تبليغاتX
انديشه كن

انديشه كن
 
مقالات روانشناسی - ارتباطات - مدیریتی - اجتماعی - خانواده - دانستنیها - آموزشی و ...

سمپلینگ چیست ؟





واژه sampling که در لغت به معنای نمونه گیری و یا مزه کردن است ، در حرفه ما با کاروان های تبلیغاتی ، ارائه اشناتیون های رایگان از محصول ، لباس ها و آدمک های تبلیغاتی و بکار بردن تکنیک های جدید تبلیغاتی جهت فرهنگ سازی برای ترویج استفاده عموم مردم از محصول مورد نظر و افزایش محبوبیت یک برند ، در جهت بهره برداری طولانی مدت در آینده ای پیش بینی شده ، همراه است 
 به عبارتی ساده تر زمانی که محصول جدید و نا آشنایی به بازار عرضه می شود و یا مورد استقبال مردم قرار نمی گیرد با ارائه نمونه های کوچکتر از این محصول بصورت رایگان و آشنا کردن مردم با مزایای آن محصول ، آنها برای خرید تشویق کرده و یا حتی هُل می دهیم .

تبلیغات با استفاده از روش ارتباط مستقیم که امروز به شکلی بسیار وسیع و مداوم توسط شرکت ها و تولیدکننده های جهانی مورد استفاده قرار می گیرد, به عنوان راه حلی کوتاه، مستقیم و بسیار تاثیر گذار شناخته شده است. این فرآیندها را عموماً با نام کلی سمپلینگ می شناسند.


مزایای سمپلینگ :

  • فرهنگ سازی استفاده درست از محصول
  • بومی شدن ارتباط بین مصرف کننده و تولید کننده
  • عدم نیاز به هزینه اولیه از طرف مصرف کننده جهت تست محصول یا تجربه کاربری آن
  • معرفی محصول در مطلوب ترین حالت (برقراری ارتباط بین 2 انسان)
  • عدم وجود فاصله زمانی از معرفی تا استفاده
  • تاثیر آنی و قوی جهت خرید کالا
  • امکان پاسخگویی سریع و بلافاصله به سوالات اولیه مصرف کننده
  • آفرینش اولین و پایدارترین تاثیر در ذهن مصرف کننده
  • امکان کنترل و چک بازخورد و اطلاعات داده شده به مصرف کننده بصورت مستقیم توسط سمپلر آموزش دیده
  • امکان اصلاح شیوه استفاده نادرست محصول و بازگرداندن مشتریان از دست رفته

ناگفته پیداست که هدف از سمپلینگ تنها ارائه محصول رایگان به مردم نیست! بلکه هدف اصلی آن برقراری ارتباط مستقیم با مشتری و خلق 30 ثانیه تاثیر ماندگار در ذهن وی می باشد.

بدین گونه شاید بتوان اهداف سمپلینگ را به 2 دسته کلی اهداف آنی (تاثیر فوری بر فروش) و تاثیر بر حلقه و چرخه طبیعی خریداران بالقوه و آتی تقسیم نمود.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 توسط فرهاد خلفیان

چگونه به مشتریانمان بهتر خدمت کنیم ؟




بهتر کردن خدمات به مشتریان آسانتر و ساده گردیده است؛همان طور که می دانید بخش خدمات مشتریان یکی از بخش های حیاتی در هر تجارت می باشد . شما با کمک و همیاری این بخش به راحتی قادر خواهید بود که موقعیت شرکت خودتان را بین رقبا ترفیع دهید و تعداد مشتریان خود را به همان میزان که می خواهید افزایش دهید . و مدیریت دراین قسمت ضرورت و نقشی بلامعارض دارد .

در غیر این صورت مشتریانی به شرکت و تجارت شما وارد خواهند شد که: اولا زیاد سود آورنیستند ، ثانیا برای مدت زمان طولانی ، دوام نخواهند یافت . در کل ، اصل خدمات مشتریان بیانگربکارگیری روشها و شیوه هایی است که، باعث برگرداندن مشتریان به شرکت می شود . چه مشتریان قدیمی و چه جدید . تا طوری آنها را از شرکتتان بدرقه کنید که با شادی تمام آنجا راترک کرده ؛ ودر همه جا از شرکت شما تعریف وتمجید کنند . تا آنها نیز با مراجعه به شرکت همان نتیجه مثبت را تجربه کنند و جزو مشتریان دایمی شما شوند .

توجه کنید که اگر شما فروشنده خوب باشید می توانید هر چیزی را به هرکسی ، ولی فقط یکبار بفروشید اما این به سیستم خدمات مشتریان برمی گردد که؛ توان فروش چیز دیگری به همان مشتری را داشته باشد و باعث شود که آن مشتری دوباره به شرکت شما برگردد . پس، تفاوتی بین فروشندگی و خدمات مشتریان وجود دارد که در بالا به آنها اشاره شد. متن: ضرورت یک سیستم خدمات به مشتریان خوب ، ایجاد یک ارتباط خوب در بین مشتریان است . آن چنان رابطه ای که باعث ترغیب حتی یک مشتری نیز بشود و مراجعه دوباره اش را سبب گردد. به نظر شما چگونه این چنین مسیله و رابطه ای برقرار می شود . همواره این را باید به خاطر داشته باشید که: شما بر اساس آنچه انجام می دهید قضاوت می شوید نه آنچه را که می گویید . اگر شما واقعا ، سیستم خدمات مشتریان خوبی داشته باشید مسایلی که در ذیل آمده است قدم به قدم شما را یاری خواهد کرد و مطمینا شما ، با پیروی کردن این اصول به یک سیستم برتر خدمات مشتریان خواهید رسید .

1- به تلفنها جواب دهید .

اگر به شما تماسی ناموفق شده آن را دنبال کنید یا از سیستم پاسخگو استفاده کنید . یا حتی ا گر لازم شد فردی را فقط برای این کار استخدام کنید . اما مطمین باشید که حتما فردی است که به تلفن ها جواب می دهد توجه کنید که منظور شخصی است که به طور زنده به تلفن کننده ها پاسخ می گوید. چون مردم دوست دارند به یک صدای زنده گوش دهند تا به صدای یک رباط .

2- به کسی قول ندهید تا اینکه توان اجرایی آن را داشته باشید.

رو راستی یکی از شرطهای اساسی داشتن رابطه خوب است . و داشتن خدمات مشتریان عالی نیز، از این رابطه مستثنا نیست . مثلا اگر شما به مشتریتان می گویید ، مبلمان شما روز سه شنبه درمنزلتان خواهد بود مطمین باشید که روز سه شنبه مبلمان در منزل مشتری خواهد بود. و الاقول ندهید . این مسیله در مورد قرار ملاقات با مشتریان داشتن و ... نیز مصداق دارد . حتما قبل از آنکه قولی بدهید در مورد به جا آوردن آن فکر کنید زیرا هیچ چیز مشتریان را بیشتر از بد قولی نمی آزارد .

3- به حرفهای مشتریان خود گوش دهید .

آیا چیز بدتر از این وجود دارد که مشکلی داشته باشید وبخواهید آن را به کسی که مسیول می دانید بگویید ولی بعد از گفتن مشکل متوجه شوید که او اصلا به حرفهای شما گوش نداده یا اصلا از اول به سخنان شما توجهی نمی کرده است و شما نیاز به تکرار مجدد دارید؟ حتما یادداشتی بردارید و به حرفهای مشتریان گوش کنید و نکته های مهم را نکته برداری کنید و با دادن جوابهای شفاف و منطقی به آنها، این فرصت را برایشان فراهم سازید ،که متوجه شوند به آنها توجه کامل داشته اید و آنها را تکریم نمو ده اید

4- به شکایات دقیقا رسیدگی کنید.

معمولا"اکثر افراد دوست ندارند که از آنها ویا شرکت آنها انتقاد شود و وقتی با این مسیله مواجه می شوند، تعصبهایی و گاها نا به جا و اضافی از خود نشان می دهند که گاها اصلا منطقی نیست. اما ،برای داشتن یک سیستم مناسب خدمات مشتریان ، مجبوریم که به انتقادات گاها بسیار سازندهی مشتریان، گوش فرا دهیم و این انعطاف رادرخود ایجاد کنیم تا اینکه، مشتریان راازخود و از شرکت نا راضی نکنیم . چون گاها یک مشتری که به خاطرعدم رسیدگی مطلوب به شکایتش ازشرکت ناراضی شده است، گروهی از افراد که به نحوی با او وابستگی دارند را نیز از شرکت دور کرده است.

5- مساعدت کننده باشید ، حتی اگر فایده فوری در آن نباشد .

اگر روزی به خاطر عوض کردن بند ساعت قدیمی مورد علاقه ی تان به یک تعمیر گاه ساعت مراجعه کنید واز او بخواهید که بند را برای شما عوض کند در صورتی که اوآن را در ویترین تعمیر گاه نداشته باشد و به شما بگوید احتمالا در میان ساعتهای قدیمی که در انبار مانده است دارد وبعد از مدتی گشتن، آن را پیدا کند و بدون اینکه پولی از شما بخواهد آن را تعویض کند . شما نا خود آگاه به او مدیون می شوید و مدتی بعد اگر شما بخواهید برای دوستتان ، یک ساعت بگیرید مطمینا به او مرا جعه خواهید کرد و حتی اگر این داستان را پیش یک نفر یا دوستانتان نیز تعریف کنید ، احتمال اینکه فرد شنونده نیز مشتری وی شود نیز زیاد است . یعنی همان : اصل مساعدت بدون توجه به بهره فوری

6- کارمند یا کارمندانتان را همیشه فرد یاری رسان و آگاه تربیت کنید .

این کار را یا خودتان انجام دهید یا به فرد دیگری واگذار کنید و از آنها بخواهید که دقیقا الگوهای اخلاقی را رعایت کنند . مثلا اگر کسی زنگ زد و یکی از کارمندان را خواست نگوید که من نمی دانم یا به من مربوط نیست بلکه بگوید وقتی برگشت به او می گویم که با شما تماس بگیرد در کل: کارمندان شرکت را ملزم به رعایت منشور اخلاقی کنید .

7- قدمهای اضافی بردارید .

به عنوان نمونه اگر کسی به مغازه شما قدم گذاشت و درمورد کالای x از شما پرسید نگویید که آن کالا درقفسه شماره 3 در انتهای مغازه است بلکه، چند قدمی با او بردارید و او را به قفسه شماره 3 در انتهای مغازه راهنمایی کنید . واین بهتر از آن است که صاف با یستید و فقط جواب دهید.ضمنا بعد از اینکه مشتری جنسش رابرداشت قدری منتظر شوید. ممکن است از شما در مورد کالایی که برداشته است یا اصلا" در مورد کالایی دیگر سوال داشته باشد . و او انتظار راهنمایی از شما را دارد. بله ،چند قدم اضافی برداشتن به همراه مشتری نیز جزوی از اصول بخش خدمات مشتریان است. شاید بگویید که این چند قدم اضافی را بعضی مشتریان توجه ندارند، ولی این طور نیست، مشتریان به هر کار اضافی که برای آنها انجام می دهید توجه فوق العاده دارند . وازان در بین سایر افراد خارج شرکت (خانواده - دوستان و... )به خوبی و اخلاق یاد می کنند.

8- از مشتریانتان هر قدر که در توان دارید تشکر کنید.

با دادن برگهای تخفیف و قرعه کشی ها و دادن امتیاز خاص به مشتریان شرکت ، به آنها بگویید که برایشان احترام قایلید. زیرا مردم اکثرا دوست دارند مورد تشویق و تمجید قرار گیرند . نتیجه گیری: اگر شما این 8 شیوه را به کار گیرید؛ شرکت شما به شرکتی که دارای بخش خدمات مشتریان عالی است شناخته می شود و می توانید مشتریانتان را به هر آن طور که می خواهید مدیریت کنید. و میزان مشتریانتان را افزایش دهید وقیمتها را به هر آن طور که می خواهید تغییردهید زیرا میدان رقابت در دست شماست. وهر کسی که میدان رقابت دراختیارش باشد حق انحصار بازار را دارد و این یعنی همان موفقیت .

 

منبع :

 www.about.com




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم دی 1390 توسط فرهاد خلفیان

10 درس از زندگی زنبور عسل !!!


1.JPG


کوچکترین شکوفه گل توسط زنبور عسل گرده‌افشانی می‌شود ولی زنبور طوری روی آن قرار می‌گیرد که آسیبی به آن نرسد. بنابراین ما هم می‌توانیم در برخورد و تعامل با همنوعان خود طوری عمل کنیم که هیچ وقت مشکلی به وجود نیاوریم



1- انتخاب الگو


زنبور عسل حشرات مفید و ارزشمند و پاکیزه‌ای هستند. در تمام طول عمرشان الگویشان گل است. فقط دنبال گل هستند تا از شکوفه‌ تلخ گل، گرده و شهد تهیه کنند. گرده گل را برای غذای نوزادان و شهد گل را برای شفای مردم درست می‌کنند. اگر ما برای به دست آوردن غذای روح و جسم خود الگوی خوب داشته باشیم بسیاری از مشکلات ما حل می‌شود .

 

۲- درست استفاده کردن


کوچکترین شکوفه گل توسط زنبور عسل گرده‌افشانی می‌شود ولی زنبور طوری روی آنقرار می‌گیرد که آسیبی به آن نرسد. بنابراین ما هم می‌توانیم در برخورد و تعامل با همنوعان خود طوری عمل کنیم که هیچ وقت مشکلی به وجود نیاوریم.


۳محصول زنبو عسل، “عسل” است


بنابراین ما هم می‌توانیم با زبان و اعمال خود نتایج شیرین‌تر از عسل داشته باشیم ولی در صورتی که قضاوت عجولانه و غیرمنطقی داشته باشیم نتایج آثار اعمال و زبان ما تلخ‌تر از همه چیز خواهد بود.


۴- ملایمت و انعطاف پذیری


زنبور عسل، تولید موم می‌کند زنبور با ترشح غده‌های موم ساز خانه‌هایی از موم می‌سازد و داخل آن عسل می‌ریزد. موم با اینکه خیلی شکننده و ملایم است ولی در گرما و سرمای زیاد هم می‌تواند ظرف خوبی برای نگهداری عسل باشد.


۵- سرافرازی و صبوری


همیشه زنبور عسل چون از دسترنج خودش استفاده می‌کند سرافراز و صبور استبرای تهیه یک قاشق عسل که ۲۵ گرم می‌باشد، چهار هزار زنبور بیست هزار گل را ملاقات می‌کنند، ۷ بار فاصله بین کره ماه و زمین را می‌پیمایند. برای تهیه ۱ کیلو عسل ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون گل را باید گرده‌افشانی کنند.


۶سخت‌کوشی و تلاشی خستگی‌ناپذیر


یک عدد زنبور در طول ۱۵ روز عمرش در فصل بهار و تابستان ۷۰ هزار سورتی پروازمی‌کند. سرانجام بر اثر بال زدن زیاد (چون ۴۰۰ دفعه در هر ثانیه بال می‌زند، ۳۵ کیلومتر را در یک ساعت می‌پیماید و ۲۰ کیلومتر را بدون وقفه می‌رود) با بال‌های مجروح و بدن زخمی و خون آ‌لود جانش را به جان آفرین تسلیم می‌کند.


۷- ایثار و تسلیم بدون توقع


فاصله بین قاب‌ها در کندوی لانکسروت هشت میلیمتر است. یک زنبور باید با تن خسته و کیسه‌ پر از عسل بخصوص در اواخر روزهای گرم تابستان از درب پرواز وارد کندو شده و در یک جای تنگ و تاریک عسل (شهد گل) را از میان قاب‌ها از پایین کندو به طبقات دوم و سوم برساند. جالب است بدانیم در بهار و تابستان در هر کندو بین ۹۰ تا ۱۲۰ هزار زنبور وجود دارد، ازدحام جمعیت خود مهمترین عامل فشار و گرما و ضیق جا است.


۸-سازماندهی و تقسیم وظایف


معمولا یک زنبور کارگر بعد از تولد ۱۲ روز اول نگهبانی و پرستاری از ملکه و نوزادان و نظافت را به عهده داردبعد از ۱۲ روز علاوه بر وظایف یاد شده کار معماری و مهندسی و بنایی را باید انجام دهد. یعنی سه نوع خانه باید بسازد؛حجره‌های کوچک برای کارگران، حجره‌ای متوسط برای زنبوران نر، حجره بزرگ شبیه بادام‌زمینی برای پرورش ملکه که در اصطلاح به آن سلول ملکه یا شاخون می‌گویند. بعد از ۲۱ روز زنبور کارگر بالغ شده تا ۱۵ روز پرواز می‌کند. برای تهیه شهد، گرده، زهر، بره موم، آب به فعالیت می‌پردازد.


مهمترین فعالیتهای اثربخش را در کندو زنبوران کارگر (ماده بکرزا) انجام می‌دهند. زنبور نر خاصیتش فقط برای باروری ملکه جوان است. تاکنون حشره‌شناسان وظیفه دیگری برای زنبور نر اعلام نکرده‌اند.

ملکه زنبور عسل که حکم “شاه کندو”‌ را دارد ۲۰۰ روز در سال تخمگذاری می‌کند روزی ۱۵۰۰ تخم. وظیفه ملکه حفظ و بقای نسل است. ضمنا ملکه گازی از خود متصاعد می‌کند که به آن فرمون یا نظم‌دهنده اجتماعی نیز می‌گویند. این گاز موجب می‌شود که تمام زنبورها به وظایف خود به خوبی عمل کنند.


۹-ایثار ملکه در کندوی عسل


حدود ۱۱ تا ۱۴ روز طول می‌کشد تا یک تخم به ملکه تبدیل شود. ملکه ۳ تا ۱۰ روز بعد از تولد آواز مخصوص جهت آغاز زندگی جدید را می‌خواند. معمولا بعد از ظهر یک روز آفتابی در فصل بهار ملکه جدید از کندو خارج شده چون بسیار خوشبو و معطر است بیش از ۱۰۰۰ زنبور نر برای رسیدن به وصالش به تعقیب ملکه می‌پردازند. ملکه برای اینکه بهترین نژاد را نسل آینده به وجود آورد در آسمان لایتناهی صعود می‌کند و اوج می‌گیرد. نرهایی که وی را تعقیب می‌کنند یکی پس از دیگری از پا در می‌آ‌یند.


چون به دلیل خستگی پرواز به فضای بالا نفسشان می‌برد. ملکه آنقدر اوج می‌گیرد که هیچ پرنده دیگری نمی‌تواند در آن فضا پرواز کند تا مزاحمش شود. معمولا در ارتفاع بالا حرکت باد هم ضعیف، آسمان صاف و روشن و دور از چشم همه موجودات زمینی آخرین زنبور نری که جسارت و قدرت جسمی مناسبی داشته باشد و به ملاقات وی می‌آید باهم زندگی جدید را شروع وقدرت باروری ملکه را تنظیم می‌کند. بعد همین زنبور بعد از ازدواج یک دقیقه‌ای خودش مثل شهاب سنگ به زمین می‌‌افتد و ملکه مزدوج شده و با وقار و متانت به کندوی خودش بر می‌گردد تا آخرعمرش هیچوقت کندو را ترک نمی‌کند مگر در شرایط بچه‌دهی. عمر ملکه ۲ تا ۴ سال است. یکبار در عمرش ازدواج می‌کند و اسپرم‌هایی را که با ازدواج اولیه گرفته برای تمام عمرش ذخیره و بارور می‌کند .


۱۰-مفید بودن زنبور عسل برای خود و دیگران


هر موجودی جهت زنده ماندن مجبور است موجودی دیگر را از بین ببرد یا خودش موقع صید و صیادی از بین برود جز زنبور عسل که برای سیر شدن خودش و سیر کردن انسان‌ها هزاران موجود دیگر را هم سیر می‌کند بدون اینکه مزاحم و باعث از بین رفتن موجودی شود. یعنی زنبور عسل با عمل گرده‌افشانی موجب ازدیاد تولید محصولات باغی،‌ صیفی، زراعی شده همچنین غذای شیرین انگبین یا عسل را تولید می‌کند اما ما انسان‌ها برای سیر شدن خود و پذیرایی از مهمان‌ها و همنوعان خود حتما باید جانداری را بی‌جان کنیم مثل کشتن و سر بریدن پرندگان، ماهی، گوسفند، گاو، شتر، غاز، بوقلمون، اردک، مرغ و ...


نوشته شده در تاريخ شنبه دهم دی 1390 توسط فرهاد خلفیان

خدا پشت پنجره ایستاده






علي کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سارا برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به علي کوچولو داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی علي کوچولو به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت

 

علي وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو ... دیده ... ولی حرفی نزد.

 

مادربزرگ به سارا گفت " توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سارا گفت: " مامان بزرگ علي بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به علي کوچولو گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... علي ظرفا رو شست

 

بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست   کردن شام به کمک سارا احتیاج دارم" سارا لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه علی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به علي گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سارا رفت ماهیگیری و علي تو درست کردن شام کمک کرد.

 

چند روزی به همین منوال گذشت و علي مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سارا رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سارا اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"

 

****************************** **

 

گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!
بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه.
همیشه به خاطر داشته باشید:
 

*خدا پشت پنجره ایستاده*

 

 هميشه و در همه جا ياد خدا باش و براي رضاي او كارهايت را انجام بده تا لذت دنيا و آخرت را داشته باشي . 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم آذر 1390 توسط فرهاد خلفیان

كافكا و عروسك مسافر




داستان از اين قرار است که يک روز جناب کافکا ، در حال قدم زدن در پارک ، چشمش به دختربچه‌اي مي افتد که داشت گريه مي کرد. 
کافکا جلو مي‌رود و علت گريه ي دخترک را جويا مي شود..
دخترک همانطور که گريه مي کرد پاسخ مي‌دهد : عروسکم گم شده 
کافکا با حالتي کلافه پاسخ مي‌دهد : امان از اين حواس پرت! گم نشده ! رفته مسافرت ! ! !
دخترک دست از گريه مي‌کشد و بهت زده مي‌پرسد : از کجا ميدوني؟ کافکا هم مي گويد : برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه 
دخترک ذوق زده از او مي پرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه که کافکا مي‌گويد : نه . تو خونه‌ست. فردا همينجا باش تا برات بيارمش ...کافکا سريعاً به خانه‌اش بازمي‌گردد و مشغول نوشتنِ نامه مي‌شود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابي مهم است 
و اين نامه‌ نويسي از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه مي‌دهد ؛ و دخترک در تمام اين مدت فکر مي‌کرده آن نامه ها به راستي نوشته‌ عروسکش هستند..
و در نهايت کافکا داستان نامه‌ها را با اين بهانه‌ عروسک که «دارم عروسي مي کنم» به پايان مي‌رساند...
*
اين؛ داستان همين کتاب “کافکا و عروسک مسافر” است. 
اينکه مردي مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهاي سخت عمرش را صرف شاد کردن دل کودکي کند و نامه‌ها را  به گفته‌ي همسرش دورا  با دقتي حتي بيشتر از کتابها و داستان‌هايش بنويسد؛ واقعا تأثيرگذار است..
او واقعا باورش شده بود. اما باورپذيري بزرگترين دروغ هم بستگي به صداقتي دارد که به آن بيان مي‌شود. 
امّا چرا عروسکم براي شما نامه نوشته؟ اين دوّمين سوال کليدي بود و کافکا خود را براي پاسخ دادن به آن آماده کرده بود ، پس بي هيچ ترديدي گفت : چون من نامه‌رسان عروسک‌ها هستم...!


پی نوشت : 
فرانتس کافکا (۳ ژوئیه، ۱۸۸۳ - ۳ ژوئن، ۱۹۲۴) یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان آلمانی‌زبان در قرن بیستم بود.آثار کافکا ـ که با وجود وصیت او مبنی بر نابود کردن همهٔ آنها، اکثراً پس از مرگش منتشر شدند ـ در زمرهٔ تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب به شمار می‌آیند. 

سخن روز : هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند را بر شانه خویش احساس کرده ام... چارلز مورگان


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 توسط فرهاد خلفیان

10 سوء تعبیر از موفقیت





آیا زمان این نرسیده که دیدگاهتان را درباره موفقیت تغییر دهید؟ 
بیشتر مردم درباره موفقیت دچار سوءتفاهم هستند.
اینک به ده مورد سوء تعبیر رایج در میان مردم درباره موفقیت و افکاری از این دست اشاره می‌کنم:

1- بعضی از مردم به خاطر گذشته‌شان، تحصیلاتشان و... موفق نیستند.
 
هیچ کس نمی‌تواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس برای بدست آوردنش بکوشد.

2- افراد موفق اشتباه نمی‌کنند.
آن‌ها هم مثل ما اشتباه می‌کنند فقط اشتباهشان را تکرار نمی‌کنند.

3- برای موفق شدن باید 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته کار کرد.
 
موفقیت به «زیاد» انجام دادن کاری ربط ندارد، بلکه بیشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.

4- فقط اگر قواعد خاصی را اجرا کنیم موفق می‌شویم.
چه کسی قواعد را به وجود می‌آورد؟ موقعیت‌ها متفاوتند. گاهی لازم است از قواعد خاصی پیروی کنیم و گاهی نیز باید قواعد ساخته خودمان را بکار بندیم.

5- اگر کمک بگیریم، این دیگر موفقیت نیست.
موفقیت به ندرت در تنهایی رخ می‌دهد. آن‌هایی را که به موفق شدن تو کمک می‌کنند، شناسایی کن. تعدادشان کم نیست.

6- باید خیلی شانس بیاوریم تا موفق شویم.
بله، کمی باید شانس آورد اما بیشتر به کار سخت، دانش و جدیت احتیاج است.

7- فقط اگر زیاد پول درآوریم موفقیم.
پول یکی از نتایج موفقیت است، اما ضامن آن نیست.

8- باید همه بدانند که ما موفق هستیم.
شاید با بدست آوردن پول و شهرت بیشتر، افراد بیشتری از کارتان باخبر شوند. اما، حتی اگر شما تنها کسی باشید که از این موضوع باخبرید، هنوز آدم موفقی هستید.
 

9- موفقیت، یک هدف است.
موفقیت بعد از رسیدن به اهداف بدست می‌آید. وقتی می‌گویی «می‌خواهم آدم موفقی شوم» از شما سوال می‌کنند: «در چه چیزی؟»

10- به محض این‌که موفق شویم، گرفتاری‌ها هم تمام می‌شوند.
شاید فرد موفقی باشی، اما خدا که نیستی. پستی و بلندی‌ها در پیش‌اند. از موفقیت امروزت لذت ببر، فردا روز دیگری است.

نویسنده: Jim M.Allen - مترجم: گل‌آرا داورپناه


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 توسط فرهاد خلفیان

مايكل شوماخر چندين سال متوالي در مسابقات رالي در دنيا اول شد. وقتي رمز موفقيتش را پرسيدند، در جواب گفت:



تنها رمز موفقيت من اين است كه زماني كه ديگران ترمز مي گيرند، من گاز مي دهم ...

Read while others are sleeping

(مطالعه کن وقتی که دیگران در خوابند)

DECIDE while others are delaying

(تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند)

PREPARE while others are daydreaming

(خود را آماده کن وقتی که دیگران درخیال پردازیند)

BEGIN while others are procrastinating

(شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند)

WORK while others are wishing

(کار کن وقتی که دیگران در حال آرزو کردند)

SAVE while others are wasting

(صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردند)

LISTEN while others are talking

(گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردند)

SMILE while others are frowning

(لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگیند)

PERSIST while others are quitting

(پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردند)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم آبان 1390 توسط فرهاد خلفیان

 واقعیت ها درمورد نیمه گم شده زندگی

 

امید که پس از خواندن این مطلب، دریابیم نیمه گمشده واقعاً یعنی چه و بتوانیم از این اطلاعات برای یافتن شادی و خوشبختی در روابط خود استفاده کنیم.  

 

 واقعیت 1:

برخلاف آنچه از کودکی به ما قبولانده‌اند، ما بیش از یک نیمه گمشده داریم.

 واقعیت 2:

ما برای شاد بودن به نیمه گمشده‌ خودمان نیاز نداریم.

 واقعیت 3:

قبل از اینکه اجازه دهیم کسی دوستمان بدارد، باید اول یاد بگیریم که چطور موجبات شادی خودمان را فراهم کنیم.

 واقعیت 4:

نیمه گمشده برای رسیدن به تعادل وارد زندگی ما می‌شوند.

 واقعیت 5:

نیمه گمشده برای کمک به ما برای پیدا کردن خودِ درونیمان وارد زندگی ما می‌شوند.

 واقعیت 6:

نیمه گمشده بین جنسیت‌ها، ملیت‌ها، مذاهب یا دیدگاه‌های سیاسی گوناگون تبعیضی قائل نیستند.

 واقعیت 7:

نیمه گمشده ما ممکن است همانی باشد که درست کنار گوشمان خوابیده است.

 واقعیت 8:

دلیلش این است که عشق به شکل‌ها و اندازه‌های متفاوت می‌آید.

 واقعیت 9:

ارتباط ما با نیمه گمشده مان به خصوصیات ظاهری متکی نیست.  مهم نیست که چه ظاهری داشته باشند، مهم درون آنهاست که پیوند ما را مستحکم می‌کند.

 واقعیت 10:

ظاهر انسان‌ها فقط یک پوسته است و نیمه گمشده ما درون این پوسته خوابیده است. وضعیت ظاهری ما DNA ماست؛ همان چیزی که پدر و مادرمان موقع تولد به ما بخشیده‌اند. اما هیچ ارتباطی با خودِ روحانی و معنوی ما ندارد. و با کمک این خود است که نیمه گمشده‌مان را می‌یابیم.

 واقعیت 11:

وقتی برای اولین بار نیمه گمشده‌مان را می‌بینیم، جاذبه‌ای فوری به او حس خواهیم کرد.

 واقعیت 12:

این یک جاذبه روحانی است که دو روح را به هم متصل می‌کند.

 واقعیت 13:

با روی آوردن به خودی درونیمان، فوراً نیمه گمشده‌مان را تشخیص خواهیم داد.

 واقعیت 14:

نیمه گمشده به دلایل مشخص وارد زندگی ما می‌شود.

 واقعیت 15:

نیمه گمشده برای تحسین ما وارد زندگیمان می‌شود.

 واقعیت 16:

نیمه گمشده برای کامل کردن ما وارد زندگیمان می‌شود.

 واقعیت 17:

نیمه‌ گمشده انواع گوناگون دارد و آنها را می‌توان به سه دسته اصلی تقسیم کرد.

 واقعیت 18:

این سه دسته‌ از این قرارند: کارما، همراه و دو قلو.

 واقعیت 19:

حتی ممکن است یک گروه چهارمی هم باشد که شریک گروهی نامیده می‌شود.

 واقعیت 20:

نیمه گمشده کارما به زندگی ما می‌آید تا کمکمان کند مشکلی را حل کنیم یا ما به او کمک کنیم مشکلی را حل کند.

 واقعیت 21:

نیمه گمشده کارما ممکن است همکار، یک دوست نزدیک یا یکی ازاعضای خانواده ما باشد.

 واقعیت 22:

نیمه گمشده کارما ممکن است حتی حیوان خانگی ما باشد که ارتباطی روحانی با او برقرار کرده‌ایم.

 واقعیت 23:

نیمه گمشده کارما یکی از متداولترین نوع روابط است و می توان در طول زندگی چندین مورد از آن را داشته باشیم.

 واقعیت 24:

بین دو شریک کارما معمولاً هیچ رابطه جنسی وجود ندارد.

 واقعیت 25:

نیمه گمشده همراه کسی است که برای صمیمیت و بچه‌دار شدن به زندگی ما پا می‌گذارد.

 واقعیت 26:

این نیمه گمشده کسی است که در نهایت یا با او ازدواج می‌کنیم و یا تا پایان عمر یک رابطه معنوی با او داریم.

 واقعیت 27:

اما نیمه گمشده همراه قرار نیست که تا پایان عمر کنار ما باشد و احتمال طلاق وجود دارد.

 واقعیت 28:

نیمه گمشده همراه به دلیلی وارد زندگی ما شده است و یکی از این دلایل رشد فردی ماست.

 واقعیت 29:

برخلاف نیمه گمشده کارما و دوقلو، رابطه نیمه همراه مستلزم تلاش بیشتر از هر دو جانب است تا رابطه‌ای سالم و دوست‌داشتنی ایجاد شود.

 واقعیت 30:

حتی اگر ما و نیمه همراهمان از هم جدا شویم، او هیچوقت به طور کامل از زندگی ما بیرون نخواهد رفت.

 واقعیت 31:

سومین گروه نیمه دوقلو است که بیشترین هواخواه را دارد.

 واقعیت 32:

نیمه دوقلو هم به دلیلی مشخص وارد زندگی ما می‌شود.

 واقعیت 33:

ما نیمه دوقلویمان را طوری تشخیص می‌دهیم که انگار او را همه عمر می‌شناخته‌ایم.

 واقعیت 34:

نیمه دوقلو همتای الهی ماست.

 واقعیت 35:

روح همتای دوقلو منعکس‌کننده روح ماست، آن را شناخته و با آن پیوند می‌خورد.

 واقعیت 36:

هیچکس نمی‌تواند ما را از همراه دوقلویمان جدا کند.

 واقعیت 37:

اما اگر زمان مناسب نباشد، ممکن است همراه دوقلویمان ما را ترک کند و بعدها در یک زمان دیگر برگردد. اما این پیوند هیچوقت شکسته نمی‌شود.

 واقعیت 38:

مهمترین و متداولترین عامل پیوند نخوردن با نیمه دوقلو در یک زمان این واقعیت است که هر دو طرف یا یکی از آنها در یک رابطه متعهد هستند.

 واقعیت 39:

اما اگر زمان مناسب باشد و هر دو طرف قوی باشند، رابطه با نیمه دوقلو شکل خواهد گرفت.

 واقعیت 40:

مهم نیست که کدام دسته از این نیمه‌های گمشده وارد زندگی ما می‌شوند، مساله مهم این است که هرکدام از آنها به دلیلی می‌آیند و هیچیک مهمتر از دیگری نیست زیرا همه آنها باعث می‌شوند بتوانیم خودِ والاترمان را پیدا کنیم.

♥ واقعیت 41:

مهم نیست که چه نوع نیمه گمشده‌ای وارد زندگی ما شود، همه آنها به دلیلی در زندگیمان هستند و معمولاً مهمتر از بقیه هستند زیرا کمکمان می‌کنند تا به خودِ والاترمان برسیم.

 واقعیت 42:

همه ما در زندگی ماموریتی داریم و این به خودمان بستگی دارد که آن ماموریت را پیدا کنیم. نیمه گمشده ما می‌تواند برای رسیدن به آن کمکمان کند.

 واقعیت 43:

بعضی‌اوقات نیمه گمشده ما به این دلیل وارد زندگیمان می‌شوند که مشکلی را باید حل کنیم.

 واقعیت 44:

اما برای اینکه بتوانیم نیمه گمشده‌مان را پیدا کنیم، باید از درون کامل باشیم. به این معنی نیست که ما نیاز یا مشکلی نداریم. معنی آن این است که می‌دانیم از زندگی چه می‌خواهیم و برای رسیدن به آن هدف تلاش می‌کنیم. نیمه گمشده‌مان ما را در این راه همراهی می‌کند.

 واقعیت 45:

نیمه گمشده کسی است که کمکمان می‌کند از نظر معنوی و روحانی رشد کنید تا بتوانید در زندگی به تعادل برسید.

 واقعیت 46:

می‌دانید که به این دلیل با نیمه گمشده‌مان ملاقات کرده‌ایم که در سطحی کاملاً متفاوت با کسانی که قبلاً دیده‌ایم با او ارتباط برقرار کرده‌ایم.

 واقعیت 47:

نمی‌توانیم پیوند با نیمه گمشده مان را به اجبار ایجاد کنیم. این پیوند یا خودبه‌خود ایجاد می‌شود یا نمی‌شود.

 واقعیت 48:

اگر بخواهیم به اجبار اینکار را بکنیم، راه معنوی ما به سمت یافتن خودِ درونیمان برهم می‌خورد و ظاهر رابطه با مشکلاتی روبه‌رو خواهد شد.

 واقعیت 49:

اگر از یافتن نیمه گمشده‌ مان دلسرد و ناامید شده‌ باشیم، هیچوقت این اتفاق نخواهد افتاد.

 واقعیت 50:

اگر برای برآوردن نیازهایمان به دنبال نیمه گمشده مان هستیم، این اتفاق نمی‌افتد.

 واقعیت 51:

یک نفر خاص نیست که نیمه گمشده ما باشد. ما نیمه‌های گمشده گوناگونی داریم و هرکدام برای وارد شدن به زندگی ما دلیل خاصی دارند.

 واقعیت 52:

حتی می‌توانیم در اینترنت هم با نیمه گمشده مان آشنا شویم. اما درمورد این رویکرد کمی مراقب باشیم.

 واقعیت 53:

دلیل آن؟ تنها راه درست برای تشخیص نیمه گمشده‌ مان از طریق آشنایی و شناخت است.

 واقعیت 54:

نیمه گمشده‌ مان ما را در پروژه‌ها و مسئولیت‌های گوناگونی که در آن شرکت داریم ترغیب می‌کند.

 واقعیت 55:

نیمه گمشده‌ مان ما را همانگونه که هستیم می‌پذیرد.

 واقعیت 56:

نیمه گمشده‌ مان در مواقع ناراحتی از ما مراقبت می‌کند و وقتی موفق می‌شویم تحسینمان می‌کند.

 واقعیت 57:

نیمه گمشده ما بهترین دوستمان است.

 واقعیت 58:

ما با نیمه گمشده مان مکالماتی خواهیم داشت که شب تا صبح طول خواهد کشید. هر دو ما به حرف‌هایی که طرف‌مقابل می‌زند گوش می‌دهیم و انتقاد نمی‌کنیم.

 واقعیت 59:

در رابطه‌ با نیمه گمشده‌ مان باید کارهای مثبت داشته باشیم تا رابطه مان موفق شود.

 واقعیت 60:

اگر خودمان را از شر کارهای بد خلاص نکنیم، رابطه‌ مان موفق نخواهد بود.

 واقعیت 61:

باید به همدیگر احترام بگذاریم.

 واقعیت 62:

اعتماد یکی از مهمترین خصوصیات رابطه و پیوند است

 گر احترام بگذاریم.

 واقعیت 62:

اعتماد یکی از مهمترین خصوصیات رابطه و پیوند است

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم آبان 1390 توسط فرهاد خلفیان

لازم است گاهي ...

 

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟!
 
لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت؟!
 
لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟
 
لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟!
 
لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی، با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟!
 
لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج، تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟!
 
لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟!
 
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت... ؟!
  
زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌هاست .... 

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم آبان 1390 توسط فرهاد خلفیان

تصوير عشق‌


اي‌ كه‌ مي‌پرسي‌ نشان‌ عشق‌ چيست‌ عشق‌ چيزي‌ جز ظهور مهر نيست‌

عشق‌ يعني‌ مهر بي‌اما اگر، عشق‌ يعني‌ رفتن‌ با پاي‌ سر

عشق‌ يعني‌ دل‌ تپيدن‌ بهر دوست‌ عشق‌ يعني‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌

عشق‌ يعني‌ مستي‌ از چشمان‌ او بي‌لب‌ و بي‌جرعه، بي‌مي، بي‌سبو

عشق‌ يعني‌ عاشق‌ بي‌زحمتي‌ عشق‌ يعني‌ بوسه‌ بي‌شهوتي‌

عشق‌ يار مهربان‌ زندگي‌ بادبان‌ و نردبان‌ زندگي‌

عشق‌ يعني‌ دشت‌ گلكاري‌ شده‌ در كويري‌ چشمه‌اي‌ جاري‌ شده‌

يك‌ شقايق‌ در ميان‌ دشت‌ خار باور امكان‌ با يك‌ گل‌ بهار

در خزاني‌ بر گريز و زرد و سخت‌، عشق تاب‌ آخرين‌ برگ‌ درخت‌

عشق‌ يعني‌ روح‌ را آراستن‌، بي‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌

عشق‌ يعني‌ زشتي‌ زيبا شده‌ عشق‌ يعني‌ گنگي‌ گويا شده‌

عشق‌ يعني‌ ترش‌ را شيرين‌ كني‌ عشق‌ يعني‌ نيش‌ را نوشين‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ اينكه‌ انگوري‌ كني‌ عشق‌ يعني‌ اينكه‌ زنبوري‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ مهرباني‌ درعمل‌ خلق‌ كيفيت‌ به‌ كندوي‌ عسل‌

عشق، رنج‌ مهرباني‌ داشتن‌ زخم‌ درك‌ آسماني‌ داشتن‌

عشق‌ يعني‌ گل‌ بجاي‌ خارباش‌ پل‌ بجاي‌ اين‌ همه‌ ديوار باش‌

عشق‌ يعني‌ يك‌ نگاه‌ آشنا ديدن‌ افتادگان‌ زيرپا

زيرلب‌ با خود ترنم‌ داشتن‌ برلب‌ غمگين‌ تبسم‌ كاشتن‌

عشق، آزادي، رهايي، ايمني‌ عشق، زيبايي، زلالي، روشني‌

عشق‌ يعني‌ تنگ‌ بي‌ماهي‌ شده‌ عشق‌ يعني‌ ماهي‌ راهي‌ شده‌

عشق‌ يعني‌ مرغهاي‌ خوش‌ نفس‌، بردن‌ آنها به‌ بيرون‌ از قفس‌

عشق‌ يعني‌ برگ‌ روي‌ ساقه‌ها عشق‌ يعني‌ گل‌ به‌ روي‌ شاخه‌ها

عشق‌ يعني‌ جنگل‌ دور از تبر دوري‌ سرسبزي‌ از خوف‌ و خطر

آسمان‌ آبي‌ دور از غبار چشمك‌ يك‌ اختر دنباله‌دار

عشق‌ يعني‌ از بديها اجتناب‌ بردن‌ پروانه‌ از لاي‌ كتاب‌

عشق‌ زندان‌ بدون‌ شهروند عشق‌ زندانبان‌ بدون‌ شهربند

در ميان‌ اين‌ همه‌ غوغا و شر عشق‌ يعني‌ كاهش‌ رنج‌ بشر

اي‌ توانا ناتوان‌ عشق‌ باش‌ پهلوانا، پهلوان‌ عشق‌ باش‌

پورياي‌ عشق‌ باش‌ اي‌ پهلوان‌ تكيه‌ كمتر كن‌ به‌ زور پهلوان‌

عشق‌ يعني‌ تشنه‌اي‌ خود نيز اگر واگذاري‌ آب‌ را بر تشنه‌تر

عشق‌ يعني‌ ساقي‌ كوثر شدن‌ بي‌پرو بي‌پيكر و بي‌سرشدن‌

نيمه‌ شب‌ سرمست‌ از جام‌ سروش‌ در به‌ در انبان‌ خرما روي‌ دوش‌

عشق‌ يعني‌ خدمت‌ بي‌منتي‌ عشق‌ يعني‌ طاعت‌ بي‌جنتي‌

گاه‌ بر بي‌احترامي‌ احترام‌ بخشش‌ و مردي‌ به‌ جاي‌ انتقام‌

عشق‌ را ديدي‌ خودت‌ را خاك‌ كن‌ سينه‌ات‌ را در حضورش‌ چاك‌ كن‌

عشق‌ آمد خويش‌ را گم‌ كن‌ عزيز قوتت‌ را قوت‌ مردم‌ كن‌ عزيز

عشق‌ يعني‌ مشكلي‌ آسان‌ كني‌ دردي‌ از درمانده‌اي‌ درمان‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ خويشتن‌ را گم‌ كني‌ عشق‌ يعني‌ خويش‌ را گندم‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ خويشتن‌ را نان‌ كني‌ مهرباني‌ را چنين‌ ارزان‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ نان‌ ده‌ و از دين‌ مپرس‌ در مقام‌ بخشش‌ از آئين‌ مپرس‌

هركسي‌ او را خدايش‌ جان‌ دهد آدمي‌ بايد كه‌ او را نان‌ دهد

در تنور عاشقي‌ سردي‌ مكن‌ در مقام‌ عشق‌ نامردي‌ مكن‌

لاف‌ مردي‌ مي‌زني‌ مردانه‌ باش‌ در مسير عاشقي‌ افسانه‌ باش‌

دين‌ نداري‌ مردي‌ آزاده‌ شو هرچه‌ بالا مي‌روي‌ افتاده‌ شو

در پناه‌ دين‌ دكانداري‌ مكن‌ چون‌ به‌ خلوت‌ مي‌روي‌ كاري‌ مكن‌

جام‌ انگوري‌ و سرمستي‌ بنوش‌ جامه‌ تقوي‌ به‌ تردستي‌ مپوش‌

عشق‌ يعني‌ ظاهر باطن‌نما باطني‌ آكنده‌ از نور خدا

عشق‌ يعني‌ عارف‌ بي‌خرقه‌اي‌ عشق‌ يعني‌ بنده‌ بي‌فرقه‌اي‌

عشق‌ يعني‌ آن‌ چنان‌ در نيستي‌ تا كه‌ معشوقت‌ نداند كيستي‌

عشق‌ باباطاهر عريان‌ شده‌ در دوبيتي‌هاي‌ خود پنهان‌ شده‌

عاشقي‌ يعني‌ دوبيتي‌هاي‌ او مختصر، ساده، ولي‌ پرهاي‌ و هو

عشق‌ يعني‌ جسم‌ روحاني‌ شده‌ قلب‌ خورشيدي‌ نوراني‌ شده‌

عشق‌ يعني‌ ذهن‌ زيباآفرين‌ آسماني‌ كردن‌ روي‌ زمين‌

هركه‌ با عشق‌ آشنا شد مست‌ شد وارد يك‌ راه‌ بي‌ بن‌بست‌ شد

هركجا عشق‌ آيد و ساكن‌ شود هرچه‌ ناممكن‌ بود ممكن‌ شود

در جهان‌ هر كار خوب‌ و ماندني‌ است‌ ردپاي‌ عشق‌ در او ديدني‌ست‌

«سالك» آري‌ عشق‌ رمزي‌ در دل‌ست‌ شرح‌ و وصف‌ عشق‌ كاري‌ مشكل‌ست‌

عشق‌ يعني‌ شور هستي‌ دركلام‌ عشق‌ يعني‌ شعر، مستي‌ والسلام‌

‌مجتبي‌ كاشاني‌ - «سالك»


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آبان 1390 توسط فرهاد خلفیان
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک