است. 
یك تیم پژوهشی به سرپرستی " دكتر ماسارو ایموتو " در ژاپن ، به مدت ۱۵ سال روی اثر كلمات بر سلامتی انسان و حیوانات و همچنین رشد گیاهان تحقیق كرده است. 
دكتر ایموتو در این پژوهش به یك راز شگفت انگیز جهان هستی دست یافته است . تحقیق او نشان می دهد كلمات می تواند باعث ایجاد واكنش های باور نكردنی در آب شود.
نویسنده:قادر باستانی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

نقش تلویزیون در تغییر روابط انسانی



نقش تلویزیون در تغییر روابط انسانی
● مقدمه :
وجود پیشرفت و ترقی انسان ها در جامعه و اجتماع انسانی که ما امروزه شاهد آن هستیم را می توان مدیون ارتباطات در سطوح فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و مذهبی و... دانست . زیرا که بدون بر قراری ارتباطات و گسترش آن، هیچ حرکتی بسوی تعالی و تکامل صورت نمی گرفت. در واقع عامل اصلی و یا محرک اساسی پیشرفت و توسعه، همین ارتباطات است که زمینه شناخت را برای انسانها به ارمغان آورده وسبب تغییر و تحول بر مبنی متمدن شدن ، شکوفا شدن ، تعالی یافتن ودر کل آسایش یافتن بشر در جهت سیر تکامل جامعه انسانی بشمار میروند .
انسان ها در گذشته برای برقراری ارتباط با همدیگر وبخاطر برآوردن نیاز هایشان، به ابزار های مختلفی رجوع می کردند که از آن جمله می توان به دود در جامعه شکارگری اشاره کرد. آنها به دلیل اطلاع رسانی از موضوعی مثل با خبر ساختن دیگر اعضای گروه از وجود شکار و یا شکار نمودن حیوانات به صورت دسته جمعی و یا هم کمک خواستن از دیگران از دود استفاده می کردند . البته ابزار های دیگری را که بتوان از آن به عنوان وسیله ارتباطی نام برد مانند ؛ نقاشی های موجود درغارها که انسانهای اولیه آنان را طراحی نموده اند . و از این طریق توانسته اند ضمن برقرای ارتباط با انسان های هم دوره ای شان اندیشه و نظرات خود را به نسل های بعدی نیز منتقل کنند. آنان با اندک وسایل ارتباطی زندگی خیلی ساده ای را سپری نمودند و پس از گذشت زمان و با پیدایش دیگر وسایل ارتباطی مثل دست نوشته ها ، اختراع ماشین چاپ و گسترش آن در جوامع مختلف و به همین ترتیب کشف امواج رادیویی و.... زندگی و شیوه های آن برای انسان ها روز به روز گسترده تر و پیچیده تر شده است.
حال با این وجود می توان گفت که بشر در هر عصر و دوره که زندگی می کردند، نوعی ابزار ویا وسایل ارتباطی خاص خود شان را داشته اند که بدین طریق زندگی شان دچار تغییراتی شده و به سمت و سوی خاصی سوق داده شده اند و یا به عبارت دیگر« هر تکنولوژی و یا وسایل ارتباطی که بشر اختراع ویا کشف می کنند به تدریج انسان ها را در فضای تازه ای قرار میدهند و عامل تعیین کننده ای درسرنوشت و زندگی آنان بشمار می روند.»(۱) زیرا که گسترش ارتباطات به نقل و انتقال اطلاعات کمک می کند و بدین صورت است که مردم با آگاهی بیشتر نسبت به امورات زندگی در صدد رفع نیاز ها و آسایش و رفاه حال خود و دیگران می باشند .
در واقع وجود تنوع در« وسایل ارتباطی باعث شده است که شیوه برقراری ارتباط یا روش انتقال اطلاعات و انتشار پیام نه تنها در رفتار و تصورات انسانها تاثیر داشته بلکه در سیستم اعصاب و ادراک حسی آنان نیر نقش فعال و تعیین کننده ای داشته است . و حتی می توان این ادعا را داشت که وسایل ارتباط جمعی عامل اصلی در انتقال فرهنگ بشمار رفته و تاثیری شگرفی در مواجه با فرهنگ را دارد.» (۲)
با این شرح مختصری که پیرامون ارتباطات و تغییرات اجتماعی داشتیم حال به قصد این نوشته که میخواهد در مورد نقش تلویزیون در تغییر روابط انسانی مطالعه ای داشته باشد ، می پردازیم . اما قبل از آن و برای فهم بیشتر لازم است به شناخت از مفهوم تغییر و تحول اجتماعی دست یافت . 
● تغییر و تحول اجمتاعی : 
از آنجاییکه انسان ذاتاً تغییر پزیر است و دایم در حال متغیر شدن؛ خیلی از تغییر و تحول درجامعه ناشی از وجود خود اوست زیرا که انسان همیشه سعی می کند تا بسوی تکامل و تعالی سوق پیدا کند . از آنجاییکه انسان در گروه های بزرگ انسانی زندگی می کند ، با ایده تکاملی که دارد همیشه در صدد ارتقای سطح زندگی خود در جهت آسایش و رفاه بیشتر است . بنابر این خیلی از تغییر و تحول را که ما در سطح کلی جامعه به مرور زمان شاهد هستیم باید طبیعی دانست . همانطور که ذکر گردید"معمولاً تحول اجتماعی را مجموعه ای از تغییرات می دانند که در طول یک دوره طولانی طی یک یا شاید چند نسل در یک جامعه رخ دهد . بنابراین تحول اجتماعی بر اساس تعریف فوق مجموعه فرایندهائی است که در یک مدت کوتاه نمی توان آن را ملاحظه کرد ، زیرا که تحول اجتماعی نیازمند زمان و تغییر در ابعاد مختلف جامعه می باشد . در کل می توان گفت که مراد از تحول اجتماعی، تفاوتی های مشهود در حالات قبلی ساخت اجتماعی ، نهاد ها ، عادت ها و یا تجهیزات یک جامعه است، تا جایی که آن تحول نتیجه قانونگزاری ویا اقدامات آشکار دیگر برای کنترل و هدایت جامعه باشد."(۳) مثلا : در ایران بعد از انقلاب اسلامی تحولی اساسی در نحو پوشش خانم ها را می بینیم که ناشی از همین امر می باشد.
اما« تغییر اجتماعی بر عکس تحول اجتماعی عمل می کند و عبارت است از پدیده های قابل رویت و قابل بررسی در مدت زمانی کوتاه به صورتی که هر شخص معمولی نیز در طول زندگی خود یا در طول دوره ای کوتاهی از زندگی خود می تواند یک تغییر را شخصاً تعقیب نماید و نتیجه قطعی اش را ببیند و یا اینکه نتیجه موقتی آن را دریابد . علاوه بر این ، تغییر اجتماعی در محدوده یک محیط جغرافیائی و اجتماعی معینی صورت می پذیرد و در این مورد تفاوتش با تحول اجتماعی در این است که آن را می توان در چهار چوب یک محدوده ای جغرافیائی و یا در کادر اجتماعی – فرهنگی خیلی محدودتری مورد مطالعه قرار داد.»(۴) 
پارتو در کتاب " ذهن و جامعه " در چهار چوب نظریه " گردش برگزیدگان " خود تغییری از تاریخ ارائه می دهد که طبق آن هر تغییر اجتماعی از مبارزه گروهها بر سر قدرت سیاسی حاصل می شود و بدین ترتیب ما به تناوب شاهد دوره های بسیار سختی هستیم که قدرت را گروه برگزیده جدیدی که به تازگی پیروز شده است اعمال می کند و سپس به دوره های آرامتر و انسانی تری می رسیم که اعمال قدرت به وسیله گروه برگزیده و برخاسته از اعماق جامعه صورت می گیرد . اگر فرض بر این باشد میتوان به نمونه خوبی "بعد از روی کار آمدن دولت آقای خاتمی که یک نوع جنبش آزادی را به ارمغان آورد " اشاره کرد. 
حالا که به شناخت مختصری از تغییر وتحول دست یافتیم لازم است به عامل اصلی« ایجاد ارتباط در جامعه ویا وسایل ارتباطی » که تغییر و تحول را در جامعه به وجود می آورد بپردازیم اما به جهت گستردگی آن نمی توان به تمام این امر پرداخت ، لذا فقط به یکی از آن عامل یعنی تلویزیون که رسانه ای قدرتمندی در جامعه بشمار میرود و تاثیر بسزای در روند تغییر وتحول دارد می پردازیم .
▪ تلویزیون :
تلویزیون به انگلیسی: (television) به فرانسوی: ( télévision) سامانه‌ای ارتباطی برای پخش و دریافت تصاویر متحرک و صداها از مسافتی دور است. به مجموعه فراهم کننده و پخش کننده این تصاویر، سیما گفته می‌شود و دستگاه گیرنده برنامه‌های سیما، دستگاه تلویزیون نام دارد. واژه تلویزیون که از زبان فرانسوی به فارسی راه یافته که خود واژه ای دورگه است که بخش نخست آن از واژه یونانی تله- (دور) و بخش دوم آن از واژه لاتین ویزیو (دید) گرفته شده است. با اینکه در بیشتر زبان ها همین واژه تلویزیون (البته با تلفظ های بسیار گوناگون) به کار می‌رود برخی زبان ها واژه‌های خود را برای این مفهوم دارند. برای نمونه در زبان آلمانی برای تلویزیون همیشه واژه Fernsehen به کار برده می‌شود که معنی واژگانی آن «دوردید» است. یا در زبان ژرمنی نیدرساکسنی به تلویزیون Kiekschapp می‌گویند که معنی لغوی آن «نگرش» است و در فارسی به آن جعبه جادویی می‌گویند.(۵) 
با انواع تعریفی که از تلویزیون در همه زبان ها آمده است باید به تعریفی درستی که در زبان فارسی از آن شده است ، صحه گذاشت و اعتراف کرد که حقیقتاً تلویزیون یک جعبه جادویی است . جعبه جادویی بودن آن از این جهت است که کارکرد های گوناگونی در زمینه های مختلف اجمتاعی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و عقیدتی دارد و همینطور تلویزیزن با قدرت خارق العاده ای در ابعاد مختلف زندگی انسانی دارد می تواند روند زندگی انسان ها را نیز ترسیم و یا تعریف کند . خیلی از دانشمندان معتقدند که تلویزیون همان قدر که یک حالت سرگرمی را برای بینندگان خودش فراهم میکند به همان اندازه القا کننده ای پیام های گوناگونی می باشد که در نهایت سبب می شود تا بیننده را خواسته ویا نخواسته مجذوب محتوای پیام خویش سازد. به عبارت دیگر تلویزیون صرفاً یک ابژه سرگرمی نیست بلکه یک هستی مجازی قدرتمند است که امروزه جزء تفکیک ناپزیر در زندگی مدرن انسان ها قرار گرفته وبر نوع زیست آنها هژمونی یافته است . سلطه بی چون وچرا تلویزیون بر افکار عمومی و حضور آن بر ساحت های گوناگونی عصر جدید بشر ، بیش از دیگر رسانه ها و وسایل ارتباطی اطلاعاتی است؛ یعنی تلویزیون با حضور مستمر که در خانه های مردم دارد وبا پخش برنامه های متنوع و گوناگونی توانسته است در تولید ژانر های هنری ، فرهنگی ، عقیدتی ، سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی مردم موثر واقع گردد و همچنین توانسته است به اکثر سلیقه ها و نیاز های تماشاچیان خود پاسخ دهد. 
▪ رمزگان تلویزیون :
رمز عبارت است از نظامی نشانه های قانونمند که آحاد یک فرهنگ به قوانین و عرف آن پایبند اند . این نظام مفاهیمی را در فرهنگ به وجود آورده اشاعه می دهد که موجب حفظ آن فرهنگ می شود . رمز حلقه واسط بین پدید آورنده متن ( برنامه های تلویزیونی ) و مخاطب است و همینطور حکم عامل پیوند دورنی متن را دارد . از همین راه پیوند درونی است که متون مختلف ، در شبکه ای از معانی به وجود آوردنده دنیایی فرهنگی ما با یکدیگر پیوند می- زنند . در کل می توان گفت؛ در تلویزیون رمزها در جهت واقیعت پزیری و بازنمای از واقیعت در جهت القای یک نوع ایدولوژی به مخاطبان بکار گرفته می شود. با بکار گیری رمز ها و همچنین با استفاده از فن تصویری مانند زوایه ها ، نما ها ، عدسی و لنز که هرکدام به نوعی معنا و مفهوم خاصی را در بیننده منتقل می سازد ، این امکان نیز به وجود می آید که محتوای هر پیام ناخود آگاه در بیننده تاثیر گذار باشد . با این وجود طبیعی است که تغییرات شگرفی در رفتار و گفتار حتی در روند زندگی هر بیننده ای تلویزیون به وجود آید . همانطورکه مک لوهان نیز معتقد است : تلویزیون وسیله ای ارتباطی سرد است که می تواند تمام حواس تماشاگر را به خودش جذب کند . در واقع تماشاگر وقتی که تلویزیون نگاه می کند تبدیل به یک دستگاه پخش می شود و برنامه هایکه از تلویزیون ارائه می گردد ، مانند یک کاست در داخل ذهن مخاطب که حال تبدیل به یک دستگاه پخش شده است ، قرار می گیرد و هر آنچه که می بیند و یا می شنود را دقیقا به فعلیت در می آورد. بنابر این رمزهای که در تلویزیون همراه با فن آوری ارتباطی روز بکار برده می شود ، می تواند در تغییر روند زندگی اجتماعی مردم تاثیر گذار باشد .
● نتیجه گیری :
بلی ؛ با توجه ویژگی و پتاسیل که برنامه های تلویزیونی دارد و با توجه به روند ارتباط تاملی که با مردم ایجاد می کند، این امکان را نیز بدست می آورد تا تصاویر را بطور گزینشی در اذهان عمومی قالب سازی کند . هویت و جوهره تلویزیون در همین تصویر باز تولید می شود و اقتدار می یابد . سلطه و سیطره ای تصویر در رسانه ها به ویژه در تلویزیون جایگاه و موقعیت خاصی بخشیده است که دیگر غیر ممکن است خانه ای بدون تلویزیون باشد و یا اینکه افراد خانواده وقتی را به تماشای تلویزیون در طول روز اختصاص ندهند ؛ حتی وجود سلیقه های متفاوت در منزل باعث شده تا برای والدین و کودکان تلویزیون های اختصاصی وجود داشته باشد و هر شخصی بدنبال برنامه های تلویزیونی خودش باشد . با این حال می توان گفت یکی از تغییرات در روابط انسانی که ناشی از وجود تلویزیون می باشد این است که دیگر اعضای خانواده وقتی را برای گفت و شنود همدیگر باقی نمی گذارند و به محض اندک فرصتی به سراغ تلویزیون رفته برنامه های مورد علاقه اش تماشا می کند . دیگر از آن دور هم نشستن ها که در گذشته با مهر و محبت بزرگترها همراه بود خبری نیست. در واقع برنامه های متنوع تلویزیون سبب شده است تا ارتباط انسانی که در خانواده حاکم بود ، از حالت از چهره به چهره اعضای خانواده کمرنگتر شود و جایگزین آن یک نوع ارتباط مجازی شود ویا به گفته ای پژهشگران ارتباطات جامعه انسانی با این روند کم کم بسوی جامعه ای تماشاگر سوق پیدا می کند. در جامعه ای تماشاگر زندگی مردم بیشتر به تماشا می گذرد و انسان ها همراه با رسانه های ارتباطی فقط مصرف را تبلیغ می کنند که در نهایت انسان ها به تدریج به افراد منفعل تبدیل می شود .
یوسف احمدی منابع : (۱) مبانی ارتباط جمعی ؛ دکتر سید محمد دادگران ، نشر فیروزه ؛ ص ۹۰ (۲) مبنی ارتباط جمعی ؛ دکتر سید محمد دادگران ، همان ؛ همان (۳) فرهنگ علوم اجتماعی ؛ جولیوس گولد و ویلیام ل. کولب ، ترجمه محمد جواد زاهدی ، نشر مازیار ، ص ۲۲۶ (۴) شبکه ملی مدارس ایران (سایت رشد) ؛ سارا بهنیا (۵) ویکی پدیا 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

جامعه شناسی ارتباطات


جامعه شناسی ارتباطات
ارتباط انسان ها ، سنگ بنای جامعه انسانی است و بدون آن هرگز به عنوان خصیصه ی انسانی پدید نمی آید از جانب دیگر گسترش ارتباطات الکترونیک ، جامعه جدید را چنان از جوامع پیشین متمایز ساخته است که برخی عصر نو را عصر ارتباطات می خوانند . وسایل ارتباطی ، خود بر گردونه ارتباطی تأثیری شگرف بر جای می گذارند . این وسایل بر خلاف انتظار پدیدهای خنثی و کاتالیزور نیستند . خود نو پدید می آورد و بر تمامی ارکان جامعه مؤثرند . این وسایل در پیدای عادات تازه ، تکوین فرهنگی جهانی ، تغییر در رفتار و خلق و خوی انسانها و بالاخره ، کوچک شدن کرۀ زمین و همسایگی ملل دور دست ، سهمی شگرف بر عهده دارد . 
● ارتباط اجتماعی چیست 
ارتباط از نظر لغوی واژه ای است عربی از باب افتعال که در فارسی به صورت مصدری به معنای پیوند دادن ، ربط دادن و به صورت اسم مصدر به معنای بستگی ، پیوند ، پیوستگی و رابطه استعمال می شود . ادوین امری مفهوم ارتباط در معنای عام را ( با توجه خاص به ارتباط اجتماعی ) چنین تعریف می کند : « ارتباط عبارت است از فن انتقال اطلاعات ، افکار و رفتار های انسانی از یک شخص به شخص دیگر. به طور کلی هر فرد برای ایجاد ارتباط با دیگران و انتقال پیام های خود به ایشان از وسایل مختلف استفاده می کند . موقعی که انسان به دیگری نامه می نویسد ، با کتبی مقصود خود را به نظر او می رساند و با وی ارتباط برقرار می سازد. » 
به تعریفی دیگر از موجز ، لاندبرگ ، شراگ و لارسن ، ارتباط را عبارت از انتقال معانی یا پیام از طریق نمادهای چند می دانند . به نظر آنها زمانی که انسان ها از طریق نمادهای چند به تأثیر بر یکدیگر می پردازند ، در ارتباط با یکدیگر قرار گرفته اند . از نظر چلز کولی ارتباط را مکانیسمی می داند که از خلال آن روابط انسانها برقرار می شود و بسط می یابد تمامی نماد های ذهنی ، به همراه وسایل انتقال آنان در فضا و حراست از آنان در زمان در محدودۀ ارتباط جای می گیرد . پس ارتباط ، انتقال پیام به دیگری و اساس شکل گیری جامعه است . 
● انواع ارتباط اجتماعی 
ارتباط اجتماعی منشاء فرهنگ است و تعالی فرهنگ بدان مربوط است . ارتباط اجتماعی به عنوان محور فرهنگ و حیات جمع ، محدوده ای بس وسیع دارد که در بر گیرنده تمامی صور روابط انسانی است . 
این ارتباط انواع مختلفی دارد ؛ 
▪ ارتباط مستقیم 
ارتباطی است بدون واسطه بین انسان یا انسانها با انسان یا انسا ن های دیگر . گاه ، ارتباط مستقیم آ ن نوع ارتباطی است که بدون نیاز به فرد یا افراد واسط ، وسایل یا ابزار واسط و هم نمادهای واسط یا حامل ( زبان و ...) صورت می گیرد ( ارتباطات اشاره ای ، بدنی ، حرکتی و ...) . 
▪ ارتباط جهانی 
با محدود کردن ارتباطات ( درون مرزهایی ملی یا فراتر از آن ) ، ارتباط را به نوع ملی و جهانی یا بین المللی تقسیم می کنند . از این رو ارتباط بین الملی از چهار دیدگاه و با در نظر گرفتن چهار نوع از وسایل و ابزار مطرح می شود : 
ابزار ارتباط جهانی نظیر تلفن ، تلگراف ، بی سیم و ... 
ابزار ارتباطی که صورت فرا ملی یافته اند ، نظیر تلویزیون اروپای 
وسایل ارتباطی جمعی با انعکاس جهانی 
ابزار وسایل حمل و نقل که حرکت یا جابجای انسانها را در سطح جغرافیا فراهم می آورد رشد شبکه های حمل و نقل و گسترش ابزار الکترونیک در ارتباطات جهانی ، موجبات پیدای نوعی فرهنگ جهانی را فراهم می آورد . 
▪ ارتباط احساس برانگیز 
فرایند ارتباطی است که از طریق سخن یا نمادهای گوناگون برقرار می شود ، بدون آنکه معنای دقیقی ( محتوی ) انتقال یافته باشد . در جریان این فرایند ارتباطی ، صرفا" حالات احساس گونه منتقل می شود و همبستگی اجتماعی و آمادگی روانی مشترک پدید می آورد . این مفهوم در آغاز توسط مالینوسکی به کار رفت . 
او در علت کار برد این مفهوم می نویسد : « در جوامع ابتدایی ، زبان به عنوان یک پیوند در فعالیت های انسانی سنجیده شده و جزئی از رفتار انسانی شناخته می شود . زبان در چنین جوامعی شیوۀ عمل و نه یک ابزار تفکر است » امروزه این نوع ارتباط را ارتباطی می دانند که در آن نمادها موجبات انتقال آمادگی های روانی را فراهم می سازند و همبستگی به بار می آورند . 
▪ ارتباط معطوف به هدف 
نوعی خاص از ارتباط است که در آن برقرار کنندۀ ارتباط دارای هدفی خاص ، از پیش تعیین شده و برخوردار از برنامه ای مدون است ، نظیر ارتباط پرسشگر با پاسخگو یش . 
▪ ارتباط بازتابی 
در این نوع ارتباط هدفی از پیش تعیین شده وجود ندارد ، فرد یا افراد یکباره و بدون هیچ آگاهی در جریان ارتباط قرار می گیرند . انبو های خلق در مواردی چند زمینه چنین ارتباطاتی را فراهم می سازند . 
● عناصر ارتباط اجتماعی 
پنج عنصر یا رکن در فرایند ارتباط قابل تمیز است : فرسنده پیام ، گیرنده پیام ، پیام ( محتوی ) ، وسیله ارتباط ، اثر ارتباط 
فرسنده پیام و گیرنده اش : در اندیشه های جدید ، فرسنده پیام را تنها عنصر تأثیر بخش در گردونه ارتباط 
نمی دانند ، بلکه بر این عقیده اند که دیگر ارکان ارتباط ( فرسنده ، وسیله ، ارتباط ) خود دارای تأثیری ویژه اند . 
▪ فرسنده - گیرنده و گردونه ارتباط 
الف -عمل وارونه ؛ گیرنده پیام به صور گوناگون امکان می یابد که بر فرسنده تأثیر گذارند و این تأثیر بازگشتی را عمل وارونه می خوانند . نگاه مستمعین خاموش ، حرکت سر و خطو ط چهره آنان ، همه می توانند حاکی از تایید ، یا عدم تایید ، خستگی ، جذب و یا دفع سخن باشد و صاحب سخن را از اطناب یا جاذبه سخنش ، درستی یا ترد در باب گفتارش مطلع سازد و در نیمه راه سخن ، او را به تغییر در نحوه یا محتوای سخن وا می دارند. 
ب- بازخورد ؛ تأثیر مخاطب بر فرسنده پیام را برخی با تغییر بازخورد مطرح ساخته اند . در این تعبیر نیز حرکت پیام و تأثیر یک سویه نیست ، بلکه در لحظه از فرایند ارتباط ، شاهد حرکتی از طرف مخاطب به سوی فرسنده پیام هستیم که خود می تواند دوری از تأثیر و تأثر پدید آورد . هر قدر بین فرسنده و گیرنده فاصله یا عوامل واسط بیشتری وجود داشته باشد به همان نسبت نیز تحقق جریان باز خورد دچار اشکال بیشتری می شود . 
▪ وسیله - پیام و گردونه ارتباط 
الف- تأثیر وسیله و حدود آن : یعنی پذیزش تأثیر متقابل فرسنده و گیرنده و طرد نظریه های انفعال مخاطب ، بسیاری نیز براثرگذاری وسیله انتقال پیام بر فرایند ارتباطی سخن به میان آورده اند . لیکن ، در این تأثیر حدی است و نباید چندان بر آن تاکید شود . که در ورطه ماده گرایی گرفتار آییم . 
ب- فن سازی : هنگامی است که فنون و صاحبان آنان بر حیات انسانی مستولی می شوند و قانون هستی را تعیین می کنند . 
ج- شی سروری : هنگامی است که اشیا ارزش گذارند و انسان ارزش خود را از شی یا وسیله اش می گیرد . در این شرایط حجم و مدل ماشین یک فرد شخصیت اجتماعی او را می سازند بدین سان ، با ورود یک وسیله ارتباطی ( نظیر تلویزیون )به خانه یا روستا ، ساکنان آن با دیدن آگهی های پر زرق و برق چنان از خود بی خود می شود که تعادل هستی شان ناپدید می شود . زمانی که در وسیله ای نظیر تلویزیون از شیوه های از راه دور سود بر می گیرند و در جریان آن فنونی بسیار پیچیده نظیر تبلیغات تجاری فرا آگاهی به کار می آیند ، نیازهای خاص می آفرینند ، شی یا کالای را چنان در ذهن انسان ها وارد می سازند که موجبات ابزاری آنان و امحای تعادل را در هستی شان فراهم می سازند . 
● صاحبنظران ارتباط اجتماعی 
▪ مک لوهان : این متفکر معاصر کانادای بیش از هر نویسنده دیگر به ارتباط مخصو صا"وسایل ارتباط جمعی توجه دارد . مک لوهان وسایل ارتباطی را به سرد و گرم تقسیم می کند . این تقسیم بندی از قابل انتقادترین جهات اندیشه مک لوهان در بحث ارتباطات جمعی است که به نوعی ، سورئالیسم مکنون در تفکر او را به منصه بروز و ظهور می گذارد . به نظر او وسایل ارتباطی سرد شامل آن ابزار یا وسایلی است که موجبات مشارکت بیشتر انسانی را فراهم می سازد . سمینار یا جلسات بحث و گفتگو وسیله ارتباطی سرد تلقی می شوند ( که در جریان آن فقط یک یا چند نفر اندیشه خود را به دیگران منتقل می سازد ، بدون آنکه درصدد پیدای نوعی تبادل فکر بر آیند ) یک وسیله ارتباطی گرم به حساب می آیند و بر اساس همین طرز اندیشه ، مک لوهان رادیو ، سینما و کتاب را در زمرۀ وسایل ارتباطی گرم می خواند در حالی که تلویزیون یک وسیله ارتباطی سرد به شمار می آید . از نظر مک لوهان ، وسیله همان پیام است ، او برای حامل پیام که همان وسبله ارتباطی است تنها رسالت انتقال محض پیام را قائل نیست . به نظرش خود وسیله نیز مظهر و پیام یک عصر است یا آن دنیای دیگر و انسان های دیگر پدید می آید . 
▪ دیوید رایزمن : اندیشمند دیگری است که ارتباط را به عنوان محور حرکت جوامع انسانی تأکید دارد . از روزنه ارتباطات می توان سه دوران در تاریخ اجتماعی باز شناخت : 
دوران اول ، دورانی است که در خلال آن سنت ها حاکم بر رفتار و روابط انسانی به حساب می آیند . او این دوران را موجد پیدای انسانی می داند که در اصطلاح خود ، « انسان سنت راهبرد » می خواند . در این دوران ، سنت ها به عنوان شیوه های آزموده و تقدس یافته ، موجبات ایجاد تسلسل بین نسل های تاریخی را فراهم می سازد . هر نسل پیوند خود را با نسلهای پیشین از طریق اشتراک سنن باز می یابد و همین موجب می گرددکه وحدت و هویت اقوام انسانی تأمین شود . 
▪ دوران دوم : از دیدگاه رایزمن ، دورانی است که در آن با کاهش اهمیت سنت ها در هستی چه همه از الگو هائی یکسان در حیات اجتماعی تبعیت نمی کنند . در این شرایط به عزم این دانشمند تاریخ شاهد پیدای و بعد تکثر انسانهایی خاص است که وی « دوران راهبر » می خواند . 
▪ دوران سوم : را رایزمن دوران پیدای انسان « دگر راهبرد » می داند . دوران ظهور وسایل ارتباط جمعی است و پدیده های چون هدایت از راه دور ، بتواره پرستی ، شی سروری و همراه با آنان از خود بیگانگی . در این دوران ، عده ای با استفاده از قدرت جادویی این ابزار موفق می شوند ، توده ها را تحت تأثیر قرار دهند ، از تنوع حیات انسانی بکاهند و الگو های خاص فکری و مصرفی پدید آورند . عصر مصرف گرای ، پیدایی مصرف تظاهری و امحای حریم زندگی تولد یافته است . با فنونی چون تبلیغات تجاری فرا آگاهی با برجسته سازی آگاهی های تجاری از طریق ارسال آنان در لابلای پیامهای خبری بسیار با اهمیت ( که خود نشان از سوء استفاده از علاقه ذاتی به اطلاع دارد ) می توان موجبات مسخ انسان ها و هم « بلع » مطلب را فراهم ساخت . 
● اثرات وسایل ارتباط جمعی 
▪ دیدگاه های افراطی 
برخی را عقیده بر این است که وسایل ارتباط جمعی دارای چنان قدرتی هستند که می توانند نسلی تازه برای اولین بار در تاریخ انسان پدید آورند . نسلی که با نسل های پیشین بسیار متفاوت است . غرق در فضای ارتباطی جدید آکنده از دانستهای پیچیده ای است که حتی به هنگام فراغت از آن متمتع می شود . لازلر سفلر و مرتن در تشریح عقاید این عده از متفکران می نویسد : « بسیاری تحت تأثیر همه جایی بودن ارتباطات جمعی و قدرت بالقوه آنان به سختی هراسان شده اند . در سمپوزیومی ، یکی از شرکت کنندگان نوشت : قدرت رادیو را می توان با قدرت بمب اتم مقایسه کرد . اینان عقیده بر این است که وسایل ارتباط جمعی جدید ، ابزاری بس نیرومند که می توان از آنان در راه خیر یا شر با تأثیری شگرف سود بر گرفت و چنانچه کنترل مطلوب وجود نداشته باشد ، امکان استفاده از این وسایل در راه دوم بیشتر است . » ژان کازنو درباره همین طرز اندیشه می نویسد : « این اندیشه در نظر مردم ، چه عادی و چه تحصیل کرده ، رواج یافت که وسایل ارتباط جمعی قدرتی فوق تصور دارند و می توانند افکار فلسفی و سیاسی را منقلب نمو ده شکل تازه ای بدان بخشند و به اختیار تمامی رفتار ها را هدایت نمایند . براساس همین اصل ، این عقیده رواج یافت که مبارزات انتخاباتی از طریق تلویزیون ، موجبات القای انتخاب کنند گان را فراهم می آورد ، زیرا حزبی که بیش از همه از تلویزیون استفاده می کند . لزوما" از انتخابات پیروز بیرون خواهد آ مد . » کسانی که بر این عقاید تند تأ کید می ورزیدند ، از کار برد وسایل ارتباط جمعی ، خصو صا" رادیو توسط هیتلر و رئیس تبلیغاتش دکتر گوبلز تأ ثیر بر گرفت اینان بر ساز و کارهایی چون هدایت از راه دور ، آدمک سازی ، اثر بلع و مخصوصا" تأ ثیر بازتاب های شرطی تأ کید دارند . نظر این عده در دنیایی که امکان انجام عمل یا رفتار خاص با اعمال فشار میسر نیست ، پس باید به ذهن و انسان ها رسوخ کرد و از این طریق اندیشه آنان را در جهت خواست خود جهت بخشید . 
● تعدد وسایل ارتباط جمعی و خنثی سازی اثرات 
در جامعه ای که دولت انحصار وسایل خبری را به طور نسبی در اختیار دارد ، تأ ثیر این وسایل با جامعه ای دیگر که در آن شاهد تعدد وسایل خبری و مکانیسم های مختلط آن هستیم یکی نیست . در شرایط انحصار ، گوینده های خبری مشخصی با دیدگاه های مشخص وجود دارند ، اخبار از کانال های معین و یکسانی می گذارند و در نها یت مشتریان خبری در مورد هر حادثه یک نوع خبر و یک نوع تفسیر خبری می یابند . در حالی که به بیان کازنو ، « در یک جامعه لیبرال که در آن همواره وسایل ارتباط جمعی تحت نظارت دولت نیستند ، ممکن است اثرات تلویزیون (وسیله دولتی ) با فلان روزنامه خنثی شود . » پس به انحصار آوری وسایل ارتباط جمعی هر قدر هم که نسبی و محدود باشد ، می تواند موجب بروز تأثیراتی چشمگیر از جانب وسایل ارتباط جمعی بر افراد شود ، اماّدر شرایط پیدای انحصار ناقص و یا آنگاه که در یک جامعه وسایل ارتباط جمعی در اختیار گروه های گوناگون است ، اثرات این وسایل نسبت به شرایط اول کمتر خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

مشکلات ارتباطی



مشکلات ارتباطی
انسان موجودی اجتماعی است و هرگونه تعریف پیرامون هویت، هدف و سرنوشت او می‌بایست در یک بستر اجتماعی صورت گیرد. 
از این رو، هر نوع رویکردی که انسان را از جامعه جدا می‌سازد و می‌خواهد معنای زیستن را برای انسان در انزوا بیابد محکوم به شکست و سرخوردگی است. اما براستی چرا انسان‌ها نمی‌توانند در کنار یکدیگر و با یکدیگر حیات با معنا را تجربه کنند؟ چگونه می‌توان بر مشکلات ارتباطی پیروز شد؟ 
● علل پدیدایی مشکلات ارتباطی
۱) کامل‌گرایی Perfectionism کامل‌گرایی نوعی جهان‌بینی است که در آن شخص از خود و دیگران انتظار رفتار صددرصد صحیح و کامل دارد. برای شخص کامل‌گرا، کوچک‌ترین ضعف، فاجعه‌ای غیرقابل قبول و هضم است. جهان شخص کامل‌گرا با برخورد با اولین نشانه‌های نقص فرو می‌ریزد و او خود را در میان ویرانه‌ها تنها و درمانده می‌یابد. اما پرواضح است که ما در جهانی ناکامل با اشخاصی سرشار از ضعف زندگی می‌کنیم . البته ذکر این نکته به معنای آن نیست که با ضعف‌ها و نقص‌ها سازش کنیم و آنها را به‌عنوان حقایق غیرقابل تغییر قبول کنیم. بلکه باید ابتدا واقعیت‌های موجود را بپذیریم و حقیقت فریاد می‌زند که "من شخص کاملی نیستم" و به‌واقع هیچکس اینگونه نیست. اگر نقطة شروع ما واقع‌بینانه باشد، امکان احیا و تصحیح جلوه‌گر می‌شود. کامل‌گرایی از جمله مهمترین مشکلات ارتباطی است که برخی از مواقع به گسست کامل ارتباطات ختم شده است. 
۲) کنترل یکی دیگر از مشکلات ارتباطی، گرایش به کنترل و حاکمیت در روابط است. گاه روابط به نوعی ارتباط رئیس و مرئوس، ارباب و رعیت تبدیل می‌شود. برخی نقش رئیس و رهبر را به گونه‌ای در روابطشان ایفا می‌کنند که گویی بدون اوامر آنها همه چیز بهم می‌ریزد. جالب اینجاست که برخی دیگر با پذیرش ریاست دیگران، با دل و جان نقش مرئوس و رعیت را به‌عهده می‌گیرند. اینگونه روابط گرچه حاوی نظام مشخصی است و نقش‌ها در آن به‌خوبی تعریف شده است، اما به‌واقع فاقد ارتباطی همدلانه و متقابل است و تأثیرپذیری اصیل در آن وجود ندارد. اشخاصی که به‌دنبال ریاست و نه رابطه هستند، تنها می‌مانند زیرا که عموماً مردم دوست ندارند نقش رعیت را باز می‌کنند. اگر دیگران در ارتباطشان با ما "اصل تساوی" را مشاهده نکنند، به‌عبارت دیگر ببینند که ما خود را از آنها برتر و بهتر می‌دانیم، ما را تنها خواهند گذاشت
۳) عدم برقراری ارتباط مناسب در فرایند انتقال هر پیامی سه عنصر وجود دارند. 
الف) فرستنده پیام که پیغام خود را در قالب کُدها و علائم خاص خود می‌فرستند. 
ب) محیط و شرایطی که این پیام در آن منتقل می‌شود و سوم، گیرندة پیام که پیغام را دریافت می‌کند. اگر فرستنده پیام، کدهایی را منتقل کند که گیرنده با آن آشنا نباشد و یا در شرایطی پیام خود را بفرستند که مطلوب نباشد، ارتباط به‌خوبی صورت نمی‌گیرد. باید مطمئن باشیم که گیرنده با زبان ما و پیام‌های خاص آن به‌خوبی آشناست. زبان نیز ریشه در تفکر و دیدگاه دارد. باید مطمئن باشیم محیط و شرایط مناسب پیام ماست. نمی‌توان در فضایی شلوغ، پیغام مهمی را منتقل کرد. باید به شرایط شخص توجه کافی مبذول داشت. مطابق اصل ارتباطات اگر خللی در درک پیام صورت گیرد، مسئولیت به‌عهده فرستنده پیام است. 
برخورد با مشکلات ارتباطی علاوه بر آگاهی بر نکات فوق، راه‌کارهای زیر می‌توانند به بهتر شدن کیفیت روابط ما بپردازند. 
۱) نقــدپذیری یکی از نـــادرترین خصلت‌ها در میان ایرانیان است هدف از نقد، نه تخریب شخصیت بل احیای فرد است. اگر دیگران ما را در روابط‌مان باز و نقدپذیر ببینند، اگر متوجه شوند که ما خود را سوپرمن نمی‌دانیم، بهتر با ما ارتباط برقرار می‌کنند. 
۲) پذیرش مردم را باید آن طور که "هستند" دوست داشت و نه آن طور که "باید" باشند. اگر پذیرش متقابل در یک رابطه وجود داشته باشد، همدلی و هم‌فکری به سهولت صورت می‌گیرد. 
۳) تمرکز بر امور قابل تغییر گاه در یک رابطه در صدد تغییر بنیادهای شخصیت افراد هستیم اما باید بپذیریم که هر شخص زیر بنای خاص شخصیتی خود را دارد که اگر هم باید تغییر کند، از عهده توان ما خارج است و مسئولیت آن در وهلة اول به‌عهدة خود شخص است. باید در روابط بر امور قابل تغییر متمرکز شویم. فراموش نکنیم به مشکلات حمله کنیم و نه به اشخاص.
محمود قوچانی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

نقش ارتباطات در توانمند سازی افراد برای شاد زیستن


نقش ارتباطات در توانمند سازی افراد برای شاد زیستن
● رفتارها
بخش اعظم کیفیت زندگی ما را خانواده، دوستان و ساختارهای اجتماعی تعیین می‌کنند هر چند که تاکید عمده ما در جامعه بر سیاست و کار است. 
رفتار ما به خصوص به آن صورت که در رسانه‌ها انعکاس یافته و قوام می‌یابد غالبا در برابر گسترش این ابعاد حیات بشری به کار می‌رود.
پژوهش‌های ارتباطاتی،‌ چندین پروسه حیاتی تاثیر گذار در نحوه تعریف ما از روابط با دیگران را آشکار ساخته و نشان داده اند که چگونه افراد در برقراری ارتباط با دیگران اثر گذارند.
این تحقیقات روشهایی را توصیه می‌کنند که براساس آن افراد بتوانند به طرق مختلف در جریان انواع تعاملات روزمره به یکدیگر کمک کنند و در ضمن به اهداف شخصی خود نیز دست یابند.
ارتباطات صرفا انتقال پیام از نقطه الف به نقطه ب نیست. از منظر پژوهش‌های ارتباطاتی ، متغیرهای زیادی بر روی این پروسه موثرند.حتی فعالیتی کاملا نمادی مانند مکالمه چهره به چهره ، نکته قابل توجهی است که مستلزم هماهنگ سازی اموری پیچیده ، درون اتکائی و دینامیک است.
افراد به‌طور همزمان پیام‌هایی را دریافت و ارسال میکنند و در طی آن رفتارهای عملی، ادراکی و شناختی را نیز انجام می‌دهند.
این کار نیازمند کوشش فکری و جسمی بطور همزمان است. افراد دائما" تلاش می‌کنند پیام‌های گفتاری و غیر گفتاری تدوین کرده، هویت‌های خود را مدیریت و شرایط عاطفی خود را کنترل کنند، واکنشهای مخاطبان کلامی خود را ضبط و جریان اطلاعات به سرعت در حال تغییر را تفسیر کنند و نوبت بندی سخن گفتن حین گفتگو را قاعده مند سازند.
رفتار گفتاری و غیر گفتاری افراد بمرور زمان دچار نوسان میشود چرا که خود را با اعمال و واکنش‌های یکدیگر تطبیق داده ، با مضمون ارتباطی خو گرفته و وضعیت جاری روابط خود را منعکس می‌کنند.
این پروسه ها که غالبا اتوماتیک وار صورت می‌گیرند بدلیل عدم تفکر در مورد آن، غالبا" مشکل آفرین می‌شوند و به این ترتیب افراد در پیدا کردن ریشه اختلاف خود رنج زیادی را متحمل می‌شوند.
در این زمینه تحقیقات زیادی انجام شده که چطور افراد می‌توانند در هنگام ارتباط درک عمیق‌تری نسبت به فرایندهای ارتباطاتی میان فردی پیدا کنند.
● اثرگذاری ارتباطات بر کیفیت روابط شخصی و کاری حیاتی است
ارتباطات میان فردی ماهیت و کیفیت روابط ما را خلق و منعکس می‌کنند . آنچه که راجع به آن بحث می‌کنیم، آنچه که انجام نمی‌دهیم و به‌خصوص نحوه سخن گفتن و نگارش ما نشان دهنده آن است که آیا رابطه ما با دیگران متمایز، پذیرنده، نامطبوع، رسمی یا خودمانی بوده است یا خیر.
برقراری ارتباط عموما" حکایت از صمیمیت، اعتماد، دریافت پذیری و راحتی با دیگران است که البته عکس این مسئله نیز صادق است. در عین حال همان طور که برقراری رابطه چنین ابعاد ارتباطی ای را داراست، برقرار کنندگان ارتباط نیز برای پیامهای خود اهدافی کاملا" ابزاری دارند ( از جمله زمانی که افراد سعی در روشن ساختن نظریات خود ، ترغیب یک دوست ، احقاق حقوق خود و افزایش آن و یا حفظ حریم خصوصی خود دارند.)
برقراری ارتباط با نزدیکان بمنظور یافتن روابطی موفق حیاتی است ، چنانچه ارتباطات ما کارآمد نباشد به ارزیابی خود و موقعیت از طریق برقراری ارتباط با دیگر افراد جامعه می پردازیم.
پویایی مکالمات ما میتواند اثرات مفید یا مخربی بدنبال داشته باشد که یافته ها موید این ماهیت دوگانه هستند . 
در رابطه با بعد مثبت، برقراری گفتگوهای مداوم و هماهنگ، تاثیر مثبتی روی دیگران داشته، زمینه های مشترک، اعتمادسازی، حمایت و راحتی اجتماعی را برای طرفین به دنبال دارد و معمولا امکان پیش بینی کردن دیگران را افزایش می‌دهد.
در بعد منفی قضیه، همین الگوهای تعاملی پویا و دو طرفه می‌توانند به‌نحوی غیر خردمندانه امکان فریب دادن و فریب خوردن دو طرفه رابطه را مهیا کنند ،‌ منجر به قطب بندی در گروه‌ها و خصومت بین آنها شده عقلانیت در تصمیم گیری را کاهش و امکان برطرف شدن منازعه را تضعیف کنند.
عجیب آن که هر دو جنبه برقراری ارتباط می‌توانند بطور همزمان بروز کنند زمانیکه دوطرف تعامل و گفتگو بشدت درگیر موضوع شده و نسبت به آن حساسیت پیدا می‌کنند ارتباطات می‌تواند به همبستگی بین طرفین بیانجامد اما در آن واحد پروسه‌های تصمیم‌گیری را متزلزل و تضعیف کند.
بخش اعظم ارتباطات ، هدف محور بوده وبنابراین جنبه استراتژیک دارد. در موقعیت های رسمی طرفین گفتگو (تعامل) به دقت اهداف و استراتژی‌های برنامه را پیش از تعامل تعریف و مشخص می‌کنند تا به اهدف مطلوب برسند.
البته موثر بودن این اقدامات، یک موهبت همیشگی نیست . افراد در گروه‌های سنی مختلف می‌توانند از دستورالعملی صریح براساس تحقیقات مربوط به ارتباطات بیاموزند که چگونه در زمینه های ذیل موثر عمل کنند.
دستورالعمل‌های روشنی در نتیجه پژوهش‌های ارتباطی وجود دارد که افراد در گروه‌های سنی مختلف می‌توانند با بکارگیری آن به نتیجه مطلوب‌تری دست پیدا کنند. 
این دستورالعملها شامل: 
الف) ایجاد و توسعه مهارت های کلامی وغیرکلامی بمنظور کسب مدیریت اوضاع
ب) انتخاب یک استراتژی مشخص در برابر موقعیت های حقیقی زندگی
ج) پیاده سازی استراتژی فوق و بکارگیری آن 
د) ارزیابی میزان تاثیرگذاری استراتژی بکارگرفته شده براساس نتیجه بدست آمده، است.
ادراک این پروسه آگاهانه طرفین را تشویق میکند تا در تعاملات خود فکورانه تر و ماهرانه تر عمل کنند. همچنین ، کارآمدی و اعتماد بنفس افراد در کسب موفقیت بالقوه افزایش یافته و به افزایش سطح کیفی زندگی و شکوفایی آن منجر خواهد شد .از سوی دیگر عدم مهارت در زمینه برقراری ارتباط ،افسردگی ؛ نگرانی؛ خجالتی شدن؛ تنهایی ؛ اختلالات در رشد و مشکلات تحصیلی را به همراه دارد.
اثرگذاری مهارت های ارتباط بین- فردی موثر بررشد و انطباق فرد در بلندمدت 
اختلافات والدین با فرزندان و اثرات گسترده وعمیق آن بر طیفی از نتایج اجتماعی متنوع در زندگی کودک، محور مطالعات مهمی از سوی کارشناسان ارتباطات قرار گرفته است.
والدین می‌توانند فرزندان خود را با روشهای مختلفی تربیت کنند، برای مثال ، روش‌های" استقرایی "ارتباطات از طریق استدلال و تشریح در عوض تنبیه و تحکم درمورد انضباط فردی در رسیدن به وضعیت انطباق یافته کودکان موثرتر است.
پاسخ‌های شخص محور به کودکان بجای انتقاد کردن براساس آنچه که کودکان به لحاظ گروه سنی یا دسته بندی‌های اجتماعی ناچارند انجام دهند، نیز موثر خواهد بود.
بکارگیری این استراتژی ها انواع مختلف نتایج را به همراه داشته است :
الف) کودکان توانایی های اجتماعی شناختی بهبود یافته نشان میدهند بدان معنی که دید آنها باز شده و امکان درک وضعیت عاطفی دیگران را بدست می آوردند و در می یابند که چه عواملی موجب وضعیت عاطفی طرف مقابل آنها شده است 
ب) در بهبود و حفظ روابط کودکان با همسن و سالان خود کمک میکند 
ج) افراد کمتر در شرایطی قرار میگیرند تا رفتار غلطی را در برابر فرزندان خود پیش بگیرند. 
د) مهارت های ارتباطی بهتری را بروز داده و میتوانند بنحو موثرتری کودکان را آموزش، تشویق و ترغیب کنند، با مهربانی و ملاطفت بیشتر منازعات را عادلانه حل و فصل کنند.
● مهارت های کودکان
کودکان دارای مهارت های ارتباطی شفاهی خوب در میان همسالان خود محبوبتر و از دوستان بیشتری برخوردارند همچنین از سوی آموزگاران خود بعنوان افرادی به لحاظ اجتماعی موثرتر تلقی می‌شوند.
این نتایج حائز اهمیت هستند، صرف نظر از ارزش ماهوی آن، این مهارتهای ارتباطی در کودکان بیانگر موفقیت آکادمیک ، شخصی و حرفه ای آنها در آینده است.
به علاوه از آنجا که این توانایی ها به کودکان کمک می‌کند تا به پاداش‌های اجتماعی و زندگی پرمعناتری دست یابند ، کمتر دچار خلاء و یا عقب ماندگی شده و بالطبع نیازی به اقدامات و انگیزه بخشی مصنوعی ندارند.
از سوی دیگر، تحقیقات نشان داده است کودکانی که در حوزه ارتباطاتی دچار ضعف هستند، بطور جدی درگیر بزهکاریهای اجتماعی از جمله مواد مخدر و الکل میشوند.بنابراین باید درنظر داشت که تاثیر گذاری اجتماعی قوی تر، نیاز به جبران کمبودها از طریق رفتارهای انحرافی را در کودکان ازمیان برمیدارد.
● مهارت‌های زناشویی
این تنها کودکان نیستند که حساسیت و مهارت های ارتباطی برایشان مفید است، ارتباطات میتواند نتایج موثری را در زندگی زناشویی به ارمغان آورد . البته ا فراد در روابط خود دست به اعمالی می‌زنند که آنها را از یکدیگر جدا میکند ولی زمانیکه زوجین انگیزه سازگاری با یکدیگر را پیدا می‌کنند ، مهارت های ارتباطی شادمانی طرفین زندگی را افزایش می‌دهد.
تحقیقات در زمینه ارتباطات چندین مهارت وپروسه خاص را مشخص کرده اند که در زندگی زناشویی مهم است که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الف) بنحوموثرتری اهداف و نیات خود را منتقل کنند تا شریک زندگیشان آنها را درک کند 
ب) بدقت واکنش دیگران را در قبال تغییر و تحول در مضمون و ساختار پیامهای خود پیش بینی کنند 
ج) نسبت به دیدگاه شریک زندگی خود به هنگام تفسیر پیامهایشان کاملا آگاهی پیدا کنند. جالب آنکه ، تحقیقات نشان میدهند نتایج بهینه در ازدواج زمانی محقق میشود که دو طرف با سطح مهارت های ارتباطی خود سازگاری پیدا کرده و هم- طراز شوند.
در مواقعی که یکی از طرفین فاقد چنین مهارت هایی باشد طرف دیگربر افزایش مهارت‌های او اثر گذار است چنانچه زوجین هر دو به لحاظ توانایی‌های ارتباطی قدرتمند یا ضعیف باشند از تطابق بالاتری برخوردار خواهند بود.
همچنین تحقیقات نشان داده است که زوجین با تواناییهای اندک علاوه برکارهای عملی برای سخن گفتن با یکدیگر ارزش قائل می‌شوند.
● روابط سازمانی
مهارتهای ارتباطی پیچیده به طرق مختلف باعث کارآمدی بیشتر در محیط‌های کاری می‌شود. بسیاری از مهارت‌های ارزشمند در زمینه پرورش فرزندان و روابط زناشویی در زمینه کار و پیشه نیز موثراند.
به علاوه توانایی در ارائه اطلاعات روشن، ترغیب دیگران بصورت اثرگذار، پاسخگویی به بازخورد دیگران به هنگام ارزیابی عملکرد و قاعده‌مند کردن و انگیزه بخشیدن به دیگران در محیط های کاری بسیار ارزشمند است.
افراد دارای این گونه مهارت‌ها به‌صورت کارآمدتری عملکرد دیگران را مدیریت کرده و در سلسله مراتب سازمانی سریعتر ترفیع پیدا می‌کنند.
برقراری ارتباط مناسب در محیط‌های کاری به افراد و گروه‌ها امکان می‌دهد تا موضوعات مورد بحث را تدوین و مورد بررسی قرار دهند ، این امر نتایج سازمانی موثرتری را بدنبال خواهد داشت . اگرمهارت های ارتباطی را با رهبری کارآمد مرتبط بدانیم چندان دور از ذهن نیست . 
برای مثال ، تحقیقات نشان میدهند که مدیران با ارائه دلایل منطقی مبنی بر فایده بخش نبودن تقاضاهای زیردستان به جای آنکه اظهار ناتوانی در اجابت تقاضاهای آنها کنند، از اعتبار بیشتری برخوردارمیشوند.-مثلا میگویند بالادستی ها دستانم را بسته اند...
تکنولوژی های جدید ارتباطی ارتباطات شخصی وکاری را متحول کرده اند.
تحقیقات نشان داده اند که چگونه اینترنت روشهای ارتباطی ما با یکدیگر را ضمن حفظ روابط شخصی و کاری متحول کرده است. 
پژوهشگران و مردم در این زمینه نقطه نظرات خود را دارند. نگرانی اولیه این بود که ایمیل، چت رومها وسایر اشکال متن- اتکایی در تعامل و رابطه، توانایی های عادی و معمول ما را در جهت تشخیص فردیت وتوان ابراز خویش مختل خواهند کرد.
تحقیقات پیچیده تر دراین باره نشان داده اند که افراد غالبا به همان میزان که توانایی برقراری ارتباط بصورت Off-line را دارند ، قادربه تعامل با دیگران بصورت On-line هستند. برای مثال ، پژوهشگران اثبات کرده اند که شناختن دیگری بصورت On-line نیاز به زمان بیشتری در مقایسه با گفتگوی رو در رو خواهد داشت.
اینکه آیا تعامل On-line بخشی ازپروژه ای بلندمدت است یا برخوردی کوتاه اما اثرگذار، بسته به این است که آیا افراد نسبت به یکدیگرعلاقه نشان داده و تلاش خواهند کرد تا به معرفی بیشتر خود بپردازند یا خیر. 
در کلاس‌های مجازی، دانش آموزانی که حالت محوری پیدا می‌کنند، افرادی هستند که بیشترین پیام‌ها را ارسال و دریافت می‌کنند.
این افراد در گروه برجسته، و مورد پرسش واقع میشوند. چنانچه منابع و تکنولوژی های مورد استفاده این افراد مورد توجه سایر همکلاسی ها قرار گرفته ، افراد بیشتری در گروه به ارتباطات On-line متوسل خواهند شد. از تیمهای کاری گرفته تا گروه های سرگرمی وتفریح، ارتباطات خانوادگی، پیدا کردن دوستان تازه، افراد با بکارگیری اینترنت از توانایی ارتباطی قوی تری برخوردار خواهند شد. زمانی که افراد یکدیگر را دوست داشتنی بیابند آنگاه یک سوم دوستیهای اینترنتی به تماسهای تلفنی، تبادل عکس و ملاقات می انجامد.
● روابط خانوادگی
ارتباطات خانواده ها بدلیل تحولات تکنولوژیکی و سبک زندگی با ضرب آهنگ سریع تر ، تغییر کرده است. تکنولوژی به طور کلی و اینترنت به طور اخص از جمله عوامل این فرآیند است.
امروزه ساختارهای ارتباطاتی و سلسله مراتب در بسیاری از خانواده ها تغییر کرده اند چرا که جوانان به اطلاعات و مهارت هایی دست پیدا میکنند که برای کنارآمدن بادنیایی بسیار وسیعتر الزامی است حال آنکه والدین آنها براحتی قادر به وارد شدن به این دنیا نیستند.
نظارت والدین بر رسانه ها بواسطه اینترنت تضعیف شده است ، والدین نگرانی خود را نسبت به ایمنی کودک خود ابراز داشته و دلواپس موضوعاتی مانند پورنوگرافی ، خشونت و گویشهای غیر متعارف هستند.
از سوی دیگر، تکنولوژی های ارتباطاتی نوین در خانواده‌ها منافعی را نیز به همراه دارد؛ تعامل والدین شاغل با فرزندان و تعامل زوجین شاغل با یکدیگر به نحو روزافزونی وابسته به تکنولوژی است، چرا که اعضای خانواده از وسایل ارتباطی چون: ایمیل ، ‌موبایل وسایر رسانه های جدید برا ی برقراری تماس و انتقال اطلاعات استفاده می‌کنند.
همچنین هرکدام از طرفین طلاق که نتوانسته حضانت فرزند خود را بدست آورد از طریق ایمیل براحتی ارتباطی موثر بافرزندش برقرار می‌کند- این مسئله، والدینی را که مدت های مدید در سفر بوده و یا مدام در حال جابجایی هستند را نیز شامل می‌شود.
از آنجا که اینترنت برای افراد بیشتری مطرح میشود ، اعضای خانواده دست به ایجاد وب-سایتهای خانوادگی بیشتری زده پیام‌های بیشتری ارسال می‌کنند، همچنین تاریخچه خانوادگی را جستجو کرده و عکسهای خانوادگی را با یکدیگر به مشارکت می‌گذارند در نتیجه، روابط خانوادگی گسترش یافته و جانشین مکالمه حضوری با دیگران می‌شود.
بسیاری از بستگان، پیام‌های متنی موبایل و اینترنت را جایگزین تماس‌های تلفنی با یکدیگر کرده اند. تحقیقات نشان داده است که زنان بطور اخص از پیامهای الکترونیکی برای حفظ پیوندهای خانوادگی استفاده بیشتری می‌کنند.
● روابط کاری 
درمحیط های کاری ، روش های بکارگیری اینترنت ، نسبت به روشهای سنتی ارتباطات مزایای بیشتری را بدنبال دارد . 
زمانیکه افراد در تیم های کاری مجازی به همکاری با یکدیگر میپردازند ، اغلب روابط بهتری نسبت به آنچه که درتعاملات off-line رخ میدهد، برقرار میکنند. چنانچه افراد بدنبال نقاط مشترک – در عوض تفاوتها - باشند، آنگاه طرفین غیر قابل رویت بجای سخن گفتن از صفحه کلید و انگشتان خود استفاده و تلاش بیشتری برای معرفی خود آنگونه که مایلند، می‌کنند. 
در نتیجه روابطی را پایه ریزی میکنند که بیش از حد انتظار در قالب سنتی اش، محبت آمیز و نوید بخش است. در فضاهای حرفه ای ، این ابعاد باعث کارآیی بیشتری میشود چرا که از منابع الکترونیکی بیشتری استفاده می شود .
هر چند که بطور غریزی ترجیح میدهیم یکدیگر را دیده و صدای طرف مقابل را بشنویم ، مع الذالک تحقیقات نشان داده اند، صبوری و کار در شرایط غیر دیداری نتیجه بخش تر است در واقع ، یک آزمایش تازه نشان می‌دهد که افراد به هنگام آشنا شدن بصورت On-line بدون دیدن عکس یکدیگر در بلندمدت نسبت به افرادیکه عکس های خود را بصورت On-line به یکدیگر نشان داده اند از روابط بهتر وعمیق تری برخوردار خواهند شد. 
● اطلاعات پزشکی و پشتیبانی
افراد همچنین از اینترنت استفاده میکنند تا درباره سلامتی ، بهداشت روانی و علائق مربوط به سبک زندگی به نحوی با یکدیگر تبادل اطلاعات کنند و همین امر موجب تغییر روابط شخصی و حرفه ای شده است.
به‌طو رسنتی ، اکثر افراد وارد حلقه های کوچکی از دوستان و اعضای خانواده می‌شوند تا درباره سلامتی و امور پزشکی و بهداشتی با آنها مشورت کنند و غالبا بدلیل وابستگی‌های عاطفی دچار سراسیمگی و ناراحتی می‌شوند.
از این رو گروه‌های یاری رسانی از طریق اینترنت راهنمایی های ۲۴ ساعته در طول هفته را به کاربران ارائه می‌کنند.
جدای از اطلاعات رسمی از ناحیه وب سایت های مراکز پزشکی-درمانی کاربران اینترنت از یکدیگر سوال کرده و هزاران موضوع را با یکدیگر به مباحثه گذاشته و در زمینه اثرات جانبی داروها و بسیاری مطالب دیگر تبادل اطلاعات می‌کنند.
مهمترین نکته در این رابطه آن است که کاربران درمییابند از نظر عاطفی و تگرانیهای ناشی از بیماری ، تنها نبوده بلکه افراد بسیاری به مانند آنها با مسئله برخورد کرده وبه آنها توجه نشان می‌دهند.
در هر صورت بسیاری ناشناس ماندن را ترجیح می‌دهند چرا که افراد بیمار می‌توانند فارغ از هرگونه واهمه و نسبت های ناروای اجتماعی از تخصص و تجارب یکدیگر بهره مند شوند.
علاوه بر این تحقیقات نشان داده است، اینترنت پشتیبانی اجتماعی را از طریق نگارش متحول ساخته است.
کاربران دچار مشکلات عاطفی یا خجالتی میتوانند خود را بهتر اظهار کنند، بهتر درک شوند و از طریق ارسال پیام به یک گروه الکترونیکی با حداقل تلاش و کوشش به نتایج مفیدتریدست پیدا کنند. عموما" افراد بصورت Off-line و On-line بدنبال کسانی هستند که برا ی حل مشکلات شان پشتیبانی بهینه ای فراهم کنند.
● پرداختن به مباحث جاری با متغیرهای تکنولوژیکی
حال باید دید پژوهشگران در حوزه ارتباطات چگونه با تعامل On-line روبرو میشوند ؟ تکنولوژی های ارتباطاتی واطلاع رسانی جدید به نحو متمایزی موثر هستند، چرا که بر مبانی و بنیان های پویای ارتباطات تغییرات و محدودیتهایی را تحمیل میکنند. آنچه که در اینجا بطوراخص موضوعیت پیدا میکند مفهوم قابلیت تعامل است. تکنولوژی های ارتباطاتی جدید تا آنجا جنبه تعاملی دارند که پروسه های ذیل را امکان پذیر کنند. 
تعامل" بختامدی" یا تصادفی که طی آن گفتمان یک طرف به طرف دیگر بستگی داشته و تنها در پاسخ به طرف مقابل ارائه میشود ؛ "تغییر شکل" به گونه ای که وجود بازخورد امکان تطبیق یافتن و تکامل را میدهد ؛ "همزمان بودن" که بواسطه آن ارتباطات بدون تاخیر در زمان واقعی صورت میگیرد و" مشارکت" در موقعیتی که طرفین یعنی ارسال کنندگان و دریافت کنندگان پیام بجای آنکه صرفا" بیننده باشند، فعال هستند .
این ارتباطات همچنین تا آنجا تعاملی هستند که جنبه فردی و درگیر کننده پیدا کرده و ایجاد احساس تعلق و شباهت میکنند. تحقیقات در این زمینه نشان می‌دهد سیستم های خاصی که پاسخ‌های غیرتصادفی به تفحصات جستجوگرانه می‌دهند، ابزارهایی که افراد در جایگاه ناظر یا کمین کننده قرار می‌دهند و سیستم هایی که با توانایی خلق وایجاد مکالمات هماهنگ شده وروان تداخل می‌کنند منجر به خدشه دار شدن انتظارات از اعمال ارتباطی و سلب اعتماد کاربران می‌شوند.
در هر صورت تغییرات در این خصوصیات هر کدام جایگاه خود را دارند. آنها کمک میکنند تا عدم وابستگی لازم برای تمرکز روی کار کاربران فراهم شده و آنها بتوانند اطلاعات مهم و حیاتی را بررسی کنند.
چنین بنظر میرسد که هر چه افراد کمتر درگیر گفتگو با یکدیگر شوند احتمال تشخیص فریبکاری از سوی طرف مقابل بیشتر می‌شود.
برخلاف نظر اکثریت افراد در این زمینه ، تعامل On-line باعث میشود تا امکان مورد تمسخر واقع شدن در مقایسه با گفتگوی حضوری بمراتب کمتر شود چرا که اشارات غیر کلامی کمتری در اختیار افراد قرار می‌گیرد. همچنین در این نوع از تعامل، افراد دروغگو، کمتر می‌توانند با پاسخ های دریافت کننده انطباق یافته و باعث شوند تا سوء ظنی نسبت به آنها پیدا شود.

سازمان آموزش و پرورش استان خراسان 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

ارتباط روزمره با دیگران



ارتباط روزمره با دیگران
افراد بالغ در ارتباط برقرار کردن با دیگران دارای تفاوت‌هایی هستند که ریشه در کودکی آنها دارد، بدین مفهوم که اگر پدر یا مادر با کودک ارتباط نزدیک و دوستانه داشته باشند در مقابل کودک هم همین رفتار را با آنها خواهد داشت، حال اگر پدر و مادر به کودک توجه لازم را نکنند در اینصورت در کودک دو رفتار شکل می‌گیرد : 
یکی آنکه دچار اضطراب و سردرگمی می‌شود و نارضایتی خود را مستقیم یا غیرمستقیم به خانواده نشان می‌دهد و یا اینکه کودک از خانواده خود دوری می‌کند (که این طرز رفتار در شخصیت کودک رسوخ می‌کند و در بزرگسالی خود را نشان می‌دهد که در این صورت با چهار شخصیت مواجه خواهیم بود). 
▪ بالغینی که برخوردار از امنیت ‌اند : 
- توانایی ارتباط برقرار کردن و صمیمی گشتن با دیگران را دارند. 
- برای حریم شخصی خود و شریک زندگی خود احترام قائل هستند. 
- برای دیگران احترام زیادی قائل هستند. 
- هنگامی که به کمک احتیاج دارند از دیگران طلب یاری می‌کنند. 
ـ در تعامل با دیگران مثبت، خوش‌بین، سازنده و سخاوتمند هستند. 
- خلاق و روشنفکر بوده و از مرگ نمی‌هراسند. 
▪ بالغین دوری کننده : 
- رابطه آنها از لحاظ فیزیکی و احساسی غیر صمیمی می‌باشد. 
- به دیگران توجه ندارند و خودخواه به نظر می‌رسند. 
- تعاملات اجتماعی را خسته کننده می‌دانند و از مرگ بیمناکند. 
- نسبت به شریک زندگی خود بی‌مسئولیت و بی‌اعتنا هستند. 
- قادر به برقرار کردن رابطه صمیمی با دیگران نمی‌باشند. 
▪ بالغین مضطرب و دو شخصیتی : 
- رابطه آنها با دیگران غیر قابل پیش‌بینی است. 
- آنها همواره می‌اندیشند که شریک زندگی‌شان آنها را دوست ندارد. 
- احساس ناامنی در روابط صمیمانه دارند. 
- مرتباً دیگران را سرزنش می‌کنند و هرگاه به خواسته خود نرسند، کج خلقی می‌کنند 
- سفره دل خود را نزد هرکسی باز می‌کنند و از دیگران نیز چنین انتظاری دارند. 
- غرق در ارتباط شخصی خود می‌باشند، حسود و غیرقابل اطمینان بوده واز مرگ می‌هراسند. 
▪ بالغین درهم ریخته : 
- سو رفتار، بی‌توجهی، عدم امنیت و تنش فراوان در خانواده این گونه افراد برقرار است 
- این‌گونه افراد مانند کودکی‌شان زندگی آشفته و پر هرج و مرجی دارند. 
- خشم انفجارگونه‌ای دارند. 
- فاقد هرگونه همدلی، شفقت و دلسوزی نسبت به همسر خود هستند. 
- آنها نیاز مبرمی به یک رابطه مطمئن و مصون داشته، اما آنقدر به شریک خود اعتماد ندارند که این رابطه را برایشان پدید آورد. 
آری، در اکثر موارد تا جایی که با اطمینان می‌توان گفت عشق نقش خود را به عنوان والایش‌دهنده وجود تا سن بلوغ آغاز نمی‌کند یعنی در سنی که بلوغ جسمی و روانی افراد نسبتاً در سطحی بالا قرار دارد. 
بنابراین وظیفه والایش‌دهندگی بلوغ عاطفی فرد را مخصوصاً در ضمن دوره‌ای ظریف از زندگی می‌پذیرد. پس در آماده سازی مسیرهایی که زندگی عاطفی فرد بالغ طی خواهد کرد، اثر نافذی می‌گذارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

ارتباط غیر کلامی و زبان بدن


ارتباط غیر کلامی و زبان بدن
علائم غیر کلامی، نه تنها احساسات فرد را به تصویر می‌کشند بلکه اغلب نشان می‌دهند او چگونه با احساسات کنار می‌آید.
بخش مهمی از تعامل انسانها شامل ارتباطات غیرکلامی است. مثلاً اطوارها، حالت‌های چهره و ژست‌های افراد می‌توانند نگرش‌ها و احساسات آنها را به دیگران انتقال دهند و این حرکات و موارد زیادی می‌توانند حتی مؤثرتر از پیام‌های کلامی باشند.
به نوعی می‌توان گفت: کنش متقابل شامل شکل‌های متعدد ارتباط غیرکلامی- مبادله اطلاعات و معنی از طریق حالت‌های چهره، اشارات با حرکات بدن- می‌شود. ارتباط غیرکلامی گاهی «زبان بدن» نامیده شده، که گمراه‌کننده است، زیرا مشخصاً‌ از این گونه اشارات غیرکلامی برای حذف، تقویت یا بسط آنچه که به صورت کلام گفته می‌شود استفاده می‌کنیم. الکساندر لوون، روان‌شناس، این نکته را چنین بیان می‌کند: «هنگامی که انسان تفسیر زبان حالت بدن را یاد می‌گیرد، هیچ واژه‌ای را به اندازه آن روشن و واضح نمی‌یابد.» 
تحقیقات نشان داده است که محل قرار گرفتن دست و پا در هنگام مکالمه چیزهایی درباره پایگاه متفاوت افراد به ما می‌گوید. وقتی افراد با کسانی صحبت می‌کنند که از نظر پایگاه از آنها پایین‌ترند یا از قدرت کمتری برخوردارند، دستها و پاهای آنان آرامتر و راحت‌تر است. اما وقتی با افرادی از پایگاه بالاتر صحبت می‌کنند ژست آنها خشک‌تر و به اصطلاح عصا قورت داده‌تر است. در حالی که وضعیت راحت‌تر بدن که کمی متمایل به سوی شخص دیگر باشد، نشان دهنده علاقه و دوستی است. 
یک انسان نمی‌تواند ارتباط برقرار نکند. او می‌تواند تصمیم به ادامه گفت‌وگو بگیرد، اما غیرممکن است که بتواند جلوی رفتار خویش را بگیرد. رفتار یک فرد- حالت‌های چهره، حرکات بیانگر، وضع اندام و اعمال دیگر – جریانی بدون وقفه از اطلاعات و منبعی پایدار از نشانه‌های مربوط به احساساتی است که او تجربه می‌کند. فقط بخش کوچکی از درک و فهمی که انسان با تعامل رو در رو به دست می‌آورد حاصل لغات است.
از دیگر وجوه ارتباط غیرکلامی حالتهای چهره است شامل خوشحالی، غمگینی، شگفتی، ترس، خشم و بیزاری حالتی همگانی و جهانی داشته و در همه جای جهان یکسان تعبیر و تفسیر می‌شوند. یک جنبه مهم ارتباط غیرکلامی بیان احساس از طریق چهره است. 
در واقع حالتهای چهره، حرکات و حالات بدنی به طور دائم برای تکمیل سخنان و نیز انتقال معانی هنگامی که عملاً‌ چیزی گفته نمی‌شود، مورد استفاده قرار می‌گیرد. حالتهای حقیقی چهره معمولاً‌ پس از چهار یا پنج ثانیه ناپدید می‌شوند و لبخند یا ابراز تعجبی که بیشتر طول می‌کشد، می‌تواند به خوبی نشان دهنده فریب باشد. 
هر یک از شکل‌های صحبت و فعالیت که زندگی روزانه ما پیرامون آن بنا گردیده، حالت چهره، اشارات یا وضع بدن می‌تواند برای شوخی کردن، نشان دادن استهزاء یا شک و تردید مورد استفاده قرار گیرند. به عنوان مثال حالت تعجب در چهره خیلی طول می‌کشد، ممکن است به عنوان تقلیدی طنزآمیز به کار برده شود. 
می‌توان از چهره مفهوم وسیع‌تری را یافت چرا که چهره نقش بسیار وسیعی در عملکرد و درک طرف مقابل از ما دارد. در زندگی روزانه، ما معمولاً‌ توجه زیادی به نگهداری یا حفظ کردن آبروی یکدیگر نشان می‌دهیم. آداب‌دانی نوعی تدبیر حفاظتی است که هر یک از دو طرف با این انتظار به کار می‌برند که، در مقابل ضعف‌های خودشان تعمداً‌ در معرض دید عموم قرار نخواهند گرفت. 
بنابراین زندگی هر روزه ما خود به خود پیش نمی‌آید. همه ما بی‌آن که بدانیم، در کنش متقابلی که با دیگران داریم حالت چهره، وضع حرکات بدن را به دقت به طور مداوم کنترل می‌کنیم. 
به عنوان مثال یک دیپلمات خوب باید بتواند در حالی که کاملاً‌ آسوده و آرام به نظر می‌رسد با دیگران که ممکن است با عقایدشان موافقت نداشته یا حتی به نظرش نفرت‌انگیز برسند کنش متقابل داشته باشد. میزان موفقیت در این امر می‌تواند در سرنوشت تمامی ملتها مؤثر باشد. دیپلماسی ماهرانه می‌تواند تیرگی روابط بین ملتها را برطرف کرده و از جنگ جلوگیری کند.
علائم غیرکلامی، نه تنها احساسات فرد را به تصویر می‌کشند بلکه اغلب نشان می‌دهند او چگونه با احساسات کنار می‌آید به طور مثال ممکن است خشم خود را با کشیدگی و تنش عضلانی سرکوب کند و یا احساساتش را از طریق بر زمین کوبیدن پا، تکان دادن دست‌ها و محکم بستن در اتاق یا مواردی از این قبیل تخلیه کند.
احساسات افراد نسبت به روابطشان اساساً‌ از طریق رفتارهای غیرکلامی آنان منتقل می‌شود. هنگامی که افراد فاصله قابل توجهی از یکدیگر می‌گیرند، بدنشان را منقبض می‌کنند و از روبه روی هم قرار گرفتن یا تماس چشمی اجتناب می‌کنند.
از آنجا که رفتارهای غیرکلامی، ابزارهای اصلی انتقال هیجان‌ها هستند برای درک مهمترین مواردی که دیگران با ما در میان می‌‌گذارند، اهمیت بسیار زیادی دارند. اوقاتی وجود دارد که هر یک از ما لغات را به نحوی به کار می‌بریم که برای پنهان کردن احساساتمان مناسب باشد.
گاه این تمایلات فریبکارانه در ضمیر ناهشیار ما پنهان می‌شوند و ما حتی از تلاش خود برای پنهانکاری آگاه نمی‌شویم. اما به همین ترتیب، هر یک از ما یاد گرفته‌ایم که زبان بدن را کنترل کنیم. ما آگاهانه یا ناآگاهانه، تلاش داریم بروز هیجان‌هایی را که از طریق رفتارهای غیرکلامی منتقل می‌شوند کنترل کنیم. 
به طور مثال هنگامی که موضوعی برای ما از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است، ممکن است شانه‌هایمان را با نوعی بی‌تفاوتی فریبکارانه بالا بیندازیم یا ممکن است خشم خود را با لبخندی دروغین استتار کنیم. از آنجا که بخش زیادی از ارتباط بین فردی را ارتباط غیرکلامی تشکیل می‌دهد. 
تفسیر زبان تن یکی از مهمترین مهارتهای لازم در گوش کردن اثر بخش است. عناصر غیرکلامی ارتباط، به خصوص در درک احساسات شخصی دیگر اهمیت بسیار دارد. مردم اغلب می‌کوشند که احساساتشان را از طریق کنترل رفتارهای غیرکلامی خود مخفی نگه‌دارند اما این کار، در مقایسه مربوط به پنهان‌کاری، معمولاً‌ از موفقیت کمتری برخوردار است. گاه ممکن است که زبان بدن، بسیار واضح و آشکار باشد و گاه ممکن است که رمزگشایی آن کار بسیار دشواری به نظر برسد. 
هرگاه شنونده قادر باشد درک خود را از زبان بدن فرستنده به شکل مناسبی منعکس کند، ارتباط تا حد قابل توجهی بهبود می‌یابد.

راهکار مدیریت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

ارتباط موثر اجتماعی و موفقیت


ارتباط موثر اجتماعی و موفقیت
امروزه ما در دنیایی زندگی می كنیم كه ناگزیرازارتباط وبرخورد با دیگران هستیم آنچه مسلم است كه هیچ كس قادر نیست بدون كمك ومساعدت وارتباط با دیگران ، نیازهای معمولی خود را برطرف سازد .حال سئوالی كه اینجا مطرح می شود این است كه چگونه باید با دیگران ارتباط برقرار كنیم وجهت افزایش این ارتباط چه كارهایی باید انجام دهیم یا اینكه چه كارهایی نباید انجام دهیم. 
در معاشرت باید با روی گشاده ونرمی ومهربانی با همه رفتار نمود وتند خویی با هركس كه باشد بد است .اگر خود را در سطح دیگران قرار دهیم واز زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده كنیم ،اغلب به نتیجه دلخواه می رسیم وبا دیگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراری ارتباط موثرمی باشد .بعضی ها گمان می كند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن ویا بحث كردن است ، اینها از عناصر مهم ارتباطی هستند ولی در واقع ارتباط را رفتاری می گوییم كه پیامی در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك می شود، خواه شفاهی باشد یا غیر شفاهی ،آگاهانه یا ناآگاهانه ، عمدی و…. ولی اگر ادراك شود ،جنبه پیام ارتباطی پیدامی كندوهمین عدم درك پیام رابطه رامختل، ونارسامی سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسیاری از شادیها وغصه ها و رنجها ی زندگی است ، زندگی شاد ، زندگی سرشار از دوستی است . روشن است كه با افراد متفاوت ، رفتارهای متفاوتی خواهیم داشت تاكید بر خصوصیات مشترك ارتباط را موثر می كند ، ما انسانها با یكدیگر مشتركات فراوان داریم ،با كمی تمرین می توان خود را همراه دیگران بیابیم و با آنها دوست وهم رای شویم. 
● شیوه های افزایش ارتباط خود با دیگران : 
۱) صریح وصادق بودن: 
سعی كنیم در روابط خود با دیگران صریح وصادق باشیم ، در گفته های خود صریح وصمیمی باشیم واز هر نوع ابهامی اجتناب كنیم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بیان نكنیم طرف مقابل ما به اشتباه می افتد وبه حدس وگمان متوسل می شود واز واقعیت دور می گردد. 
۲) احساسات خود را بیان كردن: 
بااحساس خود روراست باشیم ، سعی كنیم مشكلات زندگی واحساساتی كه داریم،باهمسر وشریك وباطرف مقابل خود در میان بگذاریم .حتی اگر گمان كنیم كه باعث ناراحتی آنها میشود اگر می خواهیم با طرف مقابل خود ارتباطی معقول ومنطقی بر پایه تفاهم داشته باشیم ، بهترین روش روراست بودن است واحساس خود را باوی در میان گذاشتن است .اگر مشكلی را حل نشده باقی بگذاریم ویا موضوعی را كه مداقه وگفتگو در باره آن الزامی است به میان نكشیم ، مثل این است كه دمل چركین ودردناكی را سرجایش گذاشته وبه حال خود رها كرده باشیم . 
۳) زمینه مشترك ونكات مشابه را یافتن : 
درجست وجوی زمینه های مشترك باشیم، سعی كنیم در ارتباطمان بیشتر ا نكات مشترك ومشابه را بیابیم . اهداف ونیازها ونگرانیها را از نظر او نگاه كنیم وبرای اینكه شرایط طرف مقابل را درك كنیم باید اموراو را از دید ونظر او ببینیم وبا پرس وجو ، از اموری كه نگرانی او باعث شده ، متوجه گردیم ،همین نكات مشترك زمینه های مساعدی هستند كه شالوده همدلی ووحدت وتفاهم را برروی آن می توان بنا كرد ، عبارتی مثل : ((من وتو هردو همین را می خواهیم ))را می توان بیان نمود. 
۴) همدلی وهمدردی كردن: 
سعی كنیم با شخص احساس مشترك داشته باشیم . شادی وغم خود به حساب آوریم وموقعی كه او احساس غم می كند ما نیز با او همدرد وهم غم شویم وبالعكس مساعی ما این باشد كه سیستم حسی فردارتباط برقرار كنیم . 
۵) شنونده خوبی بودن: 
شنونده خوبی باشیم وگوش كردن را یاد بگیریم .گوش كردن به سخن وكلام دیگری موجب می شود تا او در نهایت آرامش خیال ، به طور واقع ، منویات قلبی واحساسات خود را با ما در میان بگذارد وبرایمان احترام قائل شود وآماده شنیدن نظرات ما شود. 
۶) سیستم روحی افراد را شناختن وتقلید از آنها: 
برای این كار باید به دقت به افراد چشم بدوزیم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهیم وببینیم غالبا" از چه نوع كلماتی استفاده می كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقلید از لحن صدا،حالات وحركات چشم ها به گونه ای با آنها نحوه فكر وعملكرد ذهنی شان مطابق باشد. 
۷) شخصیت افراد در نظر گرفتن: 
باید ببینیم طرف مقابل ما چه شخصیتی دارد ، برون گراست یا درون گرا ، برای صمیمیت با درون گرایان باید ببینیم چه ایده ها وارزشهای برای آنها اهمیت دارد و آنگاه بكوشیم تا با توجه به چارچوبهای ذهنی شان با آنها رفتار كنیم وصحبت كنیم وبالعكس ، برای همدلی با برون گرایان به آنها نشان دهیم كه آنچه می گویند وعمل می كنند با اندیشه ورفتار مردم هماهنگ است. 
۸) تقویت نمودن عزت نفس : 
برای تقویت عزت نفس خودباید با تعمق در ژرفای وجود از دنیای پیچیده درون خود آگاه شویم ، به كاستی هایمان پی ببریم ، جهت گیری هایمان را در قبال رویدادهای مردم وشرایط گوناگون
۹) محترم شمردن احساس طرف مقابل : 
همواره رفتاری احترام آمیزداشته باشیم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماریم،كوچك كردن همدیگر،به خصوص درحضور دیگران درمناسبات وروابط ،اثرتخریبی دارد،رفتار توام باظرافت وملایمت نه فقط شامل رفتار مودبانه می شود،بلكه صفا وصداقت واقعی واعتمادكامل نیز در بردارد. 
۱۰) سكونت نمودن : 
سكوت پیامی اعجاز گر در امر ارتباط است ویكی از جنبه های مهم ارتباط است ، مشروط بر اینكه حاوی پیامی باشد، سكوت می تواند در مناسبات انسان عشق ورضایت وخشنودی وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد. 
۱۱) عدم افراط در موعظه: 
منظورمان را به صورت سخنرانی ونصیحت خشك تو خالی بیان نكنیم . موعظه می تواند جنبه افراطی ومخرب درروابط داشته باشدومابایدسعی كنیم حداعتدال رانگاه داریم وبرای سخنانمان ارزش قائل شویم وجایی كه ازمانظرمی خواهند ، نظر بدهیم . 
۱۲) وقت وموفقیت شناس بودن : 
یادبگیریم كه چه وقت شوخی وچه وقت جدی باشی،هیچگاه طرف مقابلمان رادست نیدازیم ،ازگفتن جملات وكلماتی كه باراخلاقی وفرهنگی مناسبی ندارنددربیان منظورمان ، خوداری نماییم ،شوخی كردن بایدباتوجه به موقعیت وزمان خاصی باشد . 
۱۳) مخالف نمودن به شیوه مناسب : 
یاد بگیریم كه چگونه بدون بحث وجدلهای مخرب ، مخالفت خود را نشان دهیم ، جرو بحثها غالبا" بابلند كردن صدا ، دادوفریاد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زیادی تحت تاثیر گرایشات وخلق وخوی افراد درگیر مباحثه قرار می گیرد .اكثریت مردم فاقد روحیه خود پسندانه افراطی هستند ، به این علت با تسلطی كه بر نفس خود دارند می توانند از درگیری واهانت خود داری كنند .كسی كه می خواهد شمارا خشمگین كندتاازكوره در برویدبهترین راه مقابله باآن برگزیدن روشن سازنده به جای عكس العمل وروش مخرب ومنفی است كه اوبه آن توسل جسته است . 
۱۴) یكی بودن قول وعمل : 
سعی كنیم قول وعملمان یكی باشد .هنگامی كه خودمان برای گفته های خود ارزش قایل نیستیم ، چه انتظاری می توان داشت كه دیگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامی كه ما قول می دهیم كاری را انجام دهیم سعی كنیم آن را به مرحله عمل برسانیم واگر ناتوان در انجام آن هستیم هرگز خود مكلف به وعده ای كه از عهده آن بر نمی آییم ، نكنیم روراست وصادقانه بگوییم نمی توانیم .پس برای اینكه دیگران را به خوبی درك كنیم باید بتوانیم اطلاعات را به خوبی از آنها كسب كنیم واین امر منوط به توانایی ما در دقیق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلی ، طرح سئوالات مفید وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سیستم حسی فرد دیگر ، مشاهده همه چیز از نگاه او وسر در آوردن از نیازها وعلایقش به ما كمك می كند كه اطلاعات را به نحوی دریافت كنیم كه به سهولت قایل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسی ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگی یك مسابقه صرف نیست،می توانیدبا اشخاص به گونه ای رفتار كنید كه هركس خودرا یك برنده در نظر بگیرد واحساس پیروزی كند. شرایط پیروز شدن یكی وباختن دیگری هرگز به نفع كل نیست. همگام شدن نه تنها روی دیگران ، بلكه روی ما نیز تاثیر قابل ملاحظه ای بر جای می گذارد .وقتی با دیگران همگام می شویم در واقع به دورن آنها می رویم ودر ذهن آنهاجا می گیریم ودر ارتباطمان باید سعی مان در افزایش وارتفاء بیش ازبیش این رفتارهاباشدودرنتیجه تجربه ای از آنها پیدا كنیم.همگام شدن موثربه ماامكان می دهد با دیگران برخورد همدلانه وبه یاد ماندنی داشته باشیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

ارتباط و تأثیر آن بر سلامت خانواده


ارتباط و تأثیر آن بر سلامت خانواده
آماده ساختن افراد برای ایفای نقش‏ها و مسئولیت‏های خانوادگی امر تازه‏ای نیست. از آن‏رو كه انسان‏ها درباره رشد بشر و زندگی خانوادگی دانش درونی ندارند، باید آن را از جایی بیاموزند. این یادگیری‏ها نه تنها می‏توانند از بروز آسیب‏های درون خانواده پیش‏گیری كنند، بلكه ممكن است سبب ارتقای كیفیت زندگی خانوادگی شوند.
بعضی از این انتقالات دانش تجربی طی رویدادهای طبیعی مانند بلوغ یا طی مراسم و آیین‏ها رخ می‏دهند، اما اغلب آن‏ها به شكل غیررسمی در سطح خانواده آموزش داده می‏شوند. برای مثال، اعضای خانواده مشاركت و نظارت در فعالیت‏ها و تعاملات خانواده را به گونه‏ای غیرمستقیم آموزش می‏دهند. در جوامع نسبتا ساده و ابتدایی، خانواده قادر به آموزش اعضا در جهت انطباق آن‏ها با تغییرات جدید بود، ولی در جوامع پیشرفته و صنعتی، به دلیل تغییرات سریع، پیشرفت فنّاوری و تغییر نقش‏ها، آموزش‏های نسل گذشته ضمن اینكه به آسانی امكانپذیر نیستند، كافی و مناسب نیز نمی‏باشند. این تغییرات اجتماعیِ سریع و عدم انطباق دانش و مهارت‏های لازم می‏توانند سبب فشار بر افراد خانواده گردیده، در نتیجه، موجب گسستگی و یا مشكلات دیگر شوند.
به عقیده كركندال (Kirkendull) به موازات صنعتی شدن و ستری شدن جوامع، مشكلات شخصی خانواده‏ها مانند طلاق، مشاجره و اختلاف نظر بین والدین و فرزندان و یا تغییر در نقش‏های زناشویی و خانوادگی افزایش می‏یابند و درست به همین دلیل، تلاش در جهت تقویت هرچه بیشتر نهاد خانواده از سوی مؤسسات كاملاً مشهود است. با گذشت زمان، این تلاش‏ها منسجم‏تر شده و به پی‏ریزی حركت‏هایی انجامیده‏اند كه از جمله آن‏ها می‏توان به آموزش زندگی خانواده(۱) و برنامه غنی‏سازی ازدواج(۲) اشاره كرد. هدف كلی این حركت‏ها ایجاد فرصت‏های آموزشی، ارتقای سطح كیفی زندگی خانوادگی و كاهش مشكلات اجتماعی خانواده‏هاست.(۳)
●بیان مسئله
«ازدواج» یكی از مهم‏ترین حوادثی است كه در زندگی هر آدمی رخ می‏دهد و به قدمت تاریخ و حتی ماقبل آن است. ازدواج در كنار تولّد و مرگ، یكی از سه حادثه مهم زندگی است كه در میان این سه، تنها وقوع ازدواج است كه در آن امكان انتخاب وجود دارد. انسان‏ها می‏توانند تصمیم بگیرند با چه كسی و چه موقع ازدواج كنند و بنابراین، پدیده ازدواج در زندگی انسان نقش اصلی ایفا می‏كند.(۴)
این رویداد معمولاً در زمان‏ها و مكان‏های گوناگون با دوران جوانی مصادف بوده و عنصر اساسی آن احساس صمیمیت و نیاز به ایجاد یك رابطه صمیمی با جنس مخالف است. شاید به همین دلیل است كه اریكسون (Erick- Erickson) دوره جوانی را با ویژگی «صمیمیت» در برابر انزوا مشخص كرده است. اگر شخصی به دلایلی چنین نیازی احساس نكند و یا در ایجاد رابطه صمیمانه توانایی لازم را نداشته باشد، به سختی می‏تواند سازگاری زناشویی و در نهایت، سلامت خانواده را به دست آورد.
خانواده با ازدواج دو نفر شروع می‏شود و به تدریج، با تولّد فرزندان گسترش می‏یابد. بنابراین، اساس كاركردهای خانواده با نحوه سازگاری زوج‏ها شكل می‏گیرد. سازگاری زوج‏ها نه تنها بر میزان رضایتمندی و احساس خوش‏بختی آن‏ها اثر می‏گذارد و پریشانی‏های زناشویی را كاهش می‏دهد، بلكه جوّ مناسبی برای رشد فرزندان به وجود می‏آورد. با توجه به اهمیت سازگاری زناشویی در سلامت افراد خانواده و در نهایت، تعادل خانواده و جامعه، بشر از دیرباز با این سؤال مواجه بوده است كه «چرا زوجین دچار ناسازگاری می‏شوند؟»
در پاسخ به سؤال مزبور، رویكردهای متفاوتی مطرح شده‏اند كه در این میان، رویكرد «شناختی ـ رفتاری» در قالب الگوی «رفتاری ـ ارتباطی» از اهمیت خاصی برخوردار است. این الگو رفتار همسر را همیشه در زمینه رابطه‏ای آن مورد ارزیابی قرار می‏دهد، و این به معنای انكار فرایند فردی نیست، بلكه تأكید بر فرایند تعاملی است. رفتار یك همسر در خلأ رخ نمی‏دهد، بلكه در رابطه با موضوعات، افراد و رویدادهای دیگر اتفاق می‏افتد. الگوی «رفتاری ـ ارتباطی» اساسا براصول تغییر رابطه به طور كلی و آموزش مهارت‏های ارتباطی به طور ویژه تمركز دارد.(۵)
● اهمیت و ضرورت مسئله
زندگی انسان از مراحل و چرخه‏های متفاوتی تشكیل شده است كه یكی از پیچیده‏ترین و دشوارترین مراحل آن «ازدواج» و تشكیل خانواده است. ازدواج رابطه‏ای انسانی، پیچیده، ظریف و پویاست كه از ویژگی‏های خاصی برخوردار می‏باشد. توجه به كانون خانواده، محیط سالم و سازنده، روابط گرم و تعاملات میان فردی صمیمی كه می‏توانند موجب رشد و پیشرفت افراد گردند، از جمله اهداف و نیازهای ازدواج محسوب می‏شوند.
شواهد فراوانی گویای آن هستند كه زوج‏ها در جامعه امروزی، برای برقراری ارتباط و حفظ روابط صمیمانه و دوستانه، با مشكلات فراوانی مواجهند. در حقیقت، معضل «پریشانی زناشویی» بیش از هر طبقه تشخیصی روان‏پزشكی دیگر، دلیل مراجعه به مراكز بهداشت روانی است.(۶)
ناسازگاری پس از ازدواج نه تنها بر كنش‏های روانی ـ اجتماعی زن و شوهر، بلكه بر رشد و تحوّل كودكان و نوجوانان آن خانواده نیز آثار سوئی بر جای می‏گذارد، به گونه‏ای كه ۳۹ درصد نوجوانان بزه‏كار «كانون اصلاح و تربیت ایران» متعلّق به خانواده‏های از هم گسیخته بوده‏اند.(۷)
برخی از پژوهشگران سابقه از هم‏پاشیدگی و ناسازگاری زناشویی والدین را در سازگاری زناشویی فرزندان آن‏ها مؤثر دانسته‏اند.(۸)
با وجود این مشكلات، جامعه ما از بی‏اطلاعی از یك برنامه منظم و نداشتن الگوی آموزشی مناسب برای زوج‏ها رنج می‏برد. هرچند آموزش خانواده طی سال‏های متمادی از سوی سازمان‏های گوناگونی همچون آموزش و پرورش شروع شده، اما با وجود تأثیر نسبی این آموزش‏ها چند محدودیت عمده در این زمینه وجود دارند: اولاً، آموزش‏ها بیشتر بر نقش‏های والدین، بخصوص درباره نحوه ارتباط با فرزندان و همچنین هماهنگی با مدرسه تمركز دارد و آموزش زوج‏ها از نظر سازگاری با یكدیگر مورد غفلت قرار گرفته است، در حالی كه مقدّمه هر نوع تربیت درست در خانواده، هماهنگی سازگاری زوجین است. ثانیا، این آموزش‏ها از نظام هماهنگی پی‏روی نمی‏كنند و چه بسا تحت تأثیر افكار طرّاحان و آموزش‏دهندگان بوده‏اند. ثالثا، این آموزش‏ها بیشتر به انتقال اطلاعات و دانش پرداخته و در سطح تغییر نگرش و رفتار، كمتر كارساز بوده‏اند.
● تعاریف «ارتباط»
«ارتباط» معانی متفاوتی نزد اشخاص گوناگون دارد. محققان غربی، كه پایه‏گذاران دیدگاه‏های جدید و روش‏ها و فنون ارتباطی موجود هستند، در این‏باره بر این عقیده‏اند كه كلمه ارتباطات(۹) در زبان لاتین، به معنای «To make common» یا عمومی كردن و به عبارت دیگر، در معرض عموم قرار دادن است. این بدین معناست كه مفهومی كه از درون فردی برخاسته، به میان دیگران راه یافته و به دیگران انتقال یافته است. پس در اصل، اعتقاد بر این است كه ارتباطات، برخی از مفاهیم و تفكرات و معانی و یا به عبارت دیگر، پیام‏ها را به دیگران و یا میان عموم گسترش می‏دهند. تعاریف جدیدتر، آن را «انتقال مفاهیم» و یا «انتقال معانی» و نیز «انتقال و یا تبادل پیام‏ها» می‏دانند. ارتباطات به گونه‏ای وسیع و گسترده، به «تجارب» نیز تعریف شده‏اند.(۱۰)
وود (Wood) در تعریف «ارتباط» می‏نویسد: «ارتباطات میان فردی یك تعامل گزینشی نظام‏مند منحصر به فرد و رو به پیشرفت است كه سازنده شناخت طرفین از یكدیگر است و موجب خلق معانی مشترك در بین آن‏ها می‏شود.»(۱۱)
جاسبی در تعریف «ارتباط» می‏گوید: «ارتباط عبارت است از: انتقال اطلاعات از یك منبع به منبع دیگر و درك آن توسط آن منبع، و چهار عامل در این عمل نقش فعال دارند كه عبارتند از: فرستنده، دریافت‏كننده، مجاری ارتباط، و نمادها.»(۱۲)
میركمالی در تعریف «ارتباط» می‏نویسد: «ارتباط فرایندی است اجتماعی كه به وسیله آن، اطلاعات، افكار، عقاید و احساسات یك فرد یاگروه یا زبان یا رفتار مشترك به طرف دیگر انتقال داده می‏شود تا سبب تفاهم، هماهنگی و ادراك یا رفتار واحد بین گیرنده و فرستنده شوند.»(۱۳)
شاید بتوان «ارتباط» را در كلی‏ترین معنای خود، فرایندی كه مستلزم انتقال اطلاعات از یك فرستنده به گیرنده است، تعریف كرد. بنابراین، هر ارتباطی مستلزم عناصر ذیل است:
الف) فرستنده یا منبعی كه عمل رمزگردانی را موجب می‏شود؛
ب) پیام مورد انتقال؛
ج) مجرای خاص؛
د) دریافت‏كننده یا رمزگشا.(۱۴)
● الگوهای ارتباطی
طی سال‏ها تحقیق در زمینه ارتباط میان فردی، الگوهای متعددی ارائه شده‏اند كه نشانگر ماهیت و نحوه عمل ارتباطات می‏باشند. الگوهای اولیه بسیار ساده بودند، اما به تدریج، الگوهای پیچیده‏تر و كامل‏تری جایگزین آن‏ها شده‏اند:
الف) الگوهای خطی
هارولد لسول (Harold Laswell) در سال ۱۹۴۸ اولین الگوی ارتباطات را ارائه داد. بر اساس الگوی لسول، ارتباط یك الگوی خطی و یك طرفه است كه در آن، یك نفر بر دیگری تأثیر می‏گذارد. لسول برای ترسیم دیدگاهش، از نمودار استفاده نمی‏كرد. الگوی شفاهی او شامل پنج پرسش بود كه مجموعه كنش‏هایی را توصیف می‏كردند كه ارتباط را تشكیل می‏دهند: (۱) چه كسی؟ (۲) چه می‏گوید؟ (۳) در چه مجرایی؟ (۴) به چه كسی؟ (۵) با چه تأثیری؟(۱۵)
یك سال بعد، كلود شنون (Claude shanon) و وارن ویور (Warren weaver) الگوی لسول را اصلاح كردند و الگویی ارائه كردند كه در آن، ارتباط عبارت بود از: انتقال جریان اطلاعات از منبع به مقصد. آن‏ها در الگوی خود، «پارازیت» را به الگوی لسول افزودند. «پارازیت» به چیزی اطلاق می‏شود كه مانع از انتقال و جریان یافتن اطلاعات از منبع به مقصد می‏گردد.
اگرچه الگوهای لسول و شنون و ویور برای شروع معرفی ماهیت ارتباطات میان‏فردی خوب و مفید بودند، اما این الگوهای خطی ضعف‏های جدّی داشتند: اولاً، آن‏ها ارتباط را یك جریان یك‏طرفه از سوی فرستنده به گیرنده نشان می‏دادند؛ به این صورت كه شنوندگان فقط گوش می‏دهند و هرگز پیامی نمی‏فرستند؛ سخنگوها نیز فقط سخن می‏گویند و هرگز شنونده نیستند و پیامی از شنونده دریافت نمی‏كنند.
دومین ضعف الگوهای خطی در این بود كه شنوندگان منفعلانه پیام‏های فرستنده را جذب می‏كردند و پاسخی نمی‏دادند. در این الگو، شنوندگان شركت‏كنندگان فعّال ارتباط میان فردی نبودند. اما روشن است كه جریان و فرایند ارتباط چنین نیست؛ زیرا شنوندگان بر سخن‏گویان تأثیر می‏گذارند؛ همان‏گونه كه رفتار و گفتار ما بر نحوه ارتباط مؤثرند.
سومین ضعف الگوی خطی این بود كه ارتباط را یك رشته از كنش‏ها جلوه می‏داد كه در آن، یك مرحله «گوش دادن» به دنبال مرحله قبلی «صحبت كردن» می‏آمد. اما در واقع، ارتباط یك فرایند پویاست كه در آن، مجموعه‏ای از تعاملات به صورت همزمان اتفاق می‏افتند. در ارتباطات میان فردی، تمام شركت‏كنندگان هر لحظه در حال ارسال و دریافت پیام و منطبق شدن با یكدیگرند.(۱۶)
ب) الگوهای تعاملی
این الگوها ارتباط را فرایندی می‏دانند كه در آن شنوندگان نیز متقابلاً برای سخن‏گویان پیام می‏فرستند. «بازخورد» یا پاسخ‏دهی به پیام ویژگی اصلی الگوهای تعاملی است. بازخورد می‏تواند كلامی، غیركلامی، عمدی یا غیرعمدی باشد.
مشهورترین الگوی تعاملی توسط ویلبر شرام (Wilbur schramm) مطرح شد كه می‏گفت: پیام‏دهندگان پیام را در درون میدان شخصی تجربه خود، خلق و تفسیر می‏كنند. هرقدر میدان تجربه پیام‏دهندگان همپوشی بیشتری داشته باشد، طرفین منظور یكدیگر را بهتر می‏فهمند. با در نظر گرفتن عامل میدان‏های تجربه در الگوی تعاملی، می‏توانیم بفهمیم كه چرا سوء تعبیرها پیش می‏آیند. شرام با مبحث میدان‏های تجربی و بازخورد، الگویی ارائه داد كه در آن ارتباط یك فرایند تعاملی محسوب می‏شود؛ فرایندی تعاملی كه فرستنده و گیرنده مشاركتی فعّال داشتند.(۱۷)
اگرچه الگوهای تعاملی از الگوهای خطی پیشرفته‏تر بودند، اما پویایی ارتباطات انسانی را به خوبی و به طور كامل پوشش نمی‏دادند. این الگو دارای ضعف‏هایی بود؛ زیرا یك نفر با دیگری ارتباط برقرار می‏كند، پس او به نفر اول بازخورد می‏دهد. در این دیدگاه، توجهی به این نكته نشده است كه انسان‏ها به طور همزمان با یكدیگر ارتباط برقرار می‏كنند، نه به طور نوبتی. همچنین در این الگو یك نفر فرستنده است و یك نفر گیرنده، اما در واقع، هر كسی كه درگیر ارتباط است، هم فرستنده پیام است و هم گیرنده پیام.(۱۸)
ج) الگوهای تبادلی
الگوی تبادلی الگویی دقیق و روشن است و شامل عامل زمان و سایر جنبه‏های ارتباط مثل پیام‏ها، پارازیت و میدان‏های تجربه می‏شود كه ثابت نیستند و در طول زمان تغییر می‏كنند. الگوی تبادلی نه تنها ضعف‏های الگوهای قبلی را ندارد، بلكه دارای نقاط قوّت زیادی هم هست. در این الگو، بیان می‏شود كه در ارتباطات میان‏فردی، همیشه پارازیت وجود دارد. در الگوی تبادلی، بر این نكته تأكید می‏شود كه ارتباطات میان فردی یك فرایند دائم‏التغییر است.
در الگوی تبادلی، طرفین ارتباط لحظه‏ای پیام می‏فرستند و لحظه‏ای پیام می‏گیرند یا هر دو عمل را به طور همزمان انجام می‏دهند. در این الگو، نه كسی «فرستنده» و نه كسی «گیرنده» است؛ چرا كه هر دو نفر پیام‏دهندگانی هستند كه به یك اندازه در فرایند ارتباط شركت می‏كنند و غالبا شركت آن‏ها خودانگیخته و همزمان است. به دلیل آنكه پیام‏دهندگان پیوسته بر یكدیگر تأثیر می‏گذارند، ارتباطات میان فردی با الزام شدید اخلاقی پیوند می‏خورند. رفتارهای كلامی و غیركلامی ما می‏توانند موجب تقویت یا تضعیف روحیه دیگران شوند؛ همان‏گونه كه رفتارهای كلامی و غیركلامی آنان می‏توانند چنین حالاتی در ما ایجاد كنند.(۱۹)● ارتباط كلامی و غیركلامی
دنیای انسان‏ها، دنیای كلمات و معانی است. همان‏گونه كه یك بافنده با تنیدن تارها و پودها در یكدیگر پارچه می‏بافد، انسان نیز با تنیدن كلمات در یكدیگر، به زندگی خویش معنا می‏بخشد. انسان از كلمات برای بیان خویش و معنا بخشیدن به زندگی و فعالیت‏هایش استفاده می‏كند. كلمات از آن‏رو كه وسایلی برای انتقال اطلاعات و خلق پیام‏ها هستند، كار مهمی انجام می‏دهند، ولی خود كلمات اطلاعاتی نیستند كه ما انتقال می‏دهیم. كلمات تنها تصور اشیا و رفتارها هستند؛ همان‏گونه كه ما اطلاعاتی برای ایجاد یك پیام كنار هم قرار می‏دهیم، لغات را برای ایجاد پیام‏های پیچیده‏تر كنار هم می‏گذاریم، كلمات به عنوان رسانه‏هایی برای تبدیل اطلاعات به پیام‏ها، بر روی خود پیام نیز اثر می‏گذارند. كنار هم قرار دادن كلمات امری اتفاقی نیست، نظام زبانی شامل یك منطق ترتیب است كه وقتی دنبال شود، باعث انتقال اقتصادی و مؤثر پیام‏های بشری می‏شود.(۲۰)
ما در زندگی روزمرّه خود، نه فقط از زبان به عنوان وسیله تعامل اجتماعی سود می‏جوییم، بلكه به نظر می‏رسد تنها در صورتی می‏توانیم زبان را بیاموزیم كه ابتدا نحوه تعامل را یاد بگیریم.(۲۱)
▪ پیام‏های غیركلامی
پیام‏های غیركلامی را به چهار طریق می‏توان توصیف نمود:
۱) حركات بدن؛
۲) كیفیت صدا و اصوات غیركلامی؛
۴) استفاده از لباس و سایر وسایل شخصی برای انتقال یك تصویر شخصی.
برنارد گونتر (Bernard Gunther) «ارتباط غیركلامی» را بدین‏گونه شرح می‏دهد:
۱) دست دادن؛
۲) وضعیت؛
۳) حالت صورت؛
۴) ظاهر؛
۵) تُن صدا؛ 
۶) انواع آرایش؛
۷) لباس‏ها؛
۸) حالت چشم‏ها؛
۹) لبخند؛
۱۰) فاصله دو طرف نسبت به یكدیگر؛
۱۱) نفس كشیدن با اعتماد؛
۱۲) چگونگی گوش دادن؛
۱۳) روش حركت؛
۱۴) حالت ایستادن؛
۱۵) نحوه لمس كردن دیگران.(۲۲)
عدم هماهنگی پیام‏های كلامی و غیركلامی نیز می‏تواند مانع ارتباط روشن و مؤثر بین افراد شود. متأسفانه ما بسیاری از اوقات پیام‏های متعارض و دو سطحی می‏فرستیم؛ مانند زمانی كه به یاری زبان، كلامی را ارسال می‏كنیم و همزمان با حركات بدن یا چهره، پیامی مخالف آن می‏فرستیم.(۲۳)
ویرجینا ستیر (Satir) معتقد است كه پیام‏های متعارض یا دوسطحی زمانی به وجود می‏آیند كه شخص از یكی از این نظرها برخوردار باشد:
۱) سطح ارزش خود را پایین می‏گیرد و احساس می‏كند كه آدم بدی است؛ زیرا این‏گونه احساس می‏كند.
۲) از لطمه زدن به احساسات دیگران در خود احساس ترس می‏كند.
۳) از معامله به مثل و واكنش متقابل دیگران می‏ترسد.
۴) از قطع روابط بیم دارد.
۵) علاقه به تحمیل ندارد.
۶) اهمیتی به خود یا به كسی كه در جهت مقابل او قرار دارد، نمی‏دهد.(۲۴)
از نظر ستیر، پنج ویژگی عمده بر اثربخشی ارتباطات میان‏فردی تأثیر می‏گذارند:
۱) گشودگی؛
۲) همدلی؛
۳) حمایتگری؛
۴) مثبت‏گرایی؛
۵) تساوی.
▪ ویژگی‏های فرستنده مؤثر:
۱) به طور قاطعانه موضوع را بیان می‏كند.
۲) در یك نوبت مطلب را به طور واضح و روشن بیان می‏كند.
۳) برای دریافت بازخورد پرسش می‏كند.
۴) پذیرنده بازخورد است.
▪ ویژگی‏های گیرنده مؤثر:
۱) گوش دادن فعّال: 
«گوش دادن مؤثر و فعّال» بدین معناست كه روی فرد و تعاملات توجه كامل متمركز می‏شود تا پیش‏داوری در معنا و مقصود پیام صورت نگیرد.
۲) بازخورد: 
دومین ویژگی مهم گیرنده مؤثر بازخورد یا اطلاعات برگشتی به فرستنده است.
گوردن (Gordon) مجموعه‏ای از مهارت‏های ارتباطی را به شرح ذیل بیان می‏كند:
۱) برای موفقیت در ارتباط، خود را به جای دیگران بگذارید؛ نظرات دیگران را درك نمایید و به عقاید آن‏ها احترام بگذارید.(۲۵)
۲) چارچوپ مرجع دیگران را دریابید. چارچوب مرجع عبارت است از: مجموعه‏ای از پیش‏زمینه‏ها، تجارب قبلی و باورهای ما.
۳) به حرف‏های دیگران گوش فرا داده، به خواسته‏های واقعی آن‏ها پی ببرید.
۴) دید مثبت داشته باشید و منفی‏بافی نكنید.
۵) نیازها، خواسته‏ها و نگرانی‏های خود را مشخص كنید.
۶) در جست‏وجوی نقاط اشتراك باشید.
۷) به دیگران نیز اختیاراتی بدهید و انعطاف‏پذیر باشید.
۸) با همكاری یكدیگر به حل مشكلات بپردازید.
۹) احترام متقابل را حفظ كنید.
۱۰) اطلاعات مفید بدهید و اطلاعات مفید دریافت كنید.
درانا (Durana) مجموعه‏ای از مهارت‏های‏ارتباطی درباره زوجین را بیان می‏دارد:
برای كسی كه حرف می‏زند:برای كسی كه شنونده است:
۱) خلاصه حرف بزنید.
با علاقه گوش دهید.
۲) درباره موضوع مشخصی حرف بزنید.
سعی كنید معانی سخنان همسرتان را درك كنید.
۳) از توهین، سرزنش و یا تهمت‏زدن اجتناب كنید.
موضع تدافعی به خود نگیرید.
۴) مطلق‏گرایی نكنید.
بهانه‏سازی نكنید، ولی دلایل رفتارتان را ذكر كنید.
۵) جنبه‏های مثبت را در نظر بگیرید.
انگیزه‏های همسرتان را تحلیل نكنید.
۶) برچسب نزنید.
به نكات مورد توافق و اختلاف توجه نمایید.(۲۶)
▪ خودافشایی (Self- Disclosure): 
نشان دادن صریح و محترمانه این موضوع كه من كه هستم و در چه موقعیتی قرار دارم و دوست دارم چطور با من رفتار شود، نشان‏دهنده قاطعیت در روابط است و محور آن توانایی افشای افكار، احساسات، علایق، تجارب و دیدگاه‏های خود به دیگران است. هرقدر دو طرف بیشتر رابطه خود را برای دیگری به شكل مناسبی افشا كنند، هم كدورت‏ها در رابطه زودتر از بین می‏رود و هم سوء تفاهم‏ها مرتفع می‏گردند. در مقابل، عدم افشای خود ممكن است علاقه نداشتن به ارتباط و یا ناراحتی از آن تلقّی شود.(۲۷)
ماركمن و همكاران او، كه احتمالاً علاقه‏مندترین پژوهشگران درباره خود فاش‏سازی هستند، معتقدند كه خودفاش‏سازی از ویژگی‏های بسیار بااهمیت كاركرد روانی خوب به شمار می‏آید و در حكم نشانه سلامت شخصی و ابزاری برای كسب شخصیت سالم است.
هندریك (Hendrick) اظهار می‏دارد كه خودافشایی وسیله‏ای برای بهبود روابط زناشویی است. خودافشایی فاش كردن كلامی و غیركلامی برخی از جنبه‏های خود ما هستند كه دیگران بدون كمك ما نمی‏توانند به وجود آن‏ها پی ببرند یا آن‏ها را بفهمند. وی معتقد است كه اگر عوامل رابطه‏ای خودافشایی را تحت تأثیر قرار دهند، آن هم به نوبه خود می‏تواند بر این عوامل اثر بگذارد. همچنین او معتقد است: همسرانی كه برای یكدیگر خود را بیشتر فاش می‏سازند، از ازدواج خود رضایت بیشتری دارند.
اینكه زوج‏ها روابطشان را چگونه تعریف می‏كنند (سطحی یا صمیمی، پایدار یا غیرقابل پیش‏بینی)، می‏تواند خودافشایی را تحت تأثیر قرار دهد. برای مثال، در یك رابطه پایدار و صمیمی، در مقایسه با یك رابطه سطحی و غیرقابل پیش‏بینی، خودافشایی عمیق‏تری صورت می‏پذیرد. زمان یا مدت رابطه نیز مهم است. خودافشایی نوعا و در طول زمان، به صورت تدریجی رشد می‏كند، اگرچه گاهی رابطه‏ها سریع رخ می‏دهند و خودافشایی با سرعت رشد می‏كند.خودافشایی با جنسیت نیز رابطه دارد. یكی از مؤثرترین عوامل در خودافشایی، جنسیت است. تحقیقات متعدد نشان داده‏اند كه زنان در مقایسه با مردان خودافشایی بیشتری دارند.(۲۸)
در دوران رشد، خودافشایی بیشتر بخشی از زندگی زنان است تا مردان. برای مثال، به طور زیستی پذیرفته شده است كه دختر بچه‏ها گریه می‏كنند و سپس درباره ناراحتی‏هایشان صحبت می‏كنند، در حالی كه پسر بچه‏ها صبور و آرام هستند. به دلیل اینكه خودافشایی بیشتر بخشی از رشد دختران است تا پسران. از این‏رو، زنان در مقایسه با مردان بیشتر اجازه دارند درباره مسائل شخصی خودافشایی كنند و مردان عملاً كمتر خودافشایی می‏كنند و علاقه دارند مسائلشان را در درون خود نگه دارند، در حالی كه زنان ارزش زیادی برای خودافشایی قایلند و برای تكمیل رفتار رابطه‏ای مثبت، خودافشایی بیشتری را انتظار دارند.(۲۹)
بك (Beck) انواع خطاهای شناختی كه مناسبات و روابط زن و شوهری را تیره می‏سازند، به شرح ذیل بیان می‏دارد:
۱) گسسته‏بینی:
اشخاص با این خصوصیات، امور را مطابق میل خود نگاه می‏كنند و آنچه را نمی‏خواهند، نمی‏بینند.
۲) تجربه‏های انتخابی:
در ارتباط با گسسته‏بینی، شرایطی وجود دارند كه شخص یك عادت یا یك حادثه را از یك مضمون وسیع انتخاب كرده، به استناد آن، اشتباه نتیجه‏گیری می‏كند.
۳) استنباط مستبدانه: 
گاه شدت انحراف به قدری زیاد است كه افراد بدون هرگونه دلیل موجّه نتیجه‏گیری‏های اشتباه می‏كنند.
۴) تعمیم مبالغه‏آمیز: 
استفاده از كلماتی همچون «هرگز، همیشه، همه، هر و هیچ‏كدام» مبالغه‏آمیز است. اثر تعمیم مبالغه‏آمیز و مطلق‏گویی در ازدواج‏های ناموفق، می‏تواند زیاد باشد.
۵) تفكر قطبی شده:
تفكر قطبی شده «همه یا هیچ» حتی در میان زوج‏هایی كه زندگی خوش‏بختی دارند زیاد به چشم می‏خورد. در ذهنیت افراد با این طرز تلقّی، همه امور به دو دسته تقسیم می‏شوند: خوب یا بد، سیاه یا سفید، ممكن یا غیرممكن، مطلوب یا غیرمطلوب.
۶) درشت‏نمایی:
تمایل به مبالغه، گرفتن كیفیت‏های خوب یا بد دیگران و مصیبت‏آمیز جلوه دادن بیش از اندازه نتایج و عواقب حوادث، از مصادیق درشت‏نمایی‏اند.
۷) توضیحات انحرافی:
در ازدواج‏های ناموفق، زن و شوهری كه در جست‏وجوی یافتن دلایل دل‏سردی و دل‏تنگی در زندگی زناشویی خود هستند، به ناچار برخی از انگیزه‏های منفی و حتی بدخواهانه و یا ویژگی‏های شخصیتی همسر خود را زمینه‏ساز اصلی گرفتاری قلمداد می‏كنند.
۸) شخصی‏سازی:
بسیاری از افراد از روی عادت، رفتار دیگران را متوجه شخص خود می‏دانند.(۳۰)
● تفاوت‏های جنسیتی در ارتباط
تانن (Tannen) در مورد تفاوت بین شیوه‏های ارتباط برقرار كردن زنان و مردان موارد ذیل را بیان می‏دارد: 
زنان گفت‏وگو را به عنوان یك وسیله برای ایجاد صمیمیت می‏بینند، در حالی كه مردان آن را به عنوان یك فرصت برای اثبات پایگاهشان و رقابت بر شركای محاوره‏ای خود می‏دانند. 
زنان حفظ و تداوم گفت‏وگو را ضروری و مهم می‏دانند و به همین دلیل، با سكوت نمودن تا پایان صحبت دیگران و تشویق نمودن آن‏ها به ادامه صحبت و پرسیدن سؤالات، به گفت‏وگو ادامه می‏دهند. از سوی دیگر، مردان چنین حمایت‏هایی را وسایلی ضعیف و سست می‏دانند و ترجیح می‏دهند تاكتیك‏های قوی‏تری را مانند اظهارنظر كردن و قطع كردن صحبت‏های دیگران به كار ببرند.(۳۱) 
الگوهای جنسیتی مربوط به تصمیم‏گیری و حل مشكل از دیدگاه‏های وسیع‏تری درباره هدف ارتباط سرچشمه می‏گیرند. زنان در تصمیم‏گیری‏ها به دنبال توافق و اتفاق‏نظر هستند؛ زیرا هدف اولیه آن‏ها حفظ پیوند عاطفی بین شركا می‏باشد، ولی مردان به منظور تصمیم‏گیری سریع‏تر و كسب نتایج تعیین‏كننده و سرنوشت‏ساز، از فرد قدرتمندی كمك می‏گیرند. 
در پاسخ به نیازها، علایق و مشكلات یكدیگر، مردان احتمالاً بیشتر راه‏حل‏ها یا عمل‏های ممكن را پیشنهاد می‏كنند، در حالی كه زنان احتمالاً بیشتر با سهیم شدن در احساسات و تجربیاتی مشابه، همدردی و دلسوزی را ابراز می‏دارند و بدین‏سان، صمیمیتی را كه هدف آن‏ها از ارتباط و گفت‏وگوهاست، ایجاد می‏نمایند. 
جان گری (John Gary) معتقد است كه نیازها و خواسته‏های اصلی زن و مرد متفاوتند و این خواسته‏ها و نیازها را به صورت ذیل متمایز می‏سازند. (منظور از «متمایزسازی» آن است كه خواسته‏ها و نیازهای مزبور برای هر یك مهم‏ترین می‏باشد.)
۱) زن به توجه، و مرد به اعتماد نیاز دارد.
۲) زن به درك، و مرد به پذیرش نیاز دارد.
۳) زن به احترام، و مرد به قدردانی نیاز دارد.
۴) زن به صمیمیت، و مرد به تحسین نیاز دارد.
۵) زن به اعتبار، و مرد به تأیید نیاز دارد.
۶) زن به اطمینان خاطر، و مرد به تشویق نیاز دارد.(۳۲)
● سازگاری زناشویی و مهارت‏های ارتباطی
فیس لوگلو (Fisloglu) اظهار می‏دارد: سازگاری زناشویی در برگیرنده عوامل‏پیچیده‏ای همچون میزان تعارض و سهیم شدن در فعالیت‏ها، خوشحالی‏وموفقیت در زندگی زناشویی است.(۳۳)
لی مسترز (Lemasters) آن را به عنوان ظرفیت انطباق و توانایی حل مسئله تعریف می‏كند.(۳۴)
اسپانیر (Spanier) توضیح می‏دهد كه سازگاری زناشویی به عنوان یك پیوستار و تغییر در فرایند این پیوستار است. مشكلات زناشویی، كه در پیوستار سازگاری زناشویی پس و پیش می‏روند، به عنوان انعكاسی از عناصر تعاملی تجربه انسانی به حساب می‏آیند. كیفیت رابطه زناشویی خاصیت دونفری دارد و چیزی نیست كه اشخاص بتوانند آن را از یك ازدواج به ازدواج دیگر منتقل كنند.(۳۵)
شعاری‏نژاد ویژگی‏های زوجین سازگار را به شرح ذیل بیان می‏كند:
۱) زن‏وشوهر با رابطه‏ای‏كه دارند، خودرا خوشبخت می‏دانند.
۲) ارضای كامل نیازهای جسمانی و عاطفی انجام می‏گیرد.
۳) هریك از همسران زندگی همسرش را بارور می‏گرداند.
۴) محیط زناشویی شخصیت هر كدام از زن و شوهر را ارزشمند می‏گرداند و به هر یك امكان می‏دهد و كمك می‏كند كه به عنوان یك شخص، استعدادهای ذاتی خود را شكوفا سازد و تحقق بخشد.
۵) پشتیبانی متقابل دارند. هریك از زن و شوهر «من» دیگری را تهدید نمی‏كند و از بودن با همدیگر احساس آرامش می‏كنند.
۶) نسبت به یكدیگر درك و قبول متقابل دارند.
۷) رابطه زن و شوهر به شكل‏های ذیل منعكس می‏شود: مراقبت، توجه به رفاه و خوش‏بختی یكدیگر، احترام متقابل، و احساس مسئولیت اختیاری نسبت به نیازهای یكدیگر.(۳۶)
● نقش شناخت در ارتباطات زناشویی
در سال‏های اخیر، در زمینه ارزیابی شناخت در رابطه زناشویی، بیشتر بر اسنادها،(۳۷) فرضیات(۳۸) و معیارها(۳۹) تأكید بوده است.
اپستین و باكوم (Epstien & Bacom) معتقدند كه دست‏كم پنج متغیّر شناختی برای فهم كاركرد رابطه زناشویی باید مورد بررسی قرار گیرند:
۱) ادراك انتخابی: 
فرایند ادراكی توجه اختصاصی فرد به جنبه‏هایی از رفتار همسرش زیربنای تمامی فرایندهای شناختی فرد است؛ زیرا اطلاعات اولیه لازم برای بررسی و ارزیابی شناختی را فراهم می‏كند.
۲) اسنادها:
هر فردی به دنبال این است كه توصیفی برای رفتار یا رویدادی كه در رابطه زناشویی اتفاق می‏افتد، بیابد. بنابراین، هر رفتار یا رویدادی را به موضوعی نسبت می‏دهد.
۳) انتظارات: 
همسران نه فقط به دنبال نسبت دادن رویدادها هستند، بلكه سعی دارند رویدادهایی را پیش‏بینی كنند كه در رابطه زناشویی اتفاق خواهند افتاد. این انتظارات بر پاسخ‏های رفتاری و هیجانی فرد تأثیر می‏گذارند. همچنین بر فرضیات و باورهای همسران نیز تأثیرگذار هستند و از آن‏ها تأثیر می‏پذیرند.
۴) فرضیات: 
باورهای همسران درباره خصوصیات رابطه و چگونگی رفتار همسر در رابطه را شامل می‏شود. ویژگی‏های رابطه بر پایه «تجربیات گذشته» فرد شكل می‏گیرد. فرضیات فرد باورهایی را شامل می‏شوند كه تعیین‏كننده چگونه بودن رابطه در واقعیت است و تأكیدی بر الزام‏ها و بایدها ندارد.
۵) معیارها: 
معیارهای فرد باورهایی را شامل می‏شود كه در جهت تعیین ویژگی‏هایی است كه همسر و رابطه زناشویی باید داشته باشند، بنابراین، فرضیاتی هستند در مورد اینكه این ویژگی‏ها چگونه باید باشند.(۴۰)
اپستین به این مطلب اشاره دارد كه زوج‏درمانگران بسیاری از مشكلات از جمله افسردگی و وابستگی به دارو یا الكل را درمان می‏كنند، در حالی كه بر تعامل بین فردی تأكید دارند؛ زیرا ریشه این‏گونه مشكلات را در تعامل زوج‏ها می‏دانند. بر اساس اهمیت پویایی تعامل بین زوج‏ها، درمانگران توجه بسیاری به مسائل ذیل دارند:
۱) كمبود مهارت‏های ارتباطی زوج؛ 
۲) شیوه‏های نامتناسب در بیان هیجانات مثبت و منفی؛ 
۳) تعارض بین ارزش‏های زوج؛
۴) تعارض نقش؛
۵) كوشش‏های كسب قدرت؛
۶) مشكلات مالی؛
۷) شیوه‏های آموزشی بی‏تأثیر در تربیت كودكان؛
۸) مشكلات جنسی؛
۹) تعارض در رابطه با بستگان دور و نزدیك؛ 
۱۰) تصمیم‏گیری بی‏اثر در حل مسائل؛
۱۱) مشكلاتی كه در زمینه مرزها و حریم‏های شخصی ایجاد می‏شوند.
اگرچه هر زوج مشكلات خود را با در نظر گرفتن رفتار نامطلوب زوج دیگر گزارش می‏كند، ولی ریشه تعارض آن‏ها در آن نیست و زوج‏درمانگران سعی می‏كنند تا سهم عوامل بین فردی ایجادكننده رفتارهای مشكل‏زا را تعیین نمایند.
در رویكرد شناختی ـ رفتاری، تأكید بر تعامل زوج در شناخت‏های بین فردی است؛ زیرا ریشه تمامی مشكلات در تأثیر شناخت بر رفتارها، هیجان‏ها و اثر متقابل آن‏هاست.
اپستین و باكوم به این نكته اشاره می‏كنند كه در درمان فردی، بیمار موردنظر یك فرد است، ولی در زوج درمانی، بیمار موردنظر یك زوج است. از دیدگاه شناختی ـ رفتاری، در ناهماهنگی‏های زوج‏ها، تأكید بر كیفیت رابطه است. بنابراین، مطالعه شناخت‏ها در پریشانی زوج‏ها پیچیده‏تر است؛ زیرا تأكید تنها بر شناخت‏ها، رفتارها و هیجان‏های خود فرد نیست، بلكه باید اثر متقابل شناخت‏ها، رفتارها و هیجانات زوج مورد بررسی قرار گیرد. تنها از طریق مطالعه این فرایند متقابل در زوج‏است كه‏می‏توان‏درك‏روشنی‏ازناهماهنگی‏به‏دست‏آورد.(۴۱)
كوردوا و جكوبسون (Cordova J. V & Jacobson) روش آموزشی ارتباط را اینگونه تشریح می‏كنند: آموزش ارتباط به زوج‏ها به عنوان یك وسیله یادگیری راه‏های مؤثر صحبت كردن درباره تعارض ارائه می‏شود كه با مهارت‏های درست و بجا آن‏ها قادر خواهند شد آزادانه‏تر و سازگارانه‏تر درباره رابطه‏شان گفت‏وگو كنند و به آن‏ها گفته می‏شود كه این روش نه تنها احتمال ماندگار شدن موضوعات در مورد مشاجره و تبدیل تدریجی آن‏ها به انفجار را كاهش می‏دهد، بلكه در مجموع، باعث افزایش میزان نزدیكی و صمیمیت در رابطه می‏شود.
آموزش اولیه ارتباط در جلسه و تحت‏نظر درمانگر صورت می‏گیرد. بیشتر زوج‏ها آموزش داده می‏شوند تا به روشی ارتباط برقرار كنند كه بسیار متفاوت از آن چیزی است كه به كار می‏برند و این مسئله كه آن‏ها مستعد برگشت به الگوهای قدیمی هستند، تذكر داده می‏شود.(۴۲)
● مراحل آموزش
۱) شامل آموزش شكل كلی ارتباط است؛ ابتدا عواقب مخرّب سرزنش كردن و ایراد گرفتن مورد بحث قرار می‏گیرند و به زوج‏ها آموزش داده می‏شود كه چگونه آنچه را می‏گویند بدون سرزنش و ایراد گرفتن از همسر بیان كنند.
۲) شامل ملزم نمودن زوج به تمرین مكالمات است؛ تمركز بر خود، اجتناب از سرزنش و ایراد گرفتن، ابراز هیجانات ملایم و خودداری از خواندن فكر یكدیگر به عنوان قوانینی برای تمرین مكالمات.
۳) بررسی یك مورد از تعاملات منفی و صحبت درباره آن؛ به زوج‏ها تعلیم داده می‏شود كه درباره اینكه هر یك چگونه واقعه را تجربه كرده‏اند و اكنون چه احساسی درباره آن دارند، گفت‏وگو كنند.
۴) آموزش ارتباط و ارائه بازخورد.
پی‏نوشت‏ها ۱. Family life education. ۲. Marriage enrichment. ۳و۴ـ باقر ثنایی، مقیاس‏های سنجش خانواده و ازدواج، بعثت، ۱۳۷۸. ۵,۶. H. Philip Bornstein, Maritalrapy, a Behavioral Communication Approach (university of montana pergamon press, ۱۹۸۶.) ۷ـ ر.ك: شكوه نوّابی نژاد، «نگاهی دیگر به اصول نظری و عملی مشاوره و خانواده» فصلنامه تازه‏ها و پژوهش‏های مشاوره، ش ۳ و ۴ (پاییز و زمستان ۱۳۷۴). ۸ـ فرشته میرخشتی، بررسی رابطه میان رضایت از زندگی زناشویی‏وسلامت روان، رودهن،دانشگاه‏آزاد اسلامی، ۱۳۷۵. ۹. Communication. ۱۰ـ ر.ك: محمد میركمالی، رفتار و روابط در سازمان مدیریت، نشر سیطرون، ۱۳۸۰. ۱۱ـ ر.ك: جولیاتی وود، ارتباطات میان فردی؛ روان‏شناسی تعامل اجتماعی، ترجمه مهرداد فیروزبخت، نشر مهتاب، ۱۳۷۹. ۱۲ـ ر.ك: عبدالله جاسبی، اصول و مبانی مدیریت، دانشگاه آزاد اسلامی، ۱۳۶۸. ۱۳ـ محمد میركمالی، پیشین. ۱۴ـ ر.ك: جوزف پی. فرگاس، روان‏شناسی تعامل اجتماعی (میان فردی)، ترجمه خشایار بیگی و مهرداد فیروزبخت، امجد، ۱۳۷۳. ۱۵. Harold Laswell, "Prevention of marical Distress", Journal of Family Psychology haude Hannon marital and Family Problems. Inw. Dryden and R. Rentoulceds (۱۹۹۸). ۱۶ـ ر.ك: جولیاتی وود، پیشین. ۱۷. Willbur Schramm, "Anout Come Study of short - Term Communication Training with marrid Couple", Jornal of counsulting and clinical Psychology (۱۹۷۸), ag, ۲۰۵. ۱۸ـ جولیاتی وود، پیشین. ۱۹ـ ر.ك: جولیاتی وود، پیشین. ۲۰ـ ر.ك: كریس كول، فهمیدن، فهماندن و ارتباط مؤثر، ترجمه پروانه كاركیا، تهران، دانشگاه الزهراء، ۱۳۷۹. ۲۱ـ ر.ك: اختر ابراهیمی، ارتباط، ارتباط درمانی و الگوهای ارتباطی در خانواده، چ اتحاد، ۱۳۷۱. ۲۲و۲۳ـ ادی استریت، مشاوره خانواده، ترجمه مصطفی تبریزی و علی علوی‏نیا، فراروان، ۱۳۷۶. ۲۴. Virginia satir, Communication for the Satisfaction marital (Losangeles, western Psychological Services, ۱۹۹۸). ۲۵. Kristona Coop Gordon, Donald h. Baucom, "Noraman Epstein, the Interaction between marital standards and Communication Patterns", Jornal of marriage and family Counseling (۱۹۹۹), v.۲۵. ۲۶. Durana, "Enhancing marital Intimacy through Psycho- Education." The Paris Program, The family Jornal, v.۱۵. ۲۷. H.B. Markman, Floyed J.J. Stanly, S.M. Storali, R.D. "Prevention of Marital Distress", Jornal of Counsulting and Clinica Psychology (۱۹۹۸), v.۵۶. ۲۸ـ فرشته میرخشتی، پیشین، به نقل از: هندریك، ۱۹۹۹. ۲۹ـ همان. ۳۰ـ ر.ك: آرون تی. بك، عشق هرگز كافی نیست؛ شیوه‏های نو برای مشكلات زناشویی و خانوادگی بر اساس شناخت درمانی، ترجمه مهدی قراچه‏داغی، تهران، نشر پیكان، ۱۳۸۰. ۳۱. Tannin and Patrik fitz, Explanning Family Interactions (Sage Publication, International Educational and Profetional Publisher, ۱۹۹۰). ۳۲ـ ر.ك: جان گری، راهنمای روابط زناشویی (مردان مریخی و زنان ونوسی)، ترجمه حسن رفیعی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰. ۳۳. Hurol Fisloglu, The Relation of Family Cohesion to Marital Adjustment Family (Human Sciense Press, ۱۹۹۴). ۳۴. Ibid. ۳۵ـ فرشته میرخشتی پیشین، به نقل از: هندریك، ۱۹۹۹. ۳۶ـ ر.ك: علی‏اكبر شعاری‏نژاد، روان‏شناسی تربیتی و روان‏شناسی نوجوان، تهران، شركت سهامی كتاب‏های جیبی. ۳۷. Attribution. ۳۸. Assumptions. ۳۹. Expectancies. ۴۰. Epstein and Baucornd, The Role of Cognitions in Material Relationships (۱۹۹۹). ۴۱. Ibid. ۴۲. J.V. Cardova and N.S. Jacobson, Couple Distress. Ind. h. Barlow (ed), Clinical Handbook of Psychological Disorders. a step- by - step Treatment manual. New York, ۱۹۹۳). 
مجله معرفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

ارتباطات حضوری یا حضور ارتباط


ارتباطات حضوری یا حضور ارتباط
دنیای امروز ما، دنیای ارتباطات و اطلاعات است. درهر زمان و از هر مکان که اراده کنیم، می توانیم با افراد دیگری در هر نقطه جهان ارتباط داشته باشیم. در هر لحظه توسط وسایل مختلف ارتباطی مانند رادیو، تلویزیون ، ماهواره ، روزنامه، مجله و غیره بمباران اطلاعاتی می شویم . دسترسی به هر گونه اطلاعی و به هر زبانی دیگر کاری بسیار ساده جلوه می کند. می توانیم در خانه باشیم و هر زبانی را که می خواهیم با بهترین اساتید بیاموزیم، حتی می توانیم دوره های دانشگاهی را بدون حضور در دانشگاه فرابگیریم و مدرک مربوطه را هم دریافت کنیم. می توانیم در خانه باشیم و کار اداره یا شرکت را در منزل انجام دهیم. 
می توانیم جای رفتن به سینما ، سینما را به خانه بیاوریم. در مقابل این همه ارتباطات، دیگر ارتباطات حضوری رنگ باخته است. دیگر حتی برای خرید هم لازم نیست از خانه بیرون برویم. کافی است آنچه را می خواهیم انتخاب کنیم بقیه کارها مانند ارسال آنچه خواسته اید و پرداخت وجوه آن به صورتی اتوماتیک انجام می شود.
دنیای امروز را با سی ، چهل سال پیش مقایسه و تفاوت آن را احساس کنید . دنیای آن سال ها دنیای ارتباطات حضوری بوده. همسایه ها یکدیگر را می شناختند و با هم ارتباط حضوری داشتند . افراد فامیل هر از چند گاهی یکدیگر را می دیدند . اکثر پدران پس از برگشت از کار وقت زیادی برای گذراندن با خانواده داشتند . نانوا، قصاب، بقال، خیاط و ... افراد شناخته شده محل بودند. یادش بخیر از آن همه ارتباط حضوری. 
به عکس امروز که در ایام عید نوروز همه سعی در فرار از خانه و شهر خود دارند. ایامی که زمان مغتنمی بود برای دید و بازدیدها و ارتباطات حضوری.
آیا امکانات ارتباطی روز موجب گسسته شدن ارتباطات حضوری شده است؟ آیا شما از حال همسایگان خود با خبر هستید و آیا اصلا آنان را می شناسید ؟ آیا فرصتی برای ارتباط حضوری با همسر و فرزندان برای شما باقی مانده است ؟
آخرین بررسی ها نشان می دهد وقتی را که پدران و مادران جهت ارتباط با فرزندان خود در خانه صرف می کنند از چند دقیقه در روز تجاوز نمی کند. دیگر والدین وقتی برای داستان گفتن یا داستان خواندن برای فرزندان ندارند . بازی کردن والدین با فرزندان کوچک خود بسیار کم اتفاق می افتد یا وقت نیست و یا حوصله ! داستانسرایی های پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها دیگر به فراموشی سپرده شده است . بسیاری از پدران و مادران حتی از وضعیت جسمی و روحی فرزندان خود غافلند .
عدم ارتباطات حضوری و کلامی در خانواده و در اجتماع موجب بروز مشکلات پیچیده ای گردیده است . اگر قبول داشته باشیم که انسان موجودی است اجتماعی و نیاز به ارتباط حضوری دارد، در می یابیم که یکی از عوامل اصلی بسیاری از مشکلات موجود جامعه مانند افزایش طلاق، خودکشی، گریز از خانه افسردگی، اعتیاد و سایر نا هنجاری های اجتماعی همین رنگ باختن ارتباطات حضوری است.
بدیهی است استفاده از ارتباطات دیجیتال و غیر حضوری درعصر حاضر بسیار مناسب و حتی ضروری است و اصولا امروزه زندگی بدون این وسایل مشکل و شاید غیر ممکن است ولی مسئله مهم رعایت حدود و اندازه هاست.
کسانی را می شناسم که ساعت ها وقت خود را صرف مکالمات غیر لازم تلفنی می کنند .
کسانی را می شناسم که اصرار دارند همه سریال های تلویزیونی را تماشا کنند. کسانی را می شناسم که بیشتر وقت خود را در شبانه روز پای میزکامپیوتر و سیر در دنیای مجازی اینترنت می کنند و حتما شنیده اید که کسانی سلامتی و حتی جان خود را در اثر افراط در استفاده از اینترنت گذاشته اند. پیشنهاد ما این است که در زندگی تعادلی مابین ارتباطات غیر حضوری و حضوری برقرار کنیم. 
پیشنهاد می کنیم :
▪ وقت بیشتری را برای ارتباط کلامی با همسر خود بگذاریم.
▪ با فرزندان خود ارتباط حضوری بیشتری داشته باشیم ، خود را به آنان نزدیکتر کنیم، درد دل ها، نظرها و انتقادهای آنان را بشنویم .
▪ سعی در ارتباط حضوری بیشتری با فامیل نزدیک بخصوص پدر، مادر، خواهران و برادران داشته باشیم.
▪ دوستان خود را به صورت دوره ای ببینیم و با آنان مصاحبت حضوری داشته باشیم.
▪ مسافرت های دسته جمعی خانوادگی داشته باشیم و از اینکه در کنار هم هستیم، از ارتباط حضوری لذت ببریم.
▪ در تورهای سیاحتی شرکت کرده و با دیگران ارتباط کلامی برقرار کنیم.
▪ هر از چند گاهی به دامان طبیعت پناه ببریم و فارغ از همه ارتباطات دیجیتال، ارتباطی طبیعی با طبیعت برقرار کنیم. در یک کلام، ارتباطات حضوری را تقویت کنیم.
نویسنده : بهروز اسلامی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

ارتباطات خیابان دوطرفه


ارتباطات خیابان دوطرفه
ـ ویرجینیا ستیر:
رابطه ای، رابطه است که فرد با همه وجود در آن رابطه حضور داشته باشد.
آیا شما مشکل ارتباطی با اطرافیانتان، با محیط اجتماعی تان دارید؟ یا ندارید؟ اگر مشکل ارتباطی ندارید ولی ارتباط دارید، زندگی می کنید، اما اگر مشکل ارتباطی ندارید اما ارتباط هم ندارید، زندگی نمی کنید و از مواهب محیط اجتماعی خود را محروم کرده اید، اگر ارتباط دارید و مشکل ارتباطی هم دارید و به دنبال حل مشکل ارتباطی خود به احسن وجه هستید، بدانید خوب زندگی می کنید و بالا خره اگر ارتباط دارید و مشکل ارتباطی هم دارید، اما در پی حل مشکل ارتباطی نیستید، بد زندگی می کنید! 
با این توضیح در این شماره برای شما گفت وگو و گزارش خوبی داریم، حتما بخوانید: 
ابتدا در مورد مشکلا ت ارتباطی با تعدادی از شهروندان گفت وگو کردیم، سپس پای صحبت کارشناس برجسته ارتباطات اجتماعی و مشاور عالی ارتباطات اجتماعی، خانم شکیبا بشیر فرهمند نشستیم و اظهارنظر این شهروندان را با ایشان در میان گذاشتیم، حتما برای شما هم جالب است: 
مشکلا ت ارتباطی خود را بیرون از محیط خانواده توضیح دهید
● شما چه راه حلی برای مقابله با این مشکلا ت پیشنهاد می کنید؟ 
▪ خانم ش- آرایشگر: 
در طول سیزده سال کار با افراد و شخصیت های گوناگونی در ارتباط بوده ام، یکی از مشکلا ت این است که برخی مراجعین توقع بیش از اندازه داشته و گاهی حتی انتظار معجزه دارند و هنگامی که به خواسته خود نمی رسند دلگیر شده و این نارضایتی را به کارمندان انتقال می دهند که سبب می گردد تا جو دلسرد کننده ای در محیط کاری ساری شود. اما یکی از بزرگترین مشکلا ت عدم برخورد صحیح افراد جامعه با این صنف است که با دید منفی به این حرفه می نگرند. به نظر من جهت رسیدن به یک محیط شاد و عاری از تنش بهترین راه حل، وضع رعایت قوانین و مقررات خاص است، قوانینی که در کنار دوستی و رفاقت باشد. 
به آرامش در محیط کار معتقدم و یقین دارم که این آرامش به مشتریان و مراجعین نیز انتقال خواهد یافت. 
من از تجارب دیگران (به طور خاص مادرم) بسیار بهره برده ام و نکات مثبت آنها را بکار بسته ام. 
▪ آقای ف - مسوول روابط عمومی:
به طور کلی بد رفتاری مردم همواره مرا آزار می دهد. متاسفانه در برخی موارد شاهد همشهریانی هستم که بدون توجه به قوانین شهروندی، مثلا زباله خود را از ماشین به بیرون پرتاب می کنند، از چراغ قرمز عبور کرده و سبب ایجاد حوادث گوناگونی می شوند. همیشه این پرسش برای من مطرح است که آیا این گونه افراد در محیط زندگی خود نیز به این مسائل بی توجه اند؟ آیا همان گونه که زباله خود را بدون توجه به بیرون می ریزند، در منزل نیز این چنین رفتار می نمایند؟ و اما در مورد راه حل: کار خاصی نمی توان انجام داد، آن هم در سطح وسیع و گسترده. در مورد رانندگان متخلف بایستی بگویم تنها کاری که من به عنوان یک شهروند انجام می دهم، یادداشت شماره اتومبیل راننده متخلف است.
سپس این گونه موارد را به ستاد کنترل نامحسوس ارجاع می دهم و آنها نیز با راننده متخلف برخورد می کنند. از کسبه بداخلا ق خرید نمی کنم و به نظرم این خود تنبیه بزرگی است.
▪ خانم ق - کارمند:
به نظر من عدم صداقت عامل اصلی بروز اختلا ف است، وقتی آدم ها راست نمی گویند و پنهان کاری می کنند همین امر روابط بین افراد را متزلزل و مختل می نماید، زیرا یک دروغ، دروغ های پی در پی و متعددی را به وجود خواهد آورد به علت وجود تفاوت های فرهنگی بایستی بسیاری از برخوردها را تحمل نمود و در بعضی موارد می توان با گشاده رویی و واکنش مناسب به آنها تذکر داد. من معتقدم پیرامون بسیاری از موضوعات باید فرهنگ سازی شود و از تک تک افراد جامعه کار چندان زیادی ساخته نیست.
اما بایستی اذعان کنم که اصولا ارتباط زیاد با افراد گوناگون بسیار دشوار است من در اکثر موارد به افرادی که مراجعین زیادی دارند حق می دهم مثلا رانندگان تاکسی و ... که در بعضی مواقع بر اثر خستگی مفرط حوصله ندارند.
متاسفانه ما یاد نگرفته ایم تا به یکدیگر لبخند بزنیم، من در اغلب موارد پیشقدم می شوم و به دیگران لبخند می زنم اما بایستی موج مثبت از جانب مخاطب نیز منعکس گردد.
▪ آقای ف - مدیر امور فرهنگی:
به نظر من احترام میان افراد جامعه به شدت کاهش یافته است. مثلا دانشجویان و دانشآموزان در اغلب موارد برخوردهایی در شان اساتیدشان ندارند. امروزه اگر از یک میهمان خارجی که مدتها در (ایرانی مقیم خارج از کشور) که مدتها در ایران حضور نداشته سوال نمایید معتقد است که مردم بیش از اندازه در رفتارهایشان نسبت به هم خشونت دارند که به نظر من این بدترین مشکل یک جامعه است. یکی از بزرگترین مشکلا ت روابط اجتماعی ما این است که به دانسته های خود عمل نمی نمائیم و با وجود سطح بالا ی دانش و آگاهی در اغلب موارد «عالم بی عمل» هستیم و مصداق این ضرب المثلیم که «مرگ حق است برای همسایه».
به عنوان مثال چنانچه نیمه شبی کسی بوق ماشین اش را به صدا در آورد آدم بی فرهنگ و بی شعوری است ولی هر گاه خود نیاز بدانیم دستمان را روی بوق فشار می دهیم و این عمل نکوهیده نیست؟!
من معقتدم جهت حل این مشکلا ت بایستی از خانواده ها شروع کرد و پدر و مادر باید این گونه مسائل را به صورت عملی به فرزندانشان آموزش دهند یعنی این که حداقل در حضور فرزندان به قوانین و مقررات احترام گذاشته و به آن عمل نمایند. 
اگر می خواهید ببینید در خانواده ای به شما احترام گذاشته می شود یا خیر، به رفتار و برخورد فرزندان آن خانواده توجه نمایید. احترام متقابل سبب رشد و تعالی می گردد و همیشه بایستی نسبت به دانسته های خود عمل گرایی داشته باشیم و بدانیم که آنچه باعث رنجش ما می شود می تواند برای دیگران نیز آزاردهنده باشد. به نظر من هر چه احترام و تکریم در بین افراد جامعه بالا رود تجمع ایجاد شده و یادگیری در جمع افزایش می یابد، اما وقتی کسی به شما بی احترامی می کند، شما نیز پس از چندین برخورد به این نتیجه خواهید رسید که با او قطع رابطه نمایید و این آغاز تفرقه است و طبیعتا در تفرقه یادگیری نیز کاهش می یابد. 
چون انسان موجودی است اجتماعی و آموخته هایش را از جامعه کسب می نماید. 
● کارشناس ارتباطات اجتماعی 
▪ خانم بشیر فرهمند و تحلیل و بررسی نظرات: 
در مورد مصاحبه اول، که شما با خانم آرایشگر داشته اید و ایشان به این نکته اشاره نموده اند که مشتریانشان گاهی اوقات توقع بیش از حد دارند و وقتی به خواسته خود نمی رسند، برخورد نامناسبی دارند، این یک مساله بسیار ناراحت کننده است که می تواند امواج منفی ایجاد کرده و روحیه تمامی افرادی که در آن محیط مشغول فعالیت هستند را پایین آورد، البته بستگی دارد که آن اشخاص بتوانند به صورت حرفه ای با مشتریان درست برخورد نموده و برخوردی عامل داشته باشند و به صورت واکنشی و شرطی رفتار نکنند. در هر ارتباطی برخورد عامل می تواند موثر باشد که متاسفانه اغلب افراد برخورد شرطی دارند و بنا به نوع عملی که بر آنها واقع می شود عکس العمل نشان می دهند که این امر خیلی عادی، قابل پیش بینی و از پیش تعیین شده است و در اکثر مواقع اینگونه برخورد منجر به ارتباطات ناخوشایند می گردد.
اما برخورد عامل و فرد عامل که در هر رابطه ای، هنگامی که با مساله و مشکلی مواجه می شود، نوع دیگری فکر می کند، نوع دیگری برداشت می کند و طبیعتا به گونه ای متفاوت عکس العمل نشان می دهد. عکس العمل یک فرد عامل از پیش تعیین شده نیست و این شخص عامل است که با رفتار خود می تواند اهرم ارتباطات را در دست داشته و تعیین کننده باشد.
به عنوان مثال شخص عامل همواره به این مساله توجه دارد که چنانچه مخاطب با من رفتار ناخوشایندی داشت، من چگونه می توانم برخورد نمایم که نتیجه ارتباط را به سمت و سوی مثبت سوق دهم یا به صورت شرطی عمل کرده و با رفتار واکنشی و شرطی خود، برخورد نادرست مخاطب را با واکنش بدتر خود پاسخ دهم و به این ترتیب ارتباط را خدشه دار سازم. به نظر من هر شخصی با برخورد عامل خود می تواند در خانواده یا اجتماع سرنوشت یک ارتباط را تغییر داده و آن را به یک ارتباط مثبت و موثر تبدیل کند. اینجا نکته ای به ذهنم رسید و آن گفتن این مطلب بود که شخصی که برای ایجاد بهبود در ظاهر خود به آرایشگاه رجوع می کند (در بعضی مواقع امید برای بهبودی ممکن است واهی و گاهی هم به جا باشد)، اگرچه ممکن است آن آرایشگر در روز مراجعین متعددی داشته و اکثریت قریب به اتفاق آنها نیز از نوع خدماتی که به آنان ارائه می گردد راضی و خشنود باشند اما آن یک فرد، برای خودش همان یک فرد است و من فکر می کنم اگر ایشان به او، به عنوان اینکه او فقط و فقط تنها مشتری آرایشگاه است نگاه کند و خواسته او را به گونه ای که بهترین باشد عملی نماید یک ارتباط مثبت و موثر ایجاد خواهد شد. 
من همیشه اعتقاد داشته و دارم که ارتباط یک خیابان دو طرفه است وقتی که در این خیابان دوطرفه به صورت عامل رفتار کنیم یقینا قادر خواهیم بود در ایجاد و بهبود روابط موثر باشیم ولی اگر برخورد ما شرطی باشد، مطمئنا یک دادوستد ایجاد خواهد شد که گاه می تواند نادرست بوده و سرانجام ناخشنودی داشته باشد. 
همیشه اعتقاد دارم که به جای «اگر» از واژه «وقتی که» استفاده کنیم، وقتی که این گونه برخورد می کنیم، این گونه خواهد شد. اگر، اما، ولی و... واژه هایی هستند که ارتباط را تخریب می کنند. 
در مصاحبه دیگر، گفته بودند که ممکن است مثلا یک راننده تاکسی خسته باشد و به دلیل خستگی مفرط این چنین برخورد کند و این باز به همان مورد بالا باز می گردد. اگر شخص خسته است و مشکلا ت و اختلا لا ت خانوادگی و روحی و کاری دارد به عنوان یک انسان، ایشان را محق می دانم که این ناراحتی ها را داشته باشد ولی محق نیست که با مشتری بنا به مشکلا ت خودش رفتار نامناسب داشته باشد. 
من فکر می کنم نیاز است برای نوع برخورد با ارباب رجوع کلا س هایی گذاشته شود در سازمان ها جلساتی ترتیب داده شود (تکریم ارباب رجوع) و افراد بتوانند به نوعی مشکلا ت خود و خانواده را در پشت در محل کار گذاشته و وقتی به محیط فعالیت خود وارد می شوند در لحظه حضور داشته باشند و با همه وجود در ارتباط شرکت کنند. 
من همیشه جمله ویرجینیا ستیر، روان درمانگر آمریکایی را به یاد می آورم که اعتقاد دارد رابطه ای، رابطه است که فرد با همه وجود در آن رابطه حضور داشته باشد.
اگر یک کارمند با همه وجود در آن رابطه حضور داشته باشد و این حضور از روی اجبار و به خاطر حقوق پایان ماه نباشد و خودش بخواهد در ارتباط با مشتریان با همه وجود حضور داشته باشد در این صورت مطمئنا ارتباطات می تواند خیلی مثبت تر و بهتر از قبل باشد و خستگی و مشکلا ت خانوادگی نمی تواند توجیهی برای بدرفتاری باشد ما همه تلخ کامی هایی داریم ولی نباید اجازه دهیم تا خودمان تلخ شویم و نگذاریم رفتارمان تلخ شود. 
نکته بعدی که در مطالب به آن برخورد کردم، اشاره ای بود که یکی از مصاحبه گران شما فرموده بودند که لبخندزدن در فرهنگ ما چندان شایع نیست و این نکته ای است که سال ها روان شناسان بر روی آن تحقیق می کنند و متاسفانه در اکثر مواقع فرهنگ ما، هنوز فرهنگ انقباض است. 
اغلب ما فکر می کنیم هنگامی که می خواهیم جدی باشیم، می خواهیم مدیر باشیم و مدیریت کنیم چه در ارتباط با افراد در بیرون از خانه و چه در خانواده، نیاز است که حالت جدی بودن را با خشونت نشان دهیم در صورتی که خشونت و انقباض می تواند باعث بروز مسائل و مشکلا ت ارتباطی گردد و گذشته از آن سبب ایجاد دردهای روان تنی همچون میگرن، دردهای معده و بسیاری از بیماری های مفصلی و غیره می گردد. 
پس با ایجاد انبساط در خود و محیط می توانیم از بسیاری معضلا ت جلوگیری کنیم و تلا ش کنیم تا از فرهنگ انقباض به فرهنگ انبساط حرکت کنیم.
مورد دیگر مصاحبه شونده ای که در مصاحبه گفته بودند که احترام و احترام گذاشتن در جامعه بسیار کمرنگ شده است متاسفانه این مساله، مساله ای است که کمابیش دیده می شود و حقیقتا آزاردهنده است و از مشکلا تی است که من هم در ارتباطات و در جامعه و هنگامی که با آن برخورد می کنم متاثر شده و از آن رنج می بریم.
«هیچ کس» و اصلا «از جمله» کلماتی هستند که در ذهن شکل گرفته و باعث ایجاد اختلا ل می شوند، چون در بین افراد مطمئنا هستند کسانی که به شیوه دیگری برخورد می نمایند پس نمی توان گفت که هیچ کس احترام نمی گذارد و این کلمات «اصلا » و «هیچ کس» تعمیم دادن و عمومیت دادن است و یکی از خطاهای شناخت محسوب می شود که این خطاها می توانند به نوعی سبب تخریب ارتباط شوند. 
ما می توانیم سعی کنیم تا با این گونه لغات به شیوه ای دیگر برخورد نماییم. اگر مخاطب ما بپذیرد که هیچ کس رعایت نمی کند و اصلا انسانیت وجود ندارد خود این عمل باعث از بین رفتن انسانیت می شود پس بیاییم خطاهای شناخت را بشناسیم و از آن ها اجتناب کنیم تا بتوانیم ارتباطات بهتر و سالم تری داشته باشیم. 
من مثالی را که در ارتباط با کسبه وجود دارد مطرح می کنم، چینی ها می گویند: کاسبی که لبخند بر روی لب ندارد بهتر است کرکره مغازه اش را بالا نبرد و آن مصاحبه گر شما که عنوان کرده بودند من از کسبه بداخلا ق خرید نمی کنم، این عمل خود می تواند رفتار درست یک شهروند باشد و چه خوب است که نه تنها کسبه بلکه همه افرادی که به نوعی با دیگران در ارتباط هستند، همه و همه تلا ش کنند از ویتامین لبخند، خوش برخوردی، احترام و درک متقابل و حسن جویی و محبت استفاده کنند تا بتوانند با استفاده از این ویتامین ها حال خود و دیگران را بهتر و بهتر کنند. 
در ارتباط با این موضوع مدت هاست من به این نتیجه رسیده ام که شاید بهترین پارتی برای فرد نوع فکر و طرز تفکر اوست، امواجی که از فکر مثبت خارج می شود می تواند بسیار تاثیر گذار باشد. نوع کلا م فرد که ناشی از افکار اوست می تواند یکی از مهمترین ابزارهای پیشرفت و ارتباط موثر باشد و به نوعی شاید بهترین پارتی برای وی محسوب می شود.
به عنوان مثال هنگامی که من برای انجام امری به سازمان یا موسسه ای مراجعه می کنم، فکرم این است که بتوانم کارها را درست انجام داده و با این فکر و نیت وارد محل مورد نظر می شوم و چون افکارم مثبت بوده است با رفتار مثبت به سمت شخصی که بایستی این کار را انجام دهد رفته و چون نوع کلا مم مثبت بوده است مثلا به جای این که بگویم اگر می شود این کار را انجام دهید، اگر می توانید این مشکل را حل کنید عنوان می کنم لطفا این کار را برای من انجام دهید یا من اینجا آمده ام و نیاز دارم چنین کاری انجام شود و مطمئن هستم که این کار تنها از عهده شما ساخته است و با این کلا م مثبت که از افکار مثبت ناشی می شود می توانم به یک ارتباط مفید و موثر دست یابم و این بهترین پارتی برای من است.
متاسفانه ما مساله احترام نگذاشتن به خود و احترام نگذاشتن به دیگر شهروندان را به صورت های مختلف شاهد هستیم. یکی از این موارد ریختن زباله در سطح شهر یا خارج شهر است من این امر را ناشی از عدم احترام فرد به خود می دانم. 
مهم نیست که این فرد در حضور دیگران این عمل را انجام دهد یا زمانی که کسی حضور ندارد، مساله مهم آن است که شخصی که برای خود احترام قائل باشد می تواند برای دیگران نیز احترام قائل شود و چنین فردی یقینا اگر تنها باشد هرگز زباله خود را به بیرون پرتاب نمی کند و در واقع به حقوق دیگران و خود احترام می گذارد. 
شخصی که از عدم احساس احترام به خود رنج می برد، هنگامی که عزت نفس بالا یی داشته باشد خودش را آن گونه که هست می پذیرد اما برای بهبود خود تلا ش می کند یا خیر، بحثی است که بایستی بعدا به آن پرداخته شود. 
چنین فردی خودش را همان گونه که هست می پذیرد و خودباوری را در خود روز به روز افزایش می دهد. چنین شخصی با یک چنین خصوصیتی دیگر نیازی به «منم» کردن، از «من» خود صحبت کردن ندارد و چون از درون برای خود ارزش قائل است بنابراین نیازی ندارد تا بیرون از خودش حرمت بخواهد و کسب اعتبار کند، چنین فردی معمولا آرام می گیرد و در آرامش بسیاری از امور بهتر انجام می شود و مشکلا ت سریع تر حل وفصل می گردد.
کسی که از حرمت و عزت نفس بالا یی برخوردار باشد در آشکار و نهان حقوق خود و دیگران را رعایت می کند.
در مورد عدم احترام دانشجویان و دانشآموزان به اساتید، مسئله ای که شاید در نسل اخیر بیشتر شایع شده عناد و سرکش است. عناد با خود، عناد با اساتید و عناد با والدین و ... در بعضی جوانان متاسفانه این حالت عناد حتی باعث بعضی بزهکاری ها و بدرفتاری ها می گردد. در تحقیقی که من درآمریکا و ایران (چند سال پیش) داشته ام به این نتیجه رسیده ام که حتی عناد جوانان یکی از ریشه های تمایل به مواد مخدر است و شاید به نوعی نیاز است تا با افراد برخورد کنیم و این ریشه های عناد را بخشکانیم.
پس بیایید احساس همراهی و همدلی را در افراد بیشتر کنیم زیرا از کوزه همان برون تراود که در اوست.
در وجود انسانی هنگامی که خشم و نفرت و رنجش وجود دارد، چنین فردی چگونه می تواند با شما به عنوان یک غریبه یا حتی خودی رفتار محبت آمیز داشته باشد. پس چه خوب است ریشه ها را بشناسیم و کار فرهنگی و ریشه ای انجام دهیم بنابراین بایستی ابتدا حس همدلی و محبت در فرد وجود داشته باشد تا بتواند از حالت عناد و سرکشی خارج شود در غیر این صورت برای دیگران نیز نمی تواند احترام و ارزش واقعی و از درون داشته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

اعتماد مبنای روابط



اعتماد مبنای روابط
در شروع یکی از فیلم های مورد علاقه من، از زبان رابرت دنیرو (هنر پیشه معروف) میشنویم که: زمانی که کسی را دوست می دارید، به او اعتماد می کنید و کلیه رازهای خود را برایش باز گو می کنید؛ اما اگر چنین نمی کردید پس عاشقی دیگر معنایی ندارد. این جمله به تمام قرارهای ملاقات من معنا بخشید و به من کمک کرد تا متوجه شوم که چیزی مهم تر از مسئله اعتماد در ملاقات ها وجود ندارد. 
اعتماد لغتی است که ما شاید خیلی مواقع در مورد آن صحبت میکنیم اما معنای آنرا به طور دقیق نمی دانیم. خیلی دوست داریم به یکدیگر اعتماد داشته باشیم اما به ندرت نسبت به اهمیت این مقوله آگاه هستیم. اعتماد زمانی به وجود می آید که ما به طور ضمنی موقعیت خود را قبول داشته باشیم، حرف های دیگران را بپذیریم و به آنها اطمینان کنیم. هرچقدر که به طرف مقابل خود اعتماد کنید او نیز به همان مقدار به شما اعتماد می کند. ما باید به فردی که با او قرار ملاقات می گذاریم، و کسی که دوستش داریم، اعتماد داشته باشیم و پیرامون این مطلب بحثی به میان نکشیم، زیرا زمانی که بخواهیم با یکدیگر بحث و گفتگو راه بیندازیم معمولا از مسائل مربوط به اعتماد و اطمینان کمک می گیریم.
اعتماد اساس تجربه های ملاقات های ما است به این دلیل که خودمان می خواهیم به کسی اعتماد کنیم، و دیگران نیز به ما اطمینان پیدا کنند. این مسیر کاملا دو جانبه میباشد که هر دو طرف رابطه، باید به یکدیگر اطمینان کاملی را ابراز دارند. ما سوال میپرسیم و دیگران به آن پاسخ می دهند، در چنین شرایطی باید با پیش زمینه اعتمادی که به آنها داریم پاسخ هایشان را درست فرض کنیم. 
من از زبان بسیاری افراد می شنوم که اظهار می دارند اعتماد با گذشت زمان به وجود می آید و تا زمانی که اعتماد وجود نداشته باشد خبری از عشق حقیقی در میان نخواهد بود. مسائلی که برای این دسته از افراد جا نیفتاده ایمان ذاتی و حقیقی است که در سرشت تمام افراد وجود دارد. زمانی که کسی به شما می گوید که قصد دارد رابطه خود را با شما از طریق اعتماد و اطمینان دوجانبه جلو برد این فرد به طور حتم در روابط قبلی خود دچار مشکلاتی در این زمینه بوده و صدمات زیادی دیده و باید مدت زمانی سپری شود تا بتواند به شرایط عادی زندگی خود بازگردد. البته با دنیای امروزی و مشکلاتی که در حال حاضر با انها مواجه هستیم چنین مسائلی قابل درک هستند. برای اینکه مجددا آسیب نبینید می توانید قدری شکاکانه و مضنون عمل کنید. آیا شما اعتقاد دارید که عشقی که در نگاه اول به وجود می آید باید پس از سپری شدن ماه ها و ایجاد اعتماد به حقیقت مبدل شود؟ 
احتیاط به طور ذاتی مقوله ارزشمندی است به ویژه در زمان قرارهای ملاقات، از این طریق به درستی در می یابید که در حال سوق به کدام مسیر هستید و در نتیجه دچار اشتباهات جبران ناپذیر نمی شوید. اما تمام این موارد حد معینی دارند. این کارها را تا جایی باید ادامه دهید که فضای رمانتیک از بین نرود. برای عاشق شدن باید ریسک کنید و خطر پذیر باشید؛ احساسات درونی به طور قطع شما را به سمت سر منزل مقصود رهنمون می سازند. در زمان جوانی بیشتر عادت داریم تا به اطرافیان خود اعتماد کنیم اما سن انسان همانطور که افزایش می یابد این حس در او کم و کمتر میشود و این امر فقط به خاطر شکست هایی است که در روابط گذشته خود شاهد آنها بوده است. از قدیم گفته اند هر چه انسان پیرتر می شود سخت تر می شود. واقعا شرم آور است. با یک چنین دیدی چگونه می توانید انتظار داشته باشید که همان عشق معصوم و پر حرارت زمان جوانی خود مثلا در سن ۱۸ سالگی را مجددا تجربه کنید؟ 
یک بایر دیگر به نقل قولی که من در ابتدای این مقاله از آن یاد کردم نگاهی بیندازید و ببینید به راستی تا چه اندازه با افراد جدید و احساسات و عواطفشان با روی باز برخورد می کنید. آیا به راحتی خودتان را در بطن رابطه قرار داده و به طرف خود اعتماد میکنید و یا اینکه ابتدا تمام مسائل را مو به مو تجزیه تحلیل می کنید و با سوء ظنی خاصی پیش می روید. اگر بر روی یک چنین مسائلی فکر کنید به راحتی می توانید تشخیص دهید که رابطه بعدیتان به چه شکلی خواهد بود. اگر در رابطه گذشته خود به حریم اعتمادتان تجاوز شده باشد، اندکی سوء ظن قابل قبول است که این امر نیز به نوبه خود با گذشت زمان از بین خواهد رفت. به این منظور باید در انتخاب شریک خود دقت بیشتری به خرج داده و تصمیم های عاقلانه تری اتخاذ کنید. به همین دلیل است که ما همیشه تاکید داریم بر روی انتخاب افرادی که قصد برقراری ارتباط با آنها ا دارید دقت بیشتری مبذول کنید. 
برای پیدا کردن شریکی که عشق و شادی را به شما هدیه دهد باید قلب خود را باز کنید و با اطمینان کامل به او اعتماد کنید البته باید این مطلب را نیز در نظر بگیرید که طرف مقابل نیز باید یک چنین مواردی را از رابطه خود بخواهد. بعضی از افراد تصور میکنند زمانیکه هویت حقیقی آنها فاش شد دیگر جایی برای ادامه رابطه باقی نمیماند و باید به سرعت رابطه فعلی خود را ترک گویند. هیچ کدام از ما نمی خواهیم به عنوان افراد غیر قابل اعتمادی شناخته شویم پس سعی کنید هیچ موقع کارهایی از این دست انجام ندهید و فکر انجام آنها را در ذهن خود مدفون کنید. 
زمانی که شما برای اولین بار با کسی آشنا می شوید و با او قرار ملاقات می گذارید خیلی طبیعی است که سوالات بیشماری را از او می پرسید و بر روی پاسخ ها نیز دقیق می شوید و به قول معروف سعی می کنید مو را از ماست بیرون بکشید. این کار کاملا طبیعی است و راه را برای ایجاد اعتماد هموار می سازد. عده کمی از افراد دروغگوهای خوبی هستند چرا که دروغگویی نیاز به یک حافظه بسیار قوی دارد. معمولا شما می توانید در جلسات دوم یا سوم مشت افرادی که قصد گول زدن و گمراه کردن شما را دارند را باز کنید. به همین دلیل است که شما نباید خیلی سریع با افرادی که به تازگی با آنها شده اید رابطه جنسی برقرار کنید. گذشت زمان به شما اجازه میدهد تا اعتماد به حرف هایی که می شنوید بیشتر شود. 
مسئله دیگری که همیشه باید در ذهن خود داشته باشید این است که ویژگی های اعتماد کردن بر روی هیچ سنگواره ای حک نشده. هیچ کس وجود ندارد که کمی دروغ مصلحتی به شما نگوید. قرار گذاشتن یک تجربه احساسی و مهم است و مردم دوست دارند که خاطره خوبی از خودشان در اذهان سایرین باقی بگذارند. به همین دلیل هر فردی در دیدارهای نخستین اندکی مسائل کوچک را بزرگ می کند و به مبالغه در مورد آنها می پردازد. این بدان معنا نیست که فردی که با او ملاقات کردید انسان خوبی نیست بلکه فقط کافی است خود را با حقایق راضی کنید و بر طبق آن تصمیم نهایی را اتخاذ کنید. زمانی باید نگران شوید و محتاطانه تر عمل کنید که طرف شما در مورد مسائل مهمی نظیر: شغل، محل زندگی، دوستان و خانواده اش به شما دروغ گفته باشد. فردی که با روی باز برخورد می کند و از صمیم قلب خود با شما صادق است می تواند بدون پنهان کردن حقایق برای مدت زیادی در مورد مسائل مورد علاقه اش با شما صحبت کنید. اما زمانی که فرد از پاسخ به سوالات شما طفره رفت باید با این فرد اندکی محتاط تر برخورد نماییید. 
زمانی که ارتباط شکل گرفت شما دو نفر به یکدیگر اعتماد کرده اید، در غیر اینصورت ارتباط شما تا این حد پیش نمی رفت. اما حدی از احتیاط هنوز وجود دارد به همین دلیل است که در موقع میانسالی مردم ترجیح می دهند که رابطه خود را با طمانینه بیشتری هدایت کنند. تا زمانی که تصمیم به وارد شدن به مراحل بعدی رابطه را نگرفته اید درصد اعتماد شما بسیار پایین است و به طور تدریجی افزایش می یابد. مثلا زندگی کردن و یا رفتن به مسافرت گزینه هایی هستند که در مراحل بعدی اتفاق می افتند. 
کلیدی ترین عامل اعتماد این است که سعی کنید به قضاوت های خودتان ایمان بیاورید. حالا که کارتان به این جا کشیده شده پس دیگر جایی برای وجود نگرانی باقی نخواهد ماند. اگر به چیزی باور دارید پس باید بر طبق همان عمل کنید. همانطور که قبلا هم به ان اشاره کردم عمل بر پایه ایمان دارای میزان کمی ریسم می باشد. اگر نتوانید چنین ریسک هایی را قبول کنید ارتباطتان به جایی نمی رسد و به هیچ وجه رشد نمی کنید. توجه داشته باشید که پذیرفتن ریسک حساب شده با احتیاط بیش از اندازه فرق می کند و به همین دلیل است که شما باید کاملا هشیار باشید. روح شما درست و باطل را به شما نشان می دهد، فقط کافی است احساس خود را دنبال کنید. 
من شخصا به عشق در اولین نگاه معتقدم و به ان اطمینان کامل دارم و سعی می کنم در تمام قرارهای ملاقاتم این نکته را مد نظر قرار دهم. قانون اصلی من در مورد قرار و ملاقات بر اساس یک قیاس منطقی بدین شرح می باشد: اگر شما به چیزی مظنون شوید به احتمال زیاد شک شما به یقین مبدل خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

اصول برقراری روابط موثر - قسمت دوم


اصول برقراری روابط موثر - قسمت دوم
به قسمت دوم مقاله ی کاربردی اصول برقراری روابط موثر خوش آمدید! از اینکه پیگیر این مقاله هستید از شما سپاسگزارم.
در قسمت اول گفتیم که روابط معرف شخصیت، نگرش و جایگاه اجتماعی ما هستند و همچنین در مورد آنکه چگونه رابطه ای موثر را برقرار و ادامه دهیم در مورد سه اصلِ عشق ورزیدن یک طرفه، شرطی نبودنِ عشق و زندگی در زمان حال و تاثیر آنها به روی روابط با هم صحبت کردیم و حالا در این قسمت می خواهم توجه شما را به سه اصل موثر و کاربردی دیگر جلب کنم.
و اما شروع این مقاله با اصلِ چهارم،
۴) دوری کردن از حساب های دو دوتا می شود چهار تاای کاش می توانستم این اصل را رو در رو برایتان بازگو کنم که متوجه کنایه ای که در لحنم به کار می برم بشوید. دو دوتا، می شود چهارتا!!؟
روابط موثر و پایدار نیازمند اعتماد و دوست داشتن بی پایان و البته بدون قید و شرط است. در روابط نمی توانید تبصره بیاورید، نمی توانید شرط بگذارید و میزان احترام و علاقه خود را با فشردن یک دکمه کم و زیاد کنید.
شاید شما هم با چنین مساله ای مواجه شده باشید و کسانی را دیده اید که در روابط شان نبوغ ریاضی آنها گل می کند و اینگونه حساب می کنند که: سیمین در روز تولدم برای من یک کیف دستی آورد که فکر می کنم حدود بیست هزار تومان ارزش داشته باشد. پس من هم باید یک کادوی بیست هزار تومانی بخرم. بیشتر از این برایش زیاد است. خوب ببینم چه چیزی می شود خرید؟
رابطه همیشه دو طرفه بوده است. اگر دریغ کنید از شما دریغ می شود. اگر می خواهید چیزی فراوان شود پس باید برای زیاد کردن آن کاری کنید. یادتان باشد این هدیه سیمین نبوده که مهم است بلکه احترام و علاقه او برای شرکت در مهمانی یا آوردن یک هدیه است که ارزش دارد.
باید از همین امروز طریقه و گونه ای جدید به روابط مان ببخشیم. باید افکار کهنه و قدیمی را دور بریزیم. چه اشکالی دارد این ماه شما دوبار دوست خودتان را به رستوران یا کافی شاپ دعوت کنید؟ چه اشکالی دارد اینبار هم شما برای دیدن بستگان خود به خانه شان بروید؟ چه ایرادی دارد که به جای منتظر ماندن آنها را در انتظار نگذارید؟!
اگر می خواهید در روابط شخصی، خانوادگی و کاری خود به موفقیت چشمگیر برسید باید پیش قدم شدنتان هم چشمگیر باشد. باید شما همیشه اولین قدم را بدون هیچ چشمداشت و عاری از هرگونه دو دو تا چهارتا بردارید تا به آن نائل شوید.
زمانی که در رابطه تان می خواهید یک انسان خرده گیر و اهل حساب و کتاب باشید دیگران از شما فراری می شوند، کسی به دورتان نمی آید و موفقیت شما برای هیچکس اهمیتی نخواهد داشت. آنها شما را یک انسان ایرادی می دانند که احساسات شان را دست کم می گیرد و دائما به دنبال بهانه و اشکال می گردد. مطمئنم که شما نمی خواهید اینگونه باشید!
۵) پرهیز از دروغگویی
دروغ گفتن در روابط حکم یک فاجعه عمیق در تاریخ را دارد. فاجعه ای که ستون و پایه های اعتماد و دوست داشتن را از بین می برد و به سقوط روابط و ارتباطات منجر خواهد شد.
اگر انسان دروغگویی هستید پیشنهاد می کنم هر چه سریعتر این مساله بزرگ خودتان را رفع کنید. انسان های دروغگو و انسان هایی که حاضر به گفتن حقایق نیستند کوچکترین توانایی در برقراری ارتباط موثر با دیگران ندارند.
اصلا فرقی نمی کند که شما برای چه دروغ می گوید. چه با دروغ گفتن به دنبال برقراری یک رابطه یا قوی تر کردن آن باشید، چه هر چیز دیگر به هر حال زمانی که مردم هرچقدر هم کم، احساس کنند که شما یک درغگو و اهل لاف هستید از شما دوری می کنند.
دروغگویی یک عادت است که در اثر تکرار به وجود می آید. هیچ انسانی از بدو تولد درغگو نبوده است اما به هر دلیل با تکرار دروغ و پنهان کردن حقایق به آن عادت کرده است و نهایتا امروز یک درغگو شده است.
شاید می خواهید بدانید برای ترک این عادت چه باید کرد؟ ساده است. اول از همه باید از شرایط موجود ناراضی باشید. باید حالتان از دروغ هایی که می گوئید به هم بخورد، باید از اینکه مورد اعتماد دیگران نیستید آزرده شوید، باید نیاز به صداقت را درک کنید و دریابید تا بتوانید برای ترک آن آماده شوید.
تا زمانی که حوصله تان از چیزی سر نرود آنرا تحمل می کنید. باید واقعا خسته شوید، باید زمانی که دروغ می گوید واقعا از خودتان و دیگران خجالت بکشید و بعد آرام آرام آن را و برای همیشه ترک کنید.
گفتن واقعیت ها، هر چقدر هم که تلخ باشد باعث می شود تا در آینده از بروز کدورت ها، ترک کردن ها و درگیری ها جلوگیری کنیم. حتی اگر می دانید گفتن حقیقت باعث به راه افتادن جنگ جهانی سوم می شود این جنگ را شروع کنید چرا که من فکر می کنم این هم مشابه همان قورباغه برایان تریسی است. پس این قورباغه زشت و بدترکیب را زودتر بخورید چون اگر حالا این کار را نکنید روزی مجبور خواهید شد. اگر حالا اینکار را بکنید بهتر است که مدتی را در استرس و نگرانی بگذارانید. شرش را همین حالا بکن!
اینکه تا چه حد حقایق را بیان می کنید دقیقا نشان می دهد که تا چه اندازه برای روابط خود و دیگران و مهمتر از همه خودتان ارزش قائل هستید. به راستی با توجه به میزان صداقتی که امروز دارید، ارزشی که شما برای روابط، دیگران و خودتان قائل هستید دقیقا چقدر است؟!
۶) نگرش برنده برنده داشته باشید
روابط صحیح بر پایه مذاکرات صحیح شکل می گیرد. اگر توانایی مذاکره نداشته باشید هرگز ارتباط موثری برقرار نمی کنید و تا زمانی که ارتباطات موثر و مهمی را شکل ندهید نمی توانید به خواسته هایتان برسید.
برای آنکه ارتباطات موثری را پدید بیاورید باید صادق، مهربان، دلسوز، وقت شناس، سپاسگزار، آگاه و انسانی با ده ها ویژگی دیگر باشید. اما آنچه برای شکل گیری و عمیق کردن یک رابطه از اهمیت بالایی برخوردار است، میزان صداقت شماست.
مهم آنجاست، زمانی که سعی می کنید ارزش کسی را پیش خودتان، دیگران و خود شخص افزایش بدهید او نیز رفتار متقابلی را پیش می گیرد و برای بالا رفتن جایگاه شما از هیچ تلاشی دریغ نمی کند.
اما شاید می خواهید بگوید خیلی مواقع دیگران و طرف مقابل اینگونه فکر نمی کند. او فقط به خودش بها می دهد و اصلا برایش مهم نیست که من چقدر به بالا رفتن ارزش او احترام می گذارم. درست است. من حق را به شما می دهم اما از نظر من این فقط متوجه بعضی مواقع است و آن موقع دقیقا زمانی است که شما ارتباط صحیحی برقرار نکرده اید. درواقع می خواهم بگویم همچنان مسئولیت متوجه شماست. البته حالا هم دیر نشده است. آن شخص را از زندگی خود بیرون کنید. گفتنش ساده است اما اگر به زندگی خود بها می دهید عمل کردنش از گفتن هم ساده تر خواهد بود!
و حالا حدس می زنم می خواهید بگوئید اما بعضی ها که خودشان را صادق نشان می دهند و دیگران هم آنها را تائید می کنند اما با من کج خلقی می کنند چطور؟
فکر می کنم در اینجا هر دوی شما با مساله ای مواجه هستید و آن هم فقدان توانایی در مذاکره است. احتمالا شما به اندازه کافی در مورد علم مذاکره چیزی نمی دانید و البته خبر خوب این که مذاکره هم مانند هر مهارت دیگر قابل یادگیری است.
مذاکره پایه و اساس یک رابطه موفق است. چه در تجارت فعالیت می کنید، چه یک شخصیت سیاسی هستید، چه یک سخنران علمی، چه یک استاد دانشگاه یا یک دانشجو، چه فرزند هستید یا چه پدر یا مادر، هیچ فرقی نمی کند. شما باید مذاکره بدانید تا بتوانید با احترام و بدون هیچگونه اجبار و دلخوری به منافعی که می خواهید دست بیابید.
مارگارت تاچر، نخست وزیر اسبق انگلستان روزی گفت: اگر مبجورید که به دیگران بگوئید قدرتی دارید پس احتمالا قدرتی ندارید! حق با اوست و کسانی که فنون مذاکره را نمی دانند ضعیف و انفعالی هستند. دائما داد می زنند، گریه می کنند، غر می زنند، وسائل خانه شان را پرت می کنند و می شکنند یا حتی بدتر از همه دیگران را کتک می زنند.
زمانی که مذاکره کننده خوبی باشید می توانید محصول خودتان را هم به آسانی و در شرایطی عالی به دیگران بفروشید. اگر خواهان برقراری ارتباط موثر هستید باید علم فروش را هم بدانید. پایه علم فروش هم مذاکره است.
شاید با خودتان بگوئید من از تجارت یا فروشندگی متنفرم. این موضوع شخصی شماست اما شما مجبورید که علم فروش را بیاموزید.
شاید بهانه می آورید که شما محصولی برای فروش ندارید و اصلا اگر هم در حال مطالعه ی این مقاله هستید برای برطرف کردن مساله خانوادگی است. باز هم می گویم که باید فروشنده ماهری باشید!؟
شما باید فروش را به خوبی بدانید چرا که محصول شما عقاید و نظام فکری تان است. توجیح هایی که می آورید محصول شماست و باید آنها را به گونه ای عرضه کنید که دیگران خریدار آنها باشند. شاید کسی بابت شنیدن حرف های شما پولی نپردازد اما او موارد بیشتری را در اختیار شما قرار داده است.
وقتی که فروشنده ماهری باشید که مذاکره را به طریق چشمگیری می داند و می داند چگونه با مخالفت های موقتی کنار بیاید مخاطب شما که همان مشتری شماست سراپا گوش است. او ذهنش را در اختیارتان قرار می دهد تا هر آنچه می خواهید به آن منتقل کنید. حوصله اس را می گذارد و مهمتر از همه این اجازه را به شما می دهد که وقت او را برای توجیه خودتان استفاده کنید. او به شما وقت می دهد!
یک فروشنده معتقد است که در برقراری روابط و مذاکره با دیگران باید منصف بود و او این انصاف را هرگز ساده لوحی و دادن همه موقعیت ها به دیگران نمی داند. بلکه معتقد است که من باید طرف مذاکره ام را به طریقی به پیروزی برسانم که من هم با موفق شدن آن به خواسته هایم برسم.
این مهم ترین نکته است و اگر قرار است با این نظام فکری به موفقیت و خواسته هایتان برسید پس باید بعضی از خواسته های نابجا یا حتی به جای خودتان را فاکتور بگیرید. برای آنکه مذاکره به طریقی مناسب برگزار شود باید که ارضاء کوتاه مدت را به تعویق انداخت و در عوض برای آینده سرمایه گذاری کرد.
رابطه ای را که از نوع بالا برایتان گفتم رابطه برنده- برنده نام دارد. روابط بر سه نوع هستند که عبارتند از:
بازنده- برنده
برنده- بازنده
برنده- برنده
در قسمت بعدی مقاله سه گونه روابط را برایتان شرح خواهم داد اما تا آن زمان حتما برنده- برنده بیندیشید!
توماج فریدونی مجله موفقیت/ شماره ی ۱۶۷ منبع: www.Blog.Toomaj.com علی نامدار 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

اصول برقراری روابط موثر ـ قسمت اول


اصول برقراری روابط موثر ـ قسمت اول
روابط یعنی همه چیز!؟ روابطی که دارید تعیین می کند شما چه کسی هستید، چگونه فکر می کنید، چه چیزهایی را به دست خواهید آورد، چگونه فکر می کنید و دیگران در مورد شما چگونه قضاوت می کنند.
کیفیت روابط شماست که تعیین می کند چه جایگاهی در خانواده، بین دوستان و همکاران و جامعه دارید. چگونه و با چه سرعتی کارهایتان پیش می رود و در چه زمانی به اهداف خود خواهید رسید.
تا به امروز من خودم تجربیات موثری در زمینه روابط داشته ام. از زمانی که الگوی برقراری روابط ام را تغییر داده ام تمامی کسانی که با آنها در رابطه هستم به موفقیت من کمک های شایان توجه کرده اند. در خیلی از موارد من تنها ایده ای را مطرح ام و چشم اندازی را تعریف کرده ام و ارتشی از دوستان و یاران باوفا برای تحقق رویاهایم در کنارم مانده اند.
شاید بپرسید آخر برای چه؟ چرا دیگران باید به تو برای کسب موفقیت ها کمک کنند اما این اتفاق برای من نمی افتد؟ جواب ساده است. من با اصول برقراری روابط موثر به دوستانم می فهمانم که برایم مهم هستند، به آنها پرستیژ می دهم، به آنها نشان می دهم که دوستشان دارم، کاری می کنم که در نظر خودشان و دیگران مهم جلوه کنند و از طرفی برای موفقیت هایشان در کنارشان می مانم. اکثر انسان ها، اشخاصی به شدت قدر شناس هستند!؟
حالا اگر شما هم با اهمیت روابط موثر در زندگی آشنا هستید و می خواهید که روابط بهتری برقرار کنید و با روابط خود به موفقیت، خواسته ها، اعتبار و موقعیت های بهتر و جدیدتر برسید پس به خواندن این مقاله که از شانزده راهکار کاربردی تشکیل شده است ادامه دهید!
۱) عشق ورزیدن یک طرفه را تمرین کنید!
عشق و عشق ورزیدن یک طرفه است. لطفا بی جهت به دنبال آن نباشید که دیگران حتما شما را دوست بدارند و عاشقتان باشند. با این طرز فکر به زودی تمامی روابط موثر خود را از دست خواهید داد و بدتر از آن هرگز نمی توانید ارتباط موثری برقرار کنید.
باید بدانید که از نظر روانشناسی انسان از دوست داشتن و عشق ورزیدن لذت می برد و نه از مورد دوست داشتن واقع شدن. پس برای دوستی و عشق شرط دوستم داشته باش تا دوستت داشته باشم نگذارید. حرمت و جایگاه دوست داشتن و عشق را حفظ کنید و بدانید عشق آن چیزی نیست که برخی به زور می خواهند به دست بیاورند!
نکته مهم آنجاست که اصلا تفاوتی نمی کند برای چه این مقاله را می خوانید. یا می خواهید روابط موثری با همکاران خود برقرار کنید یا به دنبال بهبود روابط خانوادگی هستید یا می خواهید به کسی پیشنهاد ازدواج دهید یا به دنبال دوستان جدیدی می گردید. به هر حال اهمیت عشق و مهمتر از آن یک طرفه بودن عشق در روابط را نباید دست کم بگیرید.
باید دوستدار و عاشق دیگران باشید تا آنها هم به شما علاقه مند شوند و بخواهند که کمکتان کنند. زمانی که تعداد بیشماری دوست مفید را به رابطه ای موثر دعوت می کنید خیلی زودتر از آنچه تصورش را می کنید به خواسته هایتان خواهید رسید. این را امتحان کنید. بی چشمداشت به دیگران هدیه کنید تا از قدرشناسی نسل بشر متعجب شوید!
۲) عشق را مشروط به شرایط نکنید!
برای بعضی عشق مثل قفل یک گاوصندوق می ماند. آنرا بیست و هفت بار در جهات مختلف بچرخان تا بالاخره باز شود! اینرا در یکی از برنامه های صوتی آنتونی رابینز شنیدم و باید باور کنید که برخی تا این حد عجیب فکر می کنند.
از چنین طرز فکرهایی فاصله بگیرید. از اینکه بگویی اگر می خواهی دوستت داشته باشم باید از یک ساختمان هفتاد طبقه به پائین بپری تا به من ثابت شود خودداری کنید! اینکه شرط کنید که اگر طرف مقابل شما خواهان اثبات عشق خود نسبت به شماست پس باید جانش را برای شما بدهد چندان منطقی نیست. چرا که عاشق کسی است که برای شما زنده بماند و نه بلعکس...
یکی از اقوام نزدیک ما با پسر جوانش با مساله روبرو هستند. او که خودش مرد خود ساخته ای است از پسرش می خواهد تا موهای خود را مطابق مدل های روز آرایش و پیرایش نکند. یکبار به من گفت توماج به پسرم روزبه بگو اگر مدل موهایش را درست کند هرچه بخواهد در اختیارش می گذارم. اینجا خانه من است و باید قوانین من رعایت شود.
این یک فاجعه است. احتمالا والدینی را هم دیده ایم که به کودک خردسال خود می گویند: اگه اینکار رو بکنی بابا دیگه دوست نداره، یا مثلا می گویند حالا که فلان کار رو کردی مامان دیگه دوست نداره!
بیائید به خودمان قول بدهیم که دیگران را با وسوسه ای تحت عنوان دوست داشتن و دوست داشتنی بودن وادار به کارهایی که ما می خواهیم نکنیم. بیائید اجازه بدهیم که دیگران خودشان باشند و در عوض بدون هیچگونه قید و شرطی آنها را دوستشان بداریم و عاشقشان باشیم.
یکی از مهمترین اصول روابط آن است که طرف رابطه شما با کمال میل از شادی ها و غم هایش با شما بگوید. شما را مانند دوست و مشاور خود بداند و از رازهایش برای شما حرف به میان برد. زمانی که عشق شرطی برای دادن داشته باشید دیگران هرگز به شما اعتماد نخواهند کرد چون گمان می کنند اگر رازشان بر خلاف میل شما باشد به جای مورد عشق و دوست داشتن واقع شدن مورد غضب و نفرت تان قرار می گیرند.
به هر حال انتخاب با شماست. دوست داشتن را از قید شرط و ظواهر جدا کنید. حتی کسانی را می شناسیم که برای انتخاب همسر دلخواه خود می گویند که باید چشمانش فلان شکل باشد، نه فلان دختر کوتاه است من از آن خوشم نمی آید، فلان مرد موهایش مشکی است، من مردی با موهای روشن می خواهم!
فرض کنید همسر یا هم صحبت یا همکاری زیبا رو، متشخص، پولدار، آبرومند، ورزشکار و مشهور و محبوب دارید اما اصطلاحا اصلا در فاز فکری و عاطفی شما نیست. دائما دعوا، دائما ایراد، دائما تضاد و دائما قهر. به نظر شما آیا چند تار مو کم و اضافه، چند سانتیمتر کوتاه و بلند ارزش چنین مصیبت هایی را خواهد داشت؟!
۳) در زمانِ حال زندگی کنید
زندگی در زمان حال یکی از اصول و پایه های رسیدن به خوشبختی و البته موفقیت در روابط موثر است. کسانی که دائما از گذشته و مصایبی که به سرشان آمده سخن می گویند چندان جذاب و تاثیرگذار به نظر نمی رسند و عده زیادی تمایل و قصد معاشرت با آنها را ندارند.
و البته کسانی هم که دائما در فکر آینده هستند و به خاطرآینده، نفسشان را در سینه حبس نگاه می دارند و به جای فکر کردن به موقعیت های پیش رو، احترام به دیگران و تقویت روابط با آنها به آینده خیره شده اند، خیالپرداز و رویایی معرفی می شوند و همه از دستشان گریزانند.
در لحظه به هر آنچه که فکر کنید، تبدیل به همان می شوید. اگر دائما به مصائب گذشته فکر کنید، به آنکه مورد خیانت واقع شدید، قربانی بودید، منفور بودید و ... ناخواسته امروزتان را هم مشابه دیروز خواهید ساخت. و اگر هم دائما در فکر آینده باشید، از آنجایی که آن آینده فقط یک رویا است و در زمان حال هیچ کاری نمی کنید و هیچ ندارید، دست خالی می مانید.
اگر منفی گرا باشید دائما در حال جذب انسان های منفی و شکست خورده هستید. اگر خود را یک برنده بدانید در صف برنده های می ایستید. این خیلی ساده است و هیچ پیچیدیگی ندارد. یادتان باشد مهمترین مسائل جهان هرگز پیچیده نیستند.
مطمئنم که تا اینجا به نکات مهمی در مورد زندگی در زمان حال پی برده اید. شما باید در زمان حال زندگی کنید وگرنه نه تنها روابط خوب خود را از دست خواهید داد، به جایی می رسید که امکان برقراری روابط جدید از شما سلب خواهد شد. یادتان باشد تنها کسانی به روابط عالی، موثر و پایدار دسترسی دارند که در زمان حال زندگی می کنند.
مردم از شما می خواهند که به آنها توجه کنید، دوستشان داشته باشید و برایشان ارزش و احترام قائل شوید. چطور زمانی که دائما در گذشته یا آینده سپری می کنید می توانید حواستان را به جای دیگری هم جمع کنید؟
و حتی کسانی را می شناسم که دائما همسر خود را به خاطر اشتباه بزرگ یا کوچکی که در گذشته انجام داده اند مورد انتقاد قرار می دهند. آنها حاضر نیستند که زندگی ساده و شادی را داشته باشند و هر زمان هم که احساس کردند آرامش نسبی به خانه و خانواده آنها آمده است سریعا به دنبال بهانه ای می گردند.
تصمیم با شماست. یا از همین امروز الگوهای غلط رفتاری خود را کنار بگذارید یا دیگران شما را کنار خواهند گذاشت.
جالب توجه آنکه تنها زمانی که در زمان حال زندگی می کنیم می توانیم به احساس نابی از خوشبختی و آرامش خیال دست بیابیم. تا زمانی که دائما افسوس گذشته و حرص آینده را می خوریم و دائما طپش قلب و فشار خون خود را مدام پائین و بالا می بریم نمی توانیم احساس خوبی داشته باشیم، نمی توانم شاکر و قدردان خداوند به واسطه نعماتی که ما عطا کرده است باشیم و نمی توانیم دیگران و حامیان واقعی را در کنار خود نگاه داریم.
علی نامدار نویسنده: توماج فریدونی/ مجله موفقیت، شماره ۱۶۶ منبع: www.Blog.Toomaj.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

اهمیت گوش دادن در روابط بین فردی



اهمیت گوش دادن در روابط بین فردی
● مقدمه: 
در روابط بین فردی گوش دادن اهمیت زیادی دارد. زیرا از طریق این مهارت می توانیم ضمن احترام گذاشتن به فرد مقابل،وی را به ادامه ی تعامل تشویق نموده و در نتیجه اطِلاعات بیشتری کسب نماییم. مثلاً یک مدیر موفق، برای تضمین اطّلاعات صعودی (از زیردست به بالا دست) از مهارت گوش دادن استفاده می نماید؛ چرا که توانایی خوب گوش دادن مدیر می تواند،برای آنکه زیردستان به گزارش پیام ها ادامه دهند،جو اعتماد به وجود آورد. در عین حال برای ایجاد و حفظ روابط خوب و مطلوب و جلوگیری از اختلاف نظرها،کشمکش ها و سود تفاهم باید دقیق شنیدن را آموخت و بکاربست. 
● گوش دادن فعال: 
گوش دادن در تعاملات اجتماعی به دو معنا به کار می رود.گوش دادن فعال اولین معنا می باشد.این فن اصولاً بر منعکس نمودن احساسات طرف مقابل تکیه دارد.برای اجرای این کار باید حداکثر استفاده را از حواس خود(شنوایی،بینایی)به عمل آوریم.روی آنچه شخص مقابل احساس می کند و بر زبان می آورد متمرکز شویم و با هدف درک کردن به او گوش دهیم.باید توجه نمود گوش دادن فعال ما زمانی نمایان می شود که رفتارهایی انجام دهیم که حاکی از توجه ما به طرف مقابل است.دومین معنا گوش دادن منفعل است.این نحوه ی گوش دادن بر جنبه های پنهان رفتار شنونده اطلاق می شود.مثلا ممکن است بطور پنهانی و بدون فرستادن پیام های کلامی و غیر کلامی، به صحبت های شخص مقابل گوش فرادهیم. 
بنابراین در گوش دادن منفعل بدون آنکه رفتار خاصی انجام دهیم که نشانه ی توجه ما به دیگران است،اطلاعات آنان را جذب می کنیم. 
درروابط بین فردی ما با مهارت گوش دادن فعال که شامل پیام های کلامی و غیر کلامی است سرو کار داریم .لذا برای کسب این مهارت باید رفتارهای کلامی و غیر کلامی آن را بشناسیم.پیام کلامی مانند بیان استنباط خود نسبت به نقطه نظرهای اصلی و احساسات گوینده با لحنی دوستانه، و پیام های غیرکلامی مانند تصدیق سخنان طرف سخنان طرف مقابل با استفاده از حالات چهره می باشند.بنابراین با توجه به مطالب فوق گوش دادن را اینطور تعریف می نماییم: گوش دادن عبارت است از"فرآیند شنیدن و انتخاب،جذب و سازماندهی،و به خاطر سپردن و دادن پاسخهای مشخص به محرک های شنیداری و غیرکلامی" .در این تعریف تاکید بر دریافت و فهم درست از علایم کلامی و غیرکلامی است. 
▪ علایم کلامی: 
یکی از نشانه های اصلی خوب گوش دادن در تعاملات اجتماعی استفاده از علایم کلامی است.این علایم به صورت تصدیق،تحسین،انعکاس احساسات،تعبیر و تفسیر کردن و .... در گفتار ما ظاهر می شود. 
بهره مندی از گفتار در تعاملات اجتماعی باید متعادل و متناسب با وضعیت و احوال شخص مقابل باشد ؛زیرا افراط و تفریط در گفتار یا پرسش سئوالات نابجا،باعث بی انگیزه شدن طرف مقابل به ادامه تعامل ،از بین رفتن جواعتماد ودر نتیجه عدم کسب اطلاعات دریافتی کافی می شود. 
۱)تصدیق: 
این نوع از علایم کلامی شامل کلمات و عباراتی است که نشانه ی تایید یا موافقت با اعمال و گفتار طرف مقابل است. از تصدیق برای تقویت قسمت های مهم گفتار طرف تعامل و جهت دادن به آن استفاده می نماییم.نمونه های آن عبارتند از "بله" ، "درسته"، "همینطور است که شما می گویید" و صدای غیر لغوی مانند "اهوم". 
۲)تحسین: 
تحسین هم مانند تصدیق نوعی تقویت مثبت است.ولی فراتر از یک تایید ساده یا توافق با گفتار و اعمال طرف مقابل است.از انواع تحسین کلامی می توان به عباراتی مانند "آفرین!"،"چه جالب!"،"ادامه بده"،"عالیه" اشاره نمود که متناسب با وضعیت به کار می روند. 
۳)انعکاس احساسات: 
انعکاس احساسات نوعی همدردی(شاخه ای از مهارت زندگی است)به حساب می آید و کاربرد آن زمانی است که شخص مقابل نیاز به یک همدرد برای کسب آرامش دارد.مثلا وقتی کسی ناراحت،عصبانی وآشفته حال است،باید از این فن استفاده نمود.برای بازگرداندن احساسات باید به دقت به صحبت های طرف مقابل گوش فرادهیم تا از نیازها و مسائل اصلی او با خبر شویم وگفتار خود را براساس آن نیازها تنظیم نماییم. 
۴)تعبیر و تفسیر کردن: 
با استفاده از گنجینه لغات شخصی خود،مطالبی را که شنیده ایم برای گوینده تفسیر می کنیم.با این کار مطمئن می شویم که مطمئن می شویم که سخنان وی را درست فهمیده ایم و همچنین نشان می دهیم که در طول تعامل با دقت به سخنانش گوش داده ایم. 
▪ علایم غیر کلامی: 
پاسخ های غیر کلامی نیز نقش مهمی در گوش دادن بازی می کنند.برخی از این رفتارها نشانه ی توجه به گوینده و برخی هم نشانه ی بی توجهی به اوست که باید به آنها اهمیت داد.از علایم غیر کلامی رایج می توان به "تکان دادن سر"،"حالات چهره"،"وضعیت بدنی"،"تماس چشمی مستقیم" اشاره نمود که در ذیل به تفسیر اجمالی این موارد می پردازیم. 
۱)تکان دادن سر:
سر تکان دادن در مذاکره،علامت توجه به گفته های طرف مقابل است.این مساله باعث تشویق گوینده به ادامه ی تعامل ودر نتیجه کسب اطلاعات بیشتر توسط ما می شود. 
۲)حالات چهره: 
حالت چهره بیانگر هیجانات درونی ما می باشد که نسبت به صحبت های شخص مقابل ابراز می کنیم.مانند "بالا انداختن ابروها" که نشانه ی تعجب شنونده است. 
۳)وضعیت بدن:
وضعیت بدن می تواند ،معرف نگرش های مثبت و منفی و سطح هیجانات و تمایات باشد.لذا باید به نحوه ی نشستن یا ایستادن بسیار توجه نمود؛زیرا طرف تعامل از وضعیت بدنی ما تصمیم به ادامه یا قطع مذاکره می گیرد. 
۴)تماس چشمی مستقیم:
نشانه ی گوش دادن به گفته های طرف مقابل است.حال اگر شنونده باشیم بیش از وقتی که صحبت می کنیم از نگاه استفاده می نماییم و نسبت به گوینده نگا ه های طولانی تری داریم. 
● نتیجه گیری: 
اگرچه ما می توانیم ، بدون استفاده از هر گونه علایم کلامی و غیر کلامی، به صحبت های دیگران گوش فرادهیم؛اما بهتر آن است که این موضوع را به طرف مقابل نشان دهیم.لذا هم پاسخ های کلامی و هم غیرکلامی در گوش دادن فعال نقش موثری دارند.در حقیقت علایم کلامی وغیر کلامی گوش دادن فعال طوری در هم آمیخته اند که اگر یکی از این دو کانال ارتباطی گویای عدم توجه ما باشند،طرف مقابل آن را حمل بر گوش ندادن ما می کند .
امیرحسین نوری پور 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

برقراری ارتباط چندان هم سخت نیست!



برقراری ارتباط چندان هم سخت نیست!
وقتی كه لغات " برقراری روابط گسترده " به گوشتان می خورد ، به یاد چه می افتید ؟ مطمئنم كه خیلی از شما مضطرب و نگران می شوید و صحنه ای را مجسم می كنید كه در آن شما میان خیل انبوه شركت كنندگان در یك كنفرانس گیر افتاده اید و سعی می كنید كسب و كارتان را معرفی و كارت ها و بروشورهای تبلیغاتی را توزیع كنید . علاوه بر اینها ته دلتان هم امید چندانی ندارید كه این روش مؤثر باشد . اما همه ما می دانیم كه این ارتباطات كه می توانند به معرفی و شناساندن كسب و كار شما منتهی شوند ، چقدر ارزشمندند . البته لازم به ذكرست كه من هم از تصور وضعیتی كه گفتیم می ترسم ! اما به واقع این طور نیست چرا كه اگر یاد بگیریم قوی و مؤثر ظاهر شویم ، خواهیم توانست ایده های جدید و كسب و كار خود را به همه عرضه كنیم و در عین حال از ایده های بدیع و نوی دیگران هم استفاده كنیم . خود من دوست دارم در قالب یك گروه كوچك فعالیت كنم . به عقیده من راهبری یك گروه كوچك ساده تر است چرا كه می توانم تك تك افراد را بشناسم . گام بعدی اینست كه به سراغ یك همكار بروید و از او بخواهید كسانی را كه می شناسد و می داند كه توانا هستند را به شما معرفی كند . بدین ترتیب شما با یك دوست كارتان را شروع كرده اید و همین دوست هم دوستان خود را به شما معرفی می كند و به این ترتیب برقراری ارتباطات شما از همین جا شروع شده است . یكی دیگر از ترفندهای مؤثر اینست كه با گروهی شروع كنید كه قبلاً با آنها كار كرده اید . 
▪ در ابتدا از كسانی دعوت كنید كه آنها را می شناسید . سپس از همان ها بخواهید كه اشخاص دیگری را جذب كنند . به این ترتیب تعداد نفرات گروه افزایش می یابد با این وضعیت شما می توانید هر روز با گروهی از دوستانتان صحبت كنید ، درباره اوضاع اقتصادی روز بحث كنید و اطلاعات یكدیگر را در مورد كسب و كار به روز كنید و عقاید و ایده هایتان را در اختیار یكدیگر بگذارید . این كار برای همه شما خوشایند است چرا كه همه با یكدیگر دوست هستند . ‏ 
▪ دوم این كه عمق روابط شما از گستره آن مهمتر است . یعنی این كه وقتی كارت ویزیت كسی در دفترچه شماست به این معنی نیست كه او در شبكه ارتباطات شما قرار دارد . اگر شما با كسی روابط مشخص و عمیق نداشته باشید ، به راحتی نمی توانید از او درخواست كمك كنید . بنای یك رابطه عمیق و مؤثر زمان می برد و به آسانی میسر نیست . به خاطر داشته باشید كه گروه شما مؤثر است چون همه شما با یكدیگر دوست هستید . این كلید روابط كارآمد است . باید روابطی برقرار كنید كه از یك كارت ویزیت فراتر روند و طرف شما به دوستتان تبدیل شود تا هر گاه كه بخواهید به درخواست كمك شما پاسخ مثبت دهد . در آخر باید گفت كه اگر می خواهید شبكه روابط شما گسترده ، عمیق و مؤثر باشد ، باید به ارتقای روابط دیگران كمك كنید . گاهی اوقات اشخاصی به شما تلفن می كنند و تقاضا دارند كه آنها را در كارشان یاری دهید . اگر می توانید حتماً به آنها كمك كنید و اگر نمی توانید به یكی از اعضای شبكه تان ارجاعشان دهید . با این روش دیگران هم به گسترش ارتباطات شما كمك می‌كنند این یعنی كه شما برای گسترش ارتباطات و برقراری روابط جدید ، گزینه های زیادی در اختیار دارید . ‏ 
پیدا كردن افرادی كه بتوانند به شما كمك كنند ، چندان سخت نیست . عده ای هستند كه انگار همه را می شناسند . كافیست با آنها آشنا شوید و به شبكه خود وارد كنید تا به شما كمك كنند . برقراری ارتباط می تواند آسان باشد و وجود كارت های ویزیت و بروشور همیشه هم لازم نیست . فقط آرامش داشته به اعصاب خود مسلط باشید . سعی كنید دوستان زیادی پیدا كنید و به این ترتیب شاهد رشد این شبكه باشید .
‏By : Eric Farry‏ مترجم : آذین صحابی ‏ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

تأیید دیگران چقدر مهم است؟


تأیید دیگران چقدر مهم است؟
شاید شما بسیاری از لحظات حال خود را صرف جلب تأیید دیگران می‌کنید، یا نگران عدم‌تأییدهای هستید که قبلاً با آن‌ها مواجه شده‌اید. اگر تأیید در زندگی شما به صورت یک نیاز درآمده باشد باید برای از بین بردن آن دست به کار شوید. اولین کار این است که بفهمید تأییدطلبی یک میل است نه یک ضرورت. همه‌ی ما از تحسین و تشویق و خوش آمد گویی لذت می‌بریم و نمی‌خواهیم از آن محروم شویم. نیازی هم به این محرومیت نیست. تأیید به خودی خود ناسالم نیست و در واقع تعریف و تمجید دل پذیر و لذت بخش است. تأیید دیگران هنگامی‌تبدیل به یک نقطه ضعف می‌شود که به جای این که تنها یک میل و خواسته باشد به صورت نیاز درآید.
اگر شما جویای تأیید دیگران باشید، از دستیابی به آن فقط خوشحال می‌شوید، ولی اگر به آن احتیاج داشته باشید در صورت بدست نیاوردنش از پا درخواهید افتاد. در این جاست که نیروهای خود تخریبی به حرکت در می‌آیند. همچنین وقتی که تأیید خواهی به صورت نیاز در آید مجبور خواهید بود بخش بزرگی از وجود و شخصیت خود را در برابر تأیید به دیگری واگذارید. اگر دیگران شما را مورد تأیید قرار ندهند آن وقت شخصیت و روحیه‌ی شما، ولو به طور مختصر، به حال تعطیل و رکورد در می‌آید. در چنین صورتی شما تصمیم گرفته اید ارزش خود را بر سرآستین خویش بیاویزید تا دیگران اگر میل داشتند بر آن دست بکشند. آن‌گاه فقط در صورتی در درون احساس شادی خواهید کرد که دیگران تصمیم بگیرند کمی‌شما را ستایش کنند. نیاز به تأیید شخص دیگر به حدکافی بد است، امامشکل حقیقی زمانی آغاز می‌گردد که تأیید همه کس را برای هر کاری که انجام می‌دهیم طالب باشیم. اگر شما چنین نیازی داشته باشید آن وقت است که با بیچارگی و عدم کامیابی‌های زیادی مواجه خواهید گشت. علاوه بر این یک تصویر فاقد شخصیت و تو خالی از خود خواهید داشت که حاصل آن نفی و رد خویشتن است .
نیاز به تأیید مسلماً باید از بین برود. اگر خواهان یک شخصیت زنده و سازنده باشید، محو این نیاز از زندگی شما یک ضرورت است. این نیاز یک بن بست روانی است و مطلقاً هیچ‌گونه فایده‌ای برای شما در بر ندارد.
امکان ندارد که انسان، بدون برخودر با عدم تأیید، زندگی خود را سپری نماید. این فلسفه‌ی زندگی بشری است، بهایی است که برای زنده بودن می‌پردازید، چیزی که به هیچ وجه نمی‌توان از آن اجتناب کرد. زمانی با مرد میانسالی که جزو طبقه‌ی نیازمند به تأیید بود جلسه‌های مشاوره‌ای داشتم. او راجع به هر مطلب قابل بحثی از جمله سقط جنین، کنترل موالید، جنگ خاورمیانه، واترگیت، سیاست و هرچیز دیگر دارای یک رشته معتقدات بود. هر بار که با تحقیر و سرزنش روبرو می‌شد وا می‌رفت. نیروی زیادی صرف می‌کردتا همه کس را به تأیید و پشتیبانی از حرف‌ها و اعمال خود وا دارد. یک بار با پدر زن خود گفتگوی راجع به قتل از روی ترحم داشت. چون معتقد به درستی این عمل بود و متوجه شد که پدر زنش ابروان خود را به نشانه‌ی عدم تأیید بالا می‌برد، فوراً و بدون‌اراده موضع خود را نرم تر کرد و گفت:«منظور من این بود که اگر کسی آگاهانه تقاضای کشته شدن خود را بکند آن وقت قتل از روی ترحم مانعی ندارد.» بعد که دید مخاطبش با او توافق دارد نفس راحتی کشید. وی با رئیس اش هم همین بحث را داشت و از نظریه‌ی قتل از روی ترحم دفاع کرد ولی این بار با مخالفت شدیدی روبرو شد. آقای رئیس گفت: «چطور میتوانی چنین چیزی بگویی؟ نمی‌دانی که این عمل دخالت در کار خداست؟» او نتوانست چنین مخالفتی را تحمل نماید و به سرعت موضع خود را تغییر داد و گفت:«منظور من این بود که در موارد حاد، هنگامی‌که بیمار قانوناً نیز مرده اعلام می‌گردد، آن وقت وی اشکال ندارد».عاقبت رئیس با نظر وی موافقت کرد و او یک بار دیگر آرامش پیدا کرد. با برادرش نیز موضوع را مطرح کرد و با موافقت آنی روبرو شد. این بار قضیه آسان بود و مجبور نبود برای جلب تأیید برادر موضع خود راتغییر دهد. وی تمام این موارد را به عنوان نمونه‌هایی از شیوه‌ی معمولی ارتباطش با مردم برای من نقل کرد. در روابط اجتماعی خود هیچ توجهی به خویشتن نداشت. نیازش به تأیید و تحسین دیگران آن قدر قوی بود که دایم موضع خود را تغییر می‌داد تا مورد بحث قرار گیرد. گویی شخصیتی در وی وجود نداشت و فقط واکنش‌های اتفاقی دیگران بود که نوع احساس و هم‌چنین افکار و گفتارش را تعیین می‌کرد. او همان شخصیتی رود که دیگران می‌خواستند. وقتی جلب تأیید به صورت نیاز در می‌آید امکانات مشاهده‌ی حقیقت به کلی از بین می‌رود. اگر تحسین و ستایش شما به صورت ضرورت در آید و نشانه‌های آن را از خود بروز دهید دیگر کسی نمی‌تواند با شما صریح باشد و شما هم در هیچ لحظه‌ای از زندگی‌تان نمی‌توانید با اطمینان بگویید که چگونه فکر و احساس می‌کنید. موجودیت شما قربانی نظریات و تمایلات دیگران خواهدشد. طبقه‌ی سیاست‌مداران معمولاً مورد اطمینان قرار نمی‌گیرند. نیاز آن‌ها به تأیید خیلی زیاد است و بدون جلب نظر تأییدآمیز دیگران شغلی نخواهند داشت، به همین خاطر غالباً مثل این که با دو سوی دهان خود حرف می‌زنند که هم خوش‌آیند گروه «الف» باشد و هم موافقت گروه«ب» را جلب نماید. وقتی گوینده زرنگی نموده و دایم موضع خود را تغییر دهد و با مانورهای ماهرانه پیرامون مواضع حرکت کند تا موافق آرای همگان باشد، دیگر حقیقتی وجود نخواهد داشت.تشخیص چنین رفتاری در سیاست‌مداران آسان است ولی دیدن آن در خودمان مشکل‌تر می‌نماید. شاید برای آرام کردن کسی کوتاه می‌آیید یا با دیگری موافقت می‌کنید چون از ناخشنودی او واهمه دارید. چون می‌دانید که اگر مورد انتقاد قرار بگیرید ناراحت می‌شوید و به همین مناسبت رفتار خود را تعدیل می‌کنید تا از آن ناراحتی اجتناب کرده باشید.
روبرو شدن با سرزنش یا عدم تأیید مشکل است اما در پیش گرفتن رفتاری که مورد تأیید قرار گیرد آسان‌تر می‌نماید. ولی شما هنگامی‌که این راه آن را در پیش می‌گیرید عقاید دیگران را نسبت به خود برتر و مهم‌تر از نظر خود قرار می‌دهید. این یک دام شیطانی است که فرار از آن در جامعه‌ی ما مشکل است.
برای فرار از تله تأیید که نظر دیگران را بر شما مسلط می‌کند، بررسی عواملی که چنین نیازی را تقویت می‌کنند دارای اهمیت است. در این جا مرور مختصری در عواملی که موجب پیدایش نیاز به تأیید می‌شوند به عمل می‌آوریم.
● سوابق تاریخی نیاز به تأیید
نیاز به تأیید بر یک فرضیه استوار است و آن فرضیه از این قرار است :«به خود اعتماد نکن، ابتدا نظر دیگران را جستجو کن.» فرهنگ ما رفتارهای تأیید خواهانه را به عنوان یک معیار ارج می‌نهد و آن را تقویت می‌کند. تفکر مستقل نه تنها مرسوم نیست بلکه به عنوان دشمن نهادهایی که پایه گذار جامعه ما هستند تلقی می‌گردد. اگر شما در این اجتماع پرورش یافته باشید آلوده‌ی این خصلت هستید.
اساس این نیاز که ستون فقرات فرهنگ ما را تشکیل می‌دهد، می‌گوید:«به خود سوگند مخور. نظر دیگران را برتر از نظر خود بدان و آن وقت اگر موفق به جلب نظر تأیید آمیز آن‌ها نشدی حق داری افسرده شوی و احساس بی ارزش و گناه بکنی، زیرا آن‌ها از تو مهم‌ترند.»
تأیید خواهی عامل مؤثر و مهمی‌در زندگی شما می‌شود. باور می‌کنید که قدر و قیمت تان دست دیگران است و اگر آن‌ها از تأیید شما خودداری کنند آن وقت هیچ چیز به دست نیاورده‌اید و بدون ارزش هستید. به این ترتیب هرچه بیشتر احتیاج به تحسین دیگران داشته باشید بیشتر آلت‌دست آن‌ها خواهید بود. هر قدمی‌که در راه اتکا به خود و بی‌نیازی از ستایش دیگران بردارید گامی‌است در راه رهایی از تسلط دیگران. در نتیجه، به منظور ادامه‌ی وابستگی شما به دیگران چنین اقدامات سالمی‌از طرف اجتماع به عنوان خودخواهی، بی‌توجهی، بی‌فکری و غیره تلقی می‌گردد. برای درک بهتر حلقه‌ی فساد نفوذ و تسلط دیگران، به فراوانی پیام‌های فرهنگی تأییدخواهی که از زمان بچگی شما شروع شده و تا امروز ادامه داشته توجه نمایید

سایت تبیان زنجان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

تاملی بر مفهوم اشتیاق سوزان



تاملی بر مفهوم اشتیاق سوزان
اگر صرفاً فکر کنید که در مورد به دست آوردن چیزی مصمم هستید اما واقعاً این گونه نباشید، حرکت در مسیر محقق شدن آن چیز را آغاز می کنید ، اما دیر یا زود تسلیم شده و آن را رها خواهید کرد. عموما برای اکثر اهداف چنین اتفاقی می افتد. اگر عزمی جزم شود و سپس شکسته شود، به سادگی به این معنی است که شما ثابت قدم یا مصمم یا متعهد به انجام آن نبوده اید . اگر درست مصمم باشید، اهداف و آرزوهای شما به دست خواهد آمد، اما به شرطی که یک عامل قطعی و حیاتی وجود داشته باشد. اگر این عامل نباشد، رؤیاها و آرزوها محکوم به پژمردن و نابودی هستند و تنها شکست و ناکامی باقی می‌ماند. برای هر کسی که رؤیای به دست آوردن زندگی مطلوب تری دارد، یک روش بسیار ساده وجود دارد. این روشی است که دلیل واقعی همه موفقیتها را در تمامی عرصه‌های زندگی مشخص می‌کند. اگرچه این دلیل اصلی تمام موفقیت‌ها و پیروزی هاست، اما مرتباً از آن چشم پوشی می‌شود. با این وجود آنقدر حیاتی است که اگر حذف شود، شکست، نتیجه اتوماتیک وار آن خواهد بود. هر کسی که در هر زمینه‌ای از زندگیش به اوج موفقیت رسیده است، ناخودآگاه این عامل را داشته و این روش را به کار برده است . شما باید بتوانید به هر دو این سؤالات پاسخ مثبت دهید:
۱) آیا آنقدر زیرک هستید تا چیزی که کسی قصد دارد به شما آموزش دهد را یاد بگیرید؟
۲) آیا باور دارید دانش لازم برای رسیدن به موفقیتی که ‌خواهان آن هستید در جایی‌ از یک کتاب، یک کلاس، یک نوار یا یک دوره آموزشی وجود دارد؟ اگر پاسخ شما به هر دو سؤال مثبت باشد،‌ آنگاه برای دستیابی به بالاترین سطح در هر زمینه ای از زندگی، همه آنچه باید انجام دهید یافتن یک کاتالیزور است، که از درون خودتان تأمین می شود، و آن دو چیز (زیرکی و دانش) را با هم ترکیب می کند. آیا واقعاً موفقیت و کارایی عالی، اینقدر ساده است؟ مسلماً. یک لحظه دیگر می فهمید که چرا این گونه است. هدفگذاری (goal setting)، سلطان فعلی تمامی روشهای موفقیت است که تاکنون آموخته شده است. هر کسی آموخته است که اگر اهدافش را بنویسد و هر روز آنها را بخواند، بالاخره به طریقی آنها تحقق می یابند. این کاملاً درست نیست. تحقیقات نشان می‌دهد که ۷ یا ۸ مورد از ۱۰ چیزی که شخص در لیست اهداف می‌نویسد هرگز اتفاق نمی‌افتد. هر کسی اهدافی دارد که آنها را به پایان نرسانده و بسیاری از افراد اهدافی دارند که آنها را حتی شروع نکرده اند. وقتی شخصی ایده هدفگذاری را قبول می‌کند و می بیند که هفته‌های متوالی، ماههای پیاپی و سالیان سال گذشت و به اهدا فش نرسیده است، تقریباً همیشه در مورد خودش نتیجه‌گیریهای منفی می کند شبیه اینکه: "من استحقاقش را ندارم یا من یک شکست خورده ام". کتابهای خودیاری بسیاری وجود دارد. در کتابخانه تان چند تا از این کتابها دارید؟ یکی؟ ۵ تا؟ ۲۰ تا؟ ۱۰۰ تا؟ چند تا کتاب جا می گیرد؟ آیا کتاب "بیندیشید و ثروتمند شوید" را خوانده‌اید؟ اغلب می‌گویند بله. قسمت "بیندیشید" را می بلعید اما قسمت "ثروتمند شوید" اتفاق نمی‌افتد. چرا؟ یا کتاب نقصی دارد یا اینکه شما در گرفتن مطالب آن کودن هستید. درسته؟ اگر پس از خواندن این همه کتاب، هنوز به سطحی که می‌خواستید دست نیافته اید، باید نتیجه بگیریم که یا شما قادر به فهم مفاهیمی که در کتاب هست نیستید یا کتابهایی که خوانده اید پر از اطلاعات غلط است. البته هیچ یک از این‌ها صحیح نیست. نه شما کودن هستید و نه اطلاعات، غلط هستند. در این میان، فقط چیزی گم شده است، فقط همین. افرادی هستند که حتی هنگامی که موفق نمی‌شوند، باز همان روش را با شور و هیجانی تازه امتحان می کنند و یا پول بیشتری صرف سمینار یا کتاب بعدی می‌کنند. این تعریف دیوانگی است که بدین شکل بیان می شود "انجام آنچه که قبلاً انجام می داده‌اید و انتظار نتایجی متفاوت داشتن". ولی راه بهتر و ساده تری هم وجود دارد . تقریباً برای یک قرن به ما آموزش داده بودند که در درونمان قدرتی داریم که می توانیم هر آنچه که می‌خواهیم، انجام دهیم، داشته باشیم یا بشویم. قدرتی خدادادی یا ذاتی است. این درست است که ما آن قدرت را داریم.
اما کلیدش کجاست؟ جوابی که به سرعت به نظر می‌رسد این است "درون!". درست است. مشکل این است که هیچ کس قادر نیست به شما بگوید که چطور به "درونتان" بروید تا کلید آن قدرت را روشن کنید. به شما آموزش داده شده، و اینچنین هم هست، که برای موفقیت به خودانگیزی ، اشتیاق و نظم و استقامت نیاز دارید. آیا آنهایی که این اطلاعات اساسی را آموزش می دهند می توانند به شما بگویند اگر این چیزها را نداشتید از کجا باید به دست بیاورید؟ نه نمی‌توانند. مگر اینکه آنها هم بگویند به "درونتان" بروید . این چه عامل حیاتی است که برای کارایی عالی و موفقیت باید وجود داشته باشد؟ کلید قدرت خداداد مان برای اینکه هر چه می خواهیم انجام دهیم، داشته باشیم یا بشویم، کجاست؟ از کجا می‌توان اشتیاق و نظم را بدست آورد؟ منبع خودانگیزی و منشأ نیروی درونی کجاست که فرد را مُصر و ثابت قدم کرده و همواره او را در حال یادگیری حقایق و درک هستی قرار می دهد، و نه تنها او را مشتاق، بلکه مصمم به ایجاد تغییرات لازم در منش و شخصیت خود می کند تا به آن درجه از موفقیت که می خواهد، برسد؟ این قدرت و اشتیاق درونی از کجا می آید که باعث می شود فرد کاری را انجام دهد که ناخوشایند، سخت و یا خارج از منطقه راحتی اش است؟ این چه نیروی محرکه ای است که به بعضی از افراد این توانایی را می دهد تا بعد از یک شکست دردناک دوباره از نو شروع کنند؟ پاسخ، ساده و قابل فهم است . 
اشتیاق های سوزان. . یک اشتیاق سوزان چیزی است که شما آنچنان وحشتناک آنرا می‌خواهید که به اعماق قلبتان نفوذ می کند. وقتی یک اشتیاق سوزان را تعیین کرده و شروع می‌کنید به حرکت به سمت آن، به طور خودکار درون شما چیزی آزاد می‌شود که اغلب آن را نیروی تسخیر و فتح می نامند که درون همه ما وجود دارد. بعد از این است که نیروی تسخیر به طور مؤثر دست به کار شده و از طریق نیروی جسمی، روانی یا معنوی بر همه موانع، غلبه کرده تا به چیزی که در جستجوی آن است، برسد. به عبارت دیگر، شما برای رسیدن به اشتیاق سوزان تان حاضرید هر کاری انجام دهید. اشتیاق سوزان و نیروی تسخیر هر دو به راستی از "درون" نشأت می‌گیرند . البته نکته ای در این جا وجود دارد و به همین دلیل اغلب افراد آنطور که می خواهند موفق نمی‌شوند. سال ها پیش مارک تواین گفت: "من می‌توانم به هر کسی بیاموزم که چطور هر چه از زندگی می‌خواهد به دست آورد. اما مسئله این است که نمی‌توانم کسی را بیابم که بگوید چه می‌خواهد ". ایرل نایتینگل ". اغلب مردم نمی‌دانند که چطور اشتیاق سوزان ‌شان را تعیین کنند و در نتیجه به نیروی تسخیرشان دسترسی ندارند تا بر موانع غلبه کنند . آبراهام لینکلن . حالا سعی کنید به چیزی که دوست‌ ندارید انجام دهید، اشتیاق داشته باشید ، مسلماً نمی توانید و هر قدر هم هدف گذاری کرده یا جملات تأکیدی را تکرار کنید تغییری نخواهد کرد. به همین دلیل است که تعیین اشتیاق سوزان ‌تان حیاتی است. انجام دادن آنچه عاشقش هستید ، همیشه همراهش اشتیاق هم می‌آورد و یا سعی کنید در کاری که واقعاً دوست ندارید انجام دهید ، منظم باشید ، مسلماً نمی‌توانید و همه تصویر‌سازی‌ها و خواندن در مورد آن در کتاب‌ها هم به شما نظم نمی‌دهد . نظم (discipline) از ریشه کلمه پیرو (disciple)می‌آید. مرید یا پیرو کسی است که مشتاقانه از کسی یا سیستمی پیروی می کند. اگر شما مشتاقانه از کسی یا سیستمی پیروی کنید، نظم و ترتیب به طور خودکار ایجاد می شود. پس کلمه کلیدی، "مشتاقانه" است. اگر مشتاق نیستید فراموشش کنید. آنطور که لازم است کار نخواهید کرد فرقی نمی کند که چه کسی از جمله خودتان به شما بگوید که باید آن کار را انجام دهید. هر چیزی که در زندگی می‌خواهید را می‌توان روی یک مقیاس از ۱ تا ۱۰۰ اندازه‌گیری کرد. شماره ۱، آن چیزی است که پس از یک میلیون سال هم هرگز آن را انجام نمی‌دهید. شماره ۵۰ بینابین است. بی علاقگی در هیچ کاری نتیجه بخش نیست. اشتیاق های سوزان، شماره ۱۰۰ هستند. همیشه بین جایی که هستید و جایی که می‌خواهید باشید، موانعی وجود دارد . اگر تمایل شما برای نتیجه نهایی، ۷۰ باشد، ۷۰% از راه را می روید. هر مانعی در مقیاس ۷۱ یا بالاتر، شما را برای همیشه متوقف خواهد کرد دقیقاً مثل سدی که جلوی آب را می گیرد. اگر تمایل شما طبق مقیاس، ۹۰ باشد، ۹۰% از راه را می روید. اگر چیزی اشتیاق سوزان تان نباشد، پول و زمان و انرژی برای آن صرف می‌کنید اما یک مرتبه فرو می ریزد، چون در جایی به مانع ۷۱ یا ۹۱ یا بالاتر برخورد می کنید که برای همیشه شما را متوقف خواهد کرد. یک ضرب المثل قدیمی ولزی می‌گوید: "به آنچه قلب در حسرتش نسوزد، دست نخواهد رسید ." در مقیاس ۱۰۰ هیچ مانعی وجود ندارد. به همین دلیل هیچ چیز، اشتیاق سوزان را متوقف نمی‌کند. اریک هافر می‌گوید: "به نظر می‌رسد که میل شدید نه تنها فرصت‌ها، بلکه استعدادهای مربوط به خود را نیز خلق می‌کند." ویلیام هزلیت این عقیده را تأیید می‌کند، وی می‌گوید: "یک میل قوی برای هر هدفی موفقیت را تضمین می کند، میل رسیدن به انتها، روشها و ابزار را نمایان می سازد." هر کسی که در هر کاری موفق می‌‌شود، به این دلیل است که بدنبال اشتیاق سوزان اش در مقیاس ۱۰۰ بوده است . برای تعیین اشتیاق سوزان، این پرسش ساده را از خودتان بپرسید: چه چیزی می‌خواهم که به آن نرسیده‌ام؟ 
به محض پاسخگویی به این سؤال، پرسش بعدی را بپرسید: خوب حالا اگر به آن چیز رسیدم چه چیزی به من می دهد که من به آن نرسیده ام؟ به همین ترتیب به این سؤالات ادامه دهید "و چه چیزی به من می‌دهد که من به آن نرسیده‌ام" و هنگامی که به " اشتیاق سوزان " می‌رسید، همیشه یک نوع تجربه احساسی خواهید داشت. ممکن است احساس مسرت و شادی کنید. ممکن است احساس اطمینان عجیبی پیدا کنید و اعتماد کامل داشته باشید که دقیقاً روی نقطه اصلی، انگشت گذاشته اید. حتی ممکن است مُنقلب شده یا گریه کنید. ممکن است آه عمیقی بکشید که حاکی از آن است که "بله این همان چیزی است که من واقعاً می‌خواهم." دقیقاً خواهید دانست که چه موقع به آنجا می رسید . وقتی در مقیاس ۱ تا ۱۰۰، یک ۱۰۰ را کشف ‌کنید، آن وقت از درون، برانگیخته می شوید تا هر آنچه را نیاز است بیاموزید. یافتن منبع دانش و فرزانگی که مختص اشتیاق سوزان تان باشد راحت است. پول و زمانتان را بسیار عاقلانه تر خرج خواهید کرد زیرا فقط کتاب یا نواری را می‌خرید یا به سمیناری می‌روید که مختص کمک به شما برای رسیدن به اشتیاق سوزان ‌تان باشد.
اگر به بعضی از اهدافی که تعیین کرده اید نمی رسید، این آخرین حقیقت، باعث می شود دیگر به خودتان هیچ گونه برچسب منفی نزنید. اگر برای رسیدن به هدف، هر کاری که لازم است انجام نمی دهید،‌‌ نشان ‌دهنده این است که آن هدف در مقیاس، یک ۱۰۰ نبوده است. هیچ کاری نمی توان با توانایی یا هوش شما انجام داد.(یعنی نمی توان توانایی یا استعداد شما را افزایش داد) مسئله این است که قطعاً شما آن را آنطور که باید نمی خواهید. رادیارد کیپلینگ نویسنده و برنده جایزه نوبل اینگونه بیان می کند: "اگر شما به آن چیزی که می‌خواهید نرسید نشان دهنده این است که به طور جدی آن را نمی‌خواستید." که شکست‌های بسیاری را در دوره زندگی سیاسی برجسته اش متحمل شده است، می‌گوید: "همواره در نظر داشته باشید که عزم و اراده شما (اشتیاق سوزان) برای موفقیت از هر چیز دیگری با اهمیت‌تر است." امروز هم هنوز این گفته، صحیح است به چیزی بسیار مشابه اشاره می‌کند. وی می‌گوید: "امروزه در آمریکا مردم هر چه می‌خواهند می‌توانند بشوند. اما مشکل اینجاست که اغلب آنها نمی‌دانند چه می‌خواهند جواب این است
نگارش یافته توسط محمود قوچانی 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

چگونه اجتماعی باشیم ؟!


چگونه اجتماعی باشیم ؟!
به تکلم به خموشی، به تبسم ، به نگاه 
می توان برد به هر شیوه ، دل آسان، ازمن کلیم کاشانی
عالی ترین دستاورد انسان در دنیا ، ارتباط شخصیت با شخصیت است. (کارل یاسپرس)
ما منظور یکدیگر را نمی فهمیم.
خجالت می کشم نظر خود را مطرح کنم.
نمی توانم موافقت همکارانم را جلب کنم.
مطمئنا شما هم بیگانه نیستید. اغلب ما ، تقریبا هر روز ، بارها این جمله ها را می شنویم. جمله هایی که هر یک به تنهایی نشان دهنده آنند که در روابط بین فردی انسان ها ، موانعی وجود دارد . اگر چه انسان کوشیده است پیچیده ترین ابزار های ارتباطی را به وجود آورد، اماهنوز هم از برقرار کردن یک ارتباط اثر بخش و رودرو ناتوان است. ارتباط ناموثر موجب فاصله بین فردی وعمیقی می گردد که در همه جنبه های زندگی و همه بخش های جامعه ، تجربه می شود. رشد شخصیت و بهداشت روانی و جسمی ما با توانایی برقراری ارتباط دارد. در این مقاله پنج مورد از موارد لازم برای ایجاد روابط بین فردی رضایت بخش ، به اختصار ، تو ضیح داده می شود:
۱) شناخت طرف مقابل
۲) مهارت های گوش دادن 
۳) مهارت های ابراز وجود
۴) مهارت های رفع تعارض
۵) همگام شدن با زبان بدن مخاطب
۱) شناخت طرف مقابل :
محور های شناخت دیگران را به ترتیب زیر می توان ارائه داد :
الف) شناخت جنبه های مثبت : هر فرد به فراخور جنبه های شخصیتی ، از قابلیت های خاص برخوردار استکه اورا از دیگران متمایز می کند.افراد هوشمند با چشمانی باز به جنبه های مثبت دیگران می نگرندو در روابط خود بر آن تاکید می کنند و به گونه ای موثر و سازنده، آن موارد را یاد آوری می کنند.
ب) شناخت جنبه های منفی : « هیچ کس کامل نیست» عبارتی آرام بخش و تسلی دهنده است. ما نباید انتظار داشته باشیمکه با شخصیتی کامل و بی عیب و نقص مواجه شویم. ما باید رابطه ای منطقی با جنبه های منفی دیگران برقرار کنیم. در یک ارتباط نا سالم ، به جای برخورد منطقی با جنبه های منفی افراد ، مرتب درصدد تحریک این جنبه ها بر می آئیم و ایرادهای شخصی فرد را به رخ او می کشیم. بهترین روش برخورد ، علاوه بر چشم پوشی، مساعدت به دیگران برای غلبه بر نقطه ضعف ها یشان و ایجاد اعتماد برای رفع این زمینه هاست. البته ، به خاطر داشته باشیم که وجود یک نقطه ضعف در فرد، طی سال ها و به مرور زمان پدید آمده است و نمی توان انتظار داشت به طور ناگهانی و در مدت بسیار کوتاه موفق به تغییر آن شد.
ج) شناخت علایق ، تمایلات و گرایش های آدمی : برای اینکه بتوانیم ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنیم، باید تلاش کنیم همیشه فهرستی از خصوصیات مورد علاقه طرف مقابلمان را بدانیم و با آگاهی کامل به علایق، گرایش ها و تمایلات او زمینه جلب اعتمادش را فراهم آوریمو با تامین صحیح علایق وی در چارچوب مطلوب، گامی در جهت بهبود روابط برداریم.
۲) مهارت های گوش دادن : 
حضرت عیسی علیه السلام فرمودند :« یک گوش تو کاملا شنواست، اما گوش دیگرت ناشنواست.»
یکی از روش های مهم در برقراری ارتباط موثر، یعنی درک بهتر مخاطب خود و ایجاد شرایطی که او هم شما را بهتر درک کند، گوش دادن پویا است.منظور این است که به گفته ها و طرز تلقی و نقطه نظر های مخاطب خود گوش فرا دهیم، توجه کنیم که او چه منظوری داردد،درباره آن، چه احساسی دارد؟ به قالب ارجاعی او در مورد حرفی که می زند دقیق شویم.
بنابر این گوش دادن پویا به شخص مخاطب بدیم معنا است که بتوانید مانند او ببینید، بشنوید و احساس کنید و بتوانید گفته های طرف مقابل را درک، تعبیر و تفسیر کنید. گوش دادن پویا زمانی مصداق پیدا می کند که به مخاطب خود بگویید که از حرف های او چه برداشتی کرده اید.
مجموعه مهارتهای گوش کردن عبارتند از :
الف) مهارت های توجه شامل :
۱) حالت درگیر بودن 
۲) تحرک جسمانی مناسب
۳) تماس چشمی 
۴) محیط غیر مزاحم.
۱) حالت در گیر بودن :
ارتباط ، هنگامی ترویج می شود که شنونده با بدنی مایل به جلو ، در فاصله ای مناسب ، رو در روی طرف مقابل قرار بگیرد و با وضعیتی گرم و پذیرا ،هشیاری همراه با آرامش خود را به او انتقال دهد .(وضعیت گرم و پذیرا مانند دست به سینه نبودن و پا روی پا نینداختن)
▪ تفاوت های فرهنگی : 
بر فاصله بهینه در هنگام گفتگو تاثیر می گذارد، همانطور که تفاوت های فردی درون یک فرهنگ خاص نیز آنرا متاثر می سازد. برای تسهیل ارتباط میان خود و فرد دیگر می توانید فاصله مناسب را با جستجوی نشانه های اضطراب و ناراحتی در او کشف کنید و بر آن اساس خود را در موقعیت مناسب قرار دهید.معمولا در جامعه ما ، فاصله مناسب در حدود ۹۰ سانتی متر است.
۲) تحرک جسمانی مناسب : 
حرکت مناسب بدن ، برای خوب گوش کردن ضروری است. فرد بی تحرکی را که به گوینده خیره شده است، می توان به شکلی معتبر ، به عنوان شخصی ارزیابی کرد که گوش نمی دهد. هنگامی که حرکت قابل مشاهده فرد کاهش یافته است و میزان پلک زدن چشمش به کمتر از ۱ بار در ۶ ثانیه افت کرده است، گوش کردن از نظر علمی ، متوقف شده است. اجتناب از حرکت ها و رفتارهای حواس پرت کن ، نیز برای یک توجه اثر بخش امری ضروری است ( بازی کردن با کلید یا مداد ، و ور رفتن با سکه های پول خورد، به صدا در آوردن بند انگشتان و . . . ).
۳) تماس چشمی : 
تماس چشمی اثر بخش ، بیانگر میل و علاقه به گوش کردن است . این کار شامل تمرکز آرام چشم شنونده بر گوینده و تغییر گاه به گاه مسیر چشم از صورت او به بخش های دیگر بدن مثل دست در حال حرکت و سپس برگرداندن نگاه به صورت تا برقراری مجدد تماس چشمی می باشد.تماس چشمی ضعیف هنگامی روی می دهد که شنونده نگاه خود را از گوینده بر می گیرد، یا به شکلی ثابت و مات به او خیره می شود، و یا به محض آنکه گوینده او را نگاه می کند ، او به جای دیگری می نگرد . برخی نحوه استفاده از چشمهایتان را نمی دانند. بعضی اوقات افراد در لحظه ای که احساس می کنند طرف مقابل هیجانهایی را بروز خواهد داد، به نقطه دیگر خیره می شوند . 
۴)محیط غیر مزاحم :
یعنی محیط جذابی که ترس آور نبوده و موانع فیزیکی زیادی بین افراد ایجاد نمی کند، شرایط تسهیل گفتگو را فراهم می آورد.شنونده دارای توجه ، می کوشد که عوامل محیطی مزاحم را به حداقل برساند. در منزل می توان تلویزیون و ضبط صوت را خاموش کرد و در صورت لزوممی توان تلفن را قطع کرد و . . . در اداره ها ، معمولا میز ، مزاحم گوینده و شنونده می شوند. برای بسیاری از افراد ، میز ، نوعی اقتدا را تداعی می کند که احساس ضعیف بودن یا خشم فرد مقابل را بر می انگیزد. هنگامی که شنونده ای پشت میز می نشیند ، احتمال می رود که تعامل موجود،بیشتر از نوع تعامل میان نقش با نقش باشد تا فرد با فرد . اگر دفتری کوچکتر از آن باشد که بتوان صندلی های گفتگو را دورتر از میز گذارد، بهتر است صندلی مراجعه را در کنار میز قرار داد نه در جلوی آن .
ب) مهارت های پیگری شامل :
۱) درباز کن ها 
۲) تشویق های کوتاه
۳) سوال های کم
۴) سکوت توجه آمیز.
۱) درباز کن ها :
دربازکن ، دعوتی بدون زورگویی برای صحبت کردن است. بعضی وقتها احساس می کنید طرف مقابل مایل است صحبت کند. اما نیاز به تشویق دارد. در مواقع دیگر ، گوینده در اواسط صحبت خود ، علایمی از سردی در مورد ادامه دادن به حرفهایش نشان می دهد که در این حالت دربازکنی مانند :« دوست دارم در این رابطه ، بیشتر بشنوم » ، به او کمک می کند تا ادامه دهد .
دو نمونه از دربازکن ها عبارتند از : «به نطر می رسد که امروز به تو خوش نمی گذرد، اگر مایل باشی صحبت کنی، من وقت دارم.»و یا « برایت اتفاق ناگواری افتاده است ، می خواهی در موردش صحبت کنیم؟ » شنوندگان همدل ، زمانی دیگران را به صحبت دعوت می کنند که برای آنان مناسب باشد و هرگز گفتگو را تحمیل نمی کند. 
۲) تشویق های کوتاه : 
پاسخ های ساده ای که گوینده را تشویق می کند . هر طور مایل است داستان خود را بیا کند و در عین حال، شنونده را نیز فعال نگه می دارد، تشویق های کوتاه نامیده می شود.شاید پرکاربردترین تشویق کوتاه همان « هوم، هوم کردن» ساده باشد. این عبارت کوتاه می تواند بیانگر این مطلب باشد که :« لطفا ادامه بده . من دارم گوش می دهم و حرفهایت را می فهمم » پاسخ های کوتاه بسیاری وجود دارند که شنونده می توانند از آنها استفاده کند: بیشتر توضیح بده ، می فهمم، خوب ، بعد؟ ، واقعا ؟ ، خدای من . . . پاسخ های کوتاه به معنای موافقت یا مخالفت با حرف های گوینده نیست، بلکه فقط به طرف مقابل اجازه می دهد که بداند حرفهایش شنیده می شود و در صورتی که تصمیم داشته باشد به صحبت خود ادامه دهد، شنونده نیز خواهد کوشید منظور او را بدرستی دریافت کند. 
۳) سوال های کمتر :
در هنگام گفتگو مطرح کردن سوال های زیاد موجب به خطر افتادن تعامل می شود. این کار به جای آنکه شنونده را در کنار گوینده قرار دهد، در مقابل او قرار می دهد و به جای آنکه به گوینده فرصت دهد تا موقعیت و وضعیت خود را بررسی کند، جهت مکالمه و گفتگو را به او تحمیل می کند . بیشتر سوال ها را می توان به صورت اظهار نظر بیان کرد ، که این کار بسیار مفیدتر از پرسش های مکرر است.
۴) سکوت توجه آمیز :
« نقطه ی آغاز خرد ، سکوت و گام دوم آن گوش کردن است.» شنونده تازه کار باید ارزش سکوت را در آزاد گذاردن گوینده برای تفکر ،احساس و بیان مطالب خود، یاد بگیرد. آموختن هنر پاسخ دادن هموراه با پاسخ ، برای یک گوش کردن صحیح ، امری بسیار ضروری است.به علاوه، مسلما اگر فقط شما حرف بزنید ، طرف مقابل نمی تواند مشکل خود را بیان کند. سکوت بیش از حد می تواند به اندازه یعدم سکوت نامطلوب باشد . در چنین حالتی ذهن شنونده خیلی زود خسته می شود و با خیره شدن چشمهایش ، گوینده می فهمد که با او همراه نیست. شنونده اثر بخش یاد می گیرد که در زمان مناسب صحبت کند و در زمانی که سکوت را پاسخ مناسب تری تلقی می کند، ساکت بماند و از هر دو رفتار احساس راحتی کند. 
ج) مهارتهای انعکاسی شامل : 
۱) توضیح 
۲) انعکاس احساسات 
۳) انعکاس معانی 
۴) انعکاس تلخیصی
هنر خوب شنیدن ، شامل توانایی پاسخ انعکاسی است. در پاسخ انعکاسی « شنونده احساس یا مفهوم چیزی را که گوینده با او در میان گذارده است بیان می کند و این کار را به گونه ای انجام می دهد که نشان دهنده درک و فهم و پذیرش می باشد .» توضیح: توضیح، پاسخی موجز و کوتاه به گوینده است که اصل منظور او را از زبان شنونده بیان می کند. شنونده خوب، ابتدا ، برای خود نوعی درک و فهم از محور اصلی پیام گوینده به وجود می آورد و سپس آنرا منعکس می کند. یک توضیح خوب فقط اصل پیام گوینده را منعکس می کند و به زبان خود شنونده بیان می شود. تقلید طوطی وار ( تکرار عملی همان کلمات گوینده)، با توضیح، تفاوت های زیادی دارد. تقلید طوطی وار معمولا گفتگو را سرکوب می کند، در حالی که توضیح، به خصوص وقتی که به شکلی مناسب بیان شود ، می تواند دربرقراری ارتباط مثبت میان افراد سهم بزرگی داشته باشد. توشیح موثر ، احتمال درک و فهم نادرست را به شدت کاهش می دهد. 
▪ انعکاس احساسات: 
« فردیت را در احساسات می توان یافت .» (ویلیام جیمز) منظور از انعکاس احساسات این است که هیجان ها و احساسات مطرح شده توسط گوینده ، با جمله هایی کوتاه به خود او برگردانده شود .مثال: فرهاد : انتطار داشتم که تا این زمان متاهل شده باشم، اما همه ی نامزدی هایم با شکست مواجه شد. رضا: واقعا نا امید کننده است.فرهاد: همینطوره، نمی دانم هیچوقت زن مناسب پیدا می کنم یا نه؟ رضا می دانست که فرهاد احساسات مختلفی را تجربه کرده است. خشم ، تنهایی، شکست، ترس ، نا امیدی و یا ترکیبی از همه اینها. در صحبت های فرهاد مشهود بود. رضا زبان بدن او را که ناشی از احساسات وی بود، خواند و نتیجه گرفت که نا امیدی ، هیجان اصلی است. با تداوم گفتگو، درستی حدس او در مورد احساس دوستش اثبات شد . هنگامی که گوینده در مورد مشکلی حرف می زند، انعکاس احساسات به او کمک می کند که هیجان های خود را درک کرده و از این طریق به سمت حل مشکل ، گام بردارد. با تمرکز بر چهار موضوع می توان از احساسات گوینده آگاه شد. 
۱) تمرکز بر کلمات احساسی
۲) توجه به محتوای کلی پیام
۳) مشاهده زبان بدن .حالت چهره ، تن صدا، حرکات بیانگر (ایما و اشاره ) و وضعیت اندام ها ۴- پرسش این سوال از خود که:« اگر من چنین وضعینی را تجربه می کردم، چه احساسی داشتم؟»
انعکاس معانی: زمانی که احساسات و حقایق، در پاسخی کوتاه ، به یکدیگر پیوند می خورند، انعکاس معنا حاصل می آید.
مثال : میترا: سرپرست ما، همیشه در مورد زندگی شخصی ام سوال می کند. ای کاش بیشتر به فکر زندگی خودش بود. بهروز: چون برای مسائل خصوصی تو احترام قائل نیست عصبانی شده ای؟ انعکاس معنا ، معمولا هنگامی که با جمله ای کوتاه و مجزا بیان می شود، بهترین شیوه انعکاس است. هر قدر جمله کوتاه تر باشد، بهتر است. پاسخ های نامربوط یا طولانی، مانع تداوم ارتباط می شود. 
انعکاس تلخیصی : « خلاصه و گرد آوری ماشینی تعدادی از حقایق نیست. بلکه ارائه نظام دار اطلاعات مربوط است.»(ایگان) انعکاس تلخیصی، تکرار مختصر و کوتاه موضوعات اصلی و احساسات است که گوینده در بخشی طولانی از گفتگو مطرح کرده است و در نتیجه آنرا نمی توان توسط یکی از مهارتهای مطرح شده، منعکس نمود.یعنی مهمترین بخش های مطرح شده به شکلی معنا دار کنار هم قرارگیرند. پاسخ تلخیصی، گوینده را قادر می سازد که اجزای گفته های خود را در حالتی ببیند که به شکل واحد و یکپارچه ای در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. چنین پاسخی مهم ترین مسائل کلیدی گوینده را، که بارها و بارها به شدیدترین وجه ممکن مطرح شده اند، بیان می کند. تلخیص به گوینده کمک می کند که خود را به شکلی واضح تر درک کند. خلاصه سازی نیز، این امکان را می دهد که میزان درست بودن برداشت های کلی شنونده از مطالب گفته شده مورد بررسی قرار گیرد.
تلخیص انعکاسی، هنگامی اثر بخش است که شنونده :
۱) نکاتی را که گوینده مطرح کرده است کنار هم قرار دهد.
۲) داده ها یا اطلاعات «مرتبط» را انتخاب کند. داده هایی که به گوینده کمک می کند به شکلی واضحتر ، عناصر کلیدی گفتگوی خود را درک کند
۳) مهارت های ابراز وجود: «میزان ابراز وجود شما ، سطح عزت نفس شما را تعیین خواهد کرد.» هر فردی حریم یافضای شخصی منحصر به فردی دارد. ما، در درون حریم زندگی ، از حقوق فردی خویش بهره مند می شویم اما در بیرون از این فضای شخصی ، در حوزه ای اشتراکی قرار می گیریم که در آن باید حقوق دیگران را نیز مورد توجه قرار دهیم و جایی است که به انطباق پذیری نیاز دارد. همان طور که احترام به حریمشخصی یک فرد به معنای حفظ یک فرد به معنای حفظ یک فاصله فضایی با اوست، به معنای حفظ فاصله هیجانی مناسب نیز هست. افراد دیگر می توانند از طریق خودداری در اظهار نظرهای تحقیر آمیز ، مطرح نکردن سوال های حاکی از دخالت و کنجکاوی، عدم ارائه نصایح و توصیه های ناموجه ، عدم تلاش برای دستکاری ما در جهت انجام خواسته های خود، خسته نکردن ما با محبت هایشان و عدم تلاش برای غرق کردن هویت ما ، در هویت خویش و موارد مشابه ، از قلمرو روانی و هیجانی ما فاصله بگیرند. مهارت های ابراز وجود،انسان ها را قادر می سازد که از حریم شخصی خود، با ظرافتی بیش از آنچه در دنیا حیوانات اتفاق می افتد، دفاع کنند. فرد جرات مند از روش های ارتباطی استفاده می کند که او را قادر سازد، حرمت نفس خود را حفظ کند، خشنودی و ارضای خواسته های خویش را دنبال کند و از حقوق و حریم شخصی خود ، بدون سوء استفاده از دیگران و یا سلطه جویی برآنان، دفاع کند. ابراز وجود حقیقی، شیوه ای است از در جهان بودن، که ارزش و شان فردی شخص را تایید می کند و در عین حال، ارزشمندی دیگران نیز حفظ کرده و مورد تایید قرار می دهد. شخص جرات مند، از حقوق خویش، در هنگام ارضای نیازهای خویش، به خواسته های دیگران تعدی نمی کند و حریم شخصی آنان را مورد تجاوز قرار نمی دهد.
▪ مهارت های رفع تعارض :
فرآیند سه مرحله ای رفع تعارض به افراد کمک می کند تا به شکلی سازنده و به شیوه ای قانونمند و تکامل بخش و غیر مخرب، با یکدیگر مواجه شوند.»
ـ مرحله یک : با فرد دیگر احترام رفتار کنید: متاسفانه مخالفت با باورها یا ارزش های فرد دیگر و یا تضاد میان نیازهای افراد مختلف ، به بی احترامی نسبت به عقاید و شخصیت فرد دیگر منتهی می شود. به شکلی که حتی زمانی که برای فرد دیگر احترام زیادی قائل هستیم در اوج تعارض آماده ایم تا به او توهین کنیم. کلمات غیر محترمانه، غالبا بدون توجه بیان می شود، اما این کلمات مانع جریان ارتباط می شود و زخمهایی ایجاد می کند که ممکن هرگز به طور کامل التیام پیدا نکند. 
احترام قائل شدن برای فرد دیگر ، نگرشی است که با رفتارهای مشخصی داده نشان می شود. شیوه ایی که با کمک آن به فرد دیگر گوش داده و به آن نگاه می کنیم تن صدای ما و کلماتی که انتخاب می کنیم، استدلالهایی که به کار می بریم و خلاصه تمام این ها می تواند نشانگر احترام باشد و یا عدم احترام را منتقل کند.
ـ مرحله دو : گوش کنید تا وقتی که « سوی دیگر را تجربه کنید.» : هرکس تنها پس از اینکه به عقاید و احساسات فرد دیگر به وقت گوش کرد و آنها را چنان تکرار کرد که رضایت گوینده جلب شد ، میتواند حرف خود را بزند. (کارل راجرز) گوش کنید و آنچه را که فرد دیگر گفته است جمله به جمله تکرار کنید، درست همانطور که گویی که خود فرد در آن لحظه آنها رابر زبان آورده است. هرگز چیزی از خود یا عقاید خود به ان اضافه نکنید و هرگز چیزی را که دیگری نگفته است به او نسبت ندهید. برای اینکه نشان دهید حرف های او را واقعا درک می کنید یک یا دو جمله در مورد معنای مورد نظر او بیان کنیم. درحالت معمول میتوانید از کلمات خودتان استفاده کنید، اما برای موارد حساس بهتر است که از کلمات خود فرد 
استفاده کنیم. وظیفه ی شنونده این است که بفهمد ، نه اینکه لزوما موافق هم باشد. سپس کمی بعد او فرصت خواهد داشت که نظر خود را بیان کند. 
ـ مرحله سه : دیدگاه ها : نیازها و احساس های خود را بیان کنید: پس از آنکه احترام خود را نسبت به فرد دیگر ، به عنوان یک انسان نشان دادید و به او فهماندید که دیدگاه ها و احساساتش را درک می کنید، نوبت شماست که منظور خود را به طرف مقابل انتقال دهید، پنج رهنمود زیر در این مرحله از فرآیند حل تعارض ، سودمند واقع می شود.
۱) دیدگاه های خود رابه اختصار بیان کنید به خصوص در حین تعارض ، اگر پیام کوتاه و سرراست باشد،معمولا ارتباط بهتری برقرار خواهد شد.
۲) از کلمات کنایه دار اجتناب کنید.
۳) گفتار و پندار باید یکسان باشد.
۴) احساسات خود را بروز دهید. تا زمانی که اجزای عاطفی تعارض حل نشوند ، بخش های غیبی قابل حل نخواهد بود.
۵) موقعیت هایی نیزوجود دارند که در آنها مرحله سوم فرآیند رفع تعارض (بیان دیدگاههای خود، نیاز احساسات ) غیر ضروری است. گاه ، یک نفر ناراحت استو دیگری نه ، در چنین شرایط اگر فرد عصبانی احساسات خود رابیرون ریزد و مورد قبول احترام واقع شود، تعارض خاتمه می یابد.
همگام شدن با زبان بدن مخاطب: همگام شدن ( رفتارهای غیر کلامی خود را در ردیف رفتار غیر کلامی دیگران قرار دادن) روش موثر برای ایجاد ارتباط موثر ، ارتباط غیر کلامی بسیار جالبی می تواند ایجاد شود. طرفین آیینه حرکات یکدیگر می شوند، با هم دستشان را پایین می اندازند و با هم سر تکان می دهند. طرز نشستن ، طرز قرار گرفتن دست و . . . یکی می شود، وقتی با کسی همگام می شوید، قدم مهمی برمی دارید. اگر همگام شدن به شکل موثری انجام شود ، توجه شما از خودتان دور می شود و بعضی ها گزارش می کنند که بیشترین فایده همگامی با دیگران این است که دیگر مجبور نیستند مواظب حرکات دست و پای خود باشند. 
مجبور نیستند به طرز نشستن، سرعت حرکت و . . . توجه کنند.آنها صرفا با توجه به حرکات مخاطب خود حرکت می کنند و با او هماهنگ و هم زمان می شود.همگام شدن با زبان بدن ، کاری است که اغلب به صورت ناخود آگاه انجام می دهیم. اگر این اتفاق خود به خود صورت نگیرد به شکل غیر کلامی به مخاطب خود می گویید: «حالا و در این لحظه بخصوص ، من با تو تفاوت دارم.» گاه این تفاوت روی نتیجه ی روابط متقابل اشخاص و تبادل های آنها اثر نمی گذارد. اما در مواردینیز می تواند روی همکار ی و یا مقاومت آنها با یکدیگر اثر بگذارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

کلید هوش اجتماعی اینجاست

کلید هوش اجتماعی اینجاست
امروزه موفقیت به‌صورت یك علم اكتسابی درآمده است. علمی با شاخص‌های خاص كه حتی می‌شود به‌صورت یك سرفصل یا حتی یك رشته آن‌ را آموخت. 
وسعت و گستردگی عوامل موفقیت‌ساز، بسیار است و انسان‌های موفق كسانی هستند كه عوامل‌ موفقیت را در زندگی روزمره خود به ‌صورت عملی و كاربردی استفاده می‌كنند. یكی از این تكنیك‌ها «قدرت هوش اجتماعی» است. اگر همه ما كمی صداقت به خرج دهیم، متوجه خواهیم شد كه توانایی‌های اجتماعی‌مان به یك گردگیری احتیاج دارد. برای شروع باید بتوانیم با مردم رابطه‌ای مناسب داشته باشیم؛ این مردم ممكن است گروهی كوچك یا یك سالن پر از جمعیت باشد. افرادی كه از هوش اجتماعی بهره‌مندند، باید بتوانند از تمام قدرت مغزی و جسمانی خود استفاده كنند تا بتوانند با بقیه ارتباط قوی و موثری برقرار كنند. آنها باید شخصیتی داشته باشند كه دیگران را تحت تاثیر قرار دهند و بدانند چطور دوست پیدا كنند و چطور آنها را نگه دارند. این هوش مهم باید بتواند هنر كنار آمدن در اوج درگیری‌ها و مذاكرات را دریابد.
● تو كیستی؟ 
اگر می‌خواهید خودتان را بشناسید، به رفتار بقیه نگاه كنید و اگر می‌خواهید بقیه را درك كنید، به قلب خودتان نگاه كنید. كلید هوش اجتماعی در این است كه بتوانید با بقیه ارتباط مثبت برقرار كنید و آنها بتوانند در كنار شما احساس آرامش و خوشحالی كنند.
اگر شما با خودتان در آرامش هستید، اعتماد به نفس هم دارید، پس ارزش‌ها و معیارهای خودتان را می‌شناسید. قدم اول در هوش اجتماعی این است كه باور كنیم انسان موجودی اجتماعی است. حال كه به این واقعیت ایمان پیدا كردیم، باید توانایی‌هایمان را بشناسیم و به اصطلاح این نیروهای بالقوه را بالفعل كنیم.
● معاشران هوشمند
اصل معاشرت می‌گوید اگر می‌خواهید از نظر روانی، جسمانی و اجتماعی تعادل داشته باشید، باید معاشرت كنید. اگر می‌خواهید خوب یاد بگیرید، باید با محیط اطرافتان رابطه درستی برقرار كنید. اگر می‌خواهید همه‌چیز را به یاد آورید باید بتوانید بین چیزهایی كه به‌یاد می‌آورید و چیزهای جدیدی كه قرار است حفظ كنید، رابطه شفافی به وجود آورید. اگر می‌خواهید از نظر اجتماعی موفق باشید، باید معاشرت و ارتباط خود با دیگران را بیشتر كنید.
● همه دنیا در یك لبخند
راز هوش اجتماعی، لبخند زدن به مردم است. لبخند انسان منعكس‌كننده گرما، اعتماد، رفتار مثبت و خوشحالی است و ضمناً باعث می‌شود دیگران هم جذب شما شوند. یك ضرب‌المثل چینی می‌گوید كسی‌كه چهره خندان ندارد نباید كسب و كار راه بیندازد.
یك لبخند ساده بهترین راه پیدا كردن دوست و تحت‌تاثیر قرار دادن مردم است. وقتی ما لبخند را می‌بینیم، مغز ما هم واكنش نشان می‌دهد و به عضلات مخصوص لبخند فرمان می‌دهد و لبخند آنها را جواب می‌دهیم. در واقع لبخند ما امضا ماست. همیشه با لبخند به مردم خوشامد بگویید به‌خصوص اگر اولین باری باشد كه آنها را می‌بینید، زیرا اولین برخورد در خاطر همه می‌ماند. به این پدیده اصطلاحاً اثر اولین برخورد یا اصل اولین برخورد می‌گویند.
در شروع آشنایی‌ها، لبخند اثر مثبت و حس خوشی به جا می‌گذارد و شما به تدریج دیگران را تحت‌تاثیر قرار می‌دهید. اگر بتوانید به خودتان بخندید، دنیا بلندتر به شما خواهد خندید. توانایی خندیدن به خود نشان می‌دهد كه شما می‌توانید از خودتان بیرون بیایید و همه چیز را با دید دیگری نگاه كنید. 
● آغوش مهربان، روح بزرگ
وقتی در حال توضیح نكته‌ای هستید، سعی كنید بدنتان با حرف‌هایتان هماهنگی داشته باشد. سعی كنید صدایتان هماهنگ با آن نكته‌ای باشد كه مشغول توضیح دادنش هستید و با حركات دست مانند یك مجسمه‌ساز، نكات یا صحنه‌ها را تعریف كنید.
از حركات محبت‌آمیز استفاده كنید. در بعضی از فرهنگ‌ها، همدیگر را زیاد بغل می‌كنند، مثلاً در روسیه مردم وقتی به هم می‌رسند، یكدیگر را بغل می‌كنند. دكتر «هارولد فالك» در مورد بعضی از نكات مثبت در آغوش گرفتن، اعتقاد دارد: سیستم ایمنی بدن را هماهنگ می‌كند و باعث می‌شود خستگی فرد كاهش یابد و احساس شادابی كند. همچنین بغل كردن باعث افزایش هموگلوبین خون می‌شود. همان‌طور كه می‌دانید هموگلوبین حامل اكسیژن به نقاط مهم بدن از قبیل قلب، مغز و بقیه اندام‌هاست. به‌طور كلی در آغوش گرفتن عملی است برای افزایش اعتماد به نفس و هوش اجتماعی.
● آینه؛ راستگوترین دوست
قبل از هر ملاقات خودتان را در یك آینه تمام قد نگاه كنید. به جای یك نگاه سطحی، فكركنید شما مدیر تدارك لباس یا تهیه‌كننده فیلم هستید و باید لباس همه افراد را بررسی و آنها را با صحنه‌های مناسب فیلم هماهنگ كنید. حالا این كار را به جای این‌كه در مورد هنرپیشه‌ها انجام دهید، روی خودتان پیاده كنید، زیرا شكل و نوع لباس باعث ایجاد آرامش و اعتماد به نفس می‌شود.
● هنر گوش دادن
«پابلیلیوس سایروس»، شاعر رومی، عقیده دارد: ما هم برای كسانی كه برای ما جالب‌اند، جالب هستیم. او كه راجع به هوش اجتماعی اطلاعات زیادی داشته، می‌گوید: اگر كسی علاقه‌مند به آشنایی با ما باشد و بخواهد ما را بهتر بشناسد، ما هم به همین نسبت به طرف او جذب می‌شویم. گوش كردن به حرف‌های طرف مقابل، یكی از بهترین و موثرترین راه‌هایی است كه نشان می‌دهد او برای ما جالب است. منظورم این است كه واقعاً گوش كنیم، یعنی چنان روی حرف‌هایش متمركز شویم كه انگار خودمان می‌خواهیم موضوعی را تعریف كنیم. چنین گوش‌كردنی، نشان می‌دهد آن شخص برای ما قابل‌توجه است و ما به‌عنوان یك فرد برای او ارزش قایلیم.
تحقیقات نشان داده است انسان چیزی حدود ۵۰ تا ۸۰ درصد زمان بیداری‌اش را صرف ارتباط‌گیری می‌كند و به‌طور متوسط نیمی از این ارتباطات از طریق گوش است.
● شروع هیجان‌انگیز
راه‌های زیادی برای سلام و احوالپرسی با مردم وجود دارد. دوست، رئیس، همكار، كسانی كه در طول روز می‌بینیم و بالاخره كسانی را كه برای اولین بار ملاقات می‌كنیم. فرمول زیر در همه موقعیت‌ها جواب می‌دهد:
- با روحیه مثبت و نیك‌اندیشی به مردم نزدیك شوید.
- لبخند بر لب داشته باشید.
- با آنها دست بدهید یا با گرمی آنها را بغل كنید.
- برای باز كردن سر حرف، از مطالبی كه مد نظر آنهاست، شروع كنید.
شما موفق شدید!
● پایان به یاد ماندنی
موقعیت‌های خداحافظی یا آخرین دیدار افراد با یكدیگر بهتر است كه با ساعات یا دقایق بسیار شاد و سبك برگزار شود. وقتی با لبخند و شادی و حرف‌های مثبت صحنه ملاقات را ترك می‌كنید، اثر بسیار خوبی از خودتان به‌جا می‌گذارید كه همیشه به‌یاد می‌ماند. به موازات آن، انرژی مادی و نیروی سلامتی برای خود و دوستانتان باقی می‌ماند. ملاقات‌های مثبت در اولین و آخرین‌ بار، مقاومت بدن را در مقابل بیماری افزایش می‌دهد و قدرت ایمنی بدن را تقویت می‌كند. به یاد داشته باشید كه خلاف آن هم صدق می‌كند، یعنی اگر با روابط و احساسات تلخ دوستان و همكاران را ترك كنید، مانند این است كه سم وارد بدن خود و دیگران كرده باشید، بنابراین انتخاب با خود شماست.
● ارتباطات گسترده
ایجاد شبكه ارتباطی با دیگران، در واقع بخشی از معرفی خود است و افراد دارای هوش اجتماعی این كار را به خودی خود انجام می‌دهند. منظور از ایجاد شبكه ارتباطی این است كه ارتباطتان را با كسانی كه پیشتر با آنها آشنا شده‌اید، به نوعی حفظ كنید و نشان دهید كه برای دوستی آنها ارزش قائلید. این ارتباط به اندازه آشنایی با یك فرد تازه ارزشمند است.
در هر فرصت ممكن با مردم گفت‌وگو كنید. روزانه حتی چند كلمه صحبت با مغازه‌دار یا راننده تاكسی به ایجاد اعتماد به نفس در شما كمك می‌‌كند و اگر هنوز مایل به صحبت كردن با افراد غریبه نیستید، خودتان را جای آنها بگذارید و ببینید كه آنها چقدر با محبت با شما رفتار خواهند كرد.
● ۱۰عادت بد در شنونده بودن
۱۰ عادت بد وجود دارد كه می‌تواند به توان شنونده بودن و هوش اجتماعی شما لطمه بزند. اینها عبارتند از:
۱ ) تظاهر به گوش كردن درحالی كه گوش نمی‌دهید.
۲ ) در حین گوش دادن كارهای جانبی انجام دهید.
۳ ) نشان دهید كه موضوع صحبت جالب نیست.
۴ ) نشان دهید كه گوینده طرز بیان جالبی ندارد.
۵ ) با گوینده بیش از حد بحث كنید، طوری كه موضوع اصلی صحبت گم شود.
۶ ) بیش از حد هیجان نشان دهید.
۷ ) بیشتر روی موضوعات جانبی تكیه كنید تا اصل موضوع.
۸ ) با موضوع یك بعدی برخورد كنید.
۹ ) فقط به اصل موضوع بپردازید.
۱۰ ) مسائل مشكل و پیچیده را نادیده بگیرید.
● خنده؛ سفیر شادی
ـ خنده مسری است مانند سرماخوردگی؛ 
ـ وقتی كسی به من لبخند بزند، من هم لبخند می‌زنم.
ـ امروز كه از خیابان می‌گذشتم به كسی لبخند زدم و متوجه شدم كه لبخند به او هم سرایت كرد.
ـ وقتی راجع به لبخند فكر كردم، ارزشش را فهمیدم؛ یك لبخند ساده مثل لبخند من می‌تواند به دور دنیا سفر كند. 
ـ وقتی حال لبخند زدن داری، لبخند بزن، بگذار لبخندت به همه سرایت كند و آن را به دور دنیا بفرست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

دیده شدن آدم‌ها در زندگی اجتماعی کلید طلایی ارتباط



دیده شدن آدم‌ها در زندگی اجتماعی کلید طلایی ارتباط
در روز اول سال تحصیلی خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت های اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آنها را به یک اندازه دوست دارد و فرقی بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزی امکان نداشت. مخصوصا این که پسر کوچکی در ردیف جلوی کلاس روی صندلی لم داده بود به نام «تدی استودارد» که خانم تامپسون چندان دل خوشی از او نداشت. تدی سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس های کثیف به تن داشت، با بچه های دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعا دانش آموز نامرتبی بود و خانم تامپسون ازدست او بسیار ناراضی بود و سرانجام هم به او نمره قبولی نداد و او را رفوزه کرد. امسال که تدی دوباره در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلی سال های قبل او نظری بیندازد تا شاید به علت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند. 
معلم کلاس اول تدی در پرونده اش نوشته بود: «تدی دانش آموز باهوش، شاد و بااستعدادی است. تکالیفش را خیلی خوب انجام می دهد و رفتار خوبی دارد. رضایت کامل» معلم کلاس دوم در پرونده اش نوشته بود: «تدی دانش آموز فوق العاده ای است. همکلاسی هایش دوستش دارند ولی او به خاطر بیماری لاعلاج مادرش که در خانه بستری است دچار مشکل روحی است.» معلم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: «مرگ مادر برای تدی بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را برای درس خواندن می کند ولی پدرش به درس و مشق اش علاقه ای ندارد. اگر شرایط محیطی او در خانه تغییر نکند او به زودی با مشکل روبه رو خواهد شد.»
معلم کلاس چهارم تدی در پرونده اش نوشته بود: «تدی درس خواندن را رها کرده و علاقه ای به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادی ندارد و گاهی در کلاس خوابش می برد.»
خانم تامپسون با مطالعه پرونده های تدی به مشکل او پی برد و از اینکه دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفا فردای آن روز، روز معلم بود و همه دانش آموزان هدایایی برای او آوردند. 
هدایای بچه ها همه در کاغذ کادوهای زیبا و نوارهای رنگارنگ پیچیده شده بود، به جز هدیه تدی که داخل یک کاغذ معمولی و به شکل نامناسبی بسته بندی شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتی بسته تدی را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگین اش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. 
این امر باعث خنده بچه های کلاس شد اما خانم تامپسون فورا خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایی دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقداری از آن عطر را نیز به خود زد. تدی آن روز بعد از تمام شدن مدرسه مدتی بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: «خانم تامپسون، شما امروز بوی مادرم را می دادید.» خانم تامپسون، بعد از خداحافظی از تدی، داخل ماشین رفت و برای مدتی طولانی گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگری شد و در کنار تدریس خواندن،نوشتن، ریاضیات و علوم به آموزش «زندگی» و «عشق به همنوع» به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه ای نیز به تدی می کرد. 
پس از مدتی، ذهن تدی دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد، او هم سریع تر پاسخ می داد. به سرعت او یکی از باهوش ترین بچه های کلاس شد و خانم تامپسون با وجودی که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، اما حالا تدی دانش آموز محبوبش شده بود. یک سال بعد، خانم تامپسون یادداشتی از تدی دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلمی هستید که من در عمرم داشته ام شش سال بعد، یادداشت دیگری از تدی به خام تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستانش را تمام کرده و شاگرد سوم شده است و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمی هستید که در تمام عمرم داشته ام چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگری دریافت کرد که در آن تدی نوشته بود با وجودی که روزگار سختی داشته است اما دانشکده را رها نکرده و به زودی از دانشگاه با رتبه عالی فارغ التحصیل می شود. باز هم تاکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است. چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه ای دیگر رسید. 
این بار تدی توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوب ترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. اما این بار، نام تدی در پایان نامه کمی طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد. ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگری رسید. تدی دراین نامه گفته بود که با دختری آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسی در کلیسا، در محلی که معمولا برای نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود، بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلی پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدی را با همان جاهای خالی نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطری که تدی برایش آورده بود خرید و روز عروسی به خودش زد. تدی وقتی در کلیسا خانم تامپسون را دید دست او را به گرمی هر چه تمامتر فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمی هستم از شما متشکرم و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم. خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: «تدی، تو اشتباه می کنی، این تو بودی که به من آموختی که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزی که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردی. بلد نبودم چگونه تدریس کنم.»
بد نیست بدانید که تدی استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا استاد برجسته پزشکی است و بخش سرطان دانشکده پزشکی دانشگاه نیز به نام او نامگذاری شده است. همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید... وجود فرشته ها را باور داشته باشید و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

نقش صداقت و اعتماد در روابط


نقش صداقت و اعتماد در روابط
● صداقت احساسی
آیـا مـی تـوانـید با همسرتان در مورد احساساتتان صحبت کـنید؟ اگر عصبانی یا ناراحت باشید، آیا فکر می کنید باید آن را از همسرتان پنهان کنید؟یکی از ویژگیهای رابطه های پـردوام ایـن است کـه دو طــرف بتوانند در مورد احساسات خـود صـحبت کــــنند، و حتی در مواقع ناراحتی هم در این رابطه صادق باشند.
اولین قدم اعلام و بازگویی آن احساسات برای خودتان است. بسیار شایع است که افراد احساسات ناراحت خود را به راه های مطمئن و امن بکشانند—به خاطر مشکلات کاری، در خانه مدام عصبانی شوند، و یا به خاطر عدم تامین و نا امنی در گذشته، به خاطر هیچ عصبانی شوند و یا حسادت کنند. 
می توانید مهارت بیان احساسات را با کلماتی اینچنینی توسعه دهید: "به خاطر ترافیک خسته شده ام"، "از ترفیعی که در اداره گرفتم بسیار خوشحال هستم" و...این به احساسات برمی گردد، نه به افکار شما. ممکن است در فکرتان بپرسید که چرا ترافیک اینقدر سنگین است، اما احساسات از درون شما بیرون می آید. احساسات به خودی خود، خوب یا بد نیستند. 
گام بعدی این است که این جملات و کلمات را در حضور همسرتان نیز بر زبان بیاورید.
● در جمع بانزاکت باشید
برداشت همسر شما تا حد زیادی بستگی به کسان دیگری دارد که در جمع شما حضور دارند. اگر به مهمانی ناهار کارمند جدیدی شرکت دعوت شده باشید، مطمئناً وقت مناسبی برای صحبت در مورد عادات بد همسرتان مثل خرخر کردن در خواب نیست. بازگویی حقایقی درمورد همسرتان که ممکن است در دیدگاه آنها نسبت به او تاثیر منفی بگذارد، کار درستی نیست. 
البته این به آن معنا نیست که باید دروغ بگویید— اما سوالاتی هستند که می توانید بانزاکت و البته ماهرانه از پاسخ گویی به آنها شانه خالی کنید. اگر همسر شما این خصوصیت را دارد که مسائل شخصی را جلوی جمع بازگو می کند، حتماً در این رابطه با او صحبت کنید و بگویید که چقدر این مسئله باعث ناراحتی و اذیت شدن شما میشود.
● تا ۱۰ بشمارید
بین صداقت مخرب و صداقت سازنده تفاوت بسیار است. اگر سعی می کنید با به زبان آوردن حقایقی که گفتن آن تاثیر منفی بر همسرتان می گذارد، او را اصلاح کنید، کاملاً در اشتباه هستید. در اینگونه مواقع نفسی عمیق بکشید، درمورد حرفی که میخواهید به زبان آورید خوب فکر کنید، و سعی کنید احساسات خود را به طریقی مثبت و سازنده بیان کنید.
● صادق باشید، نه رُک
شما می خواهید که همیشه با همسرتان صادق باشید، اما باید این کار را به طریقی انجام دهید که باعث بهبودی رابطه تان شود، نه خراب کردن آن. پس از این به بعد به جای اینکه بگویید "لباس رنگ سفیدت مثل شیر برنج می کنه تورو"، بهتر است که بگویید "لباس های رنگ تیره زیباتر نشانت می دهد."
● بچه ها و صداقت
یکی از توصیه هایی که والدین همیشه به فرزندان خود می کنند این است که صادق و راستگو باشند، اما وقتی حقایقی را که دوست ندارند از زبان آنها می شنوند، آنها را تنبیه میکنند. درک کنید که برای فرزندتان هم گفتن حقیقتی که شما دوست ندارید و ناراحتتان می کند بسیار دشوار بوده، اما او اینکار را فقط به خاطر شما کرده است. پس به جای تنبیه، اول آنها را به خاطر صداقتشان تحسین کنید، و بعد جریان را ارزیابی کنید. سعی کنید خودتان هم برای فرزندانتان الگو باشید. اگر در مورد چیزی اشتباه میکرده اید، به آن اعتراف کنید. مطمئناً فرزندانتان هم از شما درس می گیرند و صداقت را شیوه ی زندگی خود خواهند کرد.
● همیشه صادق باشید
یک رابطه بر پایه ی صداقت ساخته می شود. اگر نتوانید به همسرتان اعتماد کنید، و یا برعکس، دیگر هیچ پایه و بنیادی برای رابطه ی شما وجود نخواهد داشت. اگر یکی از طرفین به خود اجازه ی دروغ گفتن درمورد چیزهای کوچک را بدهد، مسلماً در گفتن دروغ های بزرگ هم ابایی نخواهد داشت. 
گاهی اوقات دروغ گفتن خیلی ساده تر به نظر می رسد. اما بدانید اگر راستش را بگویید و برای عواقب آن بجنگید، ثبات قدم بیشتری خواهید داشت.
● جوّی صادقانه ایجاد کنید
پرخاش کردن به کسی که حقیقتی ناخوشایند را به شما گوشزد کرده است، کاری آسان است. شما با شنیدن آن حرف واکنش خشونت باری از خود نشان داده و دق و دلی خود را سر او خالی خواهید کرد. اگر اینکار ار انجام دهید، به آن فرد خواهید فهماند که وقتی حقیقتی را دوست ندارید، آن را به شما اطلاع ندهند. البته این موقعیتی بسیار خطرناک است. 
وقتی کسی صادقانه چیزی به شما میگوید، هر چند که ناراحت کننده باشد، قبل از نشان دادن هرگونه واکنش منفی، دست نگاه دارید. بدانید که گفتن این حقیقت برای او نیز بسیار سخت بوده است. پس به او نشان دهید که شما برای صداقت و راستگویی ارزش زیادی قائل هستید.
● بدون انتقاد کردن گوش دهید
البته این یکی از سخت ترین مهارت هاست، اما یکی از مهمترین آنها نیز هست. سعی کنید به حرف های همسرتان به طور کامل گوش دهید، بدون اینکه به سر او بپرید و از او انتقاد کنید. فقط گوش دهید، و تصدیق کنید و سعی کنید تا دیدگاه همسرتان را نیز درک کنید. 
مطمئن باشید که تلاش برای درک حرف های همسرتان، کمک بزرگی به شما خواهد کرد تا بتوانید بهتر و صادقانه تر با هم گفتگو کنید.
● آیا بعضی اوقات عدم صداقت بهتر نیست؟
گاهی اوقات که کاری را انجام داده باشید که همسرتان را ناراحت می کند، وسوسه می شوید که به او درمورد آن دروغ بگویید. با خودتان فکر می کنید که اینکار را فقط به خاطر اینکه همسرتان ناراحت نشود کرده اید و باخودتان دروغتان را توجیه می کنید. 
اما شما فکر همسرتان نبوده اید، در واقع می خواستید خودتان را از عواقب اینکار در امان بدارید. همسرتان خودش می تواند تصمیم بگیرد که چطور تصمیم بگیرد و چطور رفتار کند، و آن برپایه ارتباط صادقانه ی او با شما استوار است. همسرتان این حق را دارد که از جریان به طور کامل اطلاع یابد و بعد تصمیم بگیرد. شما هم باید صادق بوده و این حق را به او بدهید.
● من از کس دیگری خوشم می آید
اگر از کسان دیگر هم خوشت نمی آمد، من نگران می شدم. عشق این نیست که فکر کنید طرفتان تنها انسان روی کره ی زمین است. این یک عقده ی روحی است. عشق این است که طرفتان را به عنوان کسی که می خواهید با او باشید و زندگی کنید قبول کنید، درحالیکه افراد و انتخاب های بسیار دیگری نیز برای شما وجود دارد. فقط یک مرد و یک زن در جهان وجود ندارد. میلیون ها زن و مرد روی این کره ی خاکی زندگی می کنند. عشق این است که به همسرتان بگویید، "با اینکه افراد زیادی وجود دارند، که ممکن است باهوش تر، زیباتر، و یا ثروتمند تر باشند، اما من تو را انتخاب میکنم چون تمام آن خصوصیاتی که دوست دارم را در تو می بینم." 
ملاقات کردن با افراد دیگری که از آنها خوشتان می اید به این معناست که شما هنوز زنده اید و قادر به برقراری ارتباط هستید. سایرین می توانند فقط دوستان شما باقی بمانند، اما مهمتر از همه ی آنها همسرتان است که دوستش دارید.
● مقایسه ی محبوبان
اگر همسرتان از شما بخواهد که او را با محبوبان سابقتان مقایسه کنید، و این مقایسه برایتان ناخوشایند باشد، چه می کنید؟ 
همه ی آدم ها در همه ی زمینه ها عالی نیستند. ممکن است که همسرتان در اکثر زمینه ها خوب و کامل باشد، اما در زمینه های بخصوصی به اندازه ی محبوبان سابق شما خوب نباشد. و شما می خواهید این مطلب را به صورتی سازنده با او در میان بگذارید. 
اول از همه، خاطرتان باشد که به هیچ وجه دروغ نگویید. راستگویی همیشه بهترین کار است، اما باید به طریقی سازنده باشد. می توانید نقاط و ویژگی های مثبت و خوب او را یادآور شده و بعد درمورد آن زمینه ی خاص که در آن نقص دارد صحبت کنید و به او اطمینان دهید که اگر تلاش کند می تواند در آن زمینه نیز از سایرین برتر باشد.
● صداقت به عنوان یک سلاح
وقتی شما و همسرتان در حال جنگ و دعوا باشید، صداقت ممکن است سلاحی بیرحم باشد. گفتن حرف هایی مثل اینکه "همسر قبلیم خیلی بهتر سکس می کرد،" یا "دوستت می گفت دیگر نمی خواهد با تو رابطه داشته باشد،" ممکن است صادقانه باشند، اما قبول کنید که گفتن چنینی حرف هایی آن هم به آن شکل رُک و بی رحمانه خوشایند نیست. 
شما اگر بخواهید می توانید حتی جنگ و جدل هایتان را نیز سازنده کنید. پس از صداقت به عنوان سلاح استفاده نکنید، چون باعث می شود هر دوی شما صداقت را چیزی مخرب و آزار دهنده ببینید، دیگر نتوانید در آینده به راستی صادق بمانید.
● آیا باید درمورد محبوبان قبلی صحبت کنم؟
در قسمتی از رابطه که شما هنوز در پی کشف گذشته ی یکدیگر هستید، ممکن است دادن توضیح درمورد دوستداران سابقتان بد نباشد. اما چه می خواهید درمورد آنها بگویید؟ 
اول اینکه، اگر فکر میکنید همسرتان درمورد دوستداران سابقتان حسود است، سعی کنید به هیچ رقمی با تعریف از آنها این حسادت را شعله ور نکنید. 
اما اگر همسری دوست داشتنی و فهمیده داشته باشید، صحبت کردن درمورد دوستداران قبلی، راه بسیار مناسبی برای شناخت بیشتر یکدیگر خواهد بود. این حرف ها به همسرتان کمک خواهد کرد که پی به گذشته ی شما برده و با خصوصیات اخلاقی شما بیشتر آشنا شود.
● آیا باید آنچه می دانم را بگویم؟
گاهی اوقات مخفی کردن حقایق دردناک از همسرتان، وسوسه انگیز است—مثل اینکه یکی از دوستانش پشت سرش حرف های بدی می زند. اما بدانید که دانستن این اطلاعات و مخفی کردن آن، بسیار بسیار دردناک تر خواهد بود. چون خواه ناخواه همسرتان به طریقی دیگر پی به موضوع خواهد برد، و اگر بفهمد که شما می دانسته و او را باخبر نکرده اید بسیار بیشتر ناراحت خواهد شد و تصور خواهد کرد که ارزشی برای او قائل نبوده اید. شما بهترین کسی هستید که می توانید همسرتان را از این حقایق ناگوار باخبر کنید، اما باید همه ی تلاشتان را بکنید که این کار را به طریقی سازنده انجام دهید نه مخرب.
● درمان عدم صداقت
همسرتان به شما خیانت کرده است و یا دروغ و عدم صداقت و راستگویی دیگری از خود نشان داده است؟ اگر بخواهید که کدورت ها را از بین ببرید، این اعتماد را چگونه از نو بنا می کنید؟ 
همسر شما باید بداند که شکاف بسیار بزرگی در اعتماد شما ایجاد کرده است و این اوست که باید برای دوباره برپا کردن این اعتماد جلو بیاید.
مهم نیست که چقدر دوست داشته باشید که همه چیز دوباره درست شود، مقابله با احساس عصبانیت و ناراحتی کار دشواری خواهد بود. مطمئناً زمان می برد تا همه چیز دوباره مثل اولش درست شود. و اگر هر دوی شما بخواهید و کمک کنید، مطمئناً خیلی زودتر این اعتماد دوباره بینتان شکوفا خواهد شد.

سایت بیرتک 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

نفوذ در دل ها با شناخت فنون



نفوذ در دل ها با شناخت فنون
فرزندم خیلی تغییر کرده، دیگه مثل گذشته نیست، به حرف هایم گوش نمی دهد، نصایحم بی اثر شده، با دوستان نا صالح رفت و آمد می کند، نمی دانم چه به گوش جوانم خوانده اند که این جوری از خانه و کاشانه بیزار شده، مثل سابق معلم ها و درس و مشقش را دوست ندارد، تازگی ها رفتارش تغییر کرده، با جنس مخالف ارتباط پیدا کرده، کسی را دوست دارد که اصلا باشان خانوادگی ما نمی سازد، پرخاشگر شده خصوصا در محیط خانه، هر چه می خواهم با او حرف بزنم نمی توانم، اما وقتی با دوست اش گرم می گیره حرف هاش تمام شدنی نیست و...
همسرم مثل سابق مرا دوست ندارد، وقتی در دوران نامزدی بودیم بی من زندگی نداشت و مرا مکمل وجود خودش می دانست، هر وقتی از او دور می شدم همیشه بیادم بود، برایم نامه می نوشت، تلفن می زد، وقتی بر می گشتم انگار سال هاست مرا ندیده است، مرا در آغوش می کشید، گوئی من جان و روح او بودم. در یک کلا م او من بود و من او بودم. اما حالا هیچ فروغی ندارد، نه تلفنی، نه نامه ای، نه نوازشی، نه محبتی و نه صمیمیتی. کمتر با من حرف می زند. موقع صحبت کردن مثل سابق به من نگاه نمی کند. رویش را بر می گرداند. موقعی که می خواهم او را نوازش کنم نمی گذارد و خود را کنار می کشد. بیشتر وقتش را پای تلویزیون یا صحبت با دیگر دوستانش می گذراند، گویی من برای او غریبه ام. هر چه فکر می کنم کوتاهی ای از من سر نزده، حتی بیشتر از سابق کار می کنم تا بتوانم آسایش خانواده را فراهم آورم. بر اثر این کار سخت از بچه ها دور شده ام، مریض و کسل شده ام، کمتراستراحت می کنم، اما دریغ از پاسخ این همه محبت، بارها به طرق مختلف به او محبت کرده ام اما او به جای پاسخ به عمل من و ابراز احساسات، انگار پیام را نشنیده و خود را به بی خیالی می ز ند، راستی منهم خسته شدم، گوئی دو غریبه و بیگانه ایم زیر یک سقف...
من آدمی هستم خجالتی با غریبه ها نمی توانم ارتباط برقرار کنم، اصلا بلد نیستم رابطه ای را با آنها شروع کنم، گوئی موقع راه رفتن همه به من نگاه می کنند. در دوران دانش آموزی همیشه گوشه گیر بودم و آخر کلا س می نشستم نمی توانم به کسی نه بگویم. دلیلش هم این است که من مثل سایرین قیافه و ظاهر خوبی ندارم و مردم دوست ندارند با من باشند. بارها شده که خواسته ام با دوستی صمیمی شوم اما بعد از چند روز دوستیمان به هم خورده، نفوذ کلا م ندارم، از نگاه کردن به چشم افراد خجالت می کشم. افراد به من می گویند تو آهسته و آرام مثل لا کپشت مطالبت را پیش می بری و حوصله ما از نحوه حرف زدنت سر می رود. خواسته ام با بوسیدن و نوازش افراد و گرفتن دست های آنها محبت خود را اعلا م کنم اما آنها طور دیگری برداشت کرده اند. آخر چرا من دوست صمیمی ندارم. نمی توانم در جمع حرف بزنم، خجالتیم و...
هزاران مورد از مشکلا ت فوق که مشکل ارتباط است درافراد مختلف اعم از بی سواد و با سواد، دختر و پسر، پیر و جوان مشاهده می شود که نمی توانند با همسر، فرزند یا دوست خود ارتباط موثری بگیرند، به حرفهایشان گوش نمی دهند، در انزوا به سر می برند، اختلا ف خانوادگی دارند و ده ها مشکل دیگر...
آیا می دانید دلیل این همه مشکلا ت و بدترین مشکل عصر حاضر ما(ارتباط موثر) در چیست؟ کسی که نتواند در جهان ارتباطات، ارتباط موثر بگیرد راز نفوذ در دل ها را از دست داده است. همسرش با او مثل غریبه می شود. فرزندش حرفش را گوش نمی دهد. مشتری اش می پرد، حرفش را کسی گوش نمی دهد. اما راز موفقیت، راز پیشرفت، راز افرادی که به قله های شهرت و ثروت رسیده اند ارتباط است. ارتباط موثر با خود و ارتباط موثر با دیگران، به عبارت دیگر ارتباط درونی و ارتباط بیرونی، رکن اصلی هر ارتباط موفقی، ارتباط با خویشتن است. وقتی ما در درون خود و موقع خلوت و تنهایی با خودمان، وجودمان را بی ثمر بدانیم، قیافه امان را زشت بپنداریم، خود را خجالتی محسوب کنیم، یا خود را آدم خجالتی و گوشه گیر و کم گوئی به حساب آوریم، آیا می توانیم در عالم بیرون از ذهن، یعنی جهان عینی و ملموس با افراد دیگر ارتباط مفیدی بگیریم. جواب بی شک منفی است. هر ارتباطی تحت تاثیر تصویر ذهنی شخص است، فردی که خود را زشت می داند هیچ وقت قادر نیست با دیگران ارتباط موثری داشته باشد. اما افرادی که خود را زیبا و شاد و بشاش و دوست داشتنی به حساب می آورند موفقیت آنها تضمین شده است. فروشنده ای که در ذهنش خود را آدم بدخلقی می پندارد که نمی تواند مشتری ها را جذب کند و با خود می گوید «من با این همه خوبی و انصاف مشتری زیادی ندارم» ارتباطش با مشتری را از دست می دهد.
بچه ای که پدر و مادرش را نسل قدیم ومنسوخ شده وگاها خرافاتی می پندارد آیا نباید انتظار داشته باشیم که حرف پدر و مادرش را گوش ندهد و به سخنان دوستانی که آنها را مد روز و روشنفکر می پندارد گوش دهد، البته که این این طور است. آنتونی رابینز فصل اول کتاب قدرت بی کران را به قدرت ارتباط اختصاص داده است و می گوید: «شخصی که در اثر تصادف صورتش سوخته و زشت شده بود در بیمارستان عاشق خانم پرستار زیبایی شد. همه به او گفتند تو که فلج شده ای و زیبائیت را از دست داده ای این کار تو نوعی دیوانگی است، این خانم خواستگاران زیادی داشته وهمه را جواب کرده وای به حال تو. اما این آقا ارتباط مثبت با خودش را حفظ کرد و تصویر مثبت ذهنی ای که از خود داشت باعث شد که با پرستار رابطه خوبی برقرار کند و کم کم پیشنهاد ازدواج به او داد و موفق شد.»
آری معجزه ارتباط هر کاری می کند.
ما فنون ارتباط موثر را بیان می کنیم، دلا یل اختلا فات بین زوجین را مطرح می کنیم فنون ارتباط موثر با افراد غریبه و دوستان وفرزندان را مطرح می کنیم. تکنیک های شناسائی سیستم های ادراکی افراد را به شما نشان می دهیم و همچنین فنون نفوذ در دل ها و هنر متقاعد کردن را ذکر می کنیم. این کتاب شاید کتابی باشد که خواندن آن به تنهایی کفایت نکند شما نباید انتظار داشته باشید با خواندن این کتاب در امر ارتباط ماهر شوید، بلکه فقط با عمل به تکنیک های مطرح شده می توانید پیشرفت کنید به شما توصیه می کنم کتاب های دیگری در این زمینه مطالعه کنید تا مطالب ملکه ذهنتان شود. هر روز و در هر ارتباطی تکنیک ها را اجرا کنید. ابتدا سیستم های ادراکی افراد مختلف را بشناسید سپس متناسب با آنها ارسال پیام کنید تا ببینید با ارتباط موثر در خویشتن و جهان بیرون به کجاها می رسید و اینک رموز اصلی اختلا فات را بیان می کنم.
● چرا نمی توانیم ارتباط موثری داشته باشیم؟
هرگاه با مواردی مانند گوش ندادن فرزند یا دوست نداشتن همسر یا عدم توانایی ارتباط با افراد دیگر مواجه شدید بدانید که در یکی از موارد زیر ضعیف عمل کرده اید:
۱) سیستم ادراکی شخص را نشناخته اید که بر اساس آن پیام بفرستید.
۲) از ابراز احساسات طرف مقابل جلوگیری کرده اید.
۳) از ابراز احساسات خودتان جلوگیری کرده اید.
۴) هنر شنیدن و تکنیک گوش دادن را بلد نیستید.
۵) هنر حرف زدن و بیان افکار خویش را بلد نیستید.
۶) از تکنیک های ارتباط موثر بی اطلا عید.
۷) فنون متقاعد کردن را نمی دانید ( همگامی، همراهی با زبان بدن، تکنیک خلع سلا ح و هدایت و ظروف مرتبط)
هر گاه سیستم ادراکی افراد را نشناسید نمی توانید از زاویه دید آنها جهان را بنگرید. NLP که یکی از تکنولوژی های روانشناسی نوین نیم قرن اخیر است، می گوید افراد مختلف سیستم های ادراکی متفاوتی دارند و افراد را در سه دسته تیپ ادراکی - عصبی معرفی می کند. NLP معتقد است اگر ما زبان پیام گیر و پیام رسان افراد را بشناسیم می توانیم به راحتی با آنها ارتباط برقرار کنیم. 
هر کسی زبان خاصی برای ارسال پیام دارد یعنی روی طول موج خاصی حرف می زند که اگر گیرنده خود را روی آن طول موج تنظیم نکنیم نمی توانیم مطالب و افکار و احساسات او را دریافت کنیم. همچنین شما هم باید فرستنده عصبی - ادراکی خود را طوری تنظیم کنید که بتوانید روی طول موج گیرنده طرف مقابل برنامه پخش کنید تا او بفهمد شما چه می گوئید. یکی از دلا یل عدم ارتباط موفق با افراد همین نشناختن سیستم های ادراکی است.
● شناسائی سیستم های ادراکی از دیدگاه NLP 
رمز نفوذ ۱- NLP می گوید افراد براساس اطلا عات دریافتی از محیط پیام های مختلف را دریافت کرده و در سیستم ذهنی خود آن را پردازش و ذخیره می کنند افراد این پیام ها را طبق سیستم ذهنی خود اولا دریافت می کنند ثانیا براساس همان سیستم عصبی ادراکی خود پیام ارسال می کنند.
برای توضیح واضح این مطلب می گوئیم، افراد در سه دسته تیپ ادراکی قرار می گیرند. دسته اول افرادی هستند که بینائی بر آنها حاکم است. یعنی جهان را براساس تصاویر ادراک می کنند اینان را چشم ها و تصاویر اداره و کنترل می کنند.
این دسته در NLP به افراد بصری معروفند. دسته دیگر گوش بر آنها حاکم است و جهان را براساس اصوات درک می کنند، الحان و اصوات و کلمات طول موج تنظیم شده آنهاست. اینان در علم NLP به افراد سمعی معروفند. دسته دیگر که جهان حاکم بر آنها جهان لا مسه است امور را به صورت احساسات و امور لمسی درک می کنند تا دست نزنند و لمس نکنند نمی گیرند، اینان را افراد لمسی می نامند.
برای شناسایی سریع و بهتر این افراد سایر خصوصیات این افراد را همراه با تعریف NLP بیان می کنیم، البته در کتاب ایجاد صمیمیت در زوجین هم این سیستم ها و تعاریف را به اندازه کافی شرح داده ایم. 
NLP مخفف (Programming Linugsticu Neuro) می باشد که به معنای «برنامه ریزی عصبی کلامی» است. یعنی ذهن انسان براساس کلمات و تصاویر و امور لمسی برنامه ریزی می شود و هر عمل و رفتار و گفتار و نگرش ما بر اثر برنامه ای است که در ذهن ما ثبت شده است برای ارتباط بهتر باید کانال های پیام رسانی و ارتباط گیری و دریافت پیام افراد مختلف را بشناسید.
NLP به تغییر ذهنیت با توجه به برنامه های دریافتی معتقد است. NLP می گوید افراد در یکی از سیستم های ادراکی بصری، لمسی یا سمعی قرار می گیرند. NLP می گوید راز اختلاف در نشناختن این سیستم های ادراکی و عدم ارتباط صحیح است. روحیه و ارتباط جسم، اعصاب و روان با هم و کنترل ذهن و تاثیر بر جسم، از دیگر مواردی است که در NLP مطرح می شود.
فرمول موفقیت مدیریتی موفق، فنون ارتباط موثر، استراتژی درک پیام و ارسال پیام و مهندسی ذهن از موارد مورد بحث NLP است. کتاب های ریچارد بندلر، جان گریندر و آنتونی رابینز منابع خوبی برای شناسایی اصول این علم هستند. در این فصل به شناسایی سیستم های ادراکی از دیدگاه NLP می پردازیم تا بهتر و سریع تر قادر به برقراری ارتباط مفید باشید. 
۱) افراد بصری: این دسته افراد که چشم ها را به عنوان کانال اولیه دریافت پیام به کار می برند، جهان را براساس تصاویر ادراک می کنند. جهان حاکم بر ذهن آنها تصویر است، نور است، مناظر، امواج بینائی، رنگ ها و چشم اندازها آنها را متاثر می کند. 
این دسته افراد چون افکارشان به صورت تصویر در ذهنشان نقش می بندد برای بیان افکارشان، یا دریافت پیام از محیط اطراف و افراد مختلف باید سرعت داشته باشند زیرا سرعت نور و تصویر در عالم مادی زیاد است. 
همچنین در عالم ذهن این افراد که بصری اند (یا بینائی) افکار تصویری آنها با سرعت همراه است لذا برای آنکه خود را با افکارشان هماهنگ کنند غالبا سریع حرف می زنند. گوئی برای به پایان رساندن مطلبشان وقت همیشه تنگ است. برای بیان بهتر و تفهیم مطالب از حرکات سریع دست و گردن و دیگر اعضای بدن استفاده فراوانی می کنند. 
غالبا وقتی گرم صحبت می شوند دستهایشان را بالاتر از سینه قرار می دهند و دست ها را جدا از هم به شکل تصویری که در ذهنشان است در می آورند مفهوم ذهنیشان را در فضا برای مخاطب ترسیم می کنند. حرکات چشم ها در آنها موقع حرف زدن محسوس دست گوئی به سخنی که می گویند می نگرند...
ذهنشان براساس تصاویر می اندیشد. آنچه را ببینند، در اولویت قرار می دهند نه آنچه را که بشنوند. موقع تفریح دوست دارند به جاهای زیبا بروند در حرف هایشان تکیه کلام های بصری به کار می رود. مثلا می گویند: «چه چشم انداز زیبایی، چه غروبی، چه رنگی، چه جلائی، چه قدر زیبا، چه زشت» اینان به اندازه بزرگی و کوچکی، تاریکی و روشنی اهمیت فراوانی می دهند. 
زبان دریافت پیام آنها دیداری است یعنی باید محبت را ببینند نه بشنوند، یعنی اگر بخواهی به آنها اعلام کنی که دوستشان دارید باید کادو هدیه بدهید، نامه بنویسید، کلمه دوستت دارم را بنویسید. به آنها نگاه کنید همواره از آنچه که خوششان می آید تعریف تصویری کنید، عکس را دوست دارند، عاشق سینما و تلویزیون هستند. کمتر به رادیو و تلفن اهمیت می دهند. افراد بصری تند و تیزند، عقلشان در چشمشان است.
سریعا عاشق می شوند سپس ول می کنند، ضرب المثل از دل برود آنچه که از دیده برفت روانشناسی اینان را بیان می کند مثل جرقه هستند و گاهی خرمنی را به آتش می کشند. 
دعوایشان یک لحظه است، یک لحظه کاری می کنند و سپس پشیمان می شوند، کینه به دل راه نمی دهند، به حرف هایی که از دهانشان خارج می شود توجهی ندارند. حرف زدن سریع و نگاه و اشاره رکن شناسایی آنها است. 
۲) افراد سمعی: افراد سمعی جهان را با اصوات و الحان و موسیقی درک می کنند، شنوائی بر آنها حاکم است برای ایجاد انگیزه، عاشق شدن، یا انجام کاری، اولین کانال تحریک کننده و برانگیزاننده آنها شنیدن (گوش) است. (برخلاف افراد بصری که باید ببیند) اینها دوست دارند مطلبی را هزار بار بشنوند تا ببینند. 
ریتم کلام افراد سمعی دارای ضرباهنگ و طنین خاصی است، شمرده و موزون حرف می زنند نسبت به کلماتی که از دهانشان خارج می شود وسواس دارند آنچه را که می گویند به دقت انتخاب کرده و غالبا سخنانشان طعنه آمیز و نیش دار است. افراد سمعی در سخن گفتن سرعت متوسطی دارند، شمرده و آهنگین و موزون و ریتم دار و با لحن خاصی سخن می گویند. تکیه کلامشان براساس صورت و کلام است. 
کلماتی چون: بشنو، گوش کن، چه صدای گوش خراشی، وزوز، چه شلوغ، چه ساکت، چه لحنی، چه طنینی، چه موسیقی خوشی، خوش کلام، منطقی، حساب شده، حسابی و... اینان دوست دارند پیام محبت آمیز و عشق و علاقه شان را به طرف مقابل بگویند، مثلا می گویند عزیزم دوستت دارم، زبان اینها زبان صوت و کلام است. اگر کسی آنها را دوست داشته باشد باید بگوید عزیزم تو را دوست دارم تا پیام را درک کنند آن هم با لحن عاشقانه و دوست داشتنی. 
اگر کسی را دوست داشته باشند به صورت کلام آن را به زبان میآورند و می گویند دوستت دارم، بیشتر دوست دارند تلفن بزنند، رادیو را بیشتر از تلویزیون دوست دارند.
کمتر به کانال بصری توجه می کنند، موقع صحبت کردن کمتر نگاه می کنند اگر از کسی ناراحت بشوند از همکلامی با او خودداری می کنند و اگر کسی را دوست داشته باشند با او بیشتر حرف می زنند، ولی افراد بصری اگر از کسی ناراحت شوند نگاهش نمی کنند و روی خود را بر می گردانند و اگر کسی را دوست داشته باشند به او زیاد نگاه می کنند. 
افراد سمعی موقع صحبت کردن کمتر اشاره می کنند و دستهایشان موقع گرم صحبت شدن تا حد کمر و سینه بالا می آید. حرکت چشم هایشان کمتر و کندتر از افراد بصری است. افراد سمعی به موسیقی و آواز و سخن اهمیت خاصی می دهند. افراد سمعی به دو دوسته سمعی متمایل به بصری و سمعی کاملا منطقی تقسیم می شوند افراد سمعی کاملا منطقی طبق آمار و ارقام و اعداد و محاسبه جهان را درک می کنند اینان افراد بصری را افراد ساده دل واحساساتی محسوب می کنند. افراد بصری عاشق 
افراد زیبا وخوشگل می شوند ولی افراد سمعی عاشق افراد خوش کلا م و خوش برخورد و خوش صدا می شوند.
۳) افراد لمسی: این دسته افراد جهان را نه به صورت بصری و نه به صورت سمعی بلکه به صورت امور ملموس درک می کنند تا لمس نکنند و احساس نکنند درک نمی کنند. این دسته افراد، افرادی درونگرا، سنگین و منطقی هستند، امور را به صورت لمسی درونی و احساس درونی، درک می کنند. 
در انتخابهایشان سنگینی، محکمی، ثبات و آهستگی مد نظر است و غالبا ماشین های سنگین و محکم انتخاب می کنند. بر خلا ف افراد بصری که ماشین های سبک و پرسرعت و رنگی انتخاب می کنند و یا افراد سمعی که ماشین های آرام و خوش صدا و موزون انتخاب می کنند. 
افراد لمسی در تکیه کلا مهایشان کلمات لمسی را به کار می برند از جمله، قابل دسترس، سخت، سنگین، سبک، چقدر دلنشین، چه لطیف، چه زبر، چه آدم خشک و بی انعطافی، جملاتی چون «گوئی دنیا بر سرم خراب شده یا این درس چون کوه مقابلم است و چه سرد و بی روحی را در سخنهایشان تکیه کلا م قرار می د هند» غالبا به کندی حرف می زنند، گوئی برای یافتن کلمات و جملات، مدتی در درون ذهن خویش می گردند. 
آهستگی و تانی و مکث در صحبت ها، نشانه این دسته افراد است موقع سخنرانی و خوانندگی دستهایشان را به هم یا به شکم یا لباس می چسبانند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

می خواهم بگویم نه!


می خواهم بگویم نه!
برای دفاع از حق خویش، پیش از هر چیز، باید حقوق خود را بشناسید و آن گاه چگونگی اِعمالش را یاد بگیرید. در هر منازعه، انسان علاوه بر روش جنگ یا گریز، می‏تواند از شیوه نیرومند گفت‏وگو استفاده کند. همه چیز به این بستگی دارد که بتواند قاطعانه صحبت کند؛ صرف آشنایی با حقوق ویژه کافی نیست و برای این منظور، آشنایی با پاره‏ای از مهارت‏های کلامی لازم است با برخی از این مهارت‏ها، بیشتر آشنا می‏شویم:
۱) پافشاری در بیان خواسته
این روش معمولاً اولین روشی است که آموزش داده می‏شود. افراد معمولاً پس از بیان درخواست خود و شنیدن «نه»، سکوت می‏کنند و تسلیم می‏شوند. باید توجه داشته باشید که طرف مقابل شما، مثل بقیه، بیش از چند «نه» در ذخیره ندارد و شما به کمی مقاومت احتیاج دارید. یکی از مهم‏ترین جنبه‏های قاطعیت در گفت‏وگو، استقامت و روی حرف خود ایستادن است. شما باید یاد بگیرید که بدون عصبانیت و بی آن که کنترل خود را از دست بدهید، روی حرف خود بمانید و استقامت به خرج دهید. بیشتر اوقات برای آن که در برخوردها و درگیری‏ها پیروز شوید، باید استقامت به خرج دهید و روی حرفتان بمانید.
شخص بی‏قاطعیت، در برابر کمترین مقاومت طرف مقابل و در برابر اولین چرا و با شنیدن نخستین استدلالی که شخص مقابل در حمایت از نظرش می‏کند، تسلیم می‏شود و میدان را خالی می‏کند. شخص بی‏قاطعیت، برای تجهیز شدن به سلاح پایداری، نباید در جواب «چراها»، به عذر و بهانه متوسل شود؛ مهم این است که چیزی را می‏خواهد و باید سرزنش‏های دیگران را فراموش کند.
به طور خلاصه، برای پیدا کردن قاطعیت کلامی، یک راه این است که بی‏توجه به گوشزدهای دیگران، موضوعی را تکرار کنیم. در این روش، بی آن که تحت تأثیر گفته سایرین قرار بگیرید، خونسرد و محترمانه روی حرف خود بایستید و نظر خود را به طرف مقابل بقبولانید. هدف، تکرار یک جمله و عبارت نیست؛ منظور این است که در هر عبارتی که انتخاب می‏کنید، درس مقاومت و پایداری یاد بگیرید.
۲) پافشاری در «نه» گفتن
پافشاری در «نه» گفتن، شکلی از پافشاری در بیان خواسته است. در این روش، فرد در برابر سماجت دیگران، برای قبولاندن یک نظر - برای مثال به فروش رساندن یک کالا یا دست‏یابی به یک وسیله - روی گفتن «نه»، پافشاری می‏کند.
البته می‏توان از کلمات دیگری استفاده کرد یا شکل رد و انکار را به گونه‏های مختلف بیان داشت؛ ولی جوهر پیام، باید عدم قبول را در برداشته باشد. برای این کار، از عباراتی نظیر علاقه‏ای به این کار ندارم، نه نمی‏توانم و...، استفاده کنید.
فرد بدون توجه به سؤال و گفته‏های دیگران، حرف خودش را می‏زند. ما عادت کرده‏ایم که به پرسش دیگران پاسخ دهیم؛ زیرا خیال می‏کنیم که وقتی کسی با ما صحبت می‏کند، باید حتما جوابی داشته باشیم و باید نسبت به هر آن چه می‏گوید، واکنشی نشان دهیم. برای رهایی از شر سلطه‏جویی، به تمرین در «نه» گفتن نیاز است.
۳) توافق
خیلی‏ها می‏پرسند که اگر طرف مقابل در برابر قاطعیت‏ها تسلیم نشد، آن گاه چه کنیم؟ جواب این است که عزت نفس، نسبت به هر چیز دیگر مقدم است. در نتیجه، اگر عزت نفس خود را در جریان اِعمال حق خود محترم شمردید و رعایتش کردید، حتی اگر بی‏درنگ به خواسته خود نرسید، احساس خوبی خواهید داشت. در این گونه مواقع، شما می‏توانید به مصالحه عملی و مؤثری برسید؛ برای مثال، می‏توانید با رعایت نظر طرف مقابل، فرصتی برای تعمیر یا تعویض کالایتان تعیین کنید؛ البته اگر این مصالحه به قیمت زیر پاگذاشتن عزت نفس باشد، توصیه نمی‏شود. در واقع، باید ببینیم در کجا باید دست به مصالحه بزنیم و از قاطعیت کلامی بپرهیزیم.
مواردی پیش می‏آید که به خرج دادن قاطعیت، عاقلانه نیست؛ یکی از آنها هنگامی است که بروز حوادث، دور از کنترل شماست. در این مواقع، قاطعیت به خرج دادن، احمقانه و چه بسا خطرناک است. در درگیری‏های حقوقی و یا در مواردی که احتمال آسیب‏های جسمی وجود دارد، باید حتی‏المقدور از موضع خود عدول یا سکوت کنید و حرفی نزنید؛ بلکه باید به گونه‏ای عمل کنید که با حفظ مصالحه، به عزت نفس شما آسیب وارد نشود.
۴) توسعه روابط اجتماعی
برای ایجاد روابط اجتماعی، توجه و گوش فرا دادن به افکار و احساسات دیگران، اهمیت اساسی دارد. مردم معمولاً به طور غیرمستقیم اطلاعات خویش را ارائه می‏دهند که می‏توان از آنها به عنوان سرنخ برای ایجاد ارتباط مناسب استفاده کرد. مهارت لازم دیگر، ارتباط مؤثر و شناساندن خود است. وقتی از تمایلات و خواسته‏های خود صحبت می‏کنید و دیدگاه‏ها و واکنش‏های خود را عیان می‏سازید، ارتباط بهتری ایجاد می‏شود. اگر تنها به گفته‏های طرف مقابل توجه کنید و از خود مایه‏ای نگذارید، چه بسا هم‏صحبت شما نیز به تدریج سکوت کند. باید نظرتان را با صراحت مطرح کنید و از احساساتتان با دیگران صحبت کنید. این بیان، هم شامل احساسات مثبت و هم منفی می‏شود. اگر مایل نیستید وسیله‏ای را در اختیار دوست خود بگذارید، صراحتا آن را بیان کنید و از احساس خود نیز بگویید؛ مثلاً بگویید: «از در اختیار گذاردن اتومبیل معذورم؛ زیرا احساس نگرانی شدیدی پیدا می‏کنم». اگر دوست در مقام نصیحت و پاسخ‏گویی، بی‏مورد بودن طرز فکر و احساستان را پیش کشید، می‏توانید خیلی ساده بگویید: «بله، شاید حق با شما باشد؛ اما به هر صورت، چیزی است که وجود دارد و احساسی است که فعلاً دارم». وقتی با دوست خود صحبت می‏کنید، تا می‏توانید در چشمان او نگاه کنید؛ زیرا نگاه نکردن، به چشم مخاطب از مهم‏ترین نشانه‏های تشویش و اضطراب است.
۵) خود را به خنگی زدن
این روش به خصوص در برخورد با انتقاد، خیلی مؤثر است. در روبه‏رو شدن قاطع با انتقاد سلطه‏جویانه، لازم نیست منکر انتقاد شوید یا موضع تدافعی بگیرید و انتقاد را با انتقاد جواب دهید. در این صورت، لازم است کارهای زیر را انجام دهید: 
الف) حقیقت انتقاد دیگران را بپذیرید؛ برای مثال، دختری که مادر سخت‏گیرش یک لحظه از دخالت در کار او دست بر نمی‏دارد، می‏تواند خودش را به خنگی بزند و خیلی راحت با آن برخورد کند:
مادر: «باز که تا دیروقت بیرون بودی»؟
دختر: «درست است؛ دیشب باز هم تا دیروقت بیرون بودم».
ب) درستی احتمالی گفته‏های انتقادآمیز دیگران را بپذیریم (پذیرش اشتباه). در مورد مثال بالا، اگر مادر، دختر را صریحا به اشتباه‏کاری متهم کند، دختر باز هم می‏تواند از روش فوق استفاده کند و از معرکه نجات یابد. به مثال زیر دقت کنید:
مادر: «اگر بخواهی شب‏ها دیر به منزل بیایی، ممکن است دوباره مریض شوی».
دختر: «مادر! شاید حق با شما باشد» یا «احتمالاً درست می‏گویید» یا «قبول دارم؛ اگر تا دیروقت بیرون نمی‏ماندم، احتمالاً بیشتر می‏خوابیدم».
ج) می‏توانیم واقعیات موجود در گفته‏های منطقی را که مردم از آن برای سلطه‏جویی بر ما استفاده می‏کنند، قبول کنیم (توافق با اصول).
به طور کلی، در این روش، فرد در برابر انتقاد سلطه‏جویانه، با پذیرفتن واقعیت، پذیرفتن اصول یا پذیرفتن اشتباه روبه‏رو می‏شود. برای این منظور، می‏توان از فردی خواست تا درصدد انتقاد از پوشش، نحوه غذا خوردن، خصوصیات اخلاقی و... ما برآید و ما با همین روش با او برخورد کنیم. در واقع، در این گونه تمرینات، شما یاد می‏گیرید که دقیقا روی حرف انتقاد کننده فکر کنید و یاد می‏گیرید که شنونده خوبی باشید و به جای پیشداوری نسبت به کلمات انتقاد کننده، به آنها آن طور که هست توجه کنید.
۶) تأیید منفی
برای نشان دادن قاطعیت بیشتر در زندگی با دیگران، باید بتوانیم با انتقاد دیگران روبه‏رو شویم. گاهی ممکن است اشتباهاتی از ما سر بزند. برای برخورد درست با اشتباهاتی که می‏کنید، باید به روشی تجهیز شوید و بدانید که اشتباه، تقصیر نیست. اگر در مواجهه با اشتباه، به شیوه قاطعیت مجهز نباشید، تحت تأثیر احساس تقصیر و اضطراب از ناحیه دیگران، زیر سلطه می‏روید و یا حالت تدافعی می‏گیرد و منکر اشتباه خود می‏شوید و به اصطلاح، برای عقب نماندن، شما هم از انتقاد کننده، انتقاد می‏کنید و در هر حال، حال و روزتان از آن چه هست، بدتر می‏شود.
واکنش درست در برابر اشتباه چیست؟ خیلی ساده است؛ اشتباه، جز اشتباه، چیز دیگری نیست و باید آن را به همین شکل بپذیرید. نام این روش، «تأیید منفی» است و برای مواجهه حساب شده با اشتباه، می‏توان از آن استفاده کرد. اگر اشتباهی مرتکب شده، با عکس‏العمل خصمانه‏ای روبه‏رو شدید، خیلی ساده آن را قبول کرده، انتقاد کننده را تأیید کنید؛ مثلاً اگر کسی گفت: «خوب پیشرفت نمی‏کنی»، در پاسخ بگویید: «بله، حق با شماست؛ جدیت لازم را به خرج ندادم» (تأیید منفی).
در انتقاد به شایستگی‏ها، عادت‏ها و یا وضع ظاهرمان هم می‏توانیم با این روش مواجهه شویم. به مثال زیر دقت کنید:
انتقاد کننده: «علی! درست نیست آدمی با شخصیت تو، این طوری راه برود».
علی: «بله، خودم هم متوجه شده‏ام که بدجوری راه می‏روم» (تأیید منفی).
انتقاد کننده: «چرا موهای سرت را زیاد کوتاه کردی؟ اصلاً بهت نمی‏آید».
شما: «بله، کار مضحکی کردم؛ خودم هم خوشم نمی‏آید». (تأیید منفی).
نکته مهمی که باید متذکر شد، این است که در مسائل حقوقی و جسمانی، از این روش استفاده نکنید. اگر کسی به شما بگوید: «چرخ اتومبیل شما از روی پایم گذشت»، واکنش مناسب این نیست که بگویید: «بله، موافقم چه کار مضحکی کردم»؛ بلکه بهتر است بگویید: «بفرمایید برای معالجه پایتان چه کار می‏توانم انجام دهم».
۷) پرس‏وجوی منفی
در مواجهه با کسانی که با آنها صمیمی نیستید و روابط رسمی دارید، روش «خود را به خنگی زدن»، مفید و مناسب است؛ اما اگر شخص انتقادکننده، کسی است که با او در تماس دائم هستید، باید کاری کنید که او هم درس قاطعیت را بیاموزد و میل سلطه‏جویی‏اش کاهش یابد. برای این هدف، روش «پرس‏وجوی منفی» را توصیه می‏کنیم. در این روش نیز انتقاد، انکار نمی‏شود و شما نباید موضع تدافعی بگیرید و مقابله به مثل کنید و به جای همه این کارها، باید اطلاعات بیشتری از او بگیرید و کاری کنید که او توضیح بیشتری بدهد و انتقادش را بشکافد.
برای درک مفهوم «پرس‏وجوی منفی»، به تفاوت میان دو جمله شبیه به هم که در جواب یک انتقاد واحد داده شده، توجه کنید؛ فرض کنید همسرتان از رفتن شما به یک میهمانی، دل‏گیر است و دل‏گیری خود را بیان می‏کند. شما به دو شکل می‏توانید واکنش نشان دهید: 
۱) نمی‏فهمم میهمانی رفتن من، چه اشکالی دارد؟ 
۲) حالا چطور شده که از میهمانی رفتن من دل‏گیر شده‏ای؟
جمله اول، واکنشی صریح و غیرتدافعی است که شما با روش «پرس‏وجوی منفی»، با همسرتان برخورد کرده‏اید و با لحنی ملایم، خواستار توضیح بیشتری هستید تا نظرش را با شما در میان بگذارد؛ اما جمله دوم، کاملاً تدافعی است و لبه تیغ حمله را متوجه همسرتان می‏کند. در شکل دوم، همسرتان، پاسخ شما را به دل می‏گیرد و آن را علیه خود تفسیر می‏کند.
در روش پرس‏وجوی منفی، شما می‏توانید هر پاسخ از طرف مقابل را با روش پرس‏وجوی منفی، بیشتر بکاوید تا به جایی برسید که علت اصلی ناراحتی و ناخرسندی فرد را بیابید. مسائلی چون سر وقت حاضر شدن، وقت اختصاص دادن، طرز لباس پوشیدن، آراستگی، نظافت، پول دادن، پول گرفتن، تقسیم کارها، قبول مسئولیت در قبال بچه‏ها و چیزهایی از این قبیل، از مسائل معمولی مورد اختلاف زوجین می‏باشند. با روش پرس‏وجوی منفی در هر یک از زمینه‏های فوق، می‏توان به درک ناراحتی‏های فرد مقابل رسید و از طریق صحبت و مذاکره، توافقی میان خواسته‏های طرفین به وجود آورد.
نکته آخری که تذکر آن لازم است، این است که در روابط متقابل و پیچیده زندگی روزمره، به منظور اعمال قاطعیت و شهامت روزافزون، آشنایی بیشتر با حقوق پایه و نیز به کار بستن مستمر روش‏های مقابله‏ای شجاعانه، لازم است. در یک رابطه زنده، این روش‏ها می‏باید با هم و با توجه به شرایط، استفاده شوند.
عباس بخشی‏پور رودسری 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

مهارت های توجه


مهارت های توجه
مردم عادی مایلند که ارتباط را فرایندی کلامی تلقی کنند اما دانشجویان علوم ارتباطات اغلب متقاعد می شوند که ارتباط ، بیشتر غیر کلامی است .بر اساس پژوهش ها ، رایچ ترین برآورد آن است که ۸۵ درصد ارتباطات ما را ارتباطات غیر کلامی تشکیل می دهد !
بنابر این ، توجه یا جنبه غیر کلامی گوش کردن ، زیر بنای اصلی این فرایند است.توجه کردن به معنای احتصاص توجه جسمی به فرد دیگر است .
گاهی اوقات ، من از توجه به عنوان گوش کردن با تمام بدن یاد میکنم. توجه کردن ، ارتباطی غیر کلامی است که نشان می دهد شما به فرد در حال صحبت،دقیقا گوش می دهید . مهارت های توجه کردن شامل حالت درگیر بودن ، تحرک جسمانی مناسب ، تماس چشمی و محیط غیر مزاحم است
● اثرات توجه و عدم توجه
توجه اثربخش ، کارایی بسیار زیادی در روابط بشری دارد . توجه کردن ،به طرف مقابل نشان می دهد که شما به او و صحبت هایش علاقمندید . به همان نسبت که توجه نکردن مانع صحبت گوینده می شود ، این مهارت ، بیان مهم ترین موضوعات موجود در ذهن و قلب او را تسهیل می کند.
آلن آیوی و جان هینکل پیامدهای توجه را در یک دوره دانشگاهی روان شناسی توصیف می کنند . آنان رفتار توجه آمیز را به شش دانشجو آموزش دادند و سپس از جلسه درسی که توسط یک استاد میهمان اداره می شد فیلم برداری ویدیویی کردن . دانشجویان ، رفتارهای یک دانشجوی بی توجه به کلاس را
آغازکردند و استاد بدون آگاهی از برنامه تعیین شده برای آنان ، صحبت خود را آغاز کرد. سخنرانی او بر یادداشت هایش متمرکز بود. 
دراین مرحله ، استاد از هیچ نوع حرکات بیانگری استفاده نکرد و با توجه اندکی که به دانشجویان نشان می داد ، فقط به صورتی یکنواخت و ملال انگیز صحبت کرد. اما پس از آن که علامت از پیش تعیین شده به دانشجویان داده شد و آنان توجه فیزیکی و عمدی خود را آغاز کردند ، درعرض ۳۰ ثانیه ، سخنران درسی زنده را به وجود آورد.
توجه ، به تنهایی توانست کل جریان کلاس را تغییر دهد اما دانشجویان پس از دریافت علامتی دیگر دوباره توجه فیزیکی خود را متوقف کردند و سخنران پس از تلاشی بی حاصل برای تداوم پاسخ دانشجویان ، همان شیوه سخنرانی غیر چذاب آغاز کلاس را از سر گرفت.
● حالت درگیر بودن 
از آنچا که زبان بدن یا تن ،اغلب با صدایی رساتر از واژه ها صحبت می کند ، حالت درگیر بودن ، برای گوش کردن اهمیتی بسزا دارد.
خم شدن به سمت گوینده ، در مقایسه با تکیه کردن به عقب یا لم دادن بر روی مبل ، انرژی و توجه بیشتری را انتقال می دهد. اغلب افراد نه تنها تمایل دارند خود را به جلو خم کنند که در صندلی هایشان نیز رو به جلو می نشینند . اما بر عکس ، بعضی شنوندگان چنان به صندلی هایشان تکیه می دهند که همچون جنازه هایی نشسته و خشک ، به نظر می آیند . و این حالتی است که برای گوینده بسیار ضدانگیزه است!
رودرروی شخض دیگر بودن یعنی قرار گرفتن شانه راست شما مقابل شانه چپ او – کمک می کند که درگیر بودن خود را به او انتقال دهید . عبارت رایج ( او برخوردی سرد با من داشت ) نشان دهنده بی تفاوتی و عدم پذیرشی است که آن را می توان از طریق قرار نگرفتن د رروبه روی فرد دیگر انتقال داد.
حالت دیگری از روبه روی فرد دیگر بودن ، قرارگرفتن در سطح چشمی یکسان با گوینده است. این موضوع ، به خصوص اگر شما برای گوینده ، مظهر قدرت ، پدر یا مادر ، معلم یا رئیس باشید اهمیت بیشتری 
دارد . نشستن بر روی لبه میز ، در حالیکه طرف مقابل روی صندلی نشسته است و یا ایستادن در موقعی که او نشسته است ، می تواند مانع مهمی برای تماس بین فردی باشد.
حفظ یک وضعیت باز و پذیرا ، مانند دست به سینه نبودن و پا روی پا نینداختن ، بخش مهم دیگری از قیافه درگیر بودن است . دست به سینه بودن و پا روی پا انداختن ، اغلب انتقال دهنده پیام بسته بودن و حالت 
دفاعی داشتن است.
رعایت یک فاصله مناسب با گوینده ، جنبه بسیار مهمی از گوش کردن است . فاصله زیاد ، مانع ارتباط می شود.
حرکت مناسب بدن ، برای خوب گوش کردن ضروریست . فرانکلین ارنست ، روان پزشک ، در کتاب خود با عنوان چه کسی گوش می دهد ؟ می نویسد:
گوش کردن ، حرکت کردن است . گوش کردن ، حرکت داده شدن توسط شخص گوینده است، به صورت جسمی یا روانی . فرد بی تحرکی را که به گوینده خیره شده است می توان به شکلی معتبر به عنوان 
شخصی ارزیابی کرد که گوش نمی دهد . هنگامی که حرکت قابل مشاهده فرد کاهش یافته است و میزان پلک زدن چشمش کمتر از یکبار در شش ثانیه افت کرده است ، گوش دادن ، از نظر عملی متوقف شده است.
تماس چشمی اثربخش بیانگر میل و علاقه به گوش کردن است . این کار شامل تمرکز آرام چشم شنونده بر گوینده و تغییر گاه به گاه مسیر چشم از صورت او به بخش های دیگر بدن مثل دست در حال حرکت ، و
سپس برگرداندن نگاه به صورت تا برقراری مجدد تماس چشمی می باشد. تماس چشمی ضعیف هنگامی روی می دهد که شنونده نگاه خود را از گوینده بر می گیرد، یا به شکلی ثابت و مات به او خیره می شود، و یا به محض آن که گوینده او را نگاه می کند ، او به جای دیگری می نگرد.
تماس چشمی گوینده را قادر می سازد که میزان پذیرش خود و پیامش را از جانب شما ارزیابی کند . این کار کمک می کند که او مشخص سازد وقتی در کنار شما قرار می گیرد تا چه حد امنیت دارد.
اما مورد دیگری که به همین اندازه اهمیت دارد آن است که شما می توانید از طریق تماس چشمی ، معنایی عمیق تر کلام گوینده را بشنوید .
در واقع ، اگر گوش کردن اثربخش را به معنای راهیابی به اعماق وجود فرد دیگر و درک تجربه او از دیدگاه خودش تلقی کنیم ، یکی از بهترین راه های ورود به این دنیای درونی را دریچه چشم افراد خواهیم یافت . رالف والدوامرسون گفته است: چشم انسان ها نیز به اندازه زبانشان حرف می زند ، با این تفاوت که زبان چشم این مزیت را دارد که بدون نیاز به فرهنگ لغت ، در سراسر جهان قابل درک است.
در جامعه ما برای برقراری ارتباط بین فردی اثربخش ، توانایی ایجاد تماس چشمی مناسب ضروری است . گاهی اوقات نمی توان از آن زیاد استفاده کرد زیرا دیگران احساس ناراحتی می کنند. با وجود این ،تماس چشمی اغلب یکی از مؤثرترین مهارت های مربوط به گوش کردن است.
● توجه روانی 
بیشترین چیزی که از یک شنونده انتظار می رود حضور روان شناختی اوست . زیرا از او انتظار می رود که واقعا به خاطر گوینده ، در آن موقعیت حاضر شده باشد. توجه فیزیکی بر حضور روانی می افزاید . 
وقتی من در محیط مناسبی قرار می گیرم ، تماس چشمی کافی و تحرک جسمی مناسبی دارم و قیافه درگیر بودن خود را حفظ می کنم ، معمولا توجه روان شناختی ام نیز بیشتر می شود . چرا که توجه فیزیکی من به فرد دیگر کمک می کند تا حضور روانی مرا هر چه بیشتر احساس کند.
نویسنده : حمید رضا سهرابی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

مهارت های برقراری ارتباط مطلوب


مهارت های برقراری ارتباط مطلوب
یکی از مقوله‌های چالش برانگیز د‌ر د‌نیای مد‌رن امروزی، چگونگی ارتباط با مرد‌مانی است که هر روز با آنان مواجه می‌شویم. این موضوع شاید‌ د‌ر د‌هه‌های گذشته به اند‌ازه امروز چند‌ان بحث‌برانگیز نبود‌ه است، چه آنکه جهان کهن با خود‌ رسم‌ها و هنجارهایی به همراه د‌اشت که ارتباط نیز جزء لاینفک آن محسوب می‌شد‌؟، اما اینک د‌نیای صنعتی و انبوه اعمال روزانه این امکان را به سهولت ایجاد‌ نمی‌کند‌، د‌ر نتیجه چگونه ارتباط برقرار کرد‌ن یکی از د‌شوارترین فرایند‌های ارتباطی است.
راهکارهای زیر می‌تواند‌ شما را د‌ر این فرایند‌ د‌شوار یاری د‌هد‌:
● ایجاد‌ شرایط مناسب برای مخاطب
برای بحث کرد‌ن، نیاز است که تمامی شرایط روحی، جسمی، فیزیکی و محیطی فرد‌ را د‌ر نظر بگیریم به گونه‌ای که این عوامل ثانویه باعث پیش د‌اوری و یا قطع بحث نشود‌، شرایط باید‌ آن‌چنان مناسب باشد‌ که فرد‌ خود‌ اشتیاق به اد‌امه صحبت د‌اشته باشد‌. ما می‌توانیم برای بهتر استفاد‌ه کرد‌ن از این عامل مهم ارتباطی، گفتگو د‌ر محیط‌های سرسبز د‌ر نظر بگیریم یا یک محیط آرام د‌ر کنار یک آبشار یا رود‌خانه را به فرد‌ پیشنهاد‌ کنیم. زمانی که فرد‌ی به چنین محیطی د‌عوت می‌شود‌، خود‌ را برای صحبت آماد‌ه کرد‌ه است و د‌ر واقع تا آماد‌ه نباشد‌ این د‌عوت را قبول نمی‌کند‌. د‌ر نتیجه با قبول این د‌عوت، شما می‌توانید‌ برای انجام یک گفت وگو شرایط را مناسب بد‌انید‌.
● کسب اطلاعات د‌رباره موضوع
د‌ر شروع گفت‌وگو سعی کنیم از موضوعات جد‌ال‌آفرین و پرخاشگر صحبت نکنیم. مثلاً زمانی که د‌ر یک محیط د‌لباز هستیم اول سعی کنیم د‌رباره طبیعت و محیط صحبت کنیم و بعد‌ وارد‌ بحث شویم. د‌ر ضمن برای صحبت د‌ر مورد‌ یک موضوع باید‌ اطلاعات و معلومات نسبت به آن را د‌اشته باشیم و یک شناخت نسبی هم قبلاً از طرف مقابل خود‌ بد‌ست آورد‌ه باشیم.
● گفتگو همراه با حس همد‌رد‌ی
بعد‌ از صحبت کرد‌ن د‌ر مورد‌ اطرافمان و یا موضوعاتی که بحث‌انگیز نیست، می‌توانیم با کلمات «خب، از آن موضوع چه خبر؟»، «بگو ببینم چطور شد‌؟» و با یک احساس همد‌رد‌ی شروع به صحبت کنیم و وارد‌ موضوع اصلی شویم. ما باید‌ به گونه‌ای این بحث را سر بگیریم که هم بتوانیم مفاهیمی را که د‌ر ذهن ماست انتقال د‌هیم و هم اشتیاقی ایجاد‌ کنیم که فرد‌ به اد‌امه بحث تمایل نشان د‌هد‌. برای این کار لازم است منافع شخص مقابل را د‌ر نظر بگیریم و سعی نکنیم صحبت‌های ما مقاومت فرد‌ را برانگیزد‌.
حتی اگر د‌ر شروع احساس کرد‌یم که فرد‌ د‌ر حال مقاومت کرد‌ن است با همد‌رد‌ی و فاش کرد‌ن د‌رونیات فرد‌، مقاومت او را کاهش د‌هیم. ما باید‌ آنقد‌ر اطلاعات د‌رباره موضوع بحث د‌اشته باشیم تا بتوانیم با فرد‌ همد‌رد‌ی کنیم و خود‌مان را جای او بگذاریم و به د‌رونیات ذهنی او پی ببریم. به زبان عامیانه متوجه شویم که او اکنون د‌ر چه فکری است و زمانی که ما بتوانیم فکرش را د‌ریابیم با بیان چیزی که او د‌رصد‌د‌ پنهان کرد‌نش است مقاومت او را می‌شکنیم.
● تعریف و تمجید‌
سعی کنیم د‌ر صحبت کرد‌ن از نقاط مثبت فرد‌ شروع کنیم. مهم نیست د‌رجه این نقاط مثبت د‌ر فرد‌ به چه اند‌ازه‌ای است. مهم این است که این نقاط برای ما چقد‌ر مهم است. یعنی ما می‌توانیم با بزرگ شمرد‌ن این نقاط مثبت، او را برای شکوفا کرد‌ن آن تشویق کنیم و د‌ر واقع فرد‌ را به سمتی رهنمود‌ کنیم که خود‌مان علاقه د‌اریم و می‌خواهیم بحث مان به آن سمت اد‌امه یابد‌. مثلاً به او بگوییم «شما خیلی انتقاد‌پذیر هستید‌» و برای این که خود‌ فرد‌ از این صفت خود‌ مطمئن شود‌ یک مثال برای او بزنید‌ و بگویید‌: «من توجه کرد‌م زمانی که به شما می گوییم این طرز رفتار با فرزند‌تان د‌ر میان جمع د‌رست نیست، شما به جای اینکه ناراحت شوید‌ و یا حتی از د‌ست من عصبانی شوید‌، سعی می‌کنید‌ رفتارتان را با کود‌کتان تغییر د‌هید‌». د‌ر این مثال فرد‌ ممکن است آنقد‌ر از د‌ست کود‌کش خسته شد‌ه باشد‌ که نخواهد‌ واکنش نشان د‌هد‌. ولی تعبیری که ما از رفتارش می‌کنیم، فرد‌ را به تغییر رفتار سوق می‌د‌هد‌ و این نوعی تقویت است که د‌ر گفت‌وگوها مؤثر واقع می‌شود‌.
● آگاهی از حس مخاطب نسبت به خود‌
ما باید‌ از حسی که فرد‌ نسبت به ما د‌ارد‌، آگاه باشیم و از این حس برای اد‌امه گفت وگو استفاد‌ه کنیم. سعی کنیم بد‌انیم فرد‌ به چه اند‌ازه‌ای به ما علاقه د‌ارد‌ و با توجه به این علاقه ما می‌توانیم به نفع شخص صحبت کنیم. زیرا زمانی که نفع شخصی خود‌ را د‌ر نظر نمی‌گیریم و د‌ر عوض منافع او برایمان محترم است، به فرد‌ احساس راحتی د‌ست می‌د‌هد‌ و می‌د‌اند‌ که کسی حامی او هست و موضوع را می‌پذیرد‌.
● خود‌فاش‌سازی
د‌ر اد‌امه بحث برای اینکه موضوع روشن شود‌، باید‌ یک مثال زند‌ه د‌ر مقابل فرد‌ نشان د‌هیم، می‌توانیم یکی از مشکلات خود‌مان و یا مشکل یک فرد‌ نزد‌یک را که هر د‌و طرف می‌شناسند‌. البته با اجازه فرد‌ ثالث ـ بازگو کنیم. این موضوع باعث می‌شود‌ که فرد‌ مشکل خود‌ را یگانه مشکل د‌نیا ند‌اند‌ و یا حتی با راه‌حل‌هایی که د‌یگران برای مشکل خود‌ د‌ر پیش گرفته بود‌ند‌ و موفق شد‌ند‌، مشکل خود‌ را حل کند‌.
● مخاطب خود‌ را د‌وست د‌اشته باشید‌
ما باید‌ سعی کنیم آنقد‌ر احساس همد‌لی و همرنگی با مخاطب د‌اشته باشیم که د‌ر ضمیر ناخود‌آگاه، او را د‌وست د‌اشته باشیم و علاقه‌مند‌ باشیم به اینکه مشکل‌اش را حل کنیم. کارل آر. راجرز را بیشتر به خاطر کار د‌ر روان‌د‌رمانی می‌شناسند‌ و این کار او د‌ر شکل‌گیری نظریه‌اش نیز تأثیر د‌اشته است. او معتقد‌ بود‌ که برخی روابط د‌ر زند‌گی روزمره، موجب افزایش کارکرد‌ مناسب روانی می‌شود‌. د‌ر بحث ارتباطات می‌گوید‌ برای د‌اشتن یک بحث سالم و اد‌امه یافتن آن به ۳ اصل اساسی باید‌ توجه کرد‌:
ـ پذیرفتن فرد‌ بد‌ون قید‌ و شرط
ـ همد‌لی و همد‌رد‌ی
ـ صد‌اقت و همرنگی
● پذیرفتن فرد‌ بد‌ون قید‌ و شرط
یعنی فرد‌ را با تمامی خوبی‌ها و بد‌ی‌ها بپذیریم و برای پذیرفتن آن شرطی نگذاریم. مثلا نگوییم چون شخصی پولد‌ار نیست، نباید‌ با او د‌ر مورد‌ این مسأله صحبت کرد‌ و یا اگر احساس کنیم که عقید‌ه او با عقاید‌ ما د‌ر یک خط سیر نمی‌کند‌، با او وارد‌ مذاکره نشویم. ما باید‌ یاد‌ بگیریم که هر کسی را با هر توانایی و شرایطی بپذیریم. یعنی زمانی که با او صحبت می‌کنیم به جز موضوع بحث و یا مشکل به چیز د‌یگری توجه نکنیم و سو گیری ند‌اشته باشیم؛ این یعنی پذیرش بی‌قید‌ و شرط.
● همد‌لی، همد‌رد‌ی
سعی کنیم با او همد‌رد‌ی کنیم، خود‌مان را جای او بگذاریم و احساسش را د‌رک کنیم. اگرچه احساس، انتقال د‌اد‌نی نیست ولی با اند‌کی سعی می‌توانیم د‌ر جایگاه فرد‌ قرار بگیریم، این بد‌ان معنا نیست که اگر فرد‌ به اند‌ازه ای ناراحت است که گریه می‌کند‌ ما هم با او گریه کنیم، بلکه با حالت غمگینی خود‌ می‌توانیم حالت غم‌انگیز او را د‌رک کنیم. بعضی اوقات می‌توانیم با سر تکان د‌اد‌ن، حرف‌های او را تأیید‌ کنیم و حتی با تکرار حرف او می‌توانیم به او بفهمانیم که به حرفهایش گوش می‌د‌هیم.
● صد‌اقت و همرنگی
ما باید‌ یک رابطه‌ای را ایجاد‌ کنیم که صد‌اقت و همرنگی جزء ارکان اصلی باشد‌. باید‌ این اطمینان را به فرد‌ بد‌هیم که همه حرف‌هایی که زد‌ه می‌شود‌، همه با صد‌اقت است و د‌روغی وجود‌ ند‌ارد‌. باید‌ فضایی به وجود‌ آورد‌ه شود‌ که اعتماد‌ و اطمینان د‌ر آن حاکم باشد‌ و فرد‌ بد‌اند‌ که این حرف‌ها از ته د‌ل گفته می‌شود‌ و همچنین این اطمینان را به مخاطب بد‌هیم که این حرفها به گونه راز هیچ گاه بر ملاء نمی‌شود‌.
د‌ر پایان این ارکان چیزی که خیلی مهم است، پیش د‌اوری نکرد‌ن است. ما نباید‌ قبل از این که با مخاطب صحبت بکنیم د‌رباره او نظر د‌هیم و همچنین نباید‌ د‌ر نتیجه‌گیری بحث ، سوگیری د‌اشته باشیم. یعنی نظر خود‌مان را القاء کنیم و جمع‌بند‌ی بحث را فقط از آن جنبه که خود‌مان می‌بینیم، انجام د‌هیم. علاوه بر مسائلی که ذکر شد‌، عواملی د‌یگر د‌ر یک ارتباط مؤثر وجود‌ د‌ارد‌.از جمله اینکه ما باید‌ یک ارتباط غیرکلامی با مخاطب به وجود‌ آوریم. خود‌ این ارتباط به ۳ د‌سته تقسیم می‌شود‌:
ـ وضع بد‌نی ـ تماس چشمی ـ لبخند‌
● وضع بد‌نی
هنگامی که افراد‌ از لحاظ هیجانی، عصبی و ناراحت‌ هستند‌، د‌ر حالتی ناآرام. با د‌ستانی به هم فشرد‌ه و گره خورد‌ه‌گویی که د‌ر برابر باد‌ مقاومت می‌کنند‌، می‌ایستند‌ یا می‌نشینند‌. وضعیت آرمید‌ه یا تنید‌ه احتمالا از سوی د‌یگران به عنوان علامتی د‌ال بر علاقه یا بی‌علاقگی نسبت به آنها تلقی می‌شود‌، خم‌شد‌ن به سمت جلو با حالتی که زاویه ملایمی د‌ارد‌، شاید‌ علاقه‌مند‌ی یا توجه است. تکیه به عقب و زاویه باز نسبت به جلو، علامت بی‌علاقگی یا علاقه کم است. خم شد‌ن به سمت جلو و همراه با حالت خود‌مانی و گشود‌ه به طرف مقابل این علامت را می‌د‌هد‌ که به صحبت خود‌ اد‌امه د‌هد‌.
● تماس چشمی
هنگامی که کسی مشغول شنید‌ن است، نسبت به زمانی که مشغول صحبت است، تماس چشمی بیشتری برقرار ساخته و آن را حفظ می‌کند‌. همین طور زمانی که کسی طرف مقابل را د‌وست د‌ارد‌، تماس چشمی بیشتری برقرار می‌شود‌. افزایش تماس چشمی (اما نه خیره شد‌ن، که ممکن است علامت مخالفت و عناد‌ تفسیر شود‌) می‌تواند‌ علامتی برای تشویق د‌یگری باشد‌. د‌وختن چشم‌ها به کف اتاق می‌تواند‌ علامتی باشد‌ برای آن که د‌یگری حرف خود‌ را قطع کند‌. افزایش تماس چشمی نیز می‌تواند‌ نشانه صمیمیت باشد‌، اما خیرگی د‌ائمی ممکن است باعث ناراحت کرد‌ن طرف مقابل شود‌.
● لبخند‌
افراد‌ی که لبخند‌ می‌زنند‌، معمولاً جذاب‌تر از افراد‌ د‌یگر د‌رجه بند‌ی می‌شوند‌، حتی زمانی که به افراد‌ د‌رجه‌بند‌ی‌ کنند‌ه بگوییم مواظب تأثیر لبخند‌ بر ارزیابی خود‌ باشند‌.
● استفاد‌ه از علائم غیرکلامی برای بهبود‌ ارتباط
به یک معنا، مهارت‌های خوب گوش فرا د‌اد‌ن را می‌توان مهارت‌های خوب تماشا کرد‌ن د‌انست. اگر به علائم غیرکلامی طرف مقابل توجه کرد‌ه و آن را د‌رست تفسیر کنید‌، می‌توانید‌ پیام کلی آن فرد‌ را کاملتر د‌رک کنید‌. به عنوان یک شنوند‌ه، زبان بد‌نی شما پیام‌هایی به گویند‌ه ارسال می‌د‌ارد‌. شما می‌توانید‌ مقد‌اری اعتماد‌ ارائه کرد‌ه و فضایی فراهم آورید‌ که نشان می‌د‌هد‌ خواهان شنید‌ن آن چیزی هستید‌ که او می‌خواهد‌ به شما بگوید‌. چنین وضعیتی با استفاد‌ه از حالت بد‌نی باز و آرمید‌ه، تمایل به سوی جلو، تماس چشمی خوب و تکان د‌اد‌ن سر د‌ر زمان‌های مختلف به د‌ست خواهد‌ آمد‌.
به یک معنای د‌یگر، مهارت‌های خوب صحبت کرد‌ن عبارتند‌ از مهارت‌های خوب رفتار کرد‌ن. شاید‌ بخواهید‌ از این موضوع مطمئن شوید‌ که نکند‌ زبان بد‌نی شما به جای تقویت پیام کلمات‌تان، آن را تضعیف می‌کند‌. اگر شد‌ت آهنگ صد‌ایتان را متوسط کرد‌ه و تماس چشمی خوبی برقرار کنید‌، شاید‌ احتمال جد‌ی گرفتن تقاضای شما بیشتر شود‌. اما صد‌ای آرام با چشمانی روبه پایین چنین حالتی را ند‌ارد‌.علائم غیرکلامی می‌توانند‌ مانع ارتباط روشن و صریح شوند‌، اما این نیز د‌رست است که آنها می‌توانند‌ صراحت یک ارتباط را تسهیل کنند‌.
کاظم رضوانی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

مهارت های ارتباطی برای رسیدن به موفقیت


مهارت های ارتباطی برای رسیدن به موفقیت
کودکان از همان لحظه ی تولد راه و رسم برقراری ارتباط را یاد می گیرند. آنها اولین ارتباط خود را از طریق گریه کردن با مادر خود آغاز می کنند. بعد از آن طی زندگی، پیشرفت فرد در این مسئله به برقراری ارتباط او با سایرین، و سایرین با وی بستگی دارد. مهارت های ارتباطی سرمایه ای مهم برای هر فرد در راه موفقیت به شمار میرود.
توانایی برقراری ارتباط برای همه ی مخلوقات زمین الزامی است، و انسانها نیز از این قانون مستثنی نیستند. البته، ارتباط انسانها بسیار پیچیده تر و دشوارتر از سایر مخلوقات است. راه های متعدد و مختلفی برای برقراری ارتباط میان انسانها وجود دارد. در این مقاله قصد داریم تا درمورد مهارت های ارتباطی میان فردی صحبت کنیم که برای رسیدن به موفقیت مسئله ای حیاتی است.
اتفاقی نیست که اکثر شرکتها و سازمانها در برنامه ی آموزشی خود برای پیشرفت شغلی کارکنان، مهارت های ارتباطی را نیز می گنجانند. تا حد زیادی میتوان گفت که اصلی ترین عامل موفقیت شرکتها، صلاحیت برقراری ارتباط کارکنان آن است. آنها که به نوع بخصوصی از مهارتهای ارتباطی مثل سخنرانی در جمع نیاز دارند، دوره های ویژه در شرکت یا خارج از آن برای آندسته از کارکنان تدارک دیده می شود.
معدود افرادی هستند که عقیده دارند هرچه مهارتهای ارتباطی فرد قوی تر باشد، به موفقیت بیشتری دست پیدا خواهد کرد و آینده ی شغلی درخشانتری خواهد داشت. همه می دانیم که فاکتورهای مهم دیگری نیز برای کسب موفقیت در کار وجود دارد، اما از اهمیت مهارتهای ارتباطی در این زمینه نباید غافل بود.
● مزایای مهارتهای ارتباطی 
منافع و مزایای مهارتهای ارتباطی بسیار زیاد و مختلف است. این مهارتها می تواند زندگی شما را در آینده به طرقی حفظ کند، قلب فرد مورد علاقه تان را برباید یا ازدواجتان را نجات دهد. 
در کار و تجارت هم، فواید و مزایایی از قبیل موارد زیر خواهد داشت: 
▪ کنترل کارمندان
کنترل کارمندان نیازمند ارتباط پایدار و موثر است. اگر نتوانید با افراد زیردستتان رابطه برقرار کنید، توانایی شما در مدیریت محدود خواهد شد و روحیه ی کارکنان را از بین خواهد برد. نیاز به برقراری ارتباط به طور صحیح در زمانهای مامور کردن، تشویق کردن، درک کردن کارمندان و آموزش دادن به آنها الزامی است.
ارتباط خوب با کارمندان، به شما فرصت می دهد بتوانید آنها را ترغیب و تشویق کنید و انگیزه ی لازم برای کار را به آنها بدهید. داشتن مهارت برقراری ارتباط صحیح، از شما مدیری بهتر و کامل تر می سازد. 
▪ برخورد با افراد خارج از سازمان 
چه برای یک شرکت کار کنید یا یک سازمان یا اداره ی دولتی، باید با افرادی خارج از آن شرکت یا سازمان از طریق تلفن ارتباط برقرار کنید. داشتن مهارتهای برقراری رابطه، باعث می شود بتوانید در چنین موقعیتی هم خود و شرکتتان را به بهترین شکل به طرف مورد نظر نشان دهید، از اینرو تاثیرگذاری شما دو برابر اهمیت پیدا می کند، اول به خاطر تصویری که از شرکت یا سازمان محل کار خود به آنها نشان می دهید، دوم به خاطر پیشرفت کاری خودتان.
▪ ایجاد اعتماد به نفس 
با پیشرفت مهارتهای ارتباطیتان، خواهید دید که اعتماد به نفستان نیز رو به افزایش است، از اینرو تقویت مهارتهای ارتباطی می تواند جزء استراتژی های طولانی مدت شما برای رسیدن به موفقیت باشد. 
بهتر است بدانید که ارتقاء مهارتهای ارتباطی در جنبه های مختلف زندگی شما، فواید و منافع متعدد دیگری نیز دارد. 
▪ راه های پیشبرد مهارتهای ارتباطی 
دوره های آموزشی یادگیری مهارتهای ارتباطی بسیار متداول هستند، و امکان دارد حتی کارفرمای خودتان نیز چنین دوره هایی را برای کارمندان شرکت برپا کند. نوع دوره ی انتخابی شما بستگی به نیازهای شما دارد، دوره های مهارت سخنرانی در جمع، مهارت برقراری ارتباط کلامی، مهارتهای تلفنی، مهارتهای ارتباطی نوشتاری، و...شما باید با مشورت با رئیستان، یکی ا این دوره ها که بیشتر مورد نیازتان است را انتخاب کرده و در آن شرکت کنید. 
تمرین نیز ضروری است، به همین خاطر بهتر است در هر موقعیت مناسبی با کارمندان یا همکاران خود صحبت کنید. سه نکته ی دیگر نیز وجود دارد که باید به خاطر بسپارید: 
۱) ارتباط مسئله ای دو طرفه است. فقط حرف زدن شما برای کارکنان شرکت مهم نیست. شما باید آنها را نیز ترغیب کنید تا آزادانه با شما گفتگو کنند. در بعضی موارد، این مسئله ای ساده نیست، به همین دلیل مهارتهای برقراری ارتباط میان فردی اهمیت ویژه ای پیدا می کند. شنونده ی خوب بودن نیز چزء مهارتهای ارتباطی است. در واقع، شنونده ی خوب بودن، برای هر فردی سرمایه ای فوق العاده محسوب میشود. 
۲) هر کسی که طرف صحبت شما باشد یک فرد محسوب می شود. یک گروه نیز ترکیبی از افراد مختلف است، و این را باید به یاد داشته باشید. باید مخاطبین خود را بشناسید تا بتوانید با آنها ارتباط صحیح برقرار کنید. 
۳) اگر کارمندان و کارکنان یادی زیر دست شما هستند، داشتن یک حافظه ی خوب بسیار به شما کمک خواهد کرد. چون برای اینکه بتوانید مدیری قدرتمند و خوب باشید، باید تک تک کارمندان خود را خوب بشناسید. 
حافظه در سایر انواع برقراری ارتباط نیز نقش مهمی دارد. یک نمونه ی آن سخنرانی در جمع است، چون صحبت با گروهی از افراد از حفظ باعث بالا بردن اعتماد به نفس و تاثیر گذاری شما می شود. اگر سخنرانی حین صحبت کردن مداوم به یادداشت های خود نگاه کند، تاثیر کمتری بر مخاطبین خود خواهد داشت. 
حافظه همچنین برای ارائه ی ایده ها، کارها و پیشنهادهایتان به بالا دستانتان مفید است. اگر بتوانید همه ی اطلاعات لازم را کسب کنید، نه تنها سطح کاریتان بالاتر خواهد رفت، بلکه تاثیرگذاری بیشتری هم خواهید داشت. 
برقراری ارتباط مبحثی بسیار گستره است، اما باید از جایی شروع کنید تا بتوانید مهارتهای ارتباطی خود را ارتقاء دهید. شاید بهترین نقطه ی شروع، نقطه ضعفهایتان باشد. بهتر است با رئیستان درمورد این مسئله گفتگو کنید. و اگر رئیسی ندارید، یکی از دوستانتان که به عقاید و نظرات او احترام میگذارید، بهترین کسی است که میتوانید در مورد نقطه ضعفهایتان با او صحبت کنید .
نویسنده: آرمند 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

مهارت گوش دادن چیست و چگونه آن را در خود تقویت کنیم؟


مهارت گوش دادن چیست و چگونه آن را در خود تقویت کنیم؟
آدمی در قرن حاضر به توانایی‌های متعددی نیاز دارد که هر کدام می‌تواند به نوعی در روند زندگی و کار او تاثیرگذار باشد. از این میان، توانایی‌ برقراری ارتباط و ایجاد مناسبات اجتماعی از جمله مهمترین مهارت‌هاست. همه ما در هر پست و منزلت شغلی، مطمئناً با افراد زیادی روبه‌رو هستیم که شاید نیمی از زمان حضورمان در اجتماع به آنها اختصاص دارد و مهمترین پل ارتباطی میان ما از طریق «گوش دادن» صورت می‌گیرد.
در مهارت گوش دادن چنان قدرتی نهفته است که به واسطه آن می‌توان از بسیاری از موانع گذشت، افراد زیادی را در اختیار داشت و در انزوای ناخواسته روزگار نو درگیر نماند. در این نوشته تلاش شده راهکارهایی در باب گوش دادن موثر بیان شود تا قدرت پنهانی این مهارت آشکار گردد.
هر نکته به شکلی بیان شده است که شما می‌توانید با توجه به نوع عملکرد خود در حین گوش دادن و شناسایی نقاط ضعفتان در این زمینه، جمله‌ای را که توجه به آن منجر به قوت توانایی گوش دادن در شما می‌شود انتخاب کرده و روی یک برگه نوشته و در مکان مناسبی که در معرض دیدتان باشد، قرار دهید. به این ترتیب با مراقبت از رفتارتان و توجه بر نکته یاد شده می‌توانید به سرعت به مهارت گوش دادن در خود قوت بیشتری ببخشید.
در حالت کاملاً عادی، گوش کردن بیش از هر فعالیت دیگر زمان بیداری فرد را به خود اختصاص می‌دهد. مطالعه بر روی افراد شاغل در زمینه‌های متفاوت، نشان داده است که ۷۰ درصد لحظه‌های بیداری افراد به برقراری ارتباط می‌گذرد. از این زمان نوشتن ۹ درصد، مطالعه ۱۶ درصد، صحبت کردن ۳۰ درصد و گوش کردن ۴۵ درصد را به خود اختصاص می‌دهد. اما با این وجود، متاسفانه فقط عده معدودی از افراد شنوندگان خوبی به شمار می‌روند. محققان مدعی‌اند که حتی در سطوح اطلاعاتی خاص و وقتی که شنونده برای کسب معلومات گوش می‌دهد نیز ۷۵ درصد ارتباط کلامی نادیده گرفته می‌شود، اشتباه درک می‌شود و یا به سرعت فراموش می‌شود. توانایی گوش کردن، برای درک معنای عمیق آنچه افراد می‌گویند، از این هم نادرتر است و شاید بر همین اساس بوده که نقل می‌کنند حضرت عیسی(ع) فرمود: اگر چه یک گوش تو کاملاً شنواست، اما گوش دیگرت ناشنواست.» 
بیشتر اوقات حرف‌های گوینده از یک گوش وارد می‌شوند و از گوش دیگر خارج می‌شوند. در جامعه ما یکی از دلایل عمده گوش کردن نامناسب، آن است که بیشتر ما آموزش مقدماتی بسیار عمیقی را برای گوش نکردن دریافت می‌کنیم.
در دوره پیش‌دبستان، تاکید والدین به توجه نکردن به آنچه خوب نیست و در سال‌های اولیه تحصیل پرداختن و تاکید صرف بر خواندن، از سویی دیگر آغاز الگوبرداری ما از همان سال‌های نخست کودکی از بزرگترهایی که خود هرگز درست گوش نمی‌دهند همه از جمله عوامل یاد دهنده گوش نکردن هستند. نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد که عدم استفاده صحیح از این مهارت، موجب ناتوانی افراد در حل مشکلات اعم از خانوادگی و یا شغلی می‌شود. اما این مهارت نیز همچون سایر مهارت‌ها، کسب کردنی و آموختنی است، کافی است به برخی نکات و اصول لازم در این خصوص توجه و عمل کنیم تا از نیروی حاصل از آن در پیشگیری از مسائل و حل مشکلات موجود و نیز برقراری روابطی سازنده بهره‌مند شویم. از جمله این نکات می‌توان به موارد زیر اشاره کرد. این نکات ساده در قالب جملاتی بیان شده است که توجه به آنها در رفتار عملکرد موجب تقویت گوش دادن فعالانه و موثر می‌شود.
▪ در حین رویارویی با هر مراجعه کننده‌ای اعم از همکاران و یا اعضاء خانواده‌ام تا زمانی که کاملاً متوجه موضوع نشده‌ام، زمان گفت‌وگو را به بعد موکول نمی‌کنم. 
▪ در طول صحبت کردن طرف مقابل، مشغول قضاوت و ارزش‌گذاری کلام او در ذهن خودم نیستیم. 
▪ بدون پیشداوری و فارغ از شنیده‌های قبلی‌ام به سخنان طرف مقابل گوش می‌کنم. به این ترتیب ذهن من با نگاهی تازه به تحلیل مسئله مورد نظر می‌پردازد. 
▪ بعد از اتمام حرف‌های طرف مقابل به خودم فرصت فکر کردن می‌دهم. من مجبور نیستم بلافاصله تصمیم بگیرم و یا چیزی بگویم. 
▪ کوتاه و روشن سخن می‌گویم تا فرصت لازم برای درک کلامم و نیز صحبت کردن از طرف مقابل وجود داشته باشد. 
▪ برای ذکر مصادیق در حرفهایم از خاطرات دور و دراز خود که تعریف آنها زمان زیادی صرف می‌کند و رشته کلام را نیز از هم می‌گسلد، پرهیز می‌کنم. 
▪ در حین گفت‌وگو با حرکات سر و کلمات مناسب تمایل و علاقمندی خود را به شنیدن نشان می‌دهم. 
▪ در طول گفت‌وگو تلاش می‌کنم که اصل کلام و منظور طرف مقابل را درک کنم و به برداشت ذهنم اکتفا نکنم. 
▪ می‌دانم خشم مانع فهم درست معانی خواهد شد، بنابراین در این زمان تلاش می‌کنم با سکوت بیشتر و توجه به بیان و احساس گوینده موجب کنترل خشم در خود شوم. 
▪ در مواقعی که احساس می‌کنم دقیقاً متوجه منظور طرف مقابل خود نشده‌ام، با جملات واضح‌تر و با استفاده از کلمات گوینده سوال می‌کنم. 
▪ تا حد امکان سخن گوینده را قطع نمی‌کنم. اما اگر از نظر زمان در تنگنا باشم، این مورد را با لحن مناسبی مطرح می‌کنم و حتماً قرار گفت‌وگوی بعدی را معین می‌کنم. 
▪ در هنگام شنیدن با بدنی مایل به جلو و در فاصله‌ای مناسب رودرروی طرف مقابل قرار می‌گیرم و با وضعیتی گرم و پذیرا، هشیاری همراه با آرامش خود را به او انتقال می‌دهم. 
▪ در حین گوش دادن سعی می‌کنم عوامل محیطی مزاحم را به حداقل برسانم مثلاً تلویزیون و رادیو را خاموش کنم، گاهی حتی تلفن را قطع کنم و یا در را ببندم. 
▪ در گفت‌وگو با طرف مقابلم سعی می‌کنم سؤالات کمتری بپرسم تا او وقت بیشتری برای سخن گفتن داشته باشد و هدایت مکالمه به دست او باشد. 
▪ در صورت نیاز به پرسش، از سؤالات باز استفاده می‌کنم، یعنی سؤالاتی که به پاسخی بیشتر از یک کلمه احتیاج دارند. 
▪ همواره به ارزش سکوت در گوش دادن فکر می‌کنم و می‌دانم که نقطه آغاز فرد، سکوت و گام دوم آن گوش دادن است. 
▪ در هنگام سکوت به سخنان طرف مقابلم می‌اندیشم و سعی می‌کنم احساس او را بفهمم. 
▪ می‌دانم که زمانی باید ساکت بود و زمانی باید سخن گفت و من مراقب هستم تا سکوت نامطلوب میان ما ایجاد نشود. 
▪ تظاهر به فهمیدن نمی‌کنم و هر زمان که به هر علت مثل خیال‌پردازی و فکر کردن به آنچه او قبلا گفته بود، متوجه باقی حرفهای او نشدم، از او می‌خواهم که سخنش را تکرار کند. 
▪ می‌دانم گفتن این جمله که «دقیقا می‌دانم چه احساسی داری» مانع سخن گفتن او می‌شود. بنابراین تلاش می‌کنم که همراه او باشم. 
▪ همدلی گوش دادن با قلب و سر است، بنابراین گرمی و صمیمیت و تن صدا و نحوه بیان من می‌تواند همدلی مرا نشان دهد. 
▪ فراموش نمی‌کنم گوش دادن فعالانه گاهی تنها کاری است که در کمک به برخی از افراد برای رسیدن به حل مشکلاتشان لازم است.
بنابراین گوش کردن من گاهی بسیار موثرتر از ارائه راه‌حل یا تلاش برای مشکل‌گشایی است.
مراجع ۱ – بولتون، رابرت. روان‌شناسی روابط انسانی. ترجمه حمیدرضا سهرابی. رشد. ۱۳۸۴ ۲ – تی‌وود. جولیا. ارتباطات میان فردی. ترجمه مهرداد فیروزبخت. مهتاب. ۱۳۸۰ ۳ – هارجی. اون و همکاران. مهارت‌های اجتماعی در ارتباطات میان فردی. رشد. ۱۳۷۷ ۴ – کول. کریس. کلید طلایی ارتباطات. ترجمه محمدرضا آل‌یاسین. هامون. ۱۳۷۹. 
راهکار مدیریت 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

موانع برقراری ارتباط


موانع برقراری ارتباط
ارتباط گفتاری موثر، نیازمند آراستن سخن به عناصر یاد شده و پیراستن آن از موانعی چند است که در اینجا، آن را بررسی می کنیم: 
۱) ارتباط یکسویه در فضای گفت وگو 
از آداب گفت وگو آن است که هر یک از طرفین، به دیگری اجازه سخن گفتن و اظهارنظر بدهد و با پرگویی، وی را به سکوت وادار نکند. برخی افراد که خود را داناتر می دانند یا حرفه آنها به گونه ای است که با گویندگی و سخنرانی و تدریس و... سرو کار دارند، گاه در گفت وگوهای روزانه نیز، طبق عادت، نقش سخنگوی تنها را بازی می کنند و کمتر حاضرند از مرکب سخن، پیاده گردند. به خوبی روشن است که این کار، خود برخاسته از میل و شهوت، یا غرور و نخوت است و ارتباط سازنده و موثر را دچار مشکل و حتی ناممکن می سازد. از این روی، در آموزه های دینی تاکید می شود که آدمی در فضای گفت وگو بر شنیدن پیش از سخن گفتن، علا قه نشان دهد.
به طور کلی یکی از امتیازات و کارکردهای شیوه پرسش و پاسخ و نظرخواهی در گفت وگو، که در قرآن کریم و گفت وگوهای پیامبران به فراوانی دیده می شود، نفی ارتباط گفتاری یکسویه و ایجاد فضای تعامل در گفت وگوست. 
۲) شروع از نقاط منفی (انتقاد گزنده) 
گفت وگو را نباید با شکایت، سرزنش و انتقاد آغاز کرد، چرا که این کار، می تواند شخصیت مخاطب را جریحه دار سازد و پذیرش انتقاد و ادامه ارتباط را نیز با مشکل مواجه کند. بنابراین، حتی در صورتی که موضوع اصلی سخن، انتقاد از مخاطب باشد، نخست لا زم است به نقطه یا نقاط مثبتی اشاره شود و انتقاد با افزون بر نکته یاد شده، انتقاد سازنده شرایط دیگری نیز دارد که از آن جمله است: 
- انتقاد، نباید گزنده و توام با سرزنش زیاد باشد، چرا که در این صورت، آن سان که امیر مومنان فرموده اند، تنها شعله های لجاجت مخاطب را برمی افروزد.
- تکرار بیش از حد انتقاد نیز، از تاثیر آن می کاهد و بذر کینه و دشمنی را در دل مخاطب می افشاند. 
- انتقاد از مخاطب در حضور دیگران، معمولا موجب تخریب شخصیت وی می شود و نتیجه معکوس دارد. 
۳) ستایش افراطی مخاطب 
همان گونه که انتقاد گزنده، مانع برقراری ارتباط موثر است، ستایش افراطی مخاطب نیز گاه مشکل ساز است. چرا که مخاطب احساس می کند ستایش فراتر از حد او، نوعی مجامله و چاپلوسی، یا ابزاری برای فریب و اغفال و در نتیجه وادار کردن وی به پذیرش یک کار یا مطلب است. از این روی، بسیاری از افراد، در برابر ستایش خود، حالت تدافعی می گیرند. از این روی، و نیز به خاطر آثار نامطلوبی که این کار، بر روحیه و اخلا ق مخاطب بر جای می نهد، در آموزه های دینی، نهی و نکوهش شده است. تا آن جا که رسول خدا (ص) فرموده اند: «به صورت ستایش کنندگان، خاک بپاشید!» و از دیگر سوی، امیر مومنان (ع) پارسایان را چنین توصیف می کند که هرگاه ستایش شوند، ترسان و نگران گردند و در درون، از پیشگاه الهی طلب آمرزش نمایند. 
بدین سان، هم در انتقاد و سرزنش و هم در مدح و ستایش، از زیاده روی باید خودداری نمود، چنان که امیر مومنان (ع) می فرمایند: 
«هرگاه ستودی، مختصر کن. هرگاه نکوهیدی کوتاه کن.» 
۴) گفت وگوی آمرانه و منفعلا نه
از نظر چگونگی برقراری ارتباط و گفت وگو، افراد را می توان به سه گروه تقسیم کرد: نخست، انسانهای «پرخاشگر» و متکبر، که در سخنان خود، پیوسته از دستور، تهدید، ارعاب و تحقیر استفاده می کنند، نیازها و تمایلا ت خود را همیشه حق و مهمتر از نیازها و خواسته های دیگران می دانند و برای شخصیت مخاطب، ارزشی قائل نیستند. از دید آموزه های دینی، این کار، شیوه گردنکشان و مستکبران است که مانع برقراری ارتباطی صمیمی و موثر می گردد. 
گروه دوم، افراد «منفعل اند» که شخصیت خویش را بی ارزش می شمارند و خواسته ها و نیازهای خود را از خواست و نیاز دیگران، بی اهمیت تر می پندارند. آنان معمولا با صدایی ملا یم سخن می گویند و با تبسم های زیاد و انفعالی، خودداری از تماس چشمی و عذرخواهی فراوان از سخنان خود، بیشتر شنونده حرف های دیگرانند و در سخن خود نیز، متکی به رای آنان. این حالت، افزون بر آن که تاثیرگذاری ارتباط را به حداقل می رساند، عزت نفس و شخصیت گوینده را در نظر دیگران، خدشه دار می سازد و آدمی را از رسیدن به خواسته های حقیقی خویش، باز می دارد. 
گروه سوم، افراد «قاطع اند» که با احترام به حقوق و شخصیت دیگران، خواسته های خود را نیز با قاطعیت همراه با آرامش و ادب، مطرح می سازند. 
بر این اساس، ارتباط موثر، نیازمند آن است که گفت وگوها، نه آمرانه و نه منفعلا نه، بلکه با قاطعیت و ابراز وجود توام با احترام، انجام گیرد. 
۵) خودنمایی در بیان 
خودنمایی و فضل فروشی در سخن، ارتباط موثر را غیرممکن می سازد، زیرا برای مخاطب، این احساس را پدید می آورد که گوینده، خود را از نظر سطح دانش و خرد یا پایگاه اجتماعی، در مقامی برتر و مخاطب را فردی کم خرد و فرودست می داند و این، موجب رنجش وی می گردد. 
خود ستایی در واقع برخاسته از غرور و خود برتربینی است که ناشی از عدم شناخت صحیح از خویشتن است. از این روی، قرآن کریم می فرماید: «خودستایی نکنید، ]چرا که[ او به کسی پرهیزگاری نموده، داناتر است».
براین اساس، هرگاه مخاطب، از اطلا عات علمی و سطح فهم پایین تری نسبت به گوینده برخوردار باشد، بایستی از خودنمایی در سخن و به کارگیری اصطلا حات علمی نامانوس، خودداری گردد.
۶) مجادله 
جروبحث های بی حاصل، از موانع مهم ارتباط گفتاری موثر است که در آموزه های دینی، با عنوان های«جدال» و «مرا»»، نکوهش بازداشته شده است. این کار، که غالبا ناشی از خود بزرگ بینی و برتری جویی وبه هدف محکوم کردن و شرمنده ساختن مخاطب است، وی را نیز به جدال و لجبازی می کشاند و با سلب احترام متقابل، ادامه ارتباط را دچار مشکل می سازد. 
امام هادی(ع) می فرماید:«مجادله کردن، دوستی دیرین را از بین می برد و پیوند استوار را از هم می گسلد، و کمترین چیزی که در آن هست، چیره جویی است و چیره جویی، خود عامل اصلی قطع رابطه می باشد». از این روی، آدمی حتی در صورتی که اطمینان دارد حق با اوست، بایستی از پافشاری بیش از حد بر آن که به جدال می انجامد، بپرهیزد. 
رسول خدا(ص) می فرماید:«هیچ بنده ای کاملا به حقیقت ایمان نرسد، مگر آن گاه که مجادله را رها کند، هر چند حق با او باشد». چرا که لا زم نیست تمام باورها و گفته های ما را، دیگران نیز بپذیرند.
مقابله با خاستگاه های جدال ناپسند- همچون برتری جویی و تعصب- و توجه به پیامدهای آن- از جمله: تیرگی روابط، افت شخصیتی، خستگی بی حاصل و سقوط معنوی-، می تواند آدمی را در ترک این کار یاری رساند.
۷) پرسشگری منفی 
کارکردهای اصلی «پرسش» به عنوان مهارتی اجتماعی، بسیار فراوان و گوناگون است، از آن جمله است: کسب اطلا عات (به عنوان مهمترین کارکرد); سنجش میزان دانش پاسخ دهنده; تشخیص مشکلا ت طرف مقابل; تعیین نگرش ها، احساسات و عقاید وی; ابراز علا قه به مخاطب; تشویق تفکر انتقادی و ارزیابی; تشویق به مشارکت بیشتر در بحث; و انتقاد و بازخواست. در کنار این عناصر، گاه پرسش هایی نادرست، غیرمفید یا به انگیزه های ناسالم مطرح می شود که فرآیند ارتباط را نیز، دشوار می سازد، از این روی، در آموزه های دینی، نکوهش شده است. برخی از این گونه پرسش ها عبارت است از: 
▪ پرسش از مسائلی که هیچ گونه سود قابل توجهی ندارد و تنها موجب اتلا ف وقت و انرژی افراد است. 
▪ واکاوی آنچه دانستن آن، زیانبار است; (مانند اصرار بیمار برای آگاهی از بیماری درمان ناپذیر خود، سوال از آلودگی های افراد، اطلا عات سری...).
▪ تجسس در امور شخصی دیگران. 
▪ پرسش تمسخرآمیز.
▪ پرسش به هدف خودنمایی، فضل فروشی یا تخریب شخصیت و اعتبار مخاطب. 
▪ بهانه تراشی و ماجراجویی با سوالا ت بیجا. 
● آسیب شناسی سخن 
سخن، از دید کمی و کیفی، پیوسته در معرض آفات و آسیب های گوناگونی است که به خاطر تاثیرات منفی بر شخصیت، روان و اعتبار اجتماعی گوینده یا مخاطب، بی ارزش و گاه ضدارزش می شود و ناپایداری ارتباط کلا می سازنده را نیز، موجب می گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

ارتباط چشمی: مهمترین ابزار در ارتباط



ارتباط چشمی: مهمترین ابزار در ارتباط
ارتباط چشمی شما چگونه است؟ پرخاشگر؟ ملایم و مهربان؟ جذاب؟ آیا با چشمهایتان می توانید کسی را دوست داشته باشید؟ ارتباط چشمی هنری است که نیاز به مهارت بسیار زیاد دارد اما برای موثر بودن روابط، حیاتی است. چطور می توانیم ارتباط چشمی بهتری داشته باشیم؟ 
ارتباط چشمی، ارتباط اجتماعی لازم را برای فردی که به او گوش می دهید یا با او حرف می زنید فراهم میکند. ارتباط چشمی زیاد باعث می شود دیگران تصور کنند فردی متجاوز هستید؛ ارتباط چشمی کم هم باعث می شود دیگران تصور کنند علاقه ای به صحبت های آنان ندارید. از اینرو ارتباط چشمی در برقراری ارتباط با دیکران مهارت بسیار زیادی را طلب می کند. فروشنده ها، سیاست مداران، و سخنگویان معمولاً بالاترین مهارت را در این زمینه دار هستند. 
اهمیت ارتباط چشمی وقتی بر من آشکار شد که مجبور بودم برای مشاوره چشم در چشم افراد نگاه کنم. تجربه به من نشان داد که وقتی نگاهم را از آنها می گرفتم، فرد صحبت خود را قطع می کرد. و وقتی ارتباط چشمیم را با او حفظ می کردم، فرد با تصور اینکه صحبت هایش مورد علاقه و توجه من است، به حرف زدن ادامه می داد.
● علائم روحی ارتباط چشمی 
دست فروش ها معمولاً از اهمیت ارتباط چشمی به خوبی آگاهی دارند چون برای فروش محصولات خود باید مشتریان احتمالی را علاقه مند نگه دارند. وقتی شما به چیزی علاقه مندید یا چیزی توجه شما را جلب می کند، مردمک چشمانتان گشاد میشود و این می تواند علامت خوبی برای فروشنده باشد. 
همچنین وقتی همسرتان از نظر جنسی توجه شما را جلب می کند، باز هم مردمک چشمانتان گشاد می شود و معمولاً بیشتر از حد نرمال به وی خیره می شوید. من وقتی مجرد بودم همیشه از چشمهای دیگران می فهمیدم که به من علاقه دارند یا نه. 
● ارتباطات روزانه و ارتباط چشمی 
همه ما در زندگی روزمره خود از ارتباطات چشمی استفاده می کنیم، از اینرو بهتر است بهترین راه و روش برای استفاده از چشمانمان را یاد بگیریم. 
برخی موقعیت های خاص، استفاده متفاوتی از چشمان را طلب می کند. برای مثال، وقتی مشغول مشاجره و دعوا هستید، بهتر است که بتوانید نگاه خیره تان را طولانی تر نگه دارید. وقتی می خواهید به کسی احترام بگذارید بهتر است نگاهتان را پایین بیندازید. وقتی کسی را دوست دارید بهتر است به عمق چشمان طرف مقابل خیره شوید. 
● ۶ راه برای تقویت و ارتقاء مهارت های ارتباط چشمی 
۱) صحبت کردن با یک گروه: وقتی با گروهی از مردم صحبت می کنید، خیلی خوب است که بتوانید ارتباط جشمی مستقیم با شنونده های خود برقرار کنید. اما اگر در صحبت ارتباط چشمی را فقط با یکی از اعضاء گروه حفظ کنید، باعث می شود بقیه شنونده ها دیگر به حرف هایتان گوش نکنند. از اینرو با هر جمله جدید باید روی یکی از شنوده ها متمرکز شوید. با این روش با همه افراد گروه صحبت خواهید کرد و همه آنها را به گوش کردن علاقه مند می کنید. 
۲) صحبت کردن با فرد: برقراری ارتیاظ چشمی موقع حرف زدن با کسی بسیار عالی است اما اگر بخواهید عمیقاً به طرف مقابل خیره شوید، موجب ناراحتی فرد خواهد شد. برای مقابله با چنین مشکلی، هر ۵ ثانیه یکبار ازتباط خود را قطع کنید. اما حواستان باشد موقع قطع کردن ارتباط چشمی خود نگاهتان را پایین نیندازید چون باعث می شود فرد مقابل تصور کند حرفتان تمام شده است. درعوض به بالا یا به اطراف نگاه کنید، طوری که انگار می خواهید چیزی را به یاد بیاورید. 
۳) گوش کردن به فرد: موقع گوش کردن به صحبت های کسی اگر بخواهید خیلی خیره به آنها نگاه کنید، ممکن است صحبت کردن برایشان دشوار شود. تکنیکی که من موقع مشاوره با بیمارانم به کار می گیریم، تکنیکی است که آنرا مثلث می نامم. در این تکنیک من ۵ ثانیه به یک چشم، ۵ ثانیه به چشم دیگر، و ۵ ثانیه بعد به دهان فرد نگاه می کنم و چرخه را همینطور دنبال می کنم. این تکنیک به همراه مهارت ها و تکنیک های گوش کردن دیگر مثل تکان های سر یا کلام های کوتاه تایید بهترین راه برای نشان دادن علاقه خود به شنیدن حرف طرف مقابل است. 
۴) مشاجرات: مشاجره و دعوا با کسی هم خود مهارت های خاص خود را می طلبد. در چنین موقعیتی اگر بتوانید نگاه خیره خود را به طرف مقابل نگه دارید، نشاندهنده قدرت شما خواهد بود. اما اگر موقع مشاجره به اطراف نگاه کنید مطمئن باشید که در بحث شکست خواهید خورد. البته این مسئله به اینکه به چه کسی دعوا می کنید هم بستگی دارد اما به طور کلی در مشاجرات و دعواها موقع حرف زدن یا گوش دادن بهتر است که به فرد خیره بمانید. با این روش احتمالاً طرف مقابل هم سعی خواهد کرد که به شما خیره شود. اما میدان را از دست ندهید و از نگاه های خیره او در نروید. 
۵) مجذوب کردن فرد: وقتی سعی می کنید کسی را مجذوب خود کنید و علاقه خود را نیز به آنها نشان دهید، می توانید با چشمانتان حرف بزنید و گوش دهید. وقتی کسی که دوستش دارید صحبت می کند، از کل صورت بعنوان نقطه کانونی استفاده کنید. به چشمانشان نگاه کنید، به آنچه می گویند گوش دهید، در مواقع مناسب لبخند بزنید، در مواقع مناسب ابروهایتان را بالا ببرید، و...اگر احساس کردید که به آنها خیره شده اید، نگاهتان را به سمت نقاط دیگر صورتشان مثل لب ها، گونه ها، بینی معطوف کرده و دوباره به سمت چشمها برگردانید. لبخند زدن موقع گوش دادن به کسی راهی بسیار عالی برای نشان دادن علاقه تان به صحبت های آنان است. البته مراقب باشید وقتی حرف های غمگین به شما می زنند به آنها لبخند جواب ندهید. باید هم با چشمانتان و هم با گوش هایتان به حرف های طرف مقابل گوش دهید. 
۶) دوست داشتن فرد: من و همسرم معمولاً نگاه های خیره طولانی به همدیگر می اندازیم و گاهی اوقات نگاه کردن بدون بر زبان آوردن حرفی بسیار تاثیرگذار خواهد بود. اینکار ارتباطی عمیق بین ما ایجاد می کند. در چنین موقعیت هایی برای عمق دادن به نگاه خود می توانید تصور کنید که به درون بدن فرد مقابل رفته اید و روحتان به همدیگر عشق می ورزد. حس کنید که می خواهید روح آنها را لمس کنید. اینکار باعث ترشح آدرنالین در بدن شده و مردمک هایتان را گشادتر می کند.
نویسنده: آرمند 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

ارتباط دوستانه یکی از رفتار های اجتماعی


ارتباط دوستانه یکی از رفتار های اجتماعی
● مقدمه : 
انسانها موجوداتی هستند که به طور گروهی ودر کنار همدیگر زندگی می کنند . همین امر باعث رفع خیلی از مشکلات شان ونیز منجر به کمک رسانی ها و نوعدوستی نسبت به همدیگر می شود. که امروزه آنها را رفتار های اجتماعی می نامند . رفتار های اجتماعی معمولا یاد گرفتنی است . مثلا یاد میگیریم که اگر برخی عقاید را بپزیریم به ما پاداش خواهند داد و آنها ما را در بین دوستان خود جای خواهند داد یا امتیازهای در نظر خواهند گرفت ، اما اگر افکار متفاوتی داشته باشیم ، از دادن امتیاز یا حتی از راه دادن ما در جمع خودشان خود داری خواهند کرد . به همین لحاظ باید رفتار های از خود نشان بدهیم که از نظر آنها مطلوب و یا هنجاری باشد و کنش های متفاوت و یا دور از انتظار آنها را در بر نداشته باشد. و یا همچنین باید رفتاری داشته باشیم که مطابق با اصول و قواعد گروه باشد زیرا هر رفتاری که در جمع صورت بگیرد مورد کنش آنها واقع می شود . پس رفتار اجتماعی یعنی هر رفتاری که منجر به کنش متقابل بین دو یا چند نفر گردد ، می باشد
● پیدایش رفتاری اجتماعی :
ظهور و بروز رفتار اجتماعی شاید به همان ماههای اولیه زندگی نوزاد بر می‌گردد. زمانی که نوزاد لبخند اجتماعی‌اش را ظاهر می‌سازد و به این طریق هر چند به شیوه‌ای ساده رابطه خود را با افراد خانواده برقرار می‌ کند. تعامل نوزاد با محیط کم کم رشد می ‌کند. هر چند در آغاز افرادی که به عنوان اجتماع برای نوزاد شناخته می‌شوند، خیلی محدود بوده و اغلب شامل پدر و مادر و نزدیکان او می‌شود. اما بتدریج این روابط گسترده‌تر شده و به افراد بیشتری عمومیت پیدا می‌کند. بطوری که در سنین خاصی کم ‌کم توجه فرد عمدتا معطوف به افرادی به غیر از افراد نزدیک خانواده وی می‌شود واین فرایند شناخت روز به روز بیشتراز پیش در سطح محل، شهر و حتی یک کشور و همین طور در حیطه یک فرهنگ خاص رشد و بارور می شود
● ارتباط دوستانه :
در اینجا میخواهم در همین رابطه یعنی در باره یکی از رفتار های اجتماعی بپردازم . یکی از رفتار های اجتماعی، که انسان ممکن است در دوران زندگی اجتماعی خویش آن را تجربه کند ارتباط دوستانه است. یعنی دوست شدن با افراد خاص و مورد نظر . 
اول باید به واقعیت اشاره کنم که چرا با دیگران ارتباط بر قرار می کنیم ؟ کدام نیاز ها موجب روابط متقابل می شوند ؟ در جواب این سوال ها پژوهشگری بنام ویس (۱۹۷۴) پاسخ داده است . ایشان رابطه با اشخاص را به شش نیاز پیوند جویی و ارتباط مطرح می کند :
۱) در درجه اول نیاز به وابستگی را ارضا می کند . یعنی امنیت و راحتی لازم را فراهم میکند . مثلا هر فردی ممکن است در دروان زندگی خود وابستگی شدیدی به کسی دیگری داشته باشد مثل همسر و یا نوزاد به مادر .
۲) نیاز به یک پارچگی را تضمین می کند . یعنی با اشخاصی که ارتباط بر قرار می کنیم با پزیرفتن علایق و نگرش های ما ، نشان می دهد که در بین آنها جای داریم .
۳) احساس لیاقت و ارزشمندی را به وجود می آورد . یعنی شخص این حس را خواهد داشت که او هم برای خودش کسی شده است و میتواند ارزشمند واقع گردد .
۴) اهمیت و ارزش دیگران ، اینکه زمانی به کمک و حمایت نیاز داریم دیگران هم اهمیت و ارزش پیدا می کنند زیرا آنها هستند که به ما کمک می کنند . 
۵) هدایت و ارشاد ، آنها ما را در چارچوب خاصی قرار می دهند و توصیه های ارائه می دهند . یعنی بر قراری نظم اهمیت خاصی دارد . واز چارچوب و قوانین باید پیروی کرد و همین طور این امر راهنمایی های لازم را در پی خواهد داشت .
۶) بالاخره وقتی به موقعیتی برسیم که بتوانیم به دیگران کمک کنیم ، آنها این احساس را در ما به وجود می آورند که ما نیز مهم و لازم هستیم. 
مسلمآ اشخاصی که با آنها رفت و آمد می کنیم نمی توانند همه ای این نیاز ها را یکجا بر آورده سازند .
مثلا : همکار مان این حس را می تواند به وجود آورد که فرد مهم و شایسته ای هستیم اما هرگز نخواهد توانست نیاز به دلبستگی ما را تامین کند . بنا برین انسان ها در تلاش اند تا بتوانند به آن نیازی که دسترسی نداشته اند بدست آورند . 
ارتباط دوستانه یکی از ارتباط های بی غل وغش ، صاف و بی ریاو از نظر کیفی خیلی عمیق است که خداوند برای هر انسانی اعطا نموده است همانطور که انسان اولین ارتباط خود را با خودش بر قرار می کند هیچ گونه کلکی هم بکار نمیبرد و در این مورد نیز با خودش رو راست است ، رابطه های دوستانه و صمیمی نیز بدین صورت می تواند باشد . اما امروزه بنا به مصروفیت و مشغله فراوان این گونه ارتباط کم رنگتر شده است اما از جهتی نیاز شدیدی به این گونه ارتباط ها احساس می شود .
وقتی از بازی های خسته کننده و شکننده روزگار سیر میشوی ، وقتی با سختی ها و مشکلات ، ناراسایی ها زندگی به خصوص در ملک غربت دست و پنجه نرم می کنی ، و در زیر بار سنگین مسولیت شانه های قدرتمندت خم می شود ، وقتی با وجود بدترین شرایط و وضعیت ها، تلاش های شبانه روزی خود را در صدد تحقق اهداف خود نشانه میگیری اما بنا به دلایلی همه ای تلاشت بدون بهره مطلوب از بین میرود ، و ..... هزاران مورد های دیگر. دقیقآ این جا نیاز به یک دوست واقعی احساس می شود تا غم واندوه بیشماری را از دل محزونت بزداید و تسلی بخش خاطراندوهگینت باشد ، دوستی باشد که بر شانه های استوارش تکیه زده و با هم با تلاش بیشتر از پیش ازموانع پیشرفت و ترقی به سلامت بتوان عبور کرد
● ویژگی های ارتباط دوستانه :
حال که نیاز به وجود یک دوست قطی شد میخواهم به نکات و یا ویژگی که یک دوست باید داشته باشد تا بتواند کمک حال، همدل و یاور دوستش باشد ، اشاره می کنم .که عبارتند از : 
برخورداری ازمجاورت و نزدیکی ، جذابیت ظاهری و استقلال فکری ، داشتن نگرش مثبت و خوش خلق ، صمیمیت و شباهت ، صادق بودن و قابل اعتماد بودن‌، گوینده خوب و شنونده خوب بودن‌، احترام گذاشتن به احساسات دیگران ، وارد نشدن به حریم خصوصی دیگران، توجه به آراستگی ظاهر و تمیزی‌، پذیرفتن تفاوت‌های فردی‌، پرهیز از قضاوت‌های عجولانه، به طرف مقابل فرصت کافی دادن و . . .
معمولا در برقراری روابط دوستانه هرچه دو نفر به لحاظ شخصیتی شباهت بیشتری به هم داشته باشند ونگرش ، علایق و شیوه ای زندگی شان مثل هم باشند ، بیشتر مانند هم فکر کنند، و بیشتر همدیگر را تقویت نمایند،می توانند از دوستی شان بهره بیشتری ببرند
● موانع ارتباط :
موانعی بر سر راه دوستی ها بوجود آید که از آن جمله می‌توان به بیماری‌، فاصله جغرافیایی‌ ، استرس ، مشغله زیاد، ترس‌، مشکلات مالی یا فقر، تفاوت در انتظارات و شباهت ، تفاوت در علائق ونگرش، و موارد دیگر، و یا هم به عقیده هامنز (۱۹۶۱) هزینه دوستی بیشتر از سود نباشد . شناخت این مشکلات حائز اهمیت است. این فاکتورها تغییر می کنند اما غیر ممکن نیستند. برخی عوامل مانند فاصله جغرافیایی‌ ‌را باید براحتی پذیرفت و سایر علل مانند ترس و کار زیاد را می توان تغییر داد
● نتیجه گیری:
با برسی مراحل های نیاز در ارتباط دوستانه وبا مطالعه و مشاهده نظریات پژوهشگران در علوم اجتماعی و روان شناسی می توان به این نتیجه رسید که ارتباط دوستانه به عنوان یکی از رفتار های اجتماعی در اولویت برقراری ارتباطات در زندگی روزمره انسانها قرار می گیرد . زیرا این نوع ارتباط یا رفتار اجتماعی ضمن برخوردار نمودن ارتباطگر از ویژگی ها و منفعتهای آن، از آثار منفی که ممکن است در صورت عدم به وجود آمدن این نوع رفتاراجتماعی شکل گیرد مثل از تنهایی ، منزوی شدن و یا در انزوا بسر بردن ، وحتی احتمال دارد که توانایی های بالقوه فرد تبدیل به فعلیت نشود ،جلوگیری می کند. و این در صورتی برای اجتماع زیان آور می تواند باشد که شخص مورد نظر استعداد های برای شکوفا شدن در زمینه های مختلف اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، هنری و عقیدتی داشته باشد
یوسف احمدی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

ارتباط انسانی از راه اینترنت



ارتباط انسانی از راه اینترنت
بسیاری از فیلسوفانی كه درباره اینترنت نوشته اند این بحث را به میان كشیده اند كه ارتباط افراد از طریق اینترنت به شیوه های مختلف نسبت به انواع معمول و روزمره ی ارتباط كه باحضورجسمی افرادهمراه است،حالتی تقلیل یافته دارد.برای مثال «هیوبرت دریفوس» دركتاب خود با نام (درباب اینترنت) استدلال می كند كه:
(درك ما از واقعیت،اشیاء،افراد وتوانایی ما در برقراری ارتباط موثر با آنها به شیوه ای كه بدن ما به نحوی بی سروصدا در پس زمینه عمل می كند ارتباط دارد). 
توانایی بدن ما در دستیابی به چیزها(اشیاء)،فراهم آورنده درك ما از واقعیت كاری است كه انجام می دهیم وآماده ایم كه انجام دهیم.
همه این امور را بدن ما آنقدر بی دردسر، فراگیرو موفق انجام می دهدكه ما ندرتاً متوجه آن می شویم،و این بدان علت است كه بدین سادگی به این نتیجه گیری می رسیم كه در فضای سیبرنتیكی(مجازی) می توان بدون حضور جسمی ارتباط برقرارنمود چراكه امكان ارتباطی كامل از این نوع [درفضای مجازی اینترنت] ناممكن است.
درك كردن اینكه چرا فیلسوفان این گونه مباحث را مطرح می كنند آسان است.به نظرمی رسد كه بسیاری از جنبه های ارتباط شخصی ما به تماس چهره به چهره و مستقیم نیاز داشته باشد. 
برای مثال دریفوس استدلال می كند كه اعتماد به اشخاص دیگر تا حدی براساس این تجربه است كه آنها از آسیب پذیری ما در یك موقعیت رودرر و هنگامی كه فرصت استفاده از آن وجود دارد بهره نمی برند. 
حتی اگر این استدلال را نپذیریم،به نظر می آید كه حقیقتی در این امر وجود دارد كه ما می توانیم به حد معینی از اطمینان به افراد هنگام دیدار مستقیم و شخصی با آنها دست یابیم كه درروابط آن لاین(بر روی شبكه) [حتی به صورت دیداری و شنیداری] در دسترس نیست.به خصوص امكان فریبكاری آشكار در یك موقعیت مستقیم و رودررو به حداقل می رسد. 
همانطوركه گوردون گراهام و بسیاری دیگر اشاره كرده اند برروی اینترنت بسیار آسان است كه افراد را با اختراع كردن شخصیت هایی كاملاً تخیلی فریب داد،امری كه در دنیای غیرمجازی امكان آن بسیار مشكلتر است.بنابراین به این دلیل و دلایل مشابه عقیده بر اینست كه روابط از اینترنتی در مقایسه با روابط «واقعی» و همراه با حضورجسمی،روابطی ضعیف هستند. 
اما پیش از نتیجه گیری نهایی باید اندكی دقت به خرج داد.یك دلیل برای احتیاط به خرج دادن در این نتیجه گیری نهایی اینست كه روابط غیرمجازی و واقعی در معرض انواعی ازتحریف قراردارند كه عمدتاً در روابط اینترنتی وجود ندارد.یكی از این تحریف ها به مسئله جذابیت جسمی مربوط می شود.نكته مهم دیگر این است كه ما براساس ادراكمان از جذابیت جسمی افراد استنباط های ناموجهی درباره افراد انجام می دهیم.برای مثال درپیامد آنچه روانشناسان «اثر مثبت هاله ای» می نامند،افراد جذابتر از لحاظ جسمی باهوشتر،اخلاقی تر، سازگارتر،بهتر و كارآمدتر شمرده می شوند و البته تنها جذابیت جسمی نیست كه بر قضاوت های ما درباره افراد تاثیر می گذارد. 
ما همچنین درقضاوت درباره دیگران برنشانه هایی بسیار ازجمله سن،جنس،خصوصیات نژادی،سبك لباس پوشیدن،لهجه و طبقه اجتماعی متكی هستیم.
دلیل اینكه این نوع نشانه ها اغلب باعث قضاوت های تحریف شده درباره افراد می شود اینست كه ما از«نظریه های تلویحی شخصیت» استفاده می كنیم كه بركلیشه پردازی تكیه دارند.میراندا فریكر، فیلسوف معاصر به نمونه تخیلی جالب توجهی از این نوع فرآیند اشاره كرده است. 
در رمان «كشتن مرغ مقلد» كه ماجرای آن در آلابامای آمریكا دردهه ۱۹۳۰ رخ می دهد،محاكمه مرد سیاه پوستی را به تصویر می كشد.هیأت منصفه ای تماماً سفیدپوست،حتی با وجودآنكه روشنست كه وی حقیقت را می گوید،با اعتقاد كامل شهادت او را قبول نمی كنند.نكته مهم اینست كه در آن فرهنگ و در آن زمان سیاه پوست بودن به نحوی كاملاً اشتباه، بیانگر فقدان اعتبار بود.یافتن مثالهای مشابه از زندگی واقعی در مورد كلیشه پردازی آسان است.
امرقابل توجه درارتباط از طریق اینترنت اینست كه خصوصیاتی كه معیار قضاوت ما درباره افراد در دنیای غیرمجازی است، در دنیای مجازی اینترنت عمدتاً مشاهده ناپذیر هستند.طنز قضیه دراینست كه مشخصه ارتباطات از طریق اینترنت یعنی فقدان رابطه چهره به چهره،نبود حضورجسمی-كه فریبكاری و جعل هویت آشكار را ممكن می كند-درعین حال مانع گرایش به كلیشه پردازی و هویت سازی می شود.البته نباید در مورد این نتیجه گیری مبالغه كرد.
حتی در روابطی كه كاملاً به واسطه كلمات نوشته شده است،مثلاً درگپ های اینترنتی،ما هنوز درباره افراد به داوری هایی دست می زنیم كه فراتر از شواهد موجود است.اما به هرحال این احتمال وجود دارد كه در این نوع ارتباط های اینترنتی عمدتاً براساس محتوای واقعی ارتباط با یك شخص داوری كنیم،كه با احتمال بیشتری بیانگر جنبه هایی از شخصیت افراد است كه خودشان آنها را مهم می شمرند.
پیامد این نكته این است كه ما در ارتباط های اینترنتی نسبت به ارتباط های معمول روزمره كنترل بیشتری بر آن جنبه هایی از شخصیت مان كه به دیگران عرضه می كنیم اعمال می ذاریم.از اینروست كه در مورد فریبكاری در رابطه اینترنتی نگرانی وجود دارد.اگر با كنترل كردن جنبه هایی ازشخصیت امان در ارتباط های آن لاین(بر روی شبكه) بتوانیم از اثرات بدتر گرایشمان به داوری كردن براساس كلیشه های توجیه ناپذیر و بی دلیل اجتناب كنیم،آنگاه امكان دارد ارتباط هایی ازطریق اینترنت،دست كم در برخی جنبه ها،نسبت به اغلب ارتباط های روزمره همراه با حضور جسمی،كمتر تحریف شده و بیشتر «واقعی» باشد.
دكتر جرمی استنگروم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

وب 3 وب معنایی


وب 3 وب معنایی


Kate Ray


چند روز پیش ویدئویی در بلاگ گذاشتم با عنوان مستند وب معنایی وب۳ که توسط Kate Ray ساخته شده بود. این مستند مرا جذب کرد و باعث شد از Kate خواهش کنم تا گفتگویی در این زمینه با من داشته باشد و او هم پذیرفت. این مصاحبه بصورت ایمیلی انجام شده و طبیعی است که کاستی هایی دارد. در این گفتگو من سعی کردم تا هم در زمینه وب معنایی و هم در این زمینه که چطور ویدئو می تواند به درک مفاهیم پیچیده کمک کند سوالاتی را بپرسم.

کیت ری فارغ التحصیل از دو رشته روزنامه نگاری و روانشناسی از دانشگاه نیویورک است. او ۲۳ سال سن دارد و با روزنامه ها و وب سایتهای خبری مختلفی در دنیا کار کرده است. برای آشنایی با او می توانید به بلاگش مراجعه کنید. مستند وب معنایی او در اینترنت بازخوردهای خوبی داشته و سایتهایی مثل Mashable به آن اشاره کرده اند.

کیت، تو فارغ التحصیل دو رشته روانشناسی و روزنامه نگاری از دانشگاه نیویورک هستی و به نظر میاد مثل کسی که فارغ التحصیل رشته های مرتبط با IT است، به دنیای تکنولوژی مرتبط نباشی. با این وجود وب معنایی از مباحث مورد علاقه توست. ممکنه بپرسم چرا به این موضوع علاقمند شدی؟ چه ارتباطی بین رشته های تحصیلی تو و وب معنایی وجود داره؟

وب معنایی در واقع ارتباط جالبی با روانشناسی دارد. اینکه مغز چطور مفاهیم و دانش را سازماندهی می کند. این موضوع همیشه مورد علاقه من بوده. (پروژه تحقیقاتی من در این زمینه بوده که چطور طبقه بندی اشیایی که ما می بینیم، بر روی حافظه مان تاثیر می گذارد). این علاقه ای بود که به واسطه رشته تحصیلی ام به این موضوع داشتم. اما از طرفی دیگر، افرادی که پشت ماجرای وب معنایی بودند مرا وسوسه کردند. آدمهایی که به نظر می رسید در زمینه کاریشان بسیار با جدیت کار می کنند. من می خواستم داستان آنها را بازگو کنم. پدرم استیون ری که مرا با دنیای وب معنایی آشنا کرد، یکی از همان افرادی بود که شور هیجانش درباره کاری که برای ما ناشناخته است، مرا تحت تاثیر قرار داد.

بعضی از افراد، در فیلم تو اشاره کرده اند که وب معنایی مثل یک آرمان شهر است. نظر تو درباره وب معنایی و آینده وب چیست؟

به نظر من هم دورنمای وب معنایی آرمانی است. اما دورنمای خود تکنولوژی وب جهانی هم اینگونه بوده. مطمئن نیستم که وب معنایی به آنچه که اول درباره اش تصور می شده برسد، اما به نظرم همین دیدگاه فعلی باعث پیشرفت تکنولوژی خواهد شد. فرای اینکه این موضوع عملی باشد یا نه به نظرم این ارزش دنبال کردن را دارد.

خوب بذار راجع به خود مستند صحبت کنیم. بازخوردها تاکنون چطور بوده؟

من واقعا تا حالا تحت تاثیر قرار گرفتم. خیلی جالبه که آدمهایی از سوئیس، ایتالیا و ایران با من درباره فیلم تماس می گیرند و این  موضوع مشخص می کنه که وب چطور ما را به هم متصل کرده. من همه نظرات و ایمیلها را با کمال میل می پذیرم و امیدوارم که آدمهای بیشتری هم این فیلم را ببینند. کار من اینه که یک بحث رو راه بندازم. پس هرچقدر که بیشتر نظر دریافت کنم، یعنی موفق بوده ام.

تو در فیلمت با آدمهای شناخته شده ای در زمینه وب مصاحبه کرده ای که معمولا دسترسی به آنها مشکله. چطور ارتباط برقرار کردی. با ایمیل؟ چطور؟

از راههای مختلفی با آنها ارتباط برقرار کردم. مثلا من توسط استاد روزنامه نگاری ام به David Weinbergerمعرفی شدم. با Tim Berners Lee در سمینار وب معنایی آشنا شدم و خیلی خوش شانس بودم که او قبول کرد با من صحبت کند. به مدت یک هفته با Clay Shriky تماس می گرفتم تا قبول کند با من صحبت کند. اما در حالت کلی آدمهای حوزه وب معنایی علاقمند بودند تا در این زمینه صحبت کنند. من قصد رقابت با دیگر خبرنگاران وب معنایی را نداشتم.

آیا برای ساخت ویدئو حامی مالی داشتی؟

نه حامی مالی نداشتم. اما فیلم پروژه تز پایان نامه روزنامه نگاری ام بود. به همین دلیل دانشگاه وسایل مورد نیاز را در اختیار من قرار داد.

ساخت مستند چقدر طول کشید؟

این کارحدود ۸ ماه از من زمان گرفت. ۳ماه اول به تحقیق و مصاحبه گذشت و باقی آن زمان صرف ویرایش شد. این اولین مستند من بود و اینکه یاد بگیرم که چطور داستان تصویری یک فیلم را کنار هم قرار بدهم سخت تر بود تا اینکه بخواهم خود موضوع فیلم را نمایش دهم.

وقتی می خواهیم از یک مفهوم جدید صحبت کنیم هم می توانیم مطالبی را در بلاگ بنویسیم و هم آن را بصورت ویدئو منتشر کنیم. برتری ویدئو در این زمینه چیست؟

من ویدئو را انتخاب کردم چون می خواستم آدمهای پشت تکنولوژی را معرفی کنم چون واقعا آدمهای زیادی پشت این مفهوم وجود ندارند. ما فکر می کنیم که تکنولوژی چیزی جدای از ماست، اما آنچه که برای من جالب است این موضوع است که آدمهایی که در زمینه تکنولوژی کار می کنند چقدر به کارشان ایمان دارند و چقدر فلسفه شخصی و نگاهشان به دنیا وارد کارشان می شود. من می خواستم داستان وب معنایی من، انسانی باشد تا انسانهای دیگر هم با آن مرتبط شوند.

با ساختن این ویدئو آیا این هدف را دنبال می کردی که خودت را در زمینه وب معنایی برند کنی؟

به نظرم در زمینه روزنامه نگاری وب معنایی کمی برند شده باشم چون آدمهای کمی روی این موضوع کار کرده اند. نمی دونم که می خوام باز هم  بر روی وب معنایی تمرکز کنم یا نه اما می دانم که می خواهم باز هم گزارشهای در زمینه تکنولوژی منتشر کنم. من از اینکه با موضوعهای پیچیده کشتی بگیرم و آن را تبدیل به یک مفهوم ساده کنم لذت میبرم. به نظرم ماجراهایی که در زمینه تکنولوژی پیدا می شوند، می توانند خیلی انگیزه بخش باشند، اگر پیچیده شان نکنیم.

بعنوان یک روزنامه نگار و روانشناس، و با توجه به تغییرات پیش رو در دنیای وب، آینده کاری خود را چطور میبینی؟

بعنوان یک روزنامه نگار به تغییرات کاملا آگاه هستم. من مثل خیلی از روزنامه نگارها بخاطر این تغییرات غمگین نیستم. اما این خیلی ناراحت کننده است که تعداد زیادی از آدمهای بزرگ در این زمینه کارشان را از دست می دهند. اکنون ما موقعیت بسیار بزرگی داریم که آدمهای بیشتری را برای انتشار اخبار و وقایع و جذب دیدگاه های مختلف دخیل کنیم. به همین دلیل است که من روی استارت آپ اینترنتی با نام Kommons کار می کنم که هدفش سازماندهای به اطلاعاتی است که افراد در سایتهای سوشیال مدیا مثل توییتر منتشر می کنند. هدف این کار اینست که اطلاعات را برای افراد کاربردی تر کند و به آنها اجازه بدهد تا قدرت مضاعفی در انتشار اخبار دنیای خود داشته باشند.

مخاطبین هدف تو چه کسانی بودند؟

مخاطبین هدف من افرادی در زمینه تکنولوژی و رسانه بودند که با مفهوم وب معنایی آشنایی داشته اند اما درک صحیحی از آن نداشتند. من امیدوارم بودم که آدمهای فعال در زمینه وب معنایی بتوانند از ویدئوی من استفاده کنند تا موضوع کارشان را به دیگران معرفی کنند، که این اتفاق رخ داده است.

آیا پروژه مستند دیگری پیش رو داری؟

در حال حاضر پروژه دیگری ندارم اما دوست دارم یک مستند دیگر بسازم. من چیزهای بسیاری در جریان ساخت این مستند یاد گرفتم. اینکه در آینده چه کارهایی را نباید انجام داد. من آموزش خاصی در زمینه مستند سازی ندیده بودم بنابراین انجامش بهترین روشی بود که میشد یاد گرفت چطور باید این کار را انجام داد.

 

منبع : http://thecoach.ir

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  | 

بیایید بُزهایمان را بکشیم

بیایید بُزهایمان را بکشیم



روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند.

روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!".

مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد....

 

 سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و   بچه هایش چه آمد.

روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشر فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده  و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود:

 

سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم.

مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود....

 

نتیجه:

 هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنی

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط فرهاد خلفیان  |